11-10-2016

عبدالقدیر علم

چرا احزاب اسلامی افغانستان فاقد جوهر خود سازی اند؟
11-10-2016

عبدالقدیر علم

چرا احزاب اسلامی افغانستان فاقد جوهر خود سازی اند؟

 


چرا «احزاب اسلامی» افغانستان قدرت خود سازی ندارند ؟


 

سوال فوق را دانشمند گرامی  وقابل قدر محترم دکتور خلیل هدف در رخنامه شان مطرح کرده اند که میخواستم در همان موقع ابراز نظر کنم اما از آنجا ئیکه سوال به یک تحلیل منطقی ،علمی  وهمه جا نبه نیاز داشت  لازم دیدم کمی با تعمق وتحلیل بیشتر ونگاه عمیق به مبدأ ومسیر تاریخی وعوامل رشد وشکست  نظر خودرا درین زمینه ابراز نمایم .هر چند  پسوند کلیمه اسلام برای احزاب  عامل تحرک و انگیزه  است ،از جا نب دیگر کلیمۀ احزاب  به صیغۀ جمع زیر نام اسلام واحد تداعی کننده مفهوم ضعف وباز ماندگی  این احزاب  محسوب میشود.خصوصا در جا معه ایکه  نسبت فقر فر هنگی بجای هم پذیری بر سر راه همدیگر خار میکارند وسنگ می اندازند. فکر میکنم نگاهی به تاریخ تا سیس احزاب اسلامی افغانستان ،مبدأ و مسیر مبارزه وتحولات مثبت ومنفی با در نظر داشت شرائط زمانی ومکانی به ما کمک  خواهد کرد تا علت عدم خود سازی واثر گزاری احزاب  اسلامی را بهتر ترازوی کنیم و قضاوت سالم را من حیث پیام والهام به نسل های بعدی انتقال دهیم..

اول ضعف ها ویا عوامل باز دارندۀ داخلی:

1.       هدف  از ایجاد وبنیان گزاری یک حزب سیاسی ساختن یک نظام سیاسی ایده آل وپاسخگو است نه اینکه عناصر محدودی شعار دهند وپیروان محدود تر تکرار کنندۀ آن باشند لذا بخاطر ساختن چنین حزبی لازم است تا هیئت مؤسس وبنیانگزار خود وأهداف خود را به مردم معرفی کنند ومردم بر اهلیت وشایستگی شان باور پیدا کنند  وبرای حمایت ازین گروه انگیزه داشته باشند اما بنیان گزاران احزاب سیاسی در افغانستان  گاهی هم در چنین مو قعیت قرار نگرفتند.البته نسبت نبود رسانه های اجتماعی این کار دشوار بوده ولی مؤسسین هم خوش داشته در دائرۀ محدودی نخبه مشربی کنند.مثلا عدۀ محدودی بنام پیشتازان نهضت اسلامی بدون اینکه خودرا به مردم معرفی کنند در سال 1354 خورشیدی در پنجشیر دست به قیام میزنند تا انقلاب اسلامی را پیروز کنند ،اما مردم این گروه را نمیشناختند چنانچه  قبل از رسیدن حکومت علیه این انقلابیون  بیگانه ازمردم قیام کردند واکثریت قاطع شان  دستگیر وکشته شدند.

2.       حزب یک ضرورت اجتماعی است نه فردی.  بناءٌ ضرورت  تا سیس یک حزب سیاسی  باید برای مردم با دلیل ومنطق ارائه گردد  و هر حزب سیاسی باید مطابق نیاز ها وشرائط کشور تا سیس شود  وحین تاسیس مردم بطور کلی ازین ضرورت آگاه باشند.در حا لیکه هیچ یکی از احزاب سیاسی در افغانستان  این نیاز را  علنا با مردم شریک نساختند .فقط چند تن بر حسب نیاز وضرورت خود دست به هسته سازی زدند تا از منابع داخلی وخارجی امتیاز بگیرند. یعنی  یک حزب ساسی نباید تخته اعلانات برای اشتهار افراد باشد بلکه لازم است آرمان گرائی نیاز های مبرم جامعه را برجسته ساخته هدف گیرد.  نه اینکه بلند گوئی برای سیاست کشور ها ویا افراد بیرون از کشور باشد.

3.       سوم هر حزب دارائی  سه رکن اساسی  است.مثلا  مرامنامه که خواستگاه اید یولوژیکی واندیشه های آنرا بازتاب میدهد.  .اساسنامه  که حیثیت قانون اساسی  یک حزب را دارد وهم نظامنامه  که بر رویکردها های درونی وبیرونی حزب کنترول ونظارت دارد  میباشد اما احزاب اسلامی افغانستان این سه رکن را خیلی کلی وتشریفاتی  بکار بردند  یعنی احزاب اسلامی  افغانستان ازین رهگذر خیلی فقیر وناتوان بوده اند. اساسنامه ها بدون در نظر داشت واقعیت های جامعه تدوین ومرامنامه ها طور کلی با شعار های محمد ص رهبر ، قرآن قانون، وجهاد راه ما ست خلاصه شد .

 

4.       در عالم تصور وپندار.حزب ضرورت یک جامعه است وباید از ارزش های داخل محیط وجامعه الهام وکمک بگیرد نه اینکه منبع الها مش بیرون از مرز ها باشد مثلا راستش  از مصر و چپش  از مسکو وچین الهام بگیرد لذا احزاب سیاسی افغانستان در روز های ذخستین بدستور وهدایت وحتی نیاز  بیرونیها شکل گرفتند وخودرا از حمایت داخلی ها ویا ملت تقریبا بی نیاز احساس میکردند. اینکه احزاب اسلامی زیر نام جهاد از حمایت گسترده تری در بین جامعه بومی  افغانستان بر خوردار اند بر میگردد به حوادث تاریخی وارزش های اعتقادی وضرورت جهاد  که بعد از تجاوز شوروی سابق انگیزه وقوتی بیشتر گرفت وتا حال  این احزاب از همان انگیزه وقوۀ محرکه بر خوردار اند.

5.       ضعف جامعه شناختی : عدم شناخت درست از هنجار های فر هنگی وکلتوری کل مردم افغانستان یکی از عوامل عدم سازندگی وپویا ئی بود چون مؤ سسیت بجای  اینکه ملی بیاندیشند بیشتر بر خود بینی وانحصار گرائی تکیه داشتند .فرادیکه  من حیث پیشتاز ومؤ سس حرف نهضت  ویا تحریک اسلامی را بزبان آوردند خودرا از سائر مردم افغانستان بر تر شمرده در لایه  های خود بینی محصور ومحدود ماندند...چنا نکه در روز های نخستین احزاب  ویا نهضت  اسلامی در افغانستان  به چند شخصیت محدود  اطلاق میشد که در تظاهرات شرکت کرده سخنرانی نمودند واما استعداد وتجربه پی ریزی یک حزب سیاسی را که در دراز مدت جا یگزین دولت شود ویا سهم نسبی در نهاد های دولتی داشته باشند نداشتند وهمین سخنرانی برای شان همه چیز بود هم حزب وهم پیروزی اسلام  .  (سیاست دفع  دیگران وقناعت بخود را بر ترویج وجذب مؤثر تر جیح میدادند.

6.       به اشتباه گر فتن هدف - آنچه احزاب اسلامی افغانستان را از سازندگی وبالندگی دور ساخت  وپایه ها را کج وسست نگهداشت به اشتباه گر فتن هدف ووسیله ویا تکتیک واستراتیژی در مبارزه  بوده و هست. از تشکیل چندین حزب اسلامی در افغانستان  وعدم گذشت وهم پذیری شان به این واقعیت میرسیم که  این احزاب قدرت را هدف  واسلام را وسیلۀ برای رسیدن به این هدف  تشخیص داده بودند.

7.       ندا شتن تشکیلات:احزاب اسلامی شبکه سازی نکردند بلکه  رهبران  بعد از تدویر چند جلسه تشریفاتی  وسخنرانی های آتشین  یا بندی شدند ویا هم افغانستان را ترک کردند. و بسیاری ازین رهبران خوش داشتند خبر ساز باشند تا اثر گزار.

8.       افرا طیت : اتخاذ شیوۀ افراطیت در مبارزه چند رهبر نمادین واخوانی  را در برابر متنفذین وروحا نیون قرار داد تا جا ئیکه  در نخستین روز های مبارزه سیاسی تقابل محافظه کاران سنتی مانند مجددی ها وا فراطیون مکتبی بنام اخوانی  بدون اندیشیدن براه حل نقل هر مجلس بود.وحتی در همایش ها ومحا فل یکدیگر را تو هین میکردند.

دوم :مسیر رشد معکوس در خارج از افغانستان.

9.       احزاب اسلامی افغانستان قبل از شکل گیری در سطح کشور بخارج  مهاجر شدند و در بیرون از مرز به  سه مرض وابستگی ، مال پرستی ونظامی گری. مواجه شدند که هر سه با روح سازندگی هم آهنگ  نبود ونیست.

10.   ریشه های ضعیف وشاخه های تنومند وقوی.  درخت احزاب اسلامی افغانستان بعد از هجرت  در خاک بیگانه  ریشه گرفت وبا قیام همگانی ملت زیر نام اسلام وجهاد شاخه وبرگ بر تنه های ضعیف سنگینی میکرد .وحرکت هیچ فردی منسوب به احزاب اسلامی در روشنی قواعد وضوابط درون حزبی نبود.

11.   تعویض ما هیت : با آغاز جهاد ما هیت احزاب اسلامی کاملا نظامی شد واز تشکیلات نظامی وتصاحب اراضی بیشتر اعتبار کمائی میکردند .بجای  ساختار سازی واندیشه دهی به  سنگر گیری در مقابل دشمن بزرگ  وحتی یکدیگر مصروف شدند  .توزیع سلاح وپول ومواد لوژستیکی از مهمترین دغدغه های روز شان بود.که  این حالت هم  با سازندگی همخوانی ندارد.

12.   عدم استقلال سیاسی ومالی: احزاب اسلامی افغانستان در پیشاور از لحاظ سیاسی ومالی خیلی وابسته ودر عین زمان حریض ثروت وقدرت شدند  ود همانجا به آهداف پیشبینی شده که ثروت وقدرت بود رسیدند  به همین دلیل برای ساختن یک نظامی سیاسی پاسخگو در افغانستان هیچ بر نامه وپلان نداشتند وتنها چند شعاری را به عنوان هدف ومرام به پیروان خود تلقین میکردند که این هم سازندگی نبود.

13.    رشد معکوس : معیار رشد افراد چاپلوسی وقومگرائی بود کسی به دنبال استعداد ابتکار وتوانمندی افراد  پر نبوغ در عرصه سیاست نمیرفت فقط جبهه وجنگ وپول ارزش داشت. هرکز به دنبال شایسته ها واستعداد ها نر فتند بلکه بر تخت نشستند تا چالاک ترین ها وبرخی اقارب نزد شان بیایند و اکت شایستگی کنند وایشان هم به آنچه پیش روی شان بود قناعت کردند که این خود دلیل توقف واستادگی است نه پیشرفت وسازندگی.

14.   بی تفاوتی اعضا وعدم التزام شان به قوانین حزبی: اعضای احزاب اسلامی خودرا به به پرداخت حق العضویت مکلف احساس نمیکردند بلکه از رهبران حق العضویت میگرفتند.اگر حزبی به پیروان واعضایش امتیاز ندادی  بدون هیچ مشکلی به حزبی دیگری می پیوست که پسوند اسلامی داشت.یعنی بین احزاب تفاوت کیفی احساس نمیکردند.

15.   مبهم بودن معیار رشد اعضا: برای رشد اعضا مواصفات پیشبینی شده بود اما گاهی هم در عمل پیاده نشد بلکه با شعار( ان اکرمکم عند الله اتقکم )هر کسی را که میخواستند بر تر قلمداد میکردند مثلا خود رهبر وچند نفر محدود را مصداق آیه کریمه دانسته گاهی هم فورم ثبت هویت وشخصیت برای اعضای خود خانه پوری نکردند که با عث دل سردی وما یوسیت استعداد ها میشد.

16.   احزاب سیاسی افغانستان بر خلاف ضوابط  واصول حزبی بجای گر فتن حق العضویت به اعضا خود حق دادند.حال هیچ عضو بخاطر اینکه  زحمت کشیده وبخاطر تقویه حزبش سر مایه داده دل نمیسوزاند بلکه جای میرود که برایش بدهند وتا هنوز همین داد وستد ادامه دارد.که این روش با سازندگی در تضاد است.البته اختلاف ونفاق وجنگ های خونین از افتضاحات دیگریست که بر سازنگی می خندد.

سوم احزاب اسلامی در مرحلۀ بعد از قدرت: احزاب اسلامی که از برکت جهاد وتعامل با بیرونی های پول وسر مایه بی حساب بدست آورند احزاب را من حیث متاع پردر آمد به فرزندان شان به ارث گذاشتند.اگر امروز متوجه شوید رهبران احزاب اسلالمی جزء به فرزندان شان به هیچ فردی من حیث وارث حزب باور ندارند واین بی باوری باعث میشود تا مردم هم به ایشان باور نکنند.در فرجام  بجای اندیشه وپیام فقط متاعی به پیروان ماند که نزد شخص مطمئن از فامیل ذخیره است لذا چنین احزابی از طریق داد وستد از محدودۀ فامیلی وقوم وخویش فراتر نخواهد رفت.با آنکه از برکت جهاد وخون شهدآء تا هنوز نیروی بزرگ بنام اسلام آماده کار وپیکار اند واگر مغزی متفکری باشد میتواند فعلا طرح وشالودۀ یک حزب سیاسی مؤثر را پی ریزی کنند واز سازندگی وبالندی هم صحبت کند. اما ازین گیاهان ضعیف چنین گمان مبر.

 

 

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب