06-12-2017

محی الدین عریف شکیبانی

مسلمان سکولار، یا مسلمان ماتریالست، دیدگاه ها و نظرات
06-12-2017

محی الدین عریف شکیبانی

مسلمان سکولار، یا مسلمان ماتریالست، دیدگاه ها و نظرات



اولتر از همه باید گفت که سکولاریسم وماتریالیسم دو برادر یک خانواده ودارای اصول وزیربناهای مشترک اند ، به توضیح دیگرسکولاریسم در واقع همان ماتریالیسم است اما شرایط عینی وذهنی ، سبب تغییر نام گردیده و به اسم سکولاریسم ظهور کرده است.
چیزی که در این مختصر به بحث گذاشته می شود این است که آیا می توان اسلام رامقدس و محصور به اخلاقیات دانست و آنرا به عنوان یک مکتب انسان ساز ، از حوزه حاکمیت دور ساخت و حاکمیت را  حق مسلم بشر و عقل مادی او شناخت ، وانسانرا بخاطرداشتن عقل وعلم از راهنمایی های خالق عالم ، و قوانین موضوعۀ آن بی نیاز دانست ، و آنگاه هم مسلمان بود وهم سکولارو ماتریالست ؟
 پاسخ درست و قانع کننده
اولاً باید دید که اسلام و سکولاریسم چه اصول وزیربناها ووجوهات و راهکارهای  دارند ، وآیا می توان وجوه مشترکی بین آنها سراغ داشت ؟
بهترین راه جهت به نمایش گذاشتن تضاد ویا توافق بین اسلام وسکولاریسم  بررسی ریشه های فکری مکتب اسلام وپدیدۀ سکولاریسم است.
بنده با کمال امانتداری بصورت خیلی مختصر راجع به اصول ایدیولوژیکی هر کدام بطور مستند بحث می کنم ، تا ببینیم کلمه مسلمان سکولار یا مسلمان ماتریالیست مصداق عینی ویا ذهنی دارد یا خیر؟  
سکولاریسم
طوریکه گفته شد سکولاریسم  بر پایه های ماتریالیسم بنا گردیده ودر واقع ادامۀ آن است ، به عبارت دیگر سکولاریسم ، گرایشی است که خواهان حذف یا بى‏اعتنایى و به حاشیه راندن نقش دین در ساحتهاى مختلف حیات انسانى از قبیل سیاست، حکومت، علم، عقلانیت، اخلاق و... است. و به تعبیر بسیارى از جامعه شناسان یک گرایش دین ستیزانۀ است که معتقد به حذف دین به طور کلّى و استغناى آدمى از وحى و شریعت است ، اصول وریشه های ایدیولوژی هر پدیده ومکتب معرف آن است ، اگر ما می خواهیم سکولاریسم را خوب بشناسیم باید با اصول فلسفی آن آشنا شویم .
 بناءً سکولاریسم فلسفی است ، که بیان گر ریشه ها و پایه های اصلی این پدیده است ، وطوریکه همه می دانند حرف اول سکولاریسم فلسفی این است که ، جهان مادی است ، نه خدای وجود دارد ، نه ماوراء الطبیعه وجود دارد و نه هم آخرتی در کاراست ، و به یک کلام غیر از ماده چیز دیگری اصلاً وابداً وجود عینی و ذهنی ندارد و نخواهد داشت ، در سکولاریسم سیاسی هم همین عقیده وجود دارد ، فقط در سکولاریسم سیاسی به دین کاری ندارند‌ ، ومی گویند که یک مسلمان هم می تواند به امور سیاسی کشور شرکت نماید ، مشروط بر اینکه از عقاید خود در چوکات سیاست بحث نکند ، و وقتی در امور سیاسی واردشد ، باید عقاید خود را با خود نیاورده و در حین ورود به حوزۀ سیاسی عقاید خود را مانند کالای امانتی در جایی بگذارد ، سکولاریسم سیاسی در واقع ثمرۀ سکولاریسم فلسفی است .
جهت تائید مطلب فوق مستندات زیر را مورد عنایت قرار دهید.
جورج هالی اوک در سال ۱۸۹۶ در کتاب خود به نام «سکولاریسم انگلیسی»، سکولاریسم را این گونه تعریف می‌کند:
( سکولاریسم شیوه و قانون زیستن است که بر اساس انسان خالص بنا نهاده شده‌است و به صورت کلی برای کسانی است که باورهای مذهبی و یا خرافی را ناکافی یا غیرقابل اطمینان و یا غیرقابل باور یافته‌اند ).


سکولاریسم در منظر دکتر عبدالکریم سروش .
گرفته شده ازسخنرانی دکتر عبدالکریم سروش ، پاریس ۱۳۸۶ .
(سکولاریسم سیاسی یعنی اندیشه ای که می گوید این جهان را می خواهیم خودمان اداره کنیم و به هیچ اوتوریته ای توجه نمی کنیم و تدبیر این جهان را خود به دست می گیریم . این معنای همان جدایی دین از سیاست است . سکولاریسم فلسفی آن است که شما اساساً به این نتیجه برسید که ماوراء الطبیعه ای نیست ، آخرتی نیست ، اصلاً همین یک جهان بیش نیست ؛ چیزی شبیه ناتورالیسم یا ماتریالیسم . در سکولاریسم سیاسی لازم نیست نفی ماوراءاطبیعه بکنید ، لازم نیست نفی آخرت بکنید ، کاری به اینها ندارید اما در سکولاریسم فلسفی کار دارید و داوری هم منفی است.
. همان که ماکس وبر گفته بود که مدرنیته یعنی افسون زدایی از این عالم ، یعنی همین ، و در مدرنیته این افسون ها به دور ریخته می شوند و آدمیان فقط با عقل خود جهان را می گردانند و با این عقل تجربی دائماً خطا می کنند و آزمون می کنند و با آزمون و خطا پیش می روند)
فرهنگ آکسفورد سکولاریسم را این گونه تعریف می کند:
( اعتقاد به این که قوانین آموزش و پرورش و......باید بر واقعیات علم مبتنی باشد نه مذهب )
این بود خلص و ماحصل زیربنای فکری سکولاریسم ، که دشمنی با اسلام از هر حرفش هویداست.

اما اسلام
اسلام اما پدیدۀ اجتماع سکولاریسم با اسلام را، هم از منظر سیاسی و هم از دیگاه فلسفی، و هم از نظر نقلی، عملی و عقلی ، امری کاملًا محال وغیر ممکن می داند.

از نگاه سیاسی:
سیاست عبارت از تدبیر امور جامعه است و اسلام چهار چوب اصول کلی سیاست را در جامعه تبیین کرده و وقتی ما وارد اداره امور جامعه می شویم یا باید از این اصول تبعیت و پیروی نمائیم که این همان سیاست اسلامی است و یا از آن تخطی کنیم که این از دیدگاه اسلام مردود است ، و مرجع ما در این خصوص ، کتاب خدا یعنی قرآن و سنت رسول اکرم است ، آیات بسیاری در قرآن و روایات عدیده‌ای در احادیث نبوی وسیرۀ رسول اکرم ص وجود دارد ، که چهار چوب اصول کلی سیاست را در جامعه بیان کرده است .

از جهت فلسفی :
بنای فلسفۀ پدیدۀ سکولاریسم بر ماتریالیسم ومادیت است ، و اساس فلسفۀ اسلام برهستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، خداشناسی ، وامثالهم .

از منظر عملی:
 تاسس حکومت توسط رسول الله صلی الله علیه و سلم و ادامه آن بوسیله خلفای راشدین از دیدگاه عملی ، دلیل واضح و روشن بر عدم جدایی دین از سیاست میباشد.

از لحاظ عقلی:
 اما از لحاظ عقلی سیستم احکام و مقررات اسلامی به شکلی است که ، اجرائی شدن آن جز با تشکیل حکومت امکان پذیر نیست . مثلاً اجرای حدود الله ، عمل کردن به سیستم قضایی و اجتماعی اسلام جز با تشکیل دولت امکان ندارد.
 مکتبی که در تمام شئون و حوزه های زندگی بشر قانون دارد ، و دین کامل است و تمام زوایای زندگی انسان را از زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی سیاسی وفرهنگی گرفته تا حکومت سازی و سیاست وبر قراری روابط خارجی و تبیین شرایط حاکمان و قضات ، در بر دارد ،  آیا می تواند این همه کار ها را بدون ایجاد قوه اجرائیه انجام دهد ؟  از این جهت است که از نظر عقلی ، اسلام بدون سیاست نمی تواند وجود داشته باشد.
 اسلامی که احکام و دستورالعمل های  در خصوص مسائل مختلف حکومتی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، نظامی ، اقتصادی ، قضایی ، تربیتی و قوانین مربوط به اداره صحیح جامعه وروابط صحیح بین المللی و حقوقی دارد ، بدیهی است که اجرا و پیاده کردن چنین احکامی بدون قدرت اجرائی امکان پذیر نیست.
جدایی دین از سیاست ریشه در ناتوانی مسیحیت تحریف شده در کشور های غربی دارد ، ومناسب آنجاست ونمیتوان مسیحیت تحریف شده وضعیف را بااسلام اصیل وقوی قابل مقایسه دانست ،   اسلامی که از هر لحاظ کامل است وهیچ چیزی را در زندگی بشر ترک نکرده و دارای قانون کامل و جامع جهان بشریت است ، و عقل وعلم انسان هم در تشخیص مصلحت جامعۀ بشری کافی نیست ، زیرا عقل وعلم بشر محدود به زمان ومکان است .

نتیجه:
از آنچه گفته آمدیم دانسته میشود که به هیچ وجه اسلام وسکولاریسم با هم وجه مشترکی ندارند ، وکلمۀ «مسلمان سکولار»، مانند کلمۀ «مسلمان ماتریالیست» اجتماع ضدین وترکیب منافقانۀ است ، که ازدهان روشنفکران بیمار، استعمار گران خارجی و حاکمیت های ظلم و استبداد بیرون میشود.
چطور می تواند این کلمه مصداق داشته باشد ، در حالیکه
بسیاری از احکام اسلامی مانند اجرای حدود ، جهاد ، طلاق ، ازدواج، وامثالهم ، قوانینی هستند ، که باید فرد مسلمان آنرا پذیرفته ودر زندگی خود عملی نماید ، و یک موُمن نمی تواند قانونی غیر از قوانین احکام اسلامی را بپذیرد ، مگر اینکه از دایره اسلام خارج شود.
 بنابراین در یک جامعه مسلمان قوانین حتماً باید ازقرآن وسنت رسول الله گرفته شده باشد ، که این بر خلاف روح سکولاریسم است ، و بر همین اساس است که پیامبر اسلام اولین تشکیل دهنده حکومت غیر سکولار در اسلام می باشد .
و اگر حرفهای سکولارها درست باشد آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم نمی گفت که بعد از من حکومت تشکیل ندهید تا به دین لطمه نخورد؟

واگر چنین چیزی مطرح بود آیا صحابه رضوان الله علیهم می گذاشتند پس از رسول الله صلی الله علیه وسلم توسط ابوبکر و عمر  وعثمان وعلی وحسن ومعاویه رضی الله عنهم ، حکومت تشکیل شود .
به عقاید وزیربناهای فکری اسلام وسکولاریسم نگاه کنید ، آیا با این همه تفاوت می شود ترکیبی بنام «مسلمان سکولار» یا «مسلمان ماتریالیست» وجود عینی یا ذهنی داشته باشد ؟
 قضاوت با شما

نظرات شما

غافل
ظاهرا نویسنده محترم اطلاع صحیح از تعریف سکولاریسم نداشته ولذا قضاوت فاقد اعتبار علمی دارند.
غافل
ظاهرا نویسنده محترم اطلاع صحیح از تعریف سکولاریسم نداشته ولذا قضاوت فاقد اعتبار علمی دارند.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب