18-08-2016

احمد شکیب حمیدی

همدستی کدخدایان با خان های قبیله
18-08-2016

احمد شکیب حمیدی

همدستی کدخدایان با خان های قبیله

 

 رخ دیگر کد خدا عبدالله و خان اشرفغنی خان


بر کسی پوشیده نیست که پس از روی کارآمدن رژیم فاشیستی قومی در کشور؛ آدمک های زیادی برای منافع شخصی  در پی خوشخدمتی به رژیم همچون گرگ در لباس میش به مردم فریبی آغازیدند تا باعث نگهداری همین رژیم با هر قیمتی شوند . انگار قرارداد حفاظت و صیانت این دیکتاتوری فاشیستی از همانروز اول به انها واگذار شده بود.این کدخدایان  و نمایندگانی که از نظر ظاهری، مصلحت ملت را می خواهند و در باطن اصل تعمیم و گسترش رژیم فاشیستی را؛  نه تنها این رژیم را عملاً از دل و جان  قبول کرده اند، بلکه بدان پایبند و معتقد اند. اینها همیشه  پس از خیانت با حرافی  در صدد توجیه اعمال ننگین شان هستند. لازم نیست از تک تک آنها نام بگیرم ولی شما خود بچشم سر کدخدایانی را میبینید که به بهانه مبارزه با ترویزم؛  به آنها سلاح و مهمات میرساند و .. همین ها بودند که در جریان سه انتخابات  با یک برنامه زیرکانه و از قبل آماده شده، مردم را در پای صندوقهای رٲی  بردند  از ملت و خودشان لافها زدند و سخنها گفتند ولی سرانجام به خان های ساختگی تبریک و  تقلب را تائيد کردند  و خود پس از ستانیدن حق شان از خان قبیله دوباره مبارز شدند و با اکت اپوزیسیون ساختگی  زبان به شکوه تازه آغاز کردند.

در جامعه ای که متٲسفانه غیر از جنگ و پریشانی ؛ دو دستگی و چند دستگی ، وجود دارد بدون شک وجود یک چنین کدخداها برای خیانت و جنایت (خان) خیلی ضروری است! زیرا در هر جنایتی که پای خان قبیله در آن دخیل باشد این کدخدایان است که  بحیث هیئت حقیقت یاب مقرر میگردند و واضح است که اینها  نه تنها نمی توانند پرده از اعمال غیر انسانی (خان) بر ضد منافع ملی  بردارند و یا از آن  ممانعت بعمل آورند، بلکه برای توجیه جنایات و خیانت ها لب به خموشی میزنند زیرا اینها در همدستی با خان  بدانجا انتخاب و رهسپار گشته اند، نه اینکه برای جلوگیری و افشای حقیقت.  بطور نمونه یک نگاه به هیئت حقیقت یاب کندز میتواند مصداق همه حرفهایم باشد. دیدیم که کدخدای حقیقت یاب نخست سکوت کردند سپس  با نفاق و دورویی هم به میخ کوبیدند و هم به نعل و سرانجام هم اشک تمساحی  ریختند.! و رفتند پی کار شان! ملامت و سلامت معلوم نشد

اما در این میان  کدخدا عبدالله اندکی زیرک تر از آب برآمد و توانست در فغانستان سالها با مهارت کدخدایی کند داستان او شبیه با داستان هندی کدخدا و خان ده است  که میگویند

در یکی ازروستاهای کشمیر خان ظالم و سیاستمداری، بود و چنان مدبرانه  با مردم دِه و رعیت خود رفتار می نمود که  روستائیان حتا خشونت او را فضیلت اخلاق و حسن رفتارش می دانستند. در همین روستا کدخدایی بود بس زیرک و به ظاهر دلسوز و معتمد عام، و هر روز در مرکز روستا با مردم صحبت می نمود و می گفت من هر حرف و سخن شما را به خان می رسانم و نمیگذارم هیچ ظلم و ننگی را بر شما تحمیل نماید.مردم هم سخن کدخدا را باور می کردند و هرچه او می گفت قبول می کردند.

اما بالاخره جوانی بر او ظنین  شد و توانست راز همدستی او را با خان دریابد طوریکه پس از تعقیب کدخدا دیدکه  خان و کدخدا با جبین گشاده  و آسوده خاطر و با در آغوش گرفتن همدیگر و بگو بخند یکجا مینوشند و میخورند و چلم میکشند  . خان از کدخدا پرسید: نکند امروز هم آمده ای تا حرف دل رعیتی را بازگویی؟ کدخدا جواب داد: آری خان والا مقام و بخشنده، مگر می شود رعیتی پا از حد خود بیرون گذارد و اینجانب او را بگذارم در محدوده قدرت  شما گستاخی کند.!

و این چنین برای آن جوان معلوم گشت که خان و کدخدا دستشان در یک کاسه است و آنها در ظلم مکمل یکدیگرند...! فردا جوان رو به کد خدای ده کرده و با کنایه گفت: نمیدانستم کدخدا چلم هم میکشد! کد خدا که دانست تمام داستانش افشا شده و دیگر نمیتواند مردم فریبی کند با مهارت گفت: او مردم! تنها همین جوان  پس از مرگم میتواند کدخدای تان باشد! این آدم یک رخ دیگر مرا که هیچ کدامتان ندیده اید کشف کرده !!!!! و جوان هم از این مهارت خلع سخن شد. این داستان بسیار مصداق حال داکتر صاحب عبدالله است.

 آری! او توانست رستاخیز بزرگ مردمی را خاموش و به ننگین ترین چهره تاریخ اوغانستان حامد کرزی قصر؛ دفتر معاش؛ میدان هوایی و قهرمانی اعطا کند! او توانست از تمام خائیینین مثل زاخیل وال نورستانی شکریه بارکزی سفیر بسازد! او رئیس اجرائيه کشوریست که ضیالحق امرخیل بدون هیچ مقامی دهها نوکر و چاکر و موتر از همین حکومت میگیرد ولی هزاران نفر از طرفدارنش همه گرسنه اند. جالب اینکه او تمام این خیانت ها را با رنگ سبز و سرخ و سیاه بیرق وحدت ملی تلفیق میکند . او توانست برای همکاری با خان قبیله جوانان پاک را که بخاطر ادعای تقلب خیمه افراشته بودند بفریباند و شور و شوق آنها را خاکستر کند

و حالا که دوسال از استمرار خیانت و جنایت میگذرد و دانست که ملخک دیگر جسته نمیتواند باید بمردم بگوید  با سپاه سلیمان همراه است  یا  سیاست گذار ملکه بلقیس سبا؟ حالا کدخدایی را به ملت میدهد و به آنها مراجعه میکند آنهم پس از مرگش آنهم پس از گپ زدن با خان

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب