14-08-2017

عبدالکریم غریق

رُمَیصَاء دختر مِلحَان انصاری خزرجی نجاری
14-08-2017

عبدالکریم غریق

رُمَیصَاء دختر مِلحَان انصاری خزرجی نجاری



    رمیصاء  دخترملحان بن خالد بن زید بن حرام بن جُندب بن عامر بن غنم بن عدی بن نجار  انصاری خزرجی نجاری بوده، و او قبل از اسلام با مالک بن نضر ازدواج کرد، که از ایشان انس بن مالک انصاری معروف به خادم رسول الله(ص) متولد گردید، بعد از انتشار اسلام در مدینه او از اولین اشخاصی بود، که به دین اسلام مشرف شدند، نامبرده علاوتاً که خودش مسلمان گردید، پسر کوچکش انس را نیز به پذیرفتن دین مبین اسلام تشویق می کرد، اما مالک شوهرش بر او خشمگین گردید، او را ترک کرد، و رهسپار شام شد، و در شام توسط دشمنانش به قتل رسید، بعد از مرگ مالک باز زید بن سهل معروف به ابو طلحه انصاری از او خواستگاری نمود، رمیصاء شرط ازدواج با ابو طلحه را مسلمان شدن وی قرار داد، ابوطلحه مسلمان شد، و رمیصاء با او ازدواج کرد، و برای ابو طلحه پسرانی بنام های ابوعمیر و عبدالله آورد، موصوفه در غزوات احد، خیبر و حنین شرکت داشت، و بالآخره در سال سی ام هجری وفات یافت، و تعدادی از مؤرخین هم وفات او را در زمان خلافت معاویه بن ابی سفیان(رض) یعنی بعد از سال چهلم هجری گفته اند. بعضی از مؤرخین اسم او را غُمَیصَاء گفته اند. کنیه نامبرده ام سلیم است، و بیشتر به کنیه خودشهرت دارد، لهذا دربخش کنیت زنان صحابیه شرح حال مفصلی از او را بیان خواهیم نمود. از رمیصا دختر ملحان پسرش انس بن مالک، ام المؤمنین عائشه، ام المؤمنین ام سلمه، خوله دخترحکیم، ابوامامه بن سهل ودیگران حدیث روایت نموده اند.
     امام شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء نگاشته است: رمیصاء مکنی به ام سلیم می باشد، و اسامی غُمَیصاء، سهله، أُنَیفَه و رُمَیثَه را نیز برای او گفته اند، او مادر انس بن مالک خادم رسول الله(ص) بوده است. رمیصاء همسر مالک بن نَضر بود، و بعد از وی با ابوطلحه زید بن سهل انصاری ازدواج کرد، که برای او ابو عمیر و عبدالله را آورد. رمیصاء در غزوات احد و حنین شرکت داشت، و از افاضل زنان بشمار می رود.
    محمد بن سیرین می گوید: ام سلیم به معیت رسول الله(ص) در غزوه احد شرکت کرد، و خنجری را به همراه داشت.
     حماد بن سلمه از ثابت و او از انس روایت نموده، که گفت: ام سلیم در غزوه حنین خنجری را برای خود آماده کرده بود، ابو طلحه گفت: یا رسول الله! ام سلیم خنجری را به همراه دارد. ام سلیم گفت: یا رسول الله! اگر مشرکی به من نزدیک شود، با این شمشیر شکم او را پاره می کنم.
     هَمَّام بن یحیی از اسحاق بن عبدالله و او از مادر بزرگش ام سلیم روایت نموده، که وی به رسول الله(ص) ایمان آورد، مالک پدر انس که در آن وقت حضور نداشت آمد، و گفت: آیا گمراه شده أی؟ ام سلیم می گوید: گفتم: گمراه نشدم، و لاکن ایمان آوردم. ام سلیم می گوید: و بودم که انس را تلقین می کردم، که بگو: لا اله الا الله. بگو: اشهد أن محمداً رسول الله. و انس تکرار می کرد. پدر انس گفت: پسرم را بر من نشوران، و او را فاسد مگردان. من گفتم: من او را فاسد نمی سازم! مالک بیرون شد، و او را دشمنانش دیدند، و بقتل رسانیدند. رمیصاء می گوید: تصمیم گرفتم که انس را از شیر باز نکنم، تا خودش پستان را ترک کند، و ازدواج نکنم، مگر این که انس برایم اجازه دهد. از رمیصاء ابو طلحه خواستگاری کرد، و ابو طلحه در آن هنگام هنوز مشرک بود، و رمیصاء از ازدواج با او سر باز زد.
     خالد بن مَخلَد از محمد بن موسی و او از عبدالله بن عبدالله بن ابی طلحه و او از انس (رض) روایت نموده، که گفت: ابو طلحه از ام سلیم خواستگاری نمود. ام سلیم گفت: من مسلمان شدم، و اگر تو هم مرا همراهی کنی با تو ازدواج می کنم. ابو طلحه گفت: من هم به همان راهی هستم که تو بر آن هستی. و ام سلیم با او ازدواج کرد، و مهریه اش اسلام آوردن ابو طلحه بود.
     سلیمان بن مُغِیره از ثابت و او از انس(رض) روایت نموده، که گفت: ابو طلحه از ام سلیم رمیصاء خواستگاری کرد. ام سلیم گفت: ای ابو طلحه! مرا سزاوار نیست که با مشرکی ازدواج کنم. آیا می دانی که خدایان شما را بنده أی فلان می تراشد، و شما اگر بر آن ها آتشی را روشن کنید، آن ها می سوزند؟ می گوید: در قلب ابو طلحه تحولی پدیدار گشت و از بت پرستی منصرف گردید. و باز به نزد رمیصاء آمد، و گفت: به تحقیقی که آنچه را بر من عرضه داشتی قبول کردم. و رمیصاء با او ازدواج کرد، و مهریه أی برای رمیصاء نبود مگر اسلام آوردن ابو طلحه.
     مسلم بن ابراهیم از رِبعِی بن عبدالله بن جارود هُذَلی و او از جارود و او از انس بن مالک (رض) روایت نموده است، که رسول الله(ص) بودند که ام سلیم را زیارت می کردند، و او برای شان چیزی را که ساخته بود تحفه می داد، و برایم برادری بود که از من کوچک تر بود، و کنیت او ابا عمیر بود، روزی رسول الله(ص) به دیدن ما آمدند، و فرمودند: (مَا لِي أَرَی أَ بَا عُمَیر خَائِرُ النَفسِ؟) ترجمه: چه شده است که من ابو عمیر را غمگین می بینم؟ مادرم گفت: او گنجشککی داشت که به همراهش بازی می کرد، و او مرده است. رسول الله(ص) بودند که به سر ابو عمیر دست می کشیدند، و برایش می گفتند: (یَا أَبَا عُمَیر! مَا فَعَلَ النُّغَیرُ؟) ترجمه: ای ابا عمیر! گنجشکک تو چه کرد؟ حدیث مذکور در مسند امام احمد جلد سوم صفحات 115، 176، 190، 223 و 278، در صحیح بخاری حدیث شماره 6129 کتاب الادب، در صحیح مسلم حدیث شماره 5622، در سنن ابی داؤد حدیث شماره4969، در سنن ابن ماجه حدیث شماره 3720 و 3740 و در سنن ترمذی حدیث شماره 333 و 1989 آمده است.
     همام از اسحاق بن عبدالله و او از انس(رض) روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) به خانه أی هیچ کسی به غیر از خانه ام سلیم نمی رفتند، و در این باره از آن حضرت(ص) پرسیده شد، فرمودند: (إِنِّي أَرحمُهَا، قُتِلَ أَخُوهَا مَعِي.) ترجمه: بر او رحم من می آید، زیرا برادرش به همراه من کشته شد. حدیث مذکور در صحیح بخاری حدیث شماره 2844 کتاب الجهاد و صحیح مسلم حدیث شماره 6319 کتاب فضائل صحابه آمده است.
     ذهبی می گوید: برادر رمیصاء صحابی معروف رسول الله(ص) حرام بن ملحان انصاری (رض) بود، که در روز بئر مَعُونه به شهادت رسید، و او را از پشت سر خنجر زدند، و در حین شهادت گفت: سوگند به خدای کعبه! رستگار شدم. و خنجر از سینه اش بیرون گردید.
     ایوب از ابن سیرین و او از ام سلیم روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) در خانه من در نیمه روز می خوابیدند، و من برای شان فرش چرمی را هموار می کردم، و در روی فرش عرق می کردند، و عرق های شان بوی خوشی می داد، و من آن ها را جمع می کردم، و باز آن ها را با مشک های خود می آمیختم. ابن سیرین می گوید: از ام سلیم خواستم از آن مشک ها برایم بدهد، و او مقداری برایم داد. ایوب می گفت: من هم از محمد بن سیرین خواستم، اندکی برای من بدهد، و او اندکی برایم داد، و آن هم اکنون در پیش من است. می گوید: وقتی محمد بن سیرین وفات یافت، او را با همان مشک خوشبو ساختند.
     ابن جریج از عبدالکریم بن مالک و او از براء نواسه دختری انس و او از انس(رض) روایت نموده، و می گوید: رسول الله(ص) به خانۀ ایشان آمدند، و از مشک آبی که آویزان بود، ایستاده آب نوشیدند. ام سلیم ایستاد، و دهانه مشک را برای خود قطع نمود. و عبیدالله بن عمرو این را زیاد ساخته است: و آن قطعه را در نزدش نگهداشت.
     عفان از حماد و او از ثابت و او از انس(رض) روایت نموده است: وقتی که رسول الله (ص) خواستند در منی سر خود را بتراشند، ابو طلحه دسته أی از موی های شان را گرفت، و آن ها را به نزد ام سلیم آورد، و به او داد، و ام سلیم آن ها را در کنار عطر هایش می گذاشت. ام سلیم می گوید: رسول الله(ص) گاهی به خانه ام می آمدند، و در آن جا خواب نیم روزی خود را سپری می کردند، و آن حضرت(ص) بسیار عرق می نمودند، روزی من خواستم عرق های شان را جمع کنم، و شروع به جمع کردن عرق ها نموده، و آن ها را در شیشه أی می انداختم، رسول الله(ص) از خواب بیدار شدند، و فرمودند: (مَا تَجعَلِینَ؟)  ترجمه: چه می کنی؟ گفتم: می خواهم عرق های شما را جمع آوری کنم، و با آن ها مشک های سوده خود را تر و تازه بسازم.
     حمید طویل از انس(رض) روایت نموده، که پیامبر اسلام(ص) به خانه ام سلیم آمدند، و او برای رسول الله(ص) خرما و روغن آورد. رسول الله(ص) فرمودند: (إِنِّي صَائِمٌ.) ترجمه: بدرستی که من روزه دارم. و بر خاستند، و نماز گزاردند، و برای ام سلیم و خانواده اش دعا نمودند. ام سلیم گفت: مرا خواسته أی کوچکی است. رسول الله(ص) فرمودند: (مَاهِيَ؟) ترجمه: و آن چیست: ام سلیم گفت: خادم و خدمتگار مخصوص خود انس را از دعا فراموش نکنید. انس می گوید: رسول الله(ص) هیچ چیز از خیر دنیا و آخرت نبود، مگر این که بر وی برای من دعا کردند، و بعد مادرم زنبیل خرمای را با من به همراه رسول الله(ص) فرستاد.
     ثابت از انس(رض) روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (دَخَلتُ الجَنَّةَ فَسَمِعتُ خَشفَةً بَینَ یَدَيَّ، فَإِذَاً أَنَا بِالغُمَیصَاء بِنتِ مِلحَانَ.) ترجمه: وارد بهشت شدم، و در نزدیکی خود صدای راشنیدم، نگاه کردم غمیصاء دختر ملحان بود.
     عبدالله بن عبدالله بن ابی طلحه از انس(رض) روایت نموده، که گفت: برای مادرم فرزندی متولد گردید، او مرا به همراه آن به نزد رسول الله(ص) فرستاد. گفتم: این برادر من است. رسول الله(ص) او را از من گرفتند، خرمای را جویدند، و به دهان کودک گذاشتند.
     حمید می گوید: انس(رض) گفت: پسر ام سلیم سخت مریض بود، ابو طلحه به مسجد رفت، و پسر وفات یافت، ام سلیم جنازه کودک را آماده کرد، و گفت: ابو طلحه را خبر نکنید، ابو طلحه(رض) از مسجد باز گشت، خفتن شد، ام سلیم خود را آراسته کرد تا ابو طلحه از او کام گرفت، و گفت: ای ابو طلحه! آیا می دانی که خانواده فلانی جنسی را از کسی به امانت گرفتند، و حالا به صاحبش بر نمی گردانند، و او از ایشان جنس خود را می خواهد، و بر آن ها فشار می آورد. ابو طلحه گفت: آن ها انصاف ندارند. سپس ام سلیم گفت: پسرت امانتی از طرف خداوند(ج) بود، و او را پرورده گار از ما گرفت. ابو طلحه انا لله و انا الیه راجعون گفت، و خداوند(ج) را سپاس و ستایش کرد، و فردا وقتی صبح شد، ابو طلحه(رض) به نزد رسول الله(ص) رفت، و آن جریان را برای رسول الله(ص) قصه کرد، پیامبر اسلام(ص) فرمودند: (بَارَکَ اللهُ لَکُمَا فِي لَیلَتِکُمَا.) ترجمه: خداوند(ج) برای شما در آن شب برکت دهد. همان بود که رمیصاء به عبدالله بن ابی طلحه بادار شد. انس(رض) می گوید: شبی که عبدالله متولد گردید، فردای آن مادرم گفت: او را به نزد رسول الله(ص) ببر، من چند دانه خرما گرفتم، تا با آن ها کام او را بگیرند، و او را نام کنند. و با طفل به نزد رسول الله(ص) رفتم، و گفتم: یا رسول الله! ام سلیم ولادت کرد، رسول الله(ص) دانه أی از خرما ها را گرفتند، و آن را جویدند، و نرم کردند، و از آن به دهن کودک گذاشتند، و کام او را با آن گرفتند، و فرمودند: (حُبُ الأَنصَارِ أَلتَّمر.) ترجمه: خرما نمونه أی از دوست داشتن انصار است. انس (رض) می گوید: گفتم: یا رسول الله! او را نام کنید. رسول الله(ص) فرمودند: (هُوَ عَبدُاللهِ.) ترجمه: اسم او عبدالله باشد. حدیث مذکور را احمد در مسندش جلد سوم در صفحات 105، 106 و 196 و مسلم در صحیح اش به شماره 6322 آورده اند. و همین حدیث را انصاری و عبدالله بن بکر نیز از انس(رض) روایت نموده اند. و سعید بن مسروق ثوری از عبایه بن رفاعه روایت نموده، که گفت: مادر انس(رض) همسر ابی طلحه بود، و حدیثی مثل حدیث فوق را روایت نموده، اما در آن آمده است، که رسول الله (ص) فرمودند: (اللهُمَّ بَارِک لَهُمَا فِي لَیلَتِهُمَا.) ترجمه: بار الها! برای آن دو برکت بده در شب شان. عَبایه گفت: به تحقیقی که من دیدم از برای همین عبدالله هفت پسر که همگی شان حافظ و قاری قرآن کریم بودند. این روایت را ابو الأحوص آورده است.
     رمیصاء ام سلیم چهارده حدیث از رسول الله(ص) روایت نموده، که یک حدیث را متفقاً بخاری و مسلم روایت کرده اند، و یک حدیث را بخاری آورده، و دو حدیث را مسلم نقل کرده است.
     در کتاب تجرید اسماء الصحابه آمده است: رمیصاء یا غمیصاء مکنی به ام سلیم همسر ابی طلحه و مادر انس می باشد، موصوفه زنی بزرگوار و صاحب قدر بوده است.
     ابن اثیر جزری در کتاب اسد الغابه می نویسد: ابو الفضل مخزومی فقیه به اسنادی از ابی یعلی و او از صالح بن مالک و او از عبدالعزیز بن ابی سلمه و او از محمد بن منکدر و او از جابر روایت نموده، که گفته است: رسول الله(ص) فرمودند: (أَرِیتُ أَنِي دَخَلتُ الجَنَّةَ، فَإِذَا أَنَا بِالرُّمَیصَاءِ أُمرَأَةِ أَبِي طَلحَةَ.) ترجمه: دیدم وقتی که به بهشت داخل شدم، که با رمیصاء زن ابو طلحه روبرو گردیدم. حدیث مذکور را متقی الهندی در کتاب کنز العمال حدیث شماره34427، طبرانی در کتاب الکبیر، ابن عساکر به نقل از ابی امامه و ابن جوزی در الموضوعات نقل کرده اند.  
     ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه آورده است:  رمیصاء یا غمیصاء لقب ام سلیم مادر انس بن مالک و همسر ابی طلحه انصاری بوده است.
    ابن سعد از قول محمد بن عبدالله انصاری و او از حمید و او از انس آورده است، که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: (دَخَلتُ الجَنَّةَ فَسَمِعتُ مِشیَةً بَینَ یَدَيَّ، فَإِذاً أَنَا بِالغُمَیصَاءِ بِنتِ مِلحَانَ.) ترجمه: وارد بهشت شدم، و نزدیک خود آوازی شنیدم، نگریستم غمیصاء دختر ملحان بود. حدیث مذکور را مسلم در صحیح اش جلد چهارم صفحه 1908، حاکم در کتاب المستدرک جلد سوم صفحه 208، هیثمی در کتاب الزوائد جلد نهم صفحه 316 و امام احمد در مسندش جلد سوم صفحات 99، 106، 125، 239 و 368 آورده اند. و از طریق حماد بن سلمه از ثابت و او از انس مانند همین حدیث روایت گردیده است. رمیصاء مادر انس بن مالک(رض) را ابن منده نیز یاد آوری نموده است.
    ابو نعیم در کتاب معرفة الصحابه می نویسد: رمیصاء همان ام سلیم مادر انس بن مالک (رض) بوده است.
    عبدالله بن جعفر از یونس بن حبیب و او از ابو داؤد و او از عبدالعزیز بن ابی سلمه و او از محمد بن منکدر و او از جابر روایت نموده، که گفته است: رسول الله(ص) فرمودند: (دَخَلتُ الجَنَّةَ فَإِذاً أَنَا بِالرُّمَیصَاءِ امرَأَةِ أَبِي طَلحَةَ.) ترجمه: به بهشت وارد شدم، و در آن حال با رمیصاء همسر ابو طلحه روبرو گردیدم.
    صاحب صحیح البخاری نیز حدیثی را بدین مضمون آورده، که شرح آن چنین است: حجاج بن منهال از عبدالعزیز بن ماجشون و او از محمد بن منکدر و او از جابر بن عبدالله(رض) روایت نموده، که گفت: پیامبر اسلام(ص) فرمودند: (رَأَیتُنِي دَخَلتُ الجَنَّةَ، فَإِذَا أَنَا بِالرُّمَیصَاءِ امرَأَةِ أَبِي طَلحَةَ، وَ سَمِعتُ خَشَفَةً، فَقُلتُ: مَن هَذَا؟ فَقَالَ: هَذَا بِلَالٌ، وَ رَأَیتُ قَصراً بِفِنِائِهِ جَارِیةٌ، فَقُلتُ: لِمَن هَذَا؟ فَقَالُوا: لِعُمَرَ، فَأَرَدتُ أَن أُدخُلَهُ فَأَنظَرَ إِلَیهِ، فَذَکَرتُ غَیرَتَکَ.) ترجمه: خودم را در خواب دیدم، که به بهشت درآمدم، و ناگاه با رمیصاء زن ابو طلحه ملاقی شدم، و آواز پای شنیدم. گفتم: او کیست؟ گفتند: او بلال است. و قصری را دیدم که در صحن آن دختر جوانی نشسته است. گفتم: این قصر از برای کیست؟ گفتند: از برای عمراست. خواستم به آن درآیم و آن را ببینم، ولی غیرت تو را به یاد آوردم. عمر(رض) گفت: پدر و مادرم فدای شما باد یا رسول الله! آیا بر شما غیرت می برم.
    آدم از شعبه و او از ابوالتیاح روایت نموده، که گفت: از انس بن مالک(رض) شنیدم، که می گفت: پیامبر اسلام(ص) با ما چنان(در صحبت خود) می آمیختند، تا آن که برای برادر کوچکم می گفتند: (یَا أَبَا عُمَیرٍ، مَا فَعَلَ النُّغَیرُ؟) ترجمه: ای ابو عمیر! کنجشکک چه کرد؟
    امام محمد غزالی در کتاب کمیای سعادت می نویسد: رمیصاء ام سلیم زن بو طلحه گفت: شوهر من غائب بود، پسری فرمان یافت، جامه بر وی پوشید. بر خاستم، و وی را بپوشیدم، و در گوشۀ خانه نهادم. چون باز آمد، گفت: چگونه است بیمار؟ گفتم: هیچ شب بهتر از امشب نبوده است. پس طعام بیاوردم، تا سیر بخورد، و خویشتن را بیاراستم بهتر از هر شبی، تا حاجت خود از من روا کرد، و غسل کردیم. پس گفتم: چیزی به عاریت به فلان همسایه دادم، چون باز خواستم، بانگ و فریاد می کرد، و تنگ دلی. گفت: این عجب است، سخت ابله همسایه أی است. پس گفتم: این پسرک ما عاریتی بود، از خدای عز و جل، باز خواست، و ببرد. گفت: (إِنَّا ِللهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ.) و بامداد با رسول الله(ص) حکایت کرد، که دوش چه رفت. رسول الله(ص) گفتند: خدای تعالی شب دوشین بر شما مبارک کناد، که بزرگ شبی بوده است. آن گاه رسول الله(ص) گفتند: در بهشت شدم شب معراج رمیصاء زن بوطلحه را دیدم.
    علامه دهخدا در لغت نامه اش نگاشته است: رمیصاء یا غمیصاء دختر ملحان بن خالد بن زید بن حرام از بنی نجار بوده، و از جمله اصحاب رسول الله (ص) می باشد، وی معروف به ام سلیم است.
     ابو نعیم در وصف رمیصاء ام سلیم می گوید: (وَ مِنهُنَّ اَلمُستَسلِمَةُ لِحُکمِ المَحبُوبِ -- اَلطَاعِنَةُ بِالخَنَاجِرِ فِی الوَقَائِعِ وَالحُرُوبِ.) ترجمه: از جمله ایشان تسلیم حکم محبوب و ضربه زننده با خنجرها در میدان های واقعات و جنگ ها بود. نامبرده مادر انس بن مالک بوده، و شوهر وی مالک بعد از ظهور اسلام کشته شد، و ابوطلحه زید بن سهل وی را بزنی گرفت، و این ابو طلحه مشرک بود، بتی چوبین را می پرستید، و رمیصاء اسلام آوردن او را مهر خود قرار داد، و رمیصاء با او در غزوه حنین شرکت داشت، و همراه حضرت عایشه(رض) مشک های آب را حمل می کرد، و به مسلمان ها می رساند، و در غزوه احد نیز حاضر بود، تشنه ها را سیراب می کرد، و مرهم بر زخم مجروحان می نهاد. وی در حدود سال سی ام هجری قمری در گذشت.
     عمر رضا کحاله در کتاب اعلام النساء می نویسد: رمیصاء دختر ملحان همان ام سلیم دختر ملحان بن خالد می باشد.
     خیر الدین زرکلی در کتاب الأعلام آورده است: رمیصاء یا غمیصاء دختر ملحان بن خالد بن زید بن حرام از بنی نجار بوده، و مکنی و معروف به ام سلیم می باشد. موصوفه از زنان صحابیه و مادر انس بن مالک است، مالک شوهر رمیصاء و پدر انس بعد از ظهور اسلام به قتل رسید، رمیصاء مسلمان شد، و ابو طلحه زید بن سهل انصاری در حالی که بت های را که از چوب ساخته شده بود، پرستش می کرد، و او به خواستگاری رمیصاء آمد، رمیصاء از او خواست که مسلمان شود، و مهریه اش را مسلمان شدن او قرار داد، رمیصاء در غزوه حنین به همراه ام المؤمنین عایشه(رض) شرکت کرد، و آن ها با مشک آب می آوردند، و تشنگان را سیراب می کردند، و باز وقتی مشک ها خالی می شد، در حالی که جنگ جریان داشت می رفتند، و دوباره مشک ها را پر می نمودند و می آوردند. رمیصاء در روز غزوه احد نیز تشنگان را آب می داد، مجروحین را تداوی می کرد و خنجری را به همراه داشت. از رمیصاء اخبار زیادی نقل گردیده است.
    در کتاب تهذیب التهذیب آمده است: رمیصاء همان ام سلیم دختر ملحان است، که شرح حال وی در قسمت کنیت افراد خواهد آمد.
الاصابه صفحه 1690
أسدالغابه جلد هفتم صفحه 120
حیاة الصحابیات صفحه 386 ،387 و 388
طبقات ابن سعد جلد هشتم صفحه 428
معرفة الصحابه جلد پنجم صفحه 236
سیر اعلام النبلاء مجلد اول صفحه 867، 868 و 869
تجرید اسماء الصحابه جزء دوم صفحه 270 به شماره 3244
 صحیح البخاری جلد چهارم صفحه 240 و  241 حدیث شماره 3679
و جلد ششم صفحه 553 حدیث شماره 6129
کمیای سعادت جلد دوم صفحه 353
لغت نامه دهخدا جلد هشتم صفحه 12247 
 اعلام زرکلی جزء سوم حرف راء صفحه 33
اعلام النساء جزء اول حرف راء صفحه 470 
تهذیب التهذیب جلد ششم صفحه 542

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب