11-06-2017

فهیمه شایق

سلام مادر نازنینم
11-06-2017

فهیمه شایق

سلام مادر نازنینم
سلام مادر نازنینم
ببخشی امشب وقت افطار دسترخوان نیستم 
ببخشی به زنگ هایت جواب داده نمیتانم 
دیگر پسرت نیست که برایت سودا بیاورد
پدرم....
یادت است برایت وعده داده بودم درس را هرچه زودتر خلاص کرده و کار میکنم
پسرت دروغگو نبود میبینی در جیبم قلم است 
میخواستم پوهنتون بروم
بیادرک شیرینم....
متوجه فامیل باشی بعد از مه تو باید دست همه را بگیری 
وقت نان در جای مه بنشین تا کمی ام احساس نشود
راستی
فراموش نکنی وقتی خانه میرفتی ککو همرایت بگیری 
 خواهرک خورد ما عادت کرده هر روز برایش میخریدم
خواهرم همرازم.....
ببخشی نتوانستم تا آخر حمایتت کنم 
نتوانستم کمرت را ببندم 
 برادرت وعده خلاف نبود اورا نگذاشتند...
رفیق...
گاه گاه یادی از مه میکنی در قبر ؟؟
سال ها باهم بودیم نمیخواهم فراموش شوم
وقتی برم زنگ زدی و گفت از ساحه خارج....
 
قهر نشو دگر بدون تو به میله و چکر نرفتیم...
عزیزایم
اگر گفتند ما جهاد کردیم و کفار را از بین بردیم 
باور نکن دروغ است 
بیبین حتی مسواک در جیب دارم
 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب