28-03-2017

عبدالکریم غریق

رُقَیَّه دختر رسول الله (ص)
28-03-2017

عبدالکریم غریق

رُقَیَّه دختر رسول الله (ص)


رقیه دختر رسول الله (ص) سید البشر حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم هاشمی قرشی عربی بوده، و مادرش خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی اسدی قرشی می باشد، و نامبرده همسر حضرت عثمان بن عفان(رض) و مادر پسرش عبدالله است. رقیه در لغت به معنی ترقی و ارتقاء است، که اسم دومین دختر رسول الله(ص) می باشد، و بنا بقول اکثر مورخین موصوفه بعد از زینب بزرگترین دختر پیامبر اسلام(ص) بوده است، رقیه مکنی به ام عبدالله و ملقب به ذات الهجرتین هفت سال قبل از بعثت نبوی یعنی در سال بیستم قبل از هجرت مطابق سال 603 میلادی زمانی که پیامبر اسلام(ص) سی و سه ساله بودند در مکه متولد گردید، او در آن شهر رشد و نمو کرد و دختری قشنگ، صاحب جمال و زیبا روی و از زیبا ترین دختران رسول الله(ص) و خدیجه(رض) بود، چشمان سیاه و موی های مشکی، بلند و مواجش به او زیبائی عجیبی بخشیده بود.(21) رقیه در اول با پسر عموی پدرش عتبه پسر ابی لهب بن عبدالمطلب در حالی که کمتر از ده سال سن داشت نامزد گردید، و وقتی حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شدند، رقیه به همراه مادرش حضرت خدیجه(رض) و دیگر خواهرانش مسلمان شد، اما نامزدش عتبه بر دین گذشته اش باقی ماند، و زمانی که سوره مسد در مذمت ابی لهب و ام جمیل همسر ابی لهب مادر و پدر عتبه نازل گردید، پدر و مادر عتبه او را وادار کردند، تا رقیه را طلاق دهد، عتبه در حالی رقیه را طلاق داد، که با او هیچ گونه مباشرتی نکرده بود، بعد از آن رقیه در مکه با حضرت عثمان بن عفان(رض) ازدواج کرد، حضرت عثمان(رض) و رقیه(رض) در هر دو هجرت مسلمانان به حبشه رفتند، و در آن سر زمین برای شان فرزندی متولد گردید، که اسم او را عبدالله گذاشتند، و کنیه حضرت عثمان(رض) منسوب به او و ابو عبدالله می باشد، عبدالله را خروسی در رویش منقار زد، که به اثر آن مریض گردید، و در شش سالگی وفات یافت. رقیه(رض) به مریضی حصبه(سرخک) مصاب گردید، و در زمانی که رسول الله(ص) آماده رفتن به غزوه بدر بودند،  مریض بود، رسول الله(ص) شوهرش حضرت عثمان(رض) را به خاطر مریضی رقیه به غزوه بدر نبردند، و او را برای مراقبت از همسرش رقیه(رض) گماشتند. رقیه(رض) در زمان حیات رسول الله(ص) یعنی در ماه رمضان سال دوم هجری مطابق ماه مارس سال 624 میلادی و در اثناء غزوه بدر وفات یافت، و شوهرش حضرت عثمان(رض) او را در قبرستان بقیع در مدینه منوره دفن نمود، و این هم زمان با آمدن زید بن حارثه به مدینه بود، که خبر بشارت پیروزی مسلمانان در غزوه بدر را آورد.(23) 
    ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه از قول ابو عمر آورده است، که می گوید: تمام مؤرخین اتفاق نظر دارند به این که زینب بزرگترین دختران رسول اکرم(ص) بوده، اما در مورد رقیه، فاطمه و ام کلثوم اختلاف است، اکثر مؤرخین دختران رسول الله(ص) رابه ترتیب فوق گفته اند، و ابوعمر به نقل از جرجانی می گوید: درست آنست که رقیه خورد ترین دختران رسول الله (ص) می باشد، اما بعضی دیگر از مؤرخین گفته اند، که فاطمه(رض) خورد ترین دختران رسول الله(ص) بوده است. رقیه در اول نامزد عتبه پسر ابو لهب بود، وبعد از آن که خداوند(ج) حضرت محمد(ص) را به پیامبری بر گزید، ابو لهب پسرش را امر کرد تا رقیه را طلاق بدهد، و بعد از طلاق پسر ابو لهب، رقیه را حضرت عثمان(رض) به نکاح گرفت.(1)
    ابن هشام می گوید: حضرت عثمان(رض) رقیه را به نکاح گرفت و به همراه او به سر زمین حبشه هجرت نمود، و از رقیه، عبدالله پسر حضرت عثمان(رض) متولد گردید، و به همان لحاظ حضرت عثمان(رض) ابو عبدالله کنیت داشت.(1)
    ابوعمر می گوید: قتاده گفته است: که از رقیه اولادی متولد نگردیده، و این گفته قتاده اشتباه است، و شاید هم اراده قتاده ام کلثوم دختر رسول الله(ص) و خواهر رقیه بوده باشد، زیرا او نیز زوجه حضرت عثمان(رض) بوده، و از وی اولادی متولد نگردیده است، و این مطلب را جمهور مؤرخین از جمله ابن شهاب آورده اند.(1)
     ابن منده به سندی از هشام بن عروه و او از پدرش و او از اسماء دختر حضرت ابوبکر صدیق(رض)روایت نموده، که گفته است: من برای رسول الله(ص) و پدرم که درغار بودند طعام می بردم. حضرت عثمان(رض) از ایشان اجازه هجرت خواست. رسول الله(ص) برایش اجازه هجرت به سر زمین حبشه را دادند. و بعد زمانی که دو باره برای رسول اکرم(ص) و پدرم طعام بردم، رسول الله(ص) از من پرسان کردند: (مَا فَعَلَ عُثمَانُ وَ رُقَیَّةُ ؟) ترجمه: عثمان و رقیه چکار کردند. گفتم: ایشان رفتند. رسول اکرم(ص) به طرف حضرت ابوبکر صدیق(رض) ملتفت شدند، و فرمودند: (وَالَّذِي نَفسِي بِیَدِهِ، إِنَّهُ أَوَّلُ مَن هَاجَرَ بَعدَ إِبرَاهِیمَ وَ لُوطٍ.) ترجمه: قسم به خداوندی که نفسم به ید و قدرت اواست! عثمان اولین مهاجری است، که در راه خداوند بعد از حضرت ابراهیم و حضرت لوط علیهما السلام مهاجر شده است. اما ابن حجر عسقلانی صاحب کتاب الاصابه در باره این حدیث می نویسد: از سیاق این مطلب معلوم می شود، که هجرت حضرت عثمان(رض) همزمان با هجرت نبی اکرم(ص) بوده، و این باطل است، مگر این که غار مذکور در حدیث غیر از غاری باشد، که حضرت رسول الله (ص) و حضرت ابوبکر صدیق(رض) حین هجرت بمدینه در آن غار بودند. و آنچه اهل سیر و تاریخ بیان نموده اند آنست که حضرت عثمان(رض) به همراه دیگر مهاجران از حبشه به مکه مراجعت نموده، و بعد به همراه فامیل خود به مدینه هجرت کرد، و در مدینه زمانی که حضرت رسول الله(ص) به غزوه بدر بیرون شدند، رقیه(رض) مریض شد، و پیامبر اسلام(ص) حضرت عثمان(رض) را برای مراقبت از رقیه در مدینه نگه داشتند، و رقیه در روزی که زید بن حارثه (رض) بشارت پیروزی مسلمین در غزوه بدر را آورد، وفات یافت. و بعضی از مؤرخین می گویند: خبر پیروزی مسلمین زمانی رسید، که حاضران مشغول دفن رقیه(رض) بودند.(1)
    از حماد بن سلمه و او از ثابت و او از انس روایت گردیده، که گفته است: زمانی که رقیه (رض) وفات یافت، رسول الله(ص) فرمودند: (لَا یَدخُلُ القَبرُ رَجُلٌ قَارِفٌ.) ترجمه: به قبر داخل نشود، مردی که با او همبستری کرده است، یعنی شوهرش. ابو عمر می گوید: این روایت حماد خطاء است، و آن که این روایت در باره او آمده، ام کلثوم دختر رسول الله(ص) بوده، نه رقیه.(1)
     ابن مبارک و ابن وهب از یونس بن یزید و او از ابن شهاب زهری روایت نموده اند، که گفته است: حضرت عثمان(رض) درغزوه بدر حاضر نشد، زیرا همسرش رقیه دختر رسول الله(ص) مریض بود، و دچار مرض حصبه(سرخک) گردیده بود، و به اثر آن وفات یافت. و زمانی که زید بن حارثه(رض) بشارت پیروزی مسلمین درغزوه بدر را آورد، در آن هنگام حضرت عثمان(رض) به سر قبر رقیه رفته بود.  و می گوید: حضرت عثمان(رض) رقیه (رض) را به قبر گذاشت.(1)
     از طریق قتاده از نضر بن انس و او از پدرش روایت گردیده است، که حضرت عثمان (رض) به همراه رقیه به سرزمین حبشه هجرت نموده، و مدتی از احوال ایشان خبری نبود، تا این که زنی به نزد رسول الله(ص) آمد، و ایشان را در آن سر زمین دیده بود، و آن حضرت(ص) را از احوال ایشان آگاه نمود. پیامبر اسلام (ص) فرمودند: (صَحِبَهُما اللهُ، إِنَّ عُثمَانَ أَوَّلَ مَن هَاجَرَ بِأَهلِهِ.) ترجمه : خداوند(ج) یار و رفیق ایشان است، به تحقیقی که عثمان اولین کسی است، که در راه خداوند از این امت به همراه خانوادۀ خود هجرت اختیار نموده است.(1) 
     محمد بن اسحاق سراج در تاریخش از حسن بن حماد و او ازعبیده و او از هشام بن عروه و او از پدرش روایت نموده، و می گوید: حضرت عثمان و اسامه بن زید رضی الله تعالی عنهما در غزوه بدر شرکت نداشتند، زیرا حضرت عثمان(رض) به واسطه مریضی همسرش شرکت نکرده بود، و زمانی که مشغول دفن رقیه(رض) بود، صدای تکبیری به گوش او رسید، و گفت: ای اسامه! این صدای تکبیر از برای چست؟ نگاه کردند، و دیدند که  زید بن حارثه(رض) بر شتر رسول الله(ص) که جدعاء نام داشت، سوار است، و بشارت قتل مشرکین اشتراک کننده در غزوه بدر را می دهد.(1)
     ابن اثیردرکتاب أسدالغابه نگاشته است: زبیر بن بکار به نقل ازعمویش مصعب می گوید: خدیجه (رض) چهار دختر برای رسول الله(ص) آورد، که عبارت اند از: فاطمه، زینب، رقیه و ام کلثوم. هم چنین به نقل از ابن لهیعه از ابی الاسود آمده است: خدیجه(رض) چهار دختر یعنی زینب، رقیه، فاطمه و ام کلثوم را برای نبی اکرم(ص) آورد.(2)
    محمد بن فضاله می گوید: شنیدم که خدیجه(رض) چهار دختر برای رسول الله(ص) زائید: زینب، ام کلثوم، فاطمه و رقیه. و گفته اند که کوچکترین دختران رسول الله(ص) فاطمه(رض) بوده است.(2) 
    رسول الله(ص) دختر شان رقیه را برای عُتبَه پسر ابو لهب و خواهرش ام کلثوم را برای عُتَیبَه پسر دیگر ابو لهب به نکاح دادند، اما زمانی که سورۀ (تبت) نازل گردید، ابو لهب و زوجه اش ام جمیل دختر حرب بن أمیه(حمالة الحطب) برای پسران شان گفتند: از دختران محمد جدا شوید. و آن ها قبل از زفاف با آن ها جدا شدند. و این کرامتی برای دختران رسول الله(ص) و خواری و زبونی برای پسران ابی لهب بود. حضرت عثمان(رض) رقیه(رض) را در مکه نکاح کرد، و به همراهش به حبشه مهاجرت نمود، و در آن جا خداوند برای شان پسری داد، که او راعبدالله نام کردند، و از آن رو کنیه حضرت عثمان(رض) ابوعبدالله  بود. پسرک به شش سالگی رسید، اما خروسی منقار در چشمش زد، و چشم و رویش به اثر همان منقار زده گی متورم گردید، و به اثر آن مریض شد، و به سبب آن مریضی در جمادی الاول سال چهارم هجری وفات یافت، رسول الله(ص) بر او نماز جنازه خواندند، و حضرت عثمان (رض) به قبرش در آمد، و او را دفن کرد. اما قتاده می گوید: از رقیه(رض) اولادی برای حضرت عثمان(رض) متولد نگردیده است، که این مطلب را دیگر مؤرخین صحیح ندانسته، و می گویند: آن که از وی برای حضرت عثمان(رض) اولادی متولد نگردیده است، ام کلثوم دختر دیگر رسول الله (ص) می باشد، و ازدواج ام کلثوم بعد از فوت رقیه بوده، و این مطلب می رساند، که رقیه بزرگتر از ام کلثوم بوده است. و در اکثر کتب تاریخ و سیره آمده است : وقتی که حضرت رسول اکرم(ص) آماده رفتن به غزوه بدر بودند، رقیه(رض) دختر شان به مرض حصبه(سرخک) مصاب گردید، و سخت مریض شد، رسول الله(ص) حضرت عثمان (رض) را مؤظف ساختند، تا از رقیه (رض) مواظبت کند، و هم زمان با آوردن بشارت پیروزی مسلمین بر مشرکین در غزوه بدر توسط زید بن حارثه(رض) رقیه(رض) وفات یافت. و بعضی ازمؤرخین می گویند: رقیه(رض) قبل از وصول زید بن حارثه(رض) وفات یافته بود، و در حین ورود زید(رض) حاضران مشغول دفن رقیه(رض) بودند، که در این                                                                                                                وقت مردم صدای تکبیری را شنیدند. عثمان(رض) گفت: این صدای تکبیر بواسطه چست؟ نگاه کردند، و زید بن حارثه (رض) را دیدند، که بر شتر رسول الله(ص) که  اسم آن جدعاء بود سوار است، و بشارت قتل مشرکین اشتراک کننده در غزوه بدر و گرفتن غنیمت را می دهد.(2)
    ابو عمر می گوید: تمامی اهل سیر و مؤرخین اتفاق نظر دارند، به این که حضرت عثمان (رض) به واسطه مریضی همسرش رقیه(رض) دختر رسول الله (ص) و به امر پیامبر اسلام (ص) در غزوه بدر شرکت نکرد، و پیامبر اسلام(ص) برای حضرت عثمان(رض) نیز از غنایم سهم تعین نمودند.  غزوه بدر در رمضان سال دوم هجری واقع گردید.(2)
    قتاده می گوید: نضر بن انس از پدرش انس(رض) روایت نموده، که گفته است: وقتی که حضرت عثمان(رض) به همراه همسرش رقیه(رض) دختر رسول الله(ص) به سرزمین حبشه مهاجر گردید، اخبار ایشان به تأخیر رسید، و هر کسی که از آن سرزمین می آمد، رسول الله (ص) از احوال ایشان پرسان می کردند. زنی آمد که ایشان را دیده بود، و از احوال ایشان خبر آورد. حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: (صَحِبهُمَا الله، إِنَّ عُثمَانَ أَوَّلَ مَن هَاجَرَ بِأَهلِهِ بَعدَ لُوطِ عَلَیهِ السَّلَام.) ترجمه: خداوند (ج) رفیق و همدم ایشان است، بدرستی که عثمان (رض) اولین مهاجر به همراه عیال خود بعد از حضرت لوط پیامبر(ع) می باشد.(2)
     ابن عبدالبر قرطبی در کتاب الاستیعاب می نویسد: زبیر و مصعب عمویش را گمان برآن است، که رقیه کوچکترین دختران رسول الله(ص) بوده است. و دیگر مؤرخان گفته اند: بزرگترین دختران رسول الله(ص) زینب و بعد از آن رقیه بوده اند.(3)
    ابو عمر می گوید : همگی مؤرخین اتفاق نظر دارند، که زینب بزرگترین دختران رسول الله (ص) بوده است، و اما درمورد دختران بعدی اختلاف دارند. ابوالعباس محمد بن اسحاق می گوید: از عبدالله بن محمد بن سلیمان بن جعفر بن سلیمان هاشمی شنیدم، که می گفت: وقتی که زینب متولد گردید، پیامبر اسلام(ص) سی ساله بودند، و زمانی که رقیه متولد گردید، پیامبر اسلام (ص) سی و سه سال عمر داشتند. مصعب و تعدادی دیگر از علمای علم نسب گفته اند: رقیه اول نامزد عتبه پسر ابی لهب و ام کلثوم نامزد عتیبه پسر ابی لهب بودند، زمانی که (تَبَّت یَدَا أَبِي لَهَب.) ترجمه: بریده باد دستان ابی لهب. سوره مسد آیه اول. نازل شد. برای عتبه وعتیبه پدر شان ابولهب و مادر شان حمالة الحطب گفتند: اگر دختران محمد را طلاق ندهید، شما را از دیدن خویش محروم می سازیم، و ایشان رقیه و ام کلثوم را طلاق دادند. ابن شهاب می گوید: حضرت عثمان(رض) در مکه با رقیه(رض)ازدواج نمود، و به همراه رقیه(رض) به حبشه مهاجرت کرد، و در آن جا خداوند(ج) برای شان پسری داد، و او را عبدالله نام کردند، و به همان علت حضرت عثمان(رض) را ابو عبدالله می گفتند. اما مصعب می گوید: در زمان جاهلیت نیز حضرت عثمان(رض)  ابو عبدالله کنیه داشت، و وقتی که بعد از اسلام از رقیه(رض) عبدالله متولد گردید، به همان کنیه شهرت پیدا کرد، و عبدالله در شش سالگی وفات یافت. بعضی ازمؤرخین گفته اند: خروسی چشم وی را نول زد، و به اثر آن چشمش ورم کرد، مریض گردید، و وفات یافت. عبدالله در جمادی الاول سال چهارم هجری وفات یافت، رسول الله(ص) بر او نماز جنازه خواندند، و حضرت عثمان(رض) در قبرش داخل شد، و او را دفن نمود. حضرت رقیه(رض) درهنگام غزوه بدر زمانی که زید بن حارثه (رض) بشارت فتح و پیروزی مسلمانان را آورد، وفات یافت، و این در رمضان سال دوم از هجرت بود.(3) 
     در حدیثی صحیح به نقل ازسعید بن مسیب آمده است، که می گوید: وقتی رقیه(رض) دختر رسول الله(ص) که همسر حضرت عثمان (رض) بود، وفات یافت، شوهر حفصه(رض) دختر حضرت عمر فاروق(رض) نیز وفات یافت، و حفصه(رض) بیوه گردید. حضرت عمر (رض) به نزد حضرت عثمان(رض) آمد، و گفت: آیا ترا به حفصه علاقه مندی موجود است: حضرت عثمان (رض) اشاره های از رسول الله(ص) درباره ازدواج با ام کلثوم(رض) دختر دیگر رسول الله(ص) شنیده بود، وعلاقه مند بود، که با ام کلثوم(رض) ازدواج نماید، لهذا در مقابل حضرت عمر(رض) سکوت کرد، و چنان نشان داد، که نمی خواهد، با حفصه(رض) ازدواج کند. حضرت عمر(رض) از این برخورد حضرت عثمان(رض) به نزد رسول اکرم (ص) شکایت کرد. آن حضرت (ص) به جواب حضرت عمر(رض) فرمودند: (هَل لَکَ فِي خَیرٍ مِن ذَلِکَ؟ أَتَزَوَّجُ أَنَا حَفصَةَ وَ أُزَوَّجُ عُثمَانَ خَیراً مِنهَا أُمُّ کُلثُومٍ.) ترجمه: آیا این بهتر نیست؟  که من با حفصه ازدواج نمایم، و عثمان به بهتر از آن که ام کلثوم باشد، ازدواج نماید. حدیث مذکور را احمد در مسندش جلد ششم صفحه 277، طبرانی در کتاب الکبیر جلد دوازدهم صفحه 432، طحاوی در کتاب المعانی جلد سوم صفحه 21، هیثمی در کتاب الزوائد جلد هشتم صفحه 295، ابن کثیر در کتاب البدایه والنهایه جلد چهارم صفحه 159 و ابن عساکر آورده اند. و در مورد وفات رقیه(رض) صحیح آن است که پیامبر اسلام(ص) حضرت عثمان (رض) را امر کردند، که به همراه شان به غزوه بدر نرود، زیرا رقیه(رض) در آن وقت سخت مریض بود، و او در همان روز غزوه بدر وفات یافت، و زمانی که زید بن حارثه(رض) بشارت فتح در غزوه بدر را به مدینه آورد، هنگامی بود که رقیه (رض) را دفن می کردند.(3)
    در حدیث دیگری که به نقل از حماد بن سلمه و او از ثابت و او از انس(رض) روایت گردیده، و آمده است، که می گوید: وقتی که رقیه(رض) دختر رسول الله(ص) وفات یافت. رسول اکرم (ص) فرمودند: (لَا یَدخُلُ القَبرَ رَجُلٌ قَارَفَ أَهلَهُ.) ترجمه: مردی که با اهلش همبستری کرده است(یعنی همسرش) به قبر داخل نشود. و حضرت عثمان(رض) به قبر رقیه (رض) داخل نگردید. ابن عبدالبر قرطبی می گوید: روایت این حدیث را که حماد بن سلمه از برای رقیه(رض) آورده خطاء است، زیرا رسول اکرم(ص) در هنگام دفن رقیه(رض) حضور نداشتند، و آن قول در هنگام دفن ام کلثوم(رض) دختر دیگر رسول الله (ص) بوده است.(3)
    بخاری می گوید: محمد بن سنان از فلیح بن عثمان و او از هلال بن علی و او از انس بن مالک(رض) روایت نموده، و گفته است: در هنگام دفن دختر رسول الله (ص) حاضر بودیم، و رسول الله(ص) بر سر قبر نشسته بودند، و من می دیدم، که از چشمان شان اشک می ریخت. فرمودند: (هَل مِنکُم – فِیکُم - مِن أَ حَدٍ لَم یُقَارفُ اللَّیلَةَ؟)  ترجمه: آیا از شما(یا در بین شما) کسی هست که شب همبستری نکرده باشد؟ ابو طلحه گفت: من. رسول الله(ص) فرمودند: (أُنزِل فِي قَبرِهَا.)  ترجمه: در قبر او داخل شو. و ابو طلحه در قبرش داخل شد، و این گفته در حدیث انس(رض) صحیح است، که در آن اسم رقیه ذکر نگردیده است، و در لفظ حدیث حماد بن سلمه نا متناسب است، به همراه این که ذکر رقیه در آن حدیث اشتباه است. این حدیث را بخاری در صحیح اش جلد دوم صفحه 200، حاکم در کتاب المستدرک جلد چهارم صفحه 47، بیهقی در سنن اش جلد چهارم صفحه 53 و خطیب در تاریخش جلد دوازدهم صفحه 437 آورده اند. و ابن عبدالبر قرطبی صاحب کتاب الاستیعاب نیز می گوید: این گفته که در حدیث انس آمده صحیح می باشد، زیرا در آن ذکری از رقیه(رض) نیامده است، و رسول الله(ص) در هنگام دفن رقیه(رض) حضور نداشتند.(3)
    ابو علی می گوید: ابو عمر نمری از خلف بن قاسم و او از حسن بن رشیق و او از ابوبشر دولابی و او از ابو جعفر محمد بن عوف طائی و یزید بن عبدالصمد دمشقی رویت نموده، که آن دو گفته اند: عبدالله بن ذکوان از عراک بن خالد بن زید بن صفیح مزی(صبیح مدنی) و او از عطاء بن عثمان خراسانی و او از پدرش و او از عکرمه و او از ابن عباس(رض) روایت نموده، که گفت: وقتی که رسول الله(ص) عزا دار مرگ دختر شان(رقیه) بودند، فرمودند: (أَلحَمدُ لِلَّهِ، دَفنُ البَنَاتِ مِن المَکرُمَاتِ.) ترجمه: سپاس خدای را، به گور سپردن دختران از بزرگواری است. یعنی تحمل به گور سپردن آنها سخت و سنگین است. حدیث مذکور را طبرانی در کتاب الکبیر جلد یازدهم صفحه 376، ابو نعیم در کتاب حلیة الاولیاء جلد پنجم صفحه 209، ابن عدی در کتاب الکامل جلد دوم صفحه 2200، خطیب(ابوبکر بغدادی) در تاریخ(بغداد) جلد پنجم صفحه 67، هیثمی در کتاب الزوائد جلد سوم صفحه 15، هندی در کتاب کنزالعمال به شماره 6588، 42961، 45376 و عجلونی در کتاب کشف الخفاء صفحه 445 و 490 آورده اند.(3)
    امام بخاری جریان وفات حضرت رقیه (رض) وغیبت حضرت عثمان ذوالنورین (رض) از غزوه بدر را ضمن روایت حدیثی چنین بیان نموده است: موسی از ابو عوانه و او از عثمان بن موهب و او از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: همانا عثمان (رض) در غزوه بدر حاضر نشد، زیرا همسر وی(رقیه) که دختر رسول الله(ص) بود، در حالت مریضی قرار داشت، و پیامبر اسلام(ص) به وی گفتند: (إِنَّ لَکَ أَجرَ رَجُلٍ مِمَّن شَهِدَ بَدراً وَ سَهمَهُ.) ترجمه: همانا تو را ثواب و سهم(غنیمت) مردی است، که در غزوه بدر حاضر شده است.(6)  
    ابو نعیم در کتاب معرفة الصحابه آورده است: رقیه(رض) دختر رسول الله(ص) در اول همسر عتبه پسر ابی لهب بود، زمانی که آیه: (تَبَّت یَدَا أَبِي لَهَب.) ترجمه: بریده باد دستان ابی لهب. سورۀ مسد آیه اول نازل شد، پیامبر اسلام(ص) ازعتبه در خواست طلاق او را نمودند، و خود رقیه(رض) هم همین درخواست را کرد. عتبه رقیه(رض) را طلاق داد، در حالی که هنوز با رقیه(رض) همبستر نشده بود، و این مطلب برای رقیه(رض) کرامت وعزت و برای عتبه خواری وذلت شمرده می شد. بعد از جدائی رقیه(رض) از عتبه او را حضرت عثمان بن عفان (رض) به نکاح گرفت، و هر دو زن و شوهر به  سر زمین حبشه مهاجرت نمودند، و از رقیه (رض) برای حضرت عثمان(رض) عبدالله پسرش متولد گردید، که به همان سبب حضرت عثمان(رض) مکنی به ابوعبدالله است، و بعد هر دوی ایشان بمدینه مراجعت نمودند، و رقیه (رض) مریض شد، و در این وقت بود، که پیامبر اسلام(ص) بسوی غزوه بدر رفتند، و برای حضرت عثمان(رض) امر کردند، تا بهمراه رقیه (رض) باقی بماند، و در روزی که زید بن حارثه(رض) بمدینه آمد، تا بشارت نصرت خداوندی را برای پیامبرش بمردم اعلام کند. رقیه(رض) وفات یافت. و در هنگام تقسیم غنائم غزوه بدر رسول الله(ص) مثل باقی اشتراک کننده گان برای حضرت عثمان(رض) نیز سهم جدا ساختند. و وقتی حضرت عثمان ذی النورین(رض) گفت: یارسول الله! سهم من کجاست؟ رسول الله(ص) فرمودند: (وَ أَجرُکَ.) ترجمه: این است سهم تو.(5)
    محمد بن مظفر گفته است: احمد بن محمد بن حفص أوصابی از پدرش و او از یحیی بن سعید عطار و او از اسما عیل بن عیاش و او از اوزاعی و او از زهری و او از عروه و او از عایشه(رض) روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَل أَوحَی إِلَیَّ أَن أُزَوَّجُ کَرِیمَتَیی مِن عُثمَان، رُقَیَّةَ وَ أُمُّ کُلثُوم رَضِیَ اللهُ عَنهُم.)  ترجمه: خداوند عز وجل برایم وحی نمود، تا این که دو عضو ارزشمند و کریم خانواده خود را به همسری عثمان(رض) در بیاورم، یعنی رقیه و ام کلثوم را راضی باد خداوند از ایشان . حدیث مذکور را ابن ابی عاصم در کتاب الآحاد و المثانی به شماره 2975 و بزاز به شماره  2666  آورده اند، اما در سند این حدیث یحیی بن سعید العطار را منکر الحدیث گفته اند.(5)
     محمد بن علی از احمد بن عبدالله بن ذکوان دمشقی در شهر دمشق و او از پدرش عبدالله بن ذکوان و او ازعراک بن خالد بن یزید و او از عثمان بن عطاء و او از پدرش و او از عکرمه و او از ابن عباس(رض) روایت نموده، که گفت: وقتی رسول الله (ص) شکیبائی مصیبت دختر شان رقیه(رض) همسر حضرت عثمان بن عفان(رض) را داشتند، می فرمودند: (أَلحَمدُ لِلَّهِ، دَفنُ البَنَاتِ مِنَ المَکرُمَاتِ.) ترجمه: سپاس خدای را، به گور سپردن دختران از بزرگواری است. یعنی تحمل به گور سپردن آنها سخت و ناگوار است. حدیث مذکور راطبرانی درکتاب الکبیر جلد یازدهم صفحه 12035  و کتاب الاوسط به شماره 2263، ابن عدی در کتاب الکامل جلد پنجم صفحه 171، خطیب در تاریخش جلد پنجم صفحه 67، ابو نعیم در کتاب حلیةالاولیاء جلد پنجم صفحه 209 و قضاعی در کتاب مسند الشهاب صفحه 250 آورده اند. اما در سند حدیث عثمان بن عطاء ضعیف بوده، و متن آن منکر است.(5)
    عبدالله بن محمد از ابن ابی عاصم و او از محمد بن عبدالرحیم و او از بشر بن موسی و او از حسین بن زیاد امام مسجد محمد بن واسع روایت نموده، که گفت: از قتاده شنیدم، که می گفت: نضر بن أنس نقل کرده است، که ابو حمزه یعنی انس بن مالک(رض) گفته است: حضرت عثمان(رض) به قصد مهاجرت بسوی سرزمین حبشه بیرون گردید، در حالی که دختر رسول الله (ص) نیز به همراهش بود، رسول الله (ص) همیشه احوال پرس شان بودند، تا این که روزی بیرون شدند، تا به جستجوی خبر از آن ها بشوند، زنی آمد، و به آن حضرت(ص) خبر داد، که آن ها را دیده است. رسول الله (ص) فرمودند: (صَحِبَهُمَا الله، إِنَّ عُثمَانَ أَوَّلَ مَن هَاجَرَ بِأَهِلهِ بَعدَ لُوطٍ.) ترجمه: خداوند رفیق و مصاحب ایشان است، به تحقیقی که عثمان (رض) نخستین کسی است، که بعد از لوط (ع) به همراه خانواده خود هجرت نموده است. حدیث فوق را ابن ابی عاصم در کتاب الآحاد والمثانی به شماره 2978، فسوی در کتاب المعرفة والتاریخ جلد سوم صفحه 163، طبرانی در کتاب الکبیر جلد اول صفحه 99 و حاکم در کتابش جلد چهارم صفحه 48 آورده اند. و ابن جریج از عطاء و او از ابن عباس و نیز هشام بن عروه از پدرش و او از أسماء مثل همین حدیث را روایت نموده اند.(5)
     ابوالفرج احمد بن جعفر نسائی از جعفر بن محمد فریابی و او از خلیل بن عمرو و او از محمد بن سلمه و او از ابی عبدالرحیم و او از زید بن ابی أنیسه و او از محمد بن عبدالله و او از  عبدالمطلب بن عبدالله و او از ابی هریره(رض) روایت نموده، که گفت: به نزد رقیه دختر رسول الله(ص) همسر حضرت عثمان(رض) رفتم، در حالی که در دست او شانه أی بود، و گفت: رسول الله (ص) بر آمدند، در حالی که به همین شانه سر حضرت عثمان(رض) را شانه می کردم، فرمودند: (کَیفَ تَجدِینَ أَبَا عَبدِاللهِ؟)  ترجمه: آیا ابا عبدالله را آراسته می کنی؟ گفتم: نه، ای پدرم. رسول الله(ص) فرمودند: (أَکرِمِیهِ، فَإِنَّهُ مِن أَشبَهِ أَصحَابِي خُلُقاً.) ترجمه: او را گرامی بدار، زیرا او شبیه ترین اصحاب من به من از روی خلق است. بعضی از محدثین گفته اند: روایت فوق در مورد رقیه(رض) اشتباه است، زیرا رقیه(رض) قبل ازآمدن رسول خدا(ص) ازغزوه بدر وفات یافت، و ابو هریره(رض) در سال فتح خیبر اسلام آورد، یعنی دو سال بعد از وفات رقیه(رض) و امکان دارد، دخول ابو هریره(رض) به نزد ام کلثوم(رض) بوده، نه رقیه(رض) و این روایت در مورد او بوده باشد. و می گویند: در سند حدیث نیز ابو عبدالرحیم و زید اشتباه است. حدیث مذکور را دولابی در کتاب الذریة الطاهره صفحه 63، طبرانی در کتاب الکبیر جلد اول صفحه 99، قطیعی در کتاب زوائد در باب فضائل الصحابه صفحه 834 و حاکم در کتابش جلد چهارم صفحه 52 آورده اند.(5)
     امام ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء نگاشته است: رقیه دختر رسول الله(ص) مادرش ام المومنین خدیجه(رض) بوده است. رقیه(رض) را عتبه پسر ابی لهب قبل از بعثت پیامبر اسلام(ص) به همسری بر گزید، اما وقتی که رسول الله(ص) به پیامبری مبعوث شدند، و سوره (تَبَّت یَدَا أَبِي لَهَبٍ.) ترجمه: بریده باد دستان ابی لهب. سوره مسد آیه اول. نازل شد، ابی لهب برای پسرش عتبه گفت: سرم بر سر تو حرام باشد، اگر دختر محمد را طلاق ندهی. و عتبه نیز قبل از مباشرت با او رقیه(رض) را طلاق  داد. رقیه(رض) به همراه مادرش ام المومنین خدیجه (رض) و خواهرانش اسلام آورد، و بعد با حضرت عثمان(رض) ازدواج کرد. رقیه(رض) در هر دو هجرت به سر زمین حبشه با شوهرش حضرت عثمان(رض) همراه بود، و هجرت کرد، و رسول الله(ص) فرمودند: (إِنَّهُمَا لِأَوَّلُ مَن هَاجَرَ إِلَی اللهِ بَعدَ لُوطٍ.) ترجمه: آن ها اولین کسانی بودند، که بعد از حضرت لوط(ع) بسوی پروردگار هجرت کردند. رقیه(رض) برای حضرت عثمان(رض) پسری بنام عبدالله آورد، و به همان لحاظ کنیت حضرت عثمان(رض) ابو عبدالله است، و پسرک را در سن شش سالگی خروسی بر رویش منقار زد، و صورتش متورم گردید، و به اثر آن وفات یافت. رقیه(رض) با شوهرش حضرت عثمان(رض) به مدینه مهاجرت نمود، و در هنگامه غزوه بدر مریض شد، و بدان جهت پیامبر اسلام(ص) شوهر او حضرت عثمان(رض) را از رفتن به غزوه بدر مانع شدند، و هنوز مسلمین در بدر بودند، که رقیه(رض) وفات یافت.(7)
     ابن سعد از عفان بن مسلم و او از حماد بن سلمه و او از علی بن زید و او از یوسف بن مهران و او از ابن عباس(رض) روایت نموده، که می گوید: وقتی رقیه(رض) دختر رسول الله(ص) وفات یافت، پیامبر اسلام(ص) فرمودند: (ألحقي بِسَلَفِنَا عُثمَان بن مَظعُونَ.) ترجمه: او به پیشتاز و سلف ما عثمان بن مظعون(رض) می پیوندد. در این هنگام زنان گریه می کردند، و حضرت عمر فاروق(رض) با تازیانه أی که در دست داشت، اراده کرد که آن ها را بزند، اما رسول الله(ص) دست او را گرفتند، و فرمودند: (دَعَهُنَّ یَبکِینَ.) ترجمه: رهایشان کن که بگریند. و بعد فرمودند: (أَبکین، وَ أیَاکُنَّ وَ نَعِیقَ الشَّیطَان، فَإِنَّهُ مهما یَکُن مِنَ القَلبِ وَ العَین فمن الله والرحمة، وَ مهما یَکُن مِنَ الیَدِ و اللسَانِ فَمِنَ الشَّیطَان.) ترجمه: گریه کنید، اما از سر و صدا کردن بی جا که کار شیطانی است پرهیز نمائید، غمگینی و اشک تا جائی که از دل باشد و بر چشم جاری گردد، از رحمت و الطاف الهی است، اما ضربه زدن با دست و آواز کشیدن و هیاهوی نمودن با زبان از اعمال شیطانی است. و فاطمه(رض) در کناره قبر در پهلوی رسول الله(ص) نشسته بود، و گریه می کرد، و رسول الله(ص) اشک ها را از چشمانش با کناره لباس خود پاک می نمودند. ذهبی می گوید: این حدیثی منکر است. و ابن سعد می گوید: من این حدیث را برای محمد بن عمر واقدی بیان نمودم، او گفت: آنچه از تمام روایات ثابت می گردد، این است، که رقیه(رض) در هنگامی که رسول الله(ص) در بدر بودند، وفات یافت، و رسول الله(ص) در هنگام دفن او حضور نداشتند، و شاید هم این حدیث برای یکی دیگر از دختران رسول الله(ص) باشد، که در هنگام دفن او حضور داشتند، و شاید هم بعد از برگشت از بدر و آمدن به مدینه به سر قبر رقیه(رض) حاضر شده باشند.(4)
     در کتاب تجرید اسماء الصحابه نگاشته شده است: رقیه دختر رسول الله(ص) را حضرت عثمان(رض) در مکه به نکاح گرفت، و در حبشه پسر شان عبدالله متولد گردید، و عبدالله در سال چهارم هجری به سن شش سالگی وفات یافت، و خود رقیه دختر رسول الله(ص) در شب و روز های غزوه بدر به اثر مریضی حصبه دنیای فانی را ترک گفت.(26)
    در کتاب عقد الفرید نوشته شهاب الدین ابو عمرو احمد بن محمد بن عبد ربه اندلسی آمده است: اولاد رسول الله(ص) از ام المومنین خدیجه(رض) قاسم، طیب، فاطمه، زینب، رقیه و ام کلثوم بودند.(8)
    ابن عبد ربه می گوید: از جملۀ فضایل حضرت عثمان(رض) آن است که رسول الله(ص)  دختر شان رقیه(رض) را به او به نکاح دادند، و بعد از فوت رقیه(رض) دختر دیگر شان ام کلثوم(رض) را به همسری او در آوردند.(8)
     زهری به نقل از سعید ابن مسیب آورده است، که می گوید: وقتی که رقیه(رض) وفات یافت، حضرت عثمان(رض) بر او ناله می کرد، و می گفت: یا رسول الله! آیا دامادیم برای شما قطع گردیده است؟ رسول الله(ص) فرمودند: (إِنَّ صهرک مني لا ینقطع، و قد امرني جبریل أن أُزَوِّجُکَ اُختهَا بِأَمراللهِ.) ترجمه: دامادی تو بر من قطع نگردیده است، و جبرئیل مرا امر کرد، که خواهر رقیه را به امر خداوند(ج) به نکاح تو در آورم.(8)
    اسامه بن زید(رض) روایت نموده است، که رسول الله(ص) وقتی که عزا دار رقیه(رض) دختر شان بودند، فرمودند: (أَلحَمدُ ِللهِ، دَفنُ البَنَاتِ مِنَ المَکرُمَاتِ.) ترجمه: سپاس خدای را، به گور سپردن دختران از بزرگواری است. یعنی تحمل غم و مصیبت آن سخت و دشوار است. و در روایتی دیگر آمده است: (مِنَ المَکرُمَاتِ دَفنُ البَنَاتِ.) ترجمه: از بزرگواری است به گور سپردن دختران.(8)
    روایت مذکور را تعدادی از علماء و محدثان از جمله محمد بن طاهر معروف به ابن عاشور در کتاب التحریر والتنویر چنین نقل کرده اند، که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: (مِن فُقرَاتَ أَهلِ الجَّاهِلِیَةِ: دَفنُ البَنَاتِ مِنَ المَکرُمَاتِ.) ترجمه: از عنعنات اهل جاهلیت این بود، که بگور کردن دختران را از بزرگواری می پنداشتند. که پیامبر اسلام(ص) این جمله را به انتقاد از رسوم اهل جاهلیت گفته اند.(25)
    خیرالدین زرکلی در کتاب اعلام خود آورده است: رقیه دختر محمد عربی قرشی رسول الله (ص) بوده، و مادرش ام المومنین خدیجه(رض) می باشد، او در زمان جاهلیت متولد گردید، و بزرگ شد، و با عتبه پسر ابو لهب بن عبدالمطلب ازدواج کرد، اما وقتی اسلام ظهور کرد، و آیه: (تَبَّت یَدَا أَبِی لَهَبٍ.) ترجمه: بریده باد دستان ابی لهب. سوره مسد آیه اول. نازل شد، ابو لهب را خشم وغضب فرا گرفت، و فرزندش را به مفارقت از رقیه(رض) امر کرد، عتبه هم از رقیه(رض) جدا گردید. رقیه(رض) زمانی که مادرش ام المومنین خدیجه(رض) اسلام آورد، مسلمان شد، او در زمان اسلام با حضرت عثمان بن عفان(رض) ازدواج کرد، و در دو هجرت اول و دوم به همراه شوهرش به سر زمین حبشه مهاجرت نمود، و بعد در مدینه مستقر گردید، و زمانی که رسول الله(ص) مشغول غزوه بدر بودند وفات یافت.(9)
    عمر رضا کحاله در کتاب اعلام النساء خود می نویسد: رقیه دختر حضرت محمد بن عبدالله (ص) بوده، و در حوالی سال بیستم قبل از هجرت متولد گردید، او دختر بزرگ رسول الله (ص) بوده، که با عتبه پسر ابی لهب بن عبدالمطلب قبل از بعثت پیامبر اسلام(ص) ازدواج نمود، و وقتی رسول الله(ص) به پیامبری مبعوث شدند، و خداوند(ج) سورۀ (تَبَّت یَدَا أَبِی لَهَبٍ.) ترجمه: نابود باد دستان ابی لهب. سوره مسد آیه اول. را نازل گردانید، ابو لهب برای پسرش گفت: سرم بر سر تو حرام باشد، اگر دختر محمد را طلاق ندهی. و پسر ابی لهب از رقیه(رض) در حالی جدا شد، که هنوز با هم مباشرت نکرده بودند، رقیه(رض) هم زمان با مسلمان شدن مادرش خدیجه(رض) دین اسلام را پذیرفت، و إیمان آورد، و با رسول الله(ص) بیعت نمود، و بعد در مکه با حضرت عثمان بن عفان(رض) ازدواج کرد، و با شوهرش در هر دو هجرت به حبشه و هجرت به مدینه همراه بود، و بعد در مدینه در زمانی که پیامبر اسلام(ص) برای غزوه بدر آماده گی می گرفتند، به مریضی حصبه(سرخک) گرفتار شد، بنا بر این شوهرش حضرت عثمان(رض) نیز بواسطه مریضی رقیه(رض) نتوانست در آن غزوه شرکت کند، و هنگامی که رسول الله(ص) هنوز در بدر بودند، رقیه(رض) وفات یافت، و وفاتش در ماه رمضان یعنی هفده ماه بعد از هجرت رسول الله(ص) از مکه به مدینه بود، اما ابن قتیبه وفات او را بعد از یک سال و ده ماه و بیست روز بعد از هجرت رسول الله(ص) گفته است. وقتی رقیه(رض) وفات یافت، زن ها بر او گریه می کردند، حضرت عمر فاروق (رض) آمد، و آن ها را با تازیانه أی که در دستش بود می زد، رسول الله(ص) دست او را گرفتند، و فرمودند: (دَعَهُنَّ یَا عُمَر یَبکِینَ.) ترجمه: آی عمر! آن ها را به حال شان بگذار، تا گریه کنند. و بعد فرمودند: (أَبکین، وَ أَیَّاکُنَّ وَ نَعِیقَ الشَّیطَانِ، فَإِنَّهُ مهما یَکُن مِنَ القَلبِ وَالعَینَ فَمِنَ الله وَالرَّحمَةِ وَ مهما یَکُن مِنَ الیَدِ وَاللِّسَانِ فَمِنَ الشَّیطَانِ.) ترجمه: گریه کنید، ولی از صدا زدن شیطان بپرهیزید، زیرا اندوه و اشک از قلب سر چشمه می گیرد و از چشم جاری می شود، و از طرف خدا و رحمت خدا است، و آنچه با دست زدن و سر و صدا کردن با زبان است از اعمال شیطان می باشد. در آن حال فاطمه(رض) در کناره قبر نشسته بود، گریه می کرد، و رسول الله(ص) با کناره لباس خود اشک ها را از چشمانش پاک می کردند.(10)
    از انس بن مالک روایت است، که گفت: ما شاهد دفن دختر رسول الله(ص) بودیم، و رسول الله(ص) در کناره قبر نشسته بودند، و می دیدیم که از چشمان شان اشک جاری است، فرمودند: (هَل مِنکُم مِن أَحدٍ لَم یُقَارِف اللَّیلَةَ؟) ترجمه: آیا کسی از شما است که شب همبستری نکرده باشد؟ ابو طلحه گفت: من. رسول الله(ص) فرمودند: (أُنزِل فِي قَبرِهَا.) ترجمه: بر قبرش پائین شو. و ابوطلحه در قبرش پائین شد.(10) 
     عبدالرحمن مصطاوی در کتاب اعلام النساء خود می نویسد: رقیه دختر حضرت محمد بن عبدالله پیامبر اسلام(ص) در سال بیستم قبل از هجرت مطابق سال 602 میلادی متولد گردید، و او دختر بزرگتر رسول الله(ص) می باشد، که قبل از نبوت آن حضرت(ص) به همسری عتبه پسر ابی لهب در آمد، اما بعد از نزول (تَبَّت یَدَا أَبِي لَهَبٍ.) ترجمه: بریده باد دستان ابی لهب. سوره مسد آیه اول. عتبه از رقیه(رض) به امر پدرش جدا گردید. رقیه(رض) به همراه مادرش ام المومنین خدیجه(رض) اسلام آورد، و با رسول الله(ص) بیعت کرد، و با حضرت عثمان بن عفان(رض) ازدواج نمود، و در هر دو هجرت به همراه شوهرش مهاجرت کرد، رقیه(رض) به مرض حصبه(سرخک) گرفتار شد، و شوهرش حضرت عثمان(رض) به جهت مراقبت از او نتوانست در غزوه بدر شرکت کند، و هنوز رسول الله(ص) در بدر بودند، که او وفات یافت، وفات رقیه(رض) در سر هفدهمین ماه از هجرت رسول الله(ص) بود.(11)
    عبدالملک ابن هشام در کتاب سیرت رسول الله(ص) آورده است: نخستین کسی که به (حبشه) هجرت کرد عثمان بن عفان(رض) بود، با رقیه(رض) – دختر سید – که در خانه أی وی بود.(12)

 


ادامه مطلب در اینجا

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب