21-08-2017

احمد سعیدی

فرزانه وطنم استاد محمد عارف ملک زاده
21-08-2017

احمد سعیدی

فرزانه وطنم استاد محمد عارف ملک زاده



بعد از عرض سلام و ادب خدمت جناب عالی، اجازه فرمایید تا روی سخنم با شما باشد. 
نمي‌دانم ساعت چند صبح بود فکر میکنم شاید ساعت 9 قبل از ظهر روز دوشنبه همین هفته، جناب فگار زاده صاحب ذریعه تیلفون برایم لطف نموده اطلاع داد استاد عارف ملک زاده نامه ای دوستانه ای نوشته ولی گله گزاری های نیز در آن بنظر میخورد از جناب فگار زاده صاحب تقاضا نمودم تا متن نامه ای شما را  برایم بفرستد ممنونم که آقای فگار زاده پاسخش مثبت بود و نامه را برایم فرستاد دو مرتبه درد دل شما را  خواندم، آقای ملک زاده درد من و تو و درد صد ها هموطن دیگری من و تو مشترک است.ومن فکر میکنم دوستان تا حدی ممکن سهم ونقش خودرا بخاطر حفظ وحدت ویکپارچگی مردم ونکوهش عمل متجاوزین انجام داده اند.واما توقع شما از رفقای سابق خیلی زیاد است که حق دارید.
دوستانی که نقش ایفا کرده میتوانستند در حد توان عمل شنیع ترورستان را تقبیح کرده اند وبه دوستان خود نیز این پیام را رسانیده اند.من شب وروز در رسانه ها فریاد کشیدم وفامیلم از منطقه آواره اند. با همه دوستا نیکه شما نام برده اید  وسائر جوانان علیه تجاوز وجنایت در کابل مظاهره کردیم. مقالات استاد دکتور انور غوری، تلاش های خیر خواهانه استاد فگار زاده ،مقالۀ استاد شجاع الدین شجاع وپیام سعدالدین غوروال در فیسبک شان وبعضی دوستان دیگر دلیل روشنی بر این مدعاست ومن فکر میکردم شما آنهارا مطالعه نموده اید..البته برخی دوستان  مانند معلم عالم خان وشیر احمد خان که شما نام برده اید معلم واز اهل معارف اند با داکتر صاحب تماس دارند وهمکار اند.شما فکر نکنید دوستان که دانش دارند واهل معرفت اند اعمال تجاوز کارانه متجاوزین را تا ئید میکنند نه خیر.چنین نیست.
جناب  استاد ملک زاده ! وضعیت در افغانستان را شما هم میدانید روزی نیست که در کشور من و تو از کشته ها پشته ساخته نشود، روزی نیست که مادری به سوگ فرزند دلبندش فریاد نزند، هر روز شاهد این همه درد و رنج هستیم نه تنها من و جنابت عالی بلکه زمامداران موجود ضجه و  ناله های مظلومانه مردم پا برهنه که در زیر چماق اوباشان قرن به آسمان ها بلند است می شنوند. آنچه که در ولسوالی تیوره در زاده گاه من و تو گذشته یا میگذرد لکه ای ننگی است بر دامان تاریک اندیشان و سیاه دلان قرن بخصوص آنانیکه از باور ها و اندیشه های این مهمان های نا خوانده دفاع میکنند هیچ وجدان آگاه و هیچ انسان با شرف نمی تواند شجاعت مردانگی پایداری مردم با شرف ولسوالی تیوره و در راس همت بالا بلند داکتر ابراهیم ملک زاده را فراموش کند همه از رهبری مدیریت و دفاع جانانه ای که از ولسوالی تیوره تحت رهبری داکتر ملک زاده صورت گرفته و میگیرد سپاس گذاریم بعد از هجوم جنایتکاران به ولسوالی تیوره بدون شک اگر رسانه ها را دنبال کرده باشید در شهر کابل تظاهرات را براه انداختیم سخنرانی ها در محکومت عمل جنایتکاران صورت گرفت در رسانه های تصویری و صوتی آنچه که در توان ما بود هیچ کوتاهی نکرده ایم من یومیه با دوستان و مدافعین صدیق وطن در ولسوالی تیوره در تماس ام مشکلات و تقاضا های آنها را به ادارات نظامی و ملکی انتقال میدهم شما میتوانید نه تنها از راد مردان که از غور بخصوص از تیوره دفاع میکنند بلکه از جناب دانشمند گرامی آقای علم صاحب جویای حقایق شوید هرکس میداند اعمال را که طالبان وحشی و مزدوران حرفوی شان انجام میدهند نه  اسلامی است و نه انسانی آنچه که در تیوره در میرزاولنگ یا گوشه ای دیگری از این سرزمین گذشت همه دیدیم و شنیدیم، به باور من مردم افغانستان از همین لحظه اگر با تقدس هاي جعلی، بی محتوا و دروغين موجود در جامعه خود مبارزه نكنند جامعه شان تبديل به مردابی ايستاده خواهد شد كه در آن زالوهای مقدسی بوجود می آيند كه فقط با خون انسان تغذيه و رشد می کنند و اين زالوهای مقدس فقط با ويتامين تعظيم و احترام چاق و فربه می گردند، آنقدر چاق كه اگر خون همه ملت را بمکند باز كفاف شان نمي کند و برای زنده ماندن بازهم احتياج به خون بيشتری خواهند داشت ، همه گروه های تروریستی خود خواه و جا طلب و مردود اند. آنچه را كه برای خود می خواهد برای ديگران نمی خواهد. خود را در حالی که بهره ای از ارزش های اسلامی و انسانی ندارند مسلمان بهتر و افضل تر از ديگران می داند. برای خود هر حقی قايل اند و برای ديگران هيچ و همين طرز فكر ريشه همه مصيبت هايي است كه انسان امروزي به آن دچار است. براي اين كه از مصيبت ها بدر آیيم، بيایيد مرد و زن پیر و جوان یکجا شویم در راه نابودی این هیولای ننگین زمان با یک دیگر کمک و یاری کنیم  ،.
جناب استاد ملک زاده به عقیده من امروز بزرگترين بي عدالتي ها در زير ماسک تقدس هاي دروغين انجام مي شود وعده محدودی زرنگ و فزون طلب و خدا نترس، تقدس اسلام را به خود اختصاص داده اند و فقط با اسلام، اسلام كردن و درست كردن يك شكل ظاهری اسلام بي تقوا و بي محتوا دست به هر بي عدالتی و جنایت مي زنند، نمونه آنها را هر روز می بینیم و میشنویم جناب ملک زاده هدف من دفاع نیست صادقانه میگویم ما تقصیری  نداریم آنچه که در کشور و سرزمین ما میگذرد پر از چيزهاي گنگ است كه ما تا به انتها دليل آنها را نمي‌فهميم غربی ها چه میکنند و اسلام گرا ها چه میکنند همه حوادث مجهول و پر از حكايات است كه ما در رخدادشان بي تقصيريم ما هر روز در داخل کشور مرگ را تجربه میکنیم و برای فردا زنده ماندن هیچ امیدی نداریم  برادر عزيز، استاد گرامی نمي دانم كه چند بار ديگر زندگي فرصتي براي نوشتن نامه به من خواهد داد، به باور من فرصت زيستن چه در صلح و چه در جنگ كوتاه است، به كوتاهي آنچه ما از گذشته هاي خويش به ياد مي آوريم. هيچ كس، حتي تو، در آن سوي آبها و در سرزميني پر از صلح و آرامش به درستي نخواهي دانست كه چقدر براي زيستن، براي خوب زيستن، براي آموختن، براي دوست داشتن و دوست داشته شدن فرصت خواهي داشت. اين راز زندگي است، غير منتظره و غير قابل پيش‌بيني بودن و بي وقفه جريان داشتن. اين راز زندگي است كه در سخت ترين و گيج ترين لحظات بي‌وقفه جاري است و بي اعتنا به خستگي ما، به غم، شادي، نشاط، اضطراب و درماندگي‌مان راه خود را مانند هميشه مي‌پيمايد.
معذرت میخواهم ا که جواب بالا بلندی نوشته ام من نامه ای شما را دوستانه و برادرانه میدانم حق با شماست و ما هم تقصیری نداریم شاید آنچه را که ما در مورد اعمال نا شایسته و جنایت نا بخشودنی تروریستان در ولسوالی تیوره به زبان آورده ایم یا نشنیده اید یا فراموش تان شده  همين فراموشي‌هاست، همين هاست كه دلمان را مي‌لرزاند و خيلي چيزها را از يادمان مي‌برد و واي از فراموشي، فراموشي كه آدم آرام آرام نام خودش را و دوستش را فراموش می کند بعضی اوقات مشکلات آنقدر است که بعضی از ما ها خود در خيابان‌ها گم مي‌كنند و واي از فراموشي كه دوستی را از ما مي‌گيرد و ما را تنها، تنها و غريب رها مي‌كند...
زياد شد برادر، عزیز جناب ملک زاده  زياد شد بايد از روزهای با تو بودن از لیلیه در چغچران از رفتن تا دامنه های بند باین تا قریه جات سرخک و سفیدارک از عاشقان تا سموچک از کویان تا سر پنک  سخنی میگفتم از خودت و از فامیل محترم تان  مي‌پرسيدم و از شبهاي سرزمين غريب و از آنچه مي‌كني و برايت از خودم مي‌گفتم... زياد شد و در اين فرصت كم، در اين مهلت اندك فرصتي براي موعظه و شاعرانگي نيست. نوشته های دوستانه و وعاظ مي‌مانند و زمان، فرصت بيان كلمات ساده را از ما خواهد گرفت، فرصت براي اين كه حال هم را بپرسيم، فرصتي براي اين كه از احوالات هم جويا شويم و در لا‌به‌لاي اين كلمات به هم، به نزديكانمان، به دوستانمان بفهمانيم كه دوستشان داريم دوستان باقي مي‌مانند و در سخت ترين سالها و ماه ها وبا و قحطي و جنگ، مجالس از یک دیگر توصیه پذیر اند. درد ما مشترک است اما كجاست صداي آشنا و دست گرمي كه در روزهاي سخت به حرف من و تو گوش فرا دهد . تروریستان نه گوشی دارند و نه هوشی مزدور ، مزدور است دیگر چه باید گفت
از لابه‌لاي همين كلمات، از لاي همين خطوط حالت را مي‌پرسم و از صاحب حقیقی این دنیای پر آشوب سلامتت را مي‌خواهم، هر جاي دنيا كه باشي و مشغول هر كاري، و روزگاری که هستی موفق و کامگار باشید. جناب ملک زاده در ختم این نامه یکبار دیگر از خداوند پاک میخواهم  هر جا كه باشي و در هر حال، با هر كسي و در هر كاري برايت قلبي پر از روشني آرزو مي‌كنم و اگر زندگي فرصت دوباره اي براي نوشتن نامه برایم داد در فرصت دیگری نامه دیگری خواهم نوشت  .

با عرض حرمت
احمد سعیدی
کابل – افغانستان
30 اسد 1396

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب