مجلات و کتب

نثار احمد کوهین

15Feb2017 01:59PM
نامه شماره 14


مورخ 26/11/1395 

بنام زنده ، زنده آفرین زندگی بخش 

عزیزم ، باتمام وجودم دوستت دارم و سعی کن همیشه عاشقانه های مرا دقیق تر  و با فکر آرام تر بخوانی. من تجربه تلخی دارم، و هربار که خواستم متن عاشقانه ی بنویسم، دیدم عاشقانه هایم در دانه هایم است که در قالب عاشقانه در آمده است و آنجا فهمیدم که عشق محصول درد است و درد بانی عشق.
عزیزم ، می خواستم عشق را تجربه کنم ،عاشقانه بنویسم و عاشقانه زندگی کنم و می دانیستم عاشقانه زنده ماندن؛ یعنی خوشبختانه زنده گی کردن است؛ اما شرایط نابسامان محیطی مرا در قفس تنگ و مهلک خود کشید و لذت عشقی را که باید احساس می کردم به عقده های کینه و کدورت مبدل شد و شاید این سهمی ازعشق بوده، که نصیب من شده است. 
عاشق شدم و بارها طعم شیرین عشق را چشیدم نه از چشمان ستاره مانند، لبخند دل انگیزلبان غنچه مانند یک دختر زیبا و مقبول؛ بلکه از نگاهای پر از مهر کودکانیکه درکنار جاده‌هایی شهر بی احساس و پر از وسواس من، کفش های عابرین بی توجه را به دستان ظریف کودکانه ای شان رنگ می کردند؛ و به خاطر اینکه صاحبان کفش های نو، مشتری شان شوند، از عمق دل شان لب خند مهر آمیز نثار مشتری شان می کردند.
طعم هم آغوشی را چشیدم نه از آغوش یک زن روسپی، در روسپی خانه های دلالان سیاسی ؛ بلکه از آغوشی مادری که طفل یتیم اش را محکم در آغوش خود می فروشد و به سر بازان جنایت کار آمریکایی و به مجاهد نماهای جنایت پیشه و وطن فروش نفرین می فرستاد و از خدا کمک می خواست؛ اما ...
سر انجام عشق را فهمیدم و طعم و لذت عشق را باتمام وجودم احساس کردم و عشق را معنی کردم و به یقین رسیدم که عشق چیزی جز یک نیاز نیست و این نیاز می تواند مادی باشد و یاهم معنوی.
عزیزم یادت باشد که عشق یک نیاز است و باید عاشق بود و بدون عشق زندگی جهنم است و باعشق در  جهنم زندگی، می شود بهشت را تجربه کرد. آری بهشت را فقط در پاسخ به لبخند معصومانه یک زن بیوه و طفل یتیم می توان به دست آورد. می توان آری می توان به دست آورد.

نویسنده : نثاراحمد کوهین 
26/11/1395.

نظرات شما

نوشتن دیدگاه