26-09-2017

عبدالقدیر علم

جامعه اسلامی در پرتو معیار های اخلاقی.
26-09-2017

عبدالقدیر علم

جامعه اسلامی در پرتو معیار های اخلاقی.



قرآن کریم به ساختن جامعه اسلامی در پرتو معیار های اخلاقی توصیه میکند. از آنـجـا كـه قـرآن مجيد در سورۀ حجرات به ساختن جامعه اسلامى بر اساس معيارهاى اخلاقى پـرداخـتـه ، پس از بحث درباره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروههاى مختلف اسـلامـى در آيـات مورد بحث به شرح قسمتى از ريشه هاى اين اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نيز برچيده شود، و درگيرى و نزاع پايان گيرد. خداوند ج در کلام مجیدش میفر ماید.
یا دیها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم عسی أن یکونوا خیرا منهم  ولا نساء من نساء عسی أن یکن خیر منهن.ولا تلمزوا انفسکم ولا تنا بزوا بالا لقاب بئس الا سم الفسوق بعدا لا یمانومن لم یتب فأولئیک هم الشلمون.11
ترجمه :
اى كـسـانـى كـه ايـمان آورده ايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را استهزا كـنـنـد، شـايـد آنـهـا از اينها بهتر باشند، و نه زنانى از زنان ديگر شايد آنان بهتر از ايـنـان باشند، و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرار ندهيد، و با القاب زشت و ناپسند يـاد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان نام كفر بگذاريد، و آنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند.
12 -
اى كـسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها
گـنـاه است ، و هرگز (در كار ديگران ) تجسس نكنيد، و هيچيك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيـا كـسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين ) همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و مهربان است .!

در هـر يـك از دو آيـه فـوق بـه سـه قـسمت از امورى كه مى تواند جرقه اى براى روشن كردن آتش جنگ و اختلاف باشد با تعبيراتى صريح و گويا پرداخته .
نـخـسـت مـى فـرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگرى را استهزاء كند) (يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم ).چه اينكه (شايد آنها كه مورد سخريه قرار گرفته اند از اينها بهتر باشند) (عسى ان يكونوا خيرا منهم ).
(
همچنين هيچ گروهى از زنان نبايد زنان ديگرى را مورد سخريه قرار دهند، چرا كه ممكن است آنها از اينها بهتر باشند) (و لا نساء من نساء عسى ان يكن خيرا منهن ).در ايـنـجـا مـخـاطـب مـؤ مـنـانـند، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدار مى دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزاء و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غـرور اسـت كـه عـامـل بـسـيـارى از جـنـگـهـاى خـونـيـن در طول تاريخ بوده .
و ايـن (خـود بـرتـربـيـنى بيشتر از ارزشهاى ظاهرى و مادى سرچشمه مى گيرد مثلا فلان كس خود را از ديگرى ثروتمندتر، زيباتر، يا از قبيله اى سرشناستر مى شمرد، و احـيـانـا اين پندار كه از نظر علم و عبادت و معنويات از فلان جمعيت برتر است او را وادار به سخريه مى كند، در حالى كه معيار ارزش در پيشگاه خداوند تقوا است ، و اين بستگى به پاكى قلب و نيت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.
هـيـچ كـس نـمـى تـوانـد بـگـويـد: مـن در پـيـشـگـاه خـدا از فـلان كـس برترم ، و به همين دليـل تـحـقـيـر ديـگران و خود را برتر شمردن يكى از بدترين كارها، و زشترين عيوب اخلاقى است كه بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممكن است آشكار شود.
سـپـس در دومـين مرحله مى فرمايد: (و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرار ندهيد) (و لا تلمزوا انفسكم ).
(
لا تـلمـزوااز مـاده (لمـزبـر وزن (طـنـز) به معنى عيبجوئى و طعنه زدن است جالب اينكه قرآن در اين آيه با تعبير (انفسكم به وحدت و يكپارچگى مؤ منان اشاره كرده و اعلام مى دارد كه همه مؤ منان به منزله نفس واحدى هستند و اگر از ديگرى عيبجوئى كنيد در واقع از خودتان عيبجوئى كرده ايد!.
و بالاخره در مرحله سوم مى افزايد: (و يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد) (و لا تنابزوا بالالقاب ).
بـسـيـارى از افـراد بـى بـنـد و بـار در گـذشـتـه و حـال اصـرار داشته و دارند كه بر ديگران القاب زشتى بگذارند، و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان را بكوبند، و يا احيانا از آنان انتقام گيرند، و يا اگر كسى در سابق كار بدى داشته سپس توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبى كه بازگو كننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.
اسـلام صـريـحـا از ايـن عـمـل زشـت نـهى مى كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع شمرده .
 در پـايـان آيـه بـراى تـاءكـيـد بـيـشتر مى فرمايد: (و آنها كه توبه نكنند و از اين اعمال دست برندارند ظالم و ستمگرند) (و من لم يتب فاولئك هم الظالمون ).چـه ظـلمـى از اين بدتر كه انسان با سخنان نيش دار، و تحقير و عيبجوئى ، قلب مردم با ايـمـان را كـه مركز عشق خدا است بيازارد، و شخصيت و آبروى آنها را كه سرمايه بزرگ زندگى آنان است از بين ببرد.
گـفـتـيـم : در هـر يـك از دو آيـه مـورد بـحـث سـه حـكـم اسـلامـى در زمـيـنـه مـسـائل اخـلاق اجـتـمـاعـى مـطـرح شـده ، احـكـام سـه گـانـه آيـه اول بـه ترتيب : عدم سخريه ، و ترك عيبجوئى ، و تنابز به القاب بود، و احكام سه گانه آيه دوم به ترتيب : اجتناب از گمان بد، تجسس و غيبت است .
در ايـن آيـه نـخـسـت مـى فـرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمانها بـپـرهـيـزيـد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است )! (يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم 

بـه هـر حـال ايـن دسـتـور اسـلامـى يكى از جامعترين و حساب شده ترين دستورها در زمينه روابـط اجـتـمـاعـى انـسـانـهـا اسـت ، كـه مـسـاءله امـنـيـت را بـه طـور كامل در جامعه تضمين مى كند. كه شرح آن در بحث نكات خواهد آمد.
سـپـس در دستور بعد مساءله (نهى از تجسس را مطرح كرده ، مى فرمايد: (و هرگز در كار ديگران تجسس نكنيد) (و لا تجسسوا).
(
تـجـسـس و (تـحـسس هر دو به معنى جستجوگرى است ولى اولى معمولا در امور نـامطلوب مى آيد، و دومى غالبا در امر خير، چنانكه يعقوب به فرزندانش دستور مى دهد: يـا بـنـى اذهـبـوا فـتحسسوا من يوسف و اخيه : (اى فرزندان من ! برويد و از (گمشده من ) يوسف و برادرش جستجو كنيد) (يوسف - 87).
در حـقـيـقـت گـمـان بد عاملى است براى جستجوگرى ، و جستجوگرى عاملى است براى كشف اسـرار و رازهـاى نـهـانـى مـردم ، و اسـلام هرگز اجازه نمى دهد كه رازهاى خصوصى آنها فاش شود.
و بـه تـعـبـيـر ديـگـر اسـلام مـى خواهد مردم در زندگى خصوصى خود از هر نظر در امنيت باشند. بديهى است اگر اجازه داده شود هر كس به جستجوگرى درباره ديگران برخيزد حـيثيت و آبروى مردم بر باد مى رود، و جهنمى به وجود مى آيد كه همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.
البـتـه اين دستور منافاتى با وجود دستگاههاى اطلاعاتى در حكومت اسلامى براى مبارزه بـا توطئه ها نخواهد داشت ولى اين بدان معنى نيست كه اين دستگاهها حق دارند در زندگى خصوصى مردم جستجوگرى كنند چنانكه به خواست خدا شرح داده خواهد شد.
و بـالاخـره در سـومـيـن و آخـريـن دسـتـور كـه در حـقـيـقـت معلول و نتيجه دو برنامه قبل است مى فرمايد: (هيچكدام از شما ديگرى را غيبت نكند) (و لا يغتب بعضكم بعضا).
و بـه ايـن تـرتـيـب گـمـان بـد سـرچـشـمه تجسس ، و تجسس موجب افشاى عيوب و اسرار پـنـهـانـى ، و آگـاهـى بـر ايـن امـور سـبـب غـيـبـت مـى شـود كـه اسـلام از معلول و علت همگى نهى كرده است .
سـپـس بـراى ايـنـكـه قـبـح و زشـتـى ايـن عـمـل را كـامـلا مـجـسـم كـنـد آن را در ضـمـن يـك مثال گويا ريخته ، مى گويد: (آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد)؟! (ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا).

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب