29-06-2018

گل رحمان فراز

​پدرام و ترفندِ دل آویزش!
29-06-2018

گل رحمان فراز

​پدرام و ترفندِ دل آویزش!




عبدالطیف پدرام رهبر حزب کنگره ملی از جمله تاجکان ملیت گرای کشور محسوب می شود که در یک نیم دهه مبارزات سیاسی (با آن‌ همه دانش و اندوخت از علوم سیاسی و ادبی) نتوانست جایگاه مطلوب و قابل نیاز را در شجره سیاست کشور باز نماید. دانشِ پدرام به سیاست مداران دیگر کشور قابل مقایسه نیست. او یک ادیب توانا، سیاست مدارِ فهیمِ علوم‌ سیاسی و جامعه شناس با مطالعه است که توانایی، درایت و فصاحت کلامِ استثنایی، ویژه و منحصر به فرد دارد.
عوامل بُرد سیاست مدارانِ کشور را اقتصاد خود کفا، دست بُرد به چاقاق، جلبِ حمایتِ قوم‌ِ مشخص، سهم گیری در پروژه ها، تحصیلِ فوق، حمایت کشور های خارج، ایجاد و حمایت نیروی نظامی و توانایی تنفیذ بین افراد غیر مسئول با جلب و جذب افراد نظامی بیشتر...! می باشد و هر کدام این‌ موارد عبارت از مولفه های نشستن در کُرسی قدرت است.
بد بختانه آقای پدرام صرف نظر از دانش (که یک‌ اصل عادی این عوامل به شمار می رود) دیگر ویژگی برای حمایت و خصوصیات برای دخیل شدن در قدرت سیاسی کشور را ندارد. توانایی منحصر به فرد آقای پدرام مناسب حال اش بر فرصت تکیه زدن به کُرسی وکالت شورای ملی است نه بلند تر و بیشتر از آن چون‌ اصل های پذیرفته دیگر (که موجب جلب توجه مردم می شود) در وجود وی به شکل بارز و مشهود دیده نمی شود.
رُک گفتن بیان پدرام، جوانانِ اقوامِ مختلف را مجذوب شخصیت و علاقه مند طرزِ فکرش ساخته بود. او که از فکر افراطی/تعصب گونه طاهر بدخشی و تئوری انقلابی ارنستو چه گوارا برای رسیدن به یک انقلابِ حاکمیتِ اقلیت ها تقلید می کند، تفکر اش را بیشتر به بازوی نسل جوان متمرکز ساخته است و به درستی می تواند جوانان را به انگیزه انقلابی متحرک سازد.
ولی حالا، تفکر کاملاً افراطی، ملیت گرایی و فاشیستی وی علاقه جوانان را از شخصیت اش کاسته و بر تنفر جوانان نسبت به طرزِ دید اش افزوده است. جوانان از اقوام‌ مختلف حامی طرز فکر و نحوه مبارزه وی بودند ولی حالا ایشان را به تناسب و حد یک افراطی چون اسماعیل یون می بینند که خود بخود موجب کائش محبوبیت کلی اش گردیده است که حتی از مهارت علمی اش هم بیزار اند.
حالا پدرام چاره ی جز گرویدن به حرکت های غیر قومی اش ندارد چون؛ حضور وی و احمد ضیا مسعود عامل اصلی سقوط حرکت رستاخیز تغییر گردید و از آن بعد آقای پدرام‌ کوشید تا به کاروان های مدنی قوم هزاره چون جنبش روشنایی و دامن‌ زدن به مشکل انتخابات ولایت غزنی بپیوندند و از همان طریق ایشان را علیه قوم پشتون استفاده نماید.
غافل از اینکه روند تصمیم‌گیری سیاسی هزاره ها نسبت به هر قوم‌دیگر با سنجش تر است. مردم‌متعلق به قوم هزاره چه مرد، زن، جوان و بی سواد...! همه از یک نوع شعور سیاسی فرهیخته برخوردار اند و بخاطر منفعت عامه قوم شان حاضر به جان فشانی اند.
فلهذا، چرخاندن چنین طیف در امور سیاسی به نفع آقای پدرام یک رویای ریایی و یک خواب نمایشی بیش نیست‌. پدرام بیشتر از این باید بکوشد تا حمایت جوانان قوم‌خودش را جلب نماید. اگرچه قدکم‌گرایی کار پسندیده نیست ولی قوم‌گرایی راه رسیدن به قدرت در کشور پس از اشغال و تازه با سواد و در حال انکشاف تلقی می شود.

با مهر 
گل رحمان فراز

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب