19-10-2014

رسول پویان

جام جم
19-10-2014

رسول پویان

جام جم

به فحـوای تبسم هـر که را بینی غمی دارد
در اوج شـادمانی چـشـم تـر از ماتمی دارد

اسـیرعـشـق از درد فـراق هـرگز نمی نالد
خوشا گریک نفس با دلستان خوددمی دارد

نگار من اگر ازلطف بخشد بوسه ای گاهی
مـیان نـازنیـنـان خـویشـتـن را حـاتمی دارد

به میزان عـمل هر آدمی جـویـد غنای حق
سـلیـمان نیـسـت لیکن آرزوی خاتمی دارد

ز خـرمای لبش آنقـدر شـهـد نیـشکر ریزد
تو می گـویی به کرمان نخلستان بمی دارد

غـزال دل اگـرچــه بـا تمـدن بـوده از اول
چو آهوگان صحراگاه گاهی هم رمی دارد

نشـد آخر روشـن داسـتان وصل و هجرانم
بـه کنج دل عـزیـزم رازهـای مبهمی دارد

لباس فـقـر را از تـن نمی آرم بـرون لیکن
بوقت سودوسودا هرکه پول ودرهمی دارد

مگـو دیگـر به گـوشـم قصۀ دیوان استبداد
بـه میدان نبرد حـق هرکـس رسـتمی دارد

منازای مدعی برتاج و تخت قاصبان آخر
هریوا زاده درغرب وطن جام جمی دارد

اگرچه زخم خونین دلـم ناسورخواهـد شـد
ولی در روز آخـر التیـام و مـرهـمی دارد

ز قـلـب داغــدار من بجـو رسـم وفـاداری
که این درخون تپیده قولهای محکمی دارد


14/8/2014
 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب