20-02-2017

محمد دین محبت انوری

نقش زن و شوهر در زندگی خانواده
20-02-2017

محمد دین محبت انوری

نقش زن و شوهر در زندگی خانواده


بود نبود در سرزمین جنگ زده زیر آسمان گردآلود،زن وشوهری بود که از ابتدایی عقد نکاح وخلوت صحیه باهم زندگی مشترک زناشوی را ادامه میدادند.درماهای اول ازدواج ازمعاشرت وهمبستری وکردار همدیگر راضی بودند.زن کوشش میکرد ازگذشته هایش برای شوهرش قصه نکند ولی شوهرکه تا حدی صادق وراست گو بود میگفت مهم نیست که گذشته خانم من چطورسپری شده ولی مهم اینست که خانم ام بعدازین بامن زنده گی دوستانه وعاشقانه ای داشته باشد.ودر دل خود همان مثال قدیم را بیاد می آورد که «اسب زیرپای صاحبش نه لنگد» شوهربخاطر تهیه نفقه حلال بیرون ازخانه به مشکلات وسختی های روزگاردرگیربود وخوش بود که بتواند درآینده برای خود خانواده سالم تشکیل بدهد وازآنها مواظبت نماید. اوآرزو داشت:هرچه ازخوبی وشرافت، انسانیت واسلامیت در دنیا وجود دارد برای فرزندان وزن بدست آورد.
زن وشوهر درجریان روزهای زندگی باهم جروبحث های میکردند و سرتنظیم کارها،سلیقه آشپزی،تربیه اولاد، دینداری،محکم نمودن اخلاق خانواده وخلاهای دیگر دربعضی مسایل اختلاف نظر داشتند.اما این گفت وشنودهای به هدف بهبود واصلاح نظام خانواده گی صورت میگرفت وشوهر تاکید داشت که نواقص درکار وکردار هرکس وجود دارد! باید روش مان این باشد هرزمان متوجه میشویم همدیگر را آگاه سازیم.تاکانون گرم خانواده گرمتر شود.لیکن خانم از روی فهم کمی که داشت پیشنهاد های شوهر را ارزش نمیداد وبه آن عمل نیمکرد. هرچند میدانست که توصیه ورهنمای شوهرم برای خوبی واصلاح بنیاد خانواده ماست بازهم تنبلی میکرد وحرف ها وتوصیه های نیک شوهرش را به طریق عقلانی خود نادیده میگرفت ودرمقابل آن بی تفاوت بود.
زن در باطن نوع تضاد وخشونت را دربرابر شوهردر قلب خود نگهداشته بود.وبرای شوهرش آشکارا نمیساخت اما شوهر بیچاره  نمیدانست که خانم چه میخواهد وچرا علاقمند رشد حسن نیت باو نیست.؟
شوهرازبابت مسولیت دینی وخانواده گی همواره به توصیه ها واندرزهای مفید خود ادامه میداد ولی میدید که کمترازطرف خانم عملی میشود.شوهرباوجودیکه چند فرزند داشت اما بازهم امیدوار بود که خانمش بالاخره بهترمیشود واین امیدواری باشنیدن سخنان بیهوده ودلیل های غیرمنطقی زنش که جدی بود کمتر میشد.هرچند خانم او هم زنی کم حرف وکم مهر بود ولی شوهرش توقع داشت که راه حل پیدا خواهد شد تا تمام کشیده گی ها ازبین برود وتوافق نظربوجود آید.
شوهرفکرمیکرد که تقصیراز اوست وبارها خودرا بیگناه ثابت میکرد لیکن زن از روی عادت اورا متهم به بد رفتاری با خودش مینمود وادعا داشت که شوهرش چشم چرانی میکند بازنان دیگرارتباط داشته وهم صحبت میشود.
گاهی اوقات شوهر کم حوصله میشد وحرف زشت ونیشدار به خانم اش میگفت وتاکید مینمود که اگر درمورد ارتباط من با زنان دیگر سند وسبوتی پیداکردی آنگاه من خودرا درمحضر عام جزا میدهم ولی به ناحق تهمت نزن ومن اهل این کار نیستم واگر میبودم اینقدر علاقمند خانواده واولاد هایم نمیبودم وبخاطر اصلاح تو زحمت نمیکشیدم. شوهر برای خانم اش پیشنهاد میکرد چه راه حلی وجود دارد؟ زندگی ما تابحال به خشونت وپیشانی ترشی گذشت چه فایده کردیم اگرمن گناه وخطای کرده ام برایم ثابت کن تامن خودرا اصلاح کنم وچندین سال است که چندین بار از پرهیزگاری وپاک نفسی امتحام میدهم وتوچه وقت ازمن راضی میشوی؟ زن برای شوهرجواب ودلیل مقنع نداشت.تنها فطرت اش چنین بود که باید به شوهرخود ضرر برساند ودل اورا هر روزغمگین نماید.درمناقشه ومنازعه بین زن وشوهراولادهای شان نیز رنج میبردند وآنها نیز از درک وحل این موضوع عاجز مانده بودند.
واین حالت خانواده بالای روحیه اطفال تاثیر بد گذاشته بود وشوهر میدانست که رویه زن ومناقشه با او عواقب ناگوار برتربیه اولادها دارد وتاحد امکان کوشش میکرد این جروبحث هارا دور از دید فرزندان انجام دهد وزن تلاش داشت که به نحوی فرزندان را به طرفداری از خود تربیه کند ودرمقابل شوهر کینه وتضاد داشته باشند چون اطفال از نظرعاطفی بیشتربه مادر گرایش دارند آنها هم فکرمیکردن که پدرشان مقصراست وبه ناحق مارا نصیحت میکند درحالیکه شوهر چندین بار برای زنش به شکل جدی گفت که درجنجال های بین من وتو نباید فرزندان شریک شوند وازآنها به حیث سپر وطرفدار استفاده شود چون در تاریکی وبی خبری میتوانند فریب خورند وازمهر ومحبت شان نسبت به والدین کاسته شود ولی ولی زن به همان مسیر ونقشه خودش روان بود.
زن فکرمیکرد اطاعت نکردن ازشوهر قدر مرا نزد او زیاد میکند وهمیشه محتاج من بوده واورا زیر تاثیرروش خویش نگهمیدارم.
درحالیکه شوهربیزار از زن شده بود ودیگر چاره ای نداشت اگر جدا میشد آینده بچه هایش را آشفته وتاریک میدید.
آنگاه شوهر حیران بود که دیگر چه شیوه را بکار برد تازن او خواسته های معقول وی را برآورده سازد.
مردهم فکرمیکرد وگاهی خودرا ملامت مینمود که چگونه نمیتوانم خانم ام را از خود راضی سازم.؟
هربار به زبان بازی وبهانه دیگری دلش را بدست می آورد اما این خوشی ورضایت پایدار نمی ماند.طور مثال میگفت:کالا مرا پاک شستشو نکرده ای  ولکه درآن دیده میشود خانم میگفت: چه کنم ازین بهترپاک نمیشود وشوهرمیگفت:خیراست باردیگر کوشش کن پاک بشوی.
با گفتن همین حرفها خانم سرقهروحرف نزدن را پیش میگرفت وتا چند روز باشوهر حرف نمیزد بازهم شوهر پیشقدم میشد وحرف های شوخی آمیز میگفت وبجانش دست میزد تا اورا خوشحال میکرد.زن هم تا چند روزی خوش بود وگفته های شوهرش را قبول میکرد ولیک بازهم دیری نمیگذشت که سرناسازگاری را میگرفت وشوهرش را جگرخون وآشفته میساخت.
خانم با خود فکر میکرد که من هم تحصیل کرده هستم وازهرنگاه ازشوهر کم وکاستی ندارم پس چرا مطیع او باشم.
ولیکن شوهر واضح وآشکارا داد میزد اگر من ملامت باشم ودرگفتار وکردار خود برحق نباشم مرا قناعت بدهید اگر به حرف های من باور ندارید شخصی دیگری را برای خود داور بیگیرید اگر سخنان من راست وبرحق نبود ملامت گفتار خویش خوام بود اما من میدانم که تمام گفته هایم مطابق به ارزشهای شرعی وقانونی خانواده است ولی اگر داورعاقل وبالغی که دادگری وعدالت کرده بتواند مرا مورد ملامت قراردهد، حاضرم درآینده  از تو اطاعت کنم درحالیکه همه آرزو وخواست من رفاع وخوشبختی خانواده مان بوده است.
زن همچنان تن به حرف حرف ها ونظریات آموزنده ونیک شوهرنمیداد واز رفتار شوهر برداشت متعصبانه ای داشت ورفتار نا جایز خودرا دنبال میکرد،بازهم فکر میکرد هرطوری باشد شوهربامن آشتی میکند ونزدمن می آید چون این موضوع تکرار شده بود.
اومیدانست که شوهر، خوش باور وبا گذشت دارد.اما مسوولیت وجیبه ای خودرا در برابر شوهر درک نمیکرد وعملا نمیخواست آنرا به خاطر رضایت شوهر ادا نماید.
شوهر هرباریکه به مسافرت شهر های دیگر میرفت ازخانمش پرسان میکرد هرچه نیاز داری بگو تا برایت بیآورم زن میگفت: هیچ چیز ضرورت ندارم واگر خودش پیراهن ویاچادری برایش تحفه می آورد او تحفه شوهر را به صندوق میگذاشت ونمی پوشید.شوهرش خوش داشت که خانم او درخانه کالای پاک وخوبی خودرا بپوشد وآراسته باشد و خانم هرگز به خواهش شوهرش عمل نمیکرد.
 هردوآنها به سن پختگی رسیده بودن هنوزهم باهم پرخاش می نمودند واز دست همدیگر شکایت داشتند واز رویه وروش زندگی خسته شده بودند چون غیرازرنج وغم برای همدیگرچیزی نداده بودن.
سوغات زندگی غمین وتشویش های پیهم برای شوهر وزن عارضه اعصاب را داده  بود وبه حالت اظطراب،نا راحتی وافسرده گی بسرمیبردند ازدردهای کمر،دست وپاها شکایت داشتن درپهلوی این همه هم وغم  از درد وتکلیف معده هم رنج میبردن.
زن در اساس تربیه وپرورش فرزندان نقش مهم دارد اگر زن وشوهر در امور خانواده باهم توافق نظروعمل نداشته باشند آن خانواده بسرمنزل مقصود نمیرسد واوضاع داخلی وبیرونی خانواده برهم میخورد ودچار نا هنجاری میشوند.
شوهرمیگفت: اگر هردوی ما بجای نفرت وبدبینی باهم با لطف ومهربانی زنده گی می کردیم دنیا برای ما جنت میبود وزندگی لذت واقعی خودرا پیدا میکرد علی الرغم همه تجربه وتکرار اعمال ،زن ازکارکردش دلواپس و پشیمان بود، اما از روی غرور وخودخواهی وتعبیرغلط جرعت ابراز پشیمانی نداشت وتنها مشکل را بالای نصیب وقسمت می انداخت ومیگفت:من از اول بد قسمت بودم ونقدیرمن خوب نبود.زن وشوهرازهمدیگر وگذشته های زنده گی گیله میکردند وگناهان را بر سر یکدیگر می انداختند درمرحله واپسین  قضاوت شوهر این بود که اگر توهم مثل من میبودی زندگی وروزگار به کام ماخوش میگذشت. دروقت شوخی شوهربه زن میگفت: "حالا مطمئنم  که نصیحت من برایت مانند زهرتلخ است وهیچ سودی هم ندارد" راست گفته اند «عاقبت گرگ زاده گرگ شود» وای برحال من که خداوند یک زن به تب دل برایم نداد! زن میگفـت: برو زن بگیر ببینم ازمه خوبترپیدا میکنی.مرد میگفت:که از تو روزخوشی ندیدم امیدوارم زن دومی برایم خوشی بیآورد وحقوق زناشوهری را بداند وبرایم یک زن دیندار وبااخلاق باشد. زن وشوهر اساس ساختن نظام سالم خانواده را میگذارند ودرهرحال لازم است که هردوشان درخانواده یک نقش را بازی کنند.اگرنقش ها فرق کند سیستم نظام خانواده فرق میکند وقتی سیستم کار فامیل ها برهم خورد نظام حکومت نیز آسیب می بیند وازخشت کج ساختمان های مطمئن ومقاوم ساخته نمیشود وهرلحظه درمعرض زلزله وتوفانهای زنده گی فرو پاشیدنیست از نوشته بالا پند چند بکار آید ونکنید کاریکه که خنده درگلشن زنده گی بشما ارزانی نشود.

پایان
شهرچغچران(فیروزکوه)
12  میزان سال 1395

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب