11-12-2016

گل رحمان فراز

تا خم نشوی، سوار ات نشوند!
11-12-2016

گل رحمان فراز

تا خم نشوی، سوار ات نشوند!

 


تا خم نشوی، سوار ات نشوند!


تقصیر اکثراً بدوش اشخاص فرو دست است که تحت تأثیر قدرت فرا دستان قرار دارند، مایل اند تهی دست بمانند و نمی خواهند دو روز زندگی را با شوق دل بگذرانند چنانکه نیچه می گوید: "پرنده گان که در قفس زاده شده اند، فکر می کنند پرواز بیماری است." آنها بیشتر از اینکه عوارض جانبی آینده اسارت را فکر کنند همواره می کوشند تا خود را به تحمل شکنجه عادت دهند و این رنج را بد شانسی تقدیر و قسمت زندگی خویش قلمداد کنند.
انسان های فرا دست اندک ترین تفاوتی (جز چالاک بودن) از انسان های فرودست ندارند و همان زیرکی و حس قدرت طلبی ایشان آنها را وا می دارد تا تهی دستان را خر بسازند و در میدان های مبارزه، استفاده و سهولت آفرینی بتازند. خری باری کردن انسان توسط انسان دیگر در طول تاریخ رواج دیرینه است که در اوایل افراد فرومانده، تهی دست و بی بضاعت توسط اربابان، ملکان و بزرگان محل خر می شد و همان بزرگان با استفاده از قوه نادانی اشخاص عوام آنها را به جان هم می انداختند، از ایشان برای سهولت آفرینی زندگی شان استفاده می کردند و اغلبا در میدان های که حضور انسان ها را به نابودی می کشاند، استفاده بارز و قابل ملاحظه می نمودند.
استفاده اصطلاح "خر شدن" برای انسان های که دارنده عقل اند (خران بی عقل و حیوان اند) شاید بصورت درست در منطق ادبی نگنجد و اگر استفاده هم شود بدون شک رسمیت پسندیده ندارد، اما تا جایی اهمیت ویژه کاربردی دریافته است و حالا وقتیکه این اصطلاح را استفاده می کنیم مرام ما همانا باورمندی به سرشت عاقلانگی انسان ها و بشر است ولی بعضی اوقات انسان افراد بشر کار های را انجام می دهند که منبع الهام و مآخذ عملکرد اش در قاموس انسانیت نیست و طوری وانمود می شود که گویا عقل نداشته باشد (یعنی خر خری عمل کردن!)
نه تنها این واژه و اصطلاح بد رنگ در کاربرد و مخاطب قرار دادن به انسان ها مشهود است بلکه در اشعار ناب و معتبر زبان ها نیز چنین ابراز نظر های انجام یافته است که وجه تسمیه اش خطاب به انسان های چپ رو، عدم عقلگرا و عقب گرا می باشد و نمونه زنده اش را مثال زدم به خر عیسی مسیح است که روایت دارند. (خر عیسی گر به مکه....!).
خوب یادم است زمانیکه در دهکده مان کودک بودیم و در خیلی از موضاعات سر در نمی آوردیم با آنهم وقتی می دیدیم افراد گدایی گر (سوالگر) بنام آقا و آقا صاحب ..... جان به آنجا که ظهور پیدا می کرد و ملنگ های مست شان حلقه می زدند تمسخر آمیز بود ولی از ترس محکوم شدن به دیوانگی چیزی نمی گفتیم اما بزرگان دهکده برای اسپ آقا صاحب بهترین علوفه و جل (شال بلای اسپ) را آماده می کرد، برای آقا و مریدان اش قدر و عزت بی نهایت، مهمانی ویژه به ذبح حیوان و مراسم حلقه زنی خاص در نظر می گرفتند. آن آقا صاحب کاری دیگر نمی کرد و فقط با یک دعای خیر اش، زحمت و حاصل کارکرد یک ساله مریدان شان را به تاراج می بردند و ایستادگی در مقابل ایشان فرود آوردن خشم خدا و نزدیک شدن به عذاب آخرت بود. بزرگان حتی آقا صاحبان را به سر شانه های شان انتقال می دادند تا خوشنود گردد و رستگار گردند اما آنها جز مفت خور و لاابالی چیزی دیگری نبودند. 
بلاخره زیبنده است اینکه پیروی انفرادی افراد از اصول انسانیت وظیفه و مسئولیت اختصاصی افراد دانسته شود و همه افراد ملت می بایست تا با قاطعیت و خردمندی این روند پایدار، شکوفا و برازنده نگهدارند تا تفاوت های در نظر گرفته شده الهی بین این دو موجود (انسان و حیوان) هم چون روز روشن هویدا نگهداشته شود و روزگار کما فی سابق به کام انسان های عاقل، کوشا، نیرومند، با اراده و مهربان بچرخد. 

با مهر
گل رحمان فراز

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب