19-10-2017

گل رحمان فراز

​نقدِ بر نبشۀ ملا ابراهیم خلیلی!
19-10-2017

گل رحمان فراز

​نقدِ بر نبشۀ ملا ابراهیم خلیلی!



یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوری ها را به پیش داور  اندازیم

حافظ
 

آیۀ شریفه: [ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم]
حدیث شریف: با پول نمی توان همه چیز را خرید اما با اخلاق نیکو می توان همه چیز را از آن خود کرد.

ضرب المثل: در عروسی خبر نیست و می خواهد هم کاسه عروس و داماد باشد.
مقوله: به سنگِ که زور ات نکشید،آنرا بوسیده و دوباره به جایش رهایش دار!

خلیلی صاحب را درود!
تنها چیزی می تواند برای من خوشی بیاورد که نقد و نظر های بنیادی و منطقی را در رابطه به شخصیت و کارکرد یک کس بصورت واقع بینانه و در عدم جانب دارانه حاضر به گفتار شده و نقاط قوت و ضعف را بصورت متوازن در مقایسه قرار داده و یکی را بارز تر بروز دهد. این نوع نقد و نظریه پردازی به ما کمک می کند تا برای همدیگر زمینه اصلاح خویش و رشد وجودی را مهیا کنیم و آهسته آهسته محیط ماحول خویش را خوش رنگ ساخته و خشت ترقی را بین افراد جامعه به دست معمار معرفت دهیم.
مطلبی که محترم ملا ابراهیم خلیلی در رابطه به دخالت های سناتور محمد داوود غفاریسناتور منتخب مردم غور در دو دوره مجلس سنا و محترم کمال الدین مودودیرئیس شورای صلح ولایتی ولایت غور مبنی بر دخالت شان در امورات قومی اقوام سلطانیار و خدایار جانب دارانه و غرض آلود نوشته بود (اگرچه به مشکلات فراوان املایی نتوانستم مطلب را کاملاً درک کنم) خواستم مردم را در روشنی سیر بازی های دیگران با سرنوشت این دو قوم بزرگ قرار دهم که ذیلاً می نگارم:
خلیلی در ابتدائی ترین ادله اش از منفک شدن خودش (از آمریت نظارت معارف غور)، دخالت در تعین شدن عبدالظاهر خالقیار بحیث معاون ولایت و منفک شدن غلام رسول مبین از دفتر دارالانشای شورای عالی صلح غور از طرف سناتور غفاری و الحاج مودودی یاد کرده است!
در جواب اش باید گفت که: برای انسان می بایست تا همیشه تابع احسان باشد! شما درست ملای بودید که در قریه کاه پیتاب بادگاه مصروف امامت و بچه خانی در مسجد همان قریه بودید. نفاق افگنی، منافقت، به هم اندازی، دنبک زندن و تفرقه انداختن ات باعث شد تا مردم همیشه متحد این قریه با جان هم بیافتند و اتحاد دیرینه را با به جان هم افتادن (توسط دسیسه های شوم شما) از بین ببرند. در همان حالت همه مردم دست به دست هم دیگر داده تا شما را پیدا نموده و گرداگرد مسجد تعقیب نمایند و چوب بزنند. در همان حالت فرشتۀ نجاتِ پیدا شد به ناممودودیکه شما را از چنگ و خشم مردم خلاص کرده و بحیث معلم در لیسه نسوان همان قریه مقرر کرد تا از تغذیۀ نان فقر بیرون بیایی!
همان مودودیِ که حال پشت سر اش گپ می زنی واسطه شما در مدیریت نظارت و آمریت معارف غور به نزد فاروق وردک بود (شاهد صحنه تماس مودودی به پست آمریت بزرگواران هر یک محمد وزیر نورانی و رمضان عادل بوده اند،گرچند دالر های داده شده به ناصر همت هم خالی از تآثیرات نبود) ور نه استاد عازم در امتحان رقابتی بقول (صبغت الله اکبریرئیس معارف اسبق) حدوداً ده نمره از شما بیشتر اخذ نموده بود ولی راست است که سزای نیکی همیشه بدی است.

می رسیم در ارتباط قضیه محترمین هر یک عبدالظاهر خالقیار و غلام رسول مبین که بدان اشارتی داشتید:
در این رابطه فکر نکنم بهتر و بیشتر از من کسی از عمق قضایا با خبر بوده باشد. در آن وقت به صفت مترجم زبان انگلیسی در تیم بازسازی ولایتی غور ایفای وظیفه می نمودم. در آنجا با هم به حیث همکار کار می کردیم و این بود که آقای مبین در مؤسسه (رمپ اپ) وظیفه گرفت و پی آر تی را رها کرد. بعد از مدتی کار شان تمام شد و حدوداً یک و نیم سال بیکار ماند تا اینکه پست دارالانشای شورای عالی صلح بعد از مأموریت آقای تیمن به اعلان رفت و در آنجا فورم گرفت. در آن زمان شخصی به نام شهریاری که از طرف دفتر UNDP – Herat همه کاره محسوب می شد، برای پروسه شارلیست و امتحان عازم غور شد. در آنجا تأکید مودودی به نزد وی بر گزینش آقای خالقیار در این سمت بود نه آقای مبین اما شهریاری به خواست مودودی جواب رد داد و آقای مبین را به ملاحظه کارکرد طولانی مدت اش در بست های بلند و کلیدی مؤسسات شایستۀ پوست دانست. در آنجا هم آقای مودودی دچار پارادوکس شده بود و از هر طرف حمایت می کرد، طرفِ دیگر از لحاظِ قومیتی بلای جان اش صد در صد بود.

در رابطه به منفک شدن آقای مبین باید گفت:
هم سناتور غفاری و هم آقای مودودی روابط کاملاً حسنه با خانواده مرحوم الحاج وکیل یعقوب خان داشته اند. روابط حسنۀ غفوری ها و غفاری ها با این خانواده پدیده جدید و نو پیدا نیست بلکه از سابق جریان دارد. حاجی مذکور با مودودی هم سنگر جهاد و مجاهدت بوده است. اگر آقای مودودی اقدام به منفک بودن آقای مبین می کرد، هیچ نوع ممانعتِ سرِ راه اش وجود نداشت و منفک نمودن آقای مبین جزء عادی صلاحیت های آقای مودودی به شمار می رفت اما به پاس قومی و بر روی روابط گذشته نخواست که این معضل را دامن بزند و به شیوۀ پسندیده همانند همکاران خوب الی آخر مأموریت آقای مبین ارتباط همکار بودن را مراعات نمود الی اینکه تغییرات از دفتر مرکزی به وجود آمد و نظر به لزوم دید پست دارالانشای کلیه شوراهای ولایتی صلح با پست منشی اش مدغم شده و شخص واجد الشرایط را در آن پست مدغم شده مقرر نموده اند که در اینجا نه گناهی آقای مودودی دارد و نه تقصیرِ سناتور بزرگ!
می رسم به انتقاد دیگرِ آقای خلیلی در رابطه به اینکه سناتور غفاری هم رای از اقوام سلطانیار و خدایار در دوران انتخابات کمایی می کند و هم در روز تظاهرات از آنها استفاده می کند.
آقای خلیلی! بهتر است هر کس را به حال خودش بگذارید. هر کس می داند چه به نفع اش قرار دارد و چه به ضرر اش! از این عدالت خواهی تو بوی حسادت می آید. سناتور غفاری به هر نحوی که شده، ریشۀ رفاقت صمیمانه را با اقوام نامبرده بسته نموده است و حالا بیشتر از هر متنفذ این دو قوم از رای فراوان و حمایت جدی برخوردار است. احدی را نمی بینم که در بین این دو قوم نسبت به سناتور غفاری از شهرت و محبوبیت بخصوص برخوردار باشد. این خوبی سناتور غفاری و مردم ماست که دوستی و روابط خویشاوندی شان را به خوبی پاس داشته اند و به نیکی هر لحظه از آن یاد می کنند. شما نه رای به آقای غفاری داده اید که دل تان بسوزد، نه حامی دارید که سخن تان را بشنود و نه حق دارید که به نمایندگی از دو قوم بزرگ حرف بزنید
موضوع دیگر اینکه: بزرگواران هر یک گل احمد حیدری و گل احمد عثمانی چگونه به کرسی های ریاست برای مدت طولانی رسیده و در همان جا مانده اند هم موردیست که به هیچ کس مربوط نمی شود و هیچ کس حق ندارد در این مورد نظریه پردازی کند. بقول معروف: آنها که از حق خود می گذرند، خواهشانه بیایید شما هم از شاهدی تان بگذرید چون در این موضع گیری حامی نخواهید داشت و تنها همان مقوله (شاهد روبا، دم اش است) تکرار خواهد شد

می رسیم به بحث های دیگر که سلسلۀ دخالت ها و عقب ماندگی های قومی را بر دخالت مودودی صاحب نسبت دادید:
شما می دانید که ریشه های بربادی در داخل این دو قوم از حالا تنیده نشده است. مشکلات و تشنج ها از دوران جهاد تا به حال دامن گیر این دو قوم است و نمی توانیم سراسر انگشت انتقاد را به طرف آقای مودودی دراز کنیم. خودتان می دانید که

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب