07-06-2016

رسول پویان

نــقــــش تــــــازه
07-06-2016

رسول پویان

نــقــــش تــــــازه

دانشوران ز نـقـد عمل گر سـخن زنند
جاویـد نقـش تـازه بـه لـوح کهـن زنند

گـوهـر فـشان کـنند دل خـاک تـیره را
گل های رنگه برسر باغ و چمن زنند

بـذر نـشاط بـا دل غمگیـن کـنند نـثـار
تاتـوی سـبز بر تـن دشت و دمن زنند

در بیخ خـار و خـس بکـوبـند بـا تـبـر
حرف ازشقایق وسخن از نسترن زنند

افـرشـتگان بـه خلـوت انـس آشـنا کنند
سنگ گـران بـه جمجمۀ اهـرمـن زنند

قلب صفا چـو سنگ بن عشق و آرزو
در کاخ ذهـن و سـینۀ قصر بـدن زنند

پرهیز ازجدال وحذراز گزاف و لاف
گپ ازروال تحقیق وازعلم و فن زنند

در علـم پادشـاه و در زور و زر فقیر
صد پشت پا به دبدبه و ما و من زنند

منطـق را بـه شـیوۀ نـو می کنند قبول
هرگـز نه حرف سفسطۀ پر لجن زنند

با حلـم و تجـربـه بگشایند گـره ز کار
نه حرف جاهلانه به مشت ویخن زنند

بهــر رفــاه و عــزت و آزادی بـشــر
آسـتین بـر زده و گـره بـر لیفـن زنند

حق را چو دین درکف حقدار بسپرند
دادِ بـرابـری ز حـق مـرد و زن زنند

درعرصۀ مبارزه و حفظ آب و خاک
با نوک خامه دردل خصم وطن زنند


7/5/2016

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب