17-09-2016

رسول پویان

شـــــور غــــــزل
17-09-2016

رسول پویان

شـــــور غــــــزل

غزل از چشـم مسـتی شورگیرد
دوبـیـتـی حـالـت مخمــور گیرد

قصیده وصف یارمهـربان است
لـب نـی نـغـمـۀ مـاهــور گـیـرد

شب زلفی بود صبح دل افـروز
سحر از مهـر رویی نـور گیرد

کبوتـر وار می گـردم بـه بـامی
دل شـوق و طـرب غمبورگیرد

بـه یاد شبنشینی هـا دل از دور
هـوای فیسکوت و پاسور گیرد

فـرامـوشـم شـده بازی شطـرنج
نـه تکه و نـه گاهـی تـور گیرد

بدخشان گر بود مشهـور با لعل
هری از تاک لعل انگـور گیرد

شده شبهای غربت سردودلگیر
تب هجران زچشمان نور گیرد

نشـد امـن و امـان دامـان میهن
جسد از گـور خیزد گـور گیرد

بقول شیخ موسیقی حـرام است
نشاط از طـبـله و تـنـبـور گیرد

هنوز هـم دار افـراط و تعصب
زهرشهری ده ها منصورگیرد

بـه چـنگ مافـیـا افـتـاده میهـن
جـوان از خستگی بافـور گیرد

نه تنهـا می سـتیزد با جـوانـان
عصا از دسـت پیر کـور گیرد

اگـر گسـترده گـردد ژن افراط
دل انـسـانـیـت نـاســور گـیـرد


18/7/2016

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب