16-07-2018

محمد اسحاق ثنا

وسوسه
16-07-2018

محمد اسحاق ثنا

وسوسه



دل من از وزش باد سحر می لرزد 
شب هم از وسوسه ای تک تک در می‌ لرزد

تن من کوه اگر بود ز غم آب شدی 
دل از آن نیست ملامت که اگر می‌ لرزد 

قامت سرو شده زخمی و بیچاره هنوز 
باغبان دید به دست این که تبر می لرزد 

از وطن نیست به جز کشتن و بستن خبری 
هر که بشنید از این گونه خبر می لرزد 

من که تبعیدی آن دهکده ای دور شدم 
دل غم دیده از این گونه سفر می لرزد 

بس که امروز شده دشمن هم نسل بشر 
دلم‌ از این‌ دیدن هر‌ جاست بشر می لرزد


محمد اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا 
۱۵/۰۷/۲۰۱۸

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب