08-08-2018

عبدالکریم غریق

امام ابوالقاسم ابن عساکر دمشقِي:
08-08-2018

عبدالکریم غریق

امام ابوالقاسم ابن عساکر دمشقِي:



   امام بزرگ حافظ الأمة ثقة الدین ابوالقاسم علی بن أبِي محمد حسن بن هبة الله بن عبدالله بن حسین دمشقِي شافعِي معروف به ابن عساکر شخصیتی مورخ، محدث، فقیه، قاری، شاعر و سیاح بوده است. موصوف در اول ماه محرم سال 499 هجری قمری مطابق سیزدهم ماه سپتامبر سال 1105 میلادی در شهر دمشق در یک خانواده اهل علم و دانش متولد گردید،(1، 2و 5) چنانکه صلاح الدین المنجد می گوید: بر نشو و نما و رشد فکری و فرهنگی حافظ ابن عساکر خانواده و تبارش تاثیر بزرگی داشتند، زیرا  خانواده او همگی اهل قضاء، حدیث و فقه بودند، و از تبار و بستگانش هزاران کس که همگی از علمای بزرگ دمشق و قضات بودند، برخواسته اند، و ابن عساکر از روزی که متولد گردید، در دور و برش جز علماء کس دیگری را ندید، و جز علم چیز دیگری نشنید. پدرش حسن بن هبة الله شیخی صالح، عادل، دوستدار علم، محب علماء و مصروف کار دانش و فقاهت بود. برادربزرگش امام صائن الدین هبة الله بن حسن که در سال 488 متولد و در ماه شعبان سال 563 هجری قمری وفات یافت، شخص فقیه، مفتی، محدث و قاری قرآن و مردی ثقه، ثابت، پرهیزگار و دیندار بود، و از ابا القاسم نسیب، ابا طاهر حنائی، اباالحسن بن موازینی، ابا علی بن نبهان، ابا علی بن مهدی، ابا الغنائم مهتدی بالله و ابا طالب زینبی حدیث شنید. برادر دیگرش ابوعبدالله محمد بن حسن بن هبة الله نیز شغل قضاوت داشت. مادرش از یک خانواده قریشی بود، که پدر بزرگ مادریش یحیی بن علی بن عبدالعزیز  نیز مردی دانشمند، متبحر به زبان و ادبیات عرب، فصیح الکلام، شیرین گفتار، قاضی، ثقه، قابل اعتماد و از فقهای بزرگ بوده است. خالویش ابوالمعالی محمد بن یحیی یکی از قضات و فقهای پرهیزگار بوده، و خالوی دیگرش  زین القضاة سلطان بن یحیی قرشِي دمشقی می باشد، که همگی از جمله دانشمندان و اهل علم بوده اند. ابن عساکر در سال 520 هجری قمری در سن 21 سالگی برای فراگیری هرچه بیشتر علوم متداوله و دیدار با علماء و دانشمندان روانه بغداد شد، و پس از دیدار با تعداد زیادی از فرهیختگان و دانشمندان و اهالی بغداد اعم از فقهاء، محدثان، مورخان و دیگران در سال 521 هجری قمری از بغداد به حج رفت، و در مکه از دانشمندانی امثال عبدالله بن محمد مصری ملقب به غزال و عبدالخالق بن عبدالواسع هروی تعلیم حدیث نمود. و باز دوباره به بغداد برگشت، و مدت پنج سال دیگر برای تحصیل علم در بغداد ماندگار شد، و در آن جا از بزرگانی همچون هبة الله بن حصین، علی بن عبدالواحد دینورِي، قراتکین بن أسعد، أبِي غالب بن بناء، هبة الله بن احمد بن طبرِي، أبِي الحسن بارع، أحمد بن ملوک وراق و قاضی أبِي بکر علم آمدخت، و باز به کوفه رفت و در آن جا نیز از ابی البرکات عمر بن ابراهیم بن زید دانش آموخت، و با تعداد زیادی از بزرگان و دانشمندان آن شهر ملاقات نموده، و به بغداد برگشت، و در نظامیه بغداد مصروف تدریس علوم فقه، قرائت و نحو گردید، و تا سال 525 هجری قمری در بغداد ماند، و با عده أی کثیری از بزرگان علماء، فقهاء و محدثین مجالست می کرد، و همگان بر مقام شامخ علمی او اعتراف داشتند، او در همان سال 525 هجری قمری دوباره به دمشق برگشت، و تا سال 529 هجری قمری در دمشق بود، و باز سفری را به سوی بلاد مشرق اسلامی و خراسان از طریق آزربایجان شروع نمود،  و از شهر های اصفهان، نیشابور، مرو، تبریز، میهنه، بیهق، خسروجرد، بسطام، دامغان، ری، زنجان، همدان، اسدآباد، جِي، هرات، بون، بغ، پوشنج، سرخس، نوقان، سمنان، أبهر، مرند، خوي، گلپایگان، مشکان، رودراور، حلوان و أرجیش دیدار کرد، و با تعداد زیادی از علماء، فقهاء و محدیثین این شهرهای مجالست و مشاورت علمی داشت. و از علمای این بلاد مانند اصحاب برمکی، تنوخی و جوهری حدیث شنید، و سفرش به مدت چهار سال به طول انجامید. و در این سفر با اضافه از یکهزار و سیصد تن از  کبار شیوخ و اعیان علماء، فقهاء و محدثین بطور مفصل مشاورات علمی و فکری داشت، و در کنار آن با هشتاد و چند تن از زنان دانشمند که همگی شان از بزرگترین علماء و دانشمندان شمرده می شدند، ملاقات نموده، و از آنها کسب علم و دانش نمود، او بعد از فراگیری های زیاد علمی و تجارب کثیر ثقافتی و فکری به بغداد برگشت، و بعد از مدتی اقامت در بغداد در سن 34 سالگی به دمشق مراجعت نمود، و در شهر دمشق اقامت گزید، و مصروف تالیف، تصنیف و تدریس گردید، و ملک عادل نورالدین محمود بن زنگی برایش مدرسه أی بنام دارالحدیث نوریه را آباد نمود، تا او بهتر بتواند به شاگردانش رسیده گی کند. و بالآخر ابن عساکر در شب دوشنبه یازدهم ماه رجب سال 571 هجری قمری مطابق سال 1176 میلادی وفات یا فت، و بر جنازه او  قطب الدین نیشابوری نماز جنازه خواند، و او را در گورستان باب الصغیر دمشق در پهلوی قبر پدرش در شرق حجره أی که در آن معاویه(رض) مدفون است دفن نمودند.(1و4) ابن عساکر را در نزد سلطان صلاح الدین ایوبی مکانتی خاص بود، چنانکه سلطان بتن خویش در جنازۀ او حاضر شد.(6) علامه تاج الدین ابی نصر عبدالوهاب سبکی در کتاب طبقات الشافعیه می نویسد: از این که علی بن حسن بن هبة الله دمشقی را ابن عساکر گفته اند، نمی دانیم که کدام یک از اجدادش را عسکر نام داشته است. اما موصوف ناصر و خادم سنت و درهم کوبنده لشکریان شیطان بود، و او شیخ و امام روزگارش می باشد.(2) ابن خلکان می گوید: ابن عساکر محدث شام در روزگارش و از اعیان فقهای شافعیه بود. شیخ نووی می گوید: ابن عساکر نه تنها حافظ شام بلکه حافظ جهان اسلام بود، و او امامی مطلق، ثقه و ثابت است.(1) ابومحمد عبدالقادر رهاوی می گوید: من حافظ سلفی، حافظ أبالعلاءهمذانی و حافظ أباموسی مدینی را دیدم، اما هیچ کدام شان مثل ابن عساکر نبودند، و به پایه او نمی رسیدند.(4) علامه ابن عساکر دمشقی رفیق و دوست نزدیک حافظ ابوسعد عبدالکریم سمعانی حافظ خراسان بوده، و همیشه نامه های های مؤدت آمیزی بین شان رد و بدل می شده، و سمعانی درباره اش گفته است: ابن عساکر شخصیتی کثیرالعلم، والامقام، حافظ، ثقه، قابل اعتماد، با دیانت، خیر و خوش صحبت می باشد. ابن نجار او را امام المحدثین روزگارش گفته است.(2) علامه ابن عساکر دمشقی یکی از شعرای برازنده عصر خود بوده، و از وی اشعار زیادی به یادگار مانده است، که این ابیات از نمونه های شعر او است:
             ألا إن الحدیث أجلّ علم     و أشرفه الأحادیث العوالِي     و أنفع کل نوع منه عندِي    و أحسنه الفوائد والأمالِي(2و4)   
  علامه ابن عساکر تالیفات نهایت ارزشمندی دارد، که از جمله آن ها می توان کتب ذیل را یادآوری نمود: 1 – إتحاف الزائر. 2 – الاجتهاد فِي إقامة فرض الجهاد، و هو أربعون حدیثاً. 3 – أربعون البلدان. 4 - أربعون حدیثاً من أربعین شیخاً من أربعین مدینة. 5 – ألأربعون الطوال در سه جزء. 6 – أربعون المساواة. 7 - أربعون المصافحات. 8 – الأحادیث الخماسیات و أخبار ابن أَبِي الدنیا. 9 – الأحادیث المتخیرة فِي فضائل العشرة در دو جزء. 10 – أخبار أبِي عمرو الأوزاعِي(و فضائله، عن معجم الأدباء). 11 – الأشراف علی معرفة الأطراف فِي الحدیث در چهار جلد. 12 – أمالِي فِي الحدیث. 13 – تاریخ شهر دمشق در هشتاد جلد که مشهور است. 14 – تاریخ مزّه. 15 – التالِي لحدیث مالک العالِي در 19 جزء. 16 - تبیان الوهم والتخلیط الواقع في حدیث الأطیط.  17 – تبین الامتنان بالامر بالختان. 18 – تبین کذب المفترِي، فیما نسب إلی أبِي الحسن الأشعرِي. 19 – ثواب الصبر علی المصاب بالولد. 20 – جزء حدیث الهبوط. 21 – جزء کفرسوسیة(احادیث جماعة من کفرسوسیة). 22 – الزهادة فِي بذل الشهادة. 23 – سباعیات فِي الحدیث. 24 – عوالِي شعبة(إجابة السؤال فِي أحادیث شعبة). 25 – عوالِي الثورِي. 26 – عوالِي مالک فِي الحدیث در پنجاه جزء. 27 - غرائب مالک در ده جزء. 28 – فضل اصحاب الحدیث. 29 – فضل الجمرتین. 30 فضل الربوة. 31 – فضل عسقلان. 32 – فضل مقام ابراهیم. 33 – القول في جملة الأسانید في حدیث المؤید. 34 – کتاب الاعتزاز بالهجرة(إعزاز الهجرة عند إعواز النصرة.) 35 – کتاب السداسیات. 36 – کتاب طریق حدیث عبدالله بن عمر. 37 – کتاب فضل مکة. 38 – کتاب فضل مدینة. 39 – کتاب فضل بیت المقدس. 40 – کتاب فضل قریش والأنصار والأشعریین و ذم الرافضة. 41 – کتاب ذم قرناء السوء. 42 – کتاب ذم من یعمل بعلمه. 43 – کتاب احادیث أهل صنعاء الشام. 44 – کتاب أحادیث أبِي الأشعث الصنعانِي. 45 – کتاب حنش والمطعم و حفص الصنعانیین. 46 – کتاب یوم المزید. 47 – کتاب الخضاب. 48 – کتاب المسلسلات. 49 – کتاب المعجم لمن سمع منه و أجاز له. 50 – فضل الکرام علی أهل الحرم. 51 – کتاب أخبار أَبِي محمد سعید بن عبدالعزیز و عوالیه. 52 – کتاب فِي الصفات. 53 – کتاب طرق قبض العلم. 54 – کتاب فضائل الصدیق. 55 – کتاب ما وقع للأوزاعِي فِي العوالِي. 56 – کتاب الأبدال. 57 - کتاب العزلة. 58 – کتاب کشف المغطی فِي فضل الموطّا. 59 – کتاب حدیث أهل قریة الحمیریین و قبیبات. 60 – کتاب حدیث أهل فذایا و بیت أرانس و بیت قوفا. 61 – کتاب حدیث أهل قریة البلاط. 62 – کتاب حدیث سلمة بن علي الحسینِي البلاطِي. 63 – کتاب حدیث یسرة بن صفوان و ابنه و ابن ابنه. 64 - کتاب حدیث سعد بن عباده. 65 – کتاب حدیث أهل رندین و جبرین. 66 – کتاب حدیث أهل بیت سواي. 67 – کتاب حدیث رومة و مسرابا والقصر. 68 – کتاب حدیث جماعة من أهل حرستا. 69 – کتاب حدیث أهل کفربطنا. 70 – کتاب حدیث أهل دقانیا و حجراء و عین توما و جدیا و طرمیس. 71 – کتاب حدیث جماعة من أهل جوبر. 72 – کتاب حدیث یحیی بن حمزه بتلهِي و عوالیه. 73 – کتاب مجموع حدیث محمد بن یحیی بن حمزه حضرمِي بتلهِي. 74 – کتاب حدیث أبِي بکر بن محمد بن رزق الله منینِي. 75 - کتاب مجموع أحادیث جماعة من أهل بعلبک. 76 – کتاب تکمیل الإنصاف والعدل بتعجیل الإسعاف بالعزل. 77 – کتاب الملتمس من عوالي مالک بن أنس در 31 جزء. 78 – کتاب رفع التخلیط عن حدبث الأطیط. 79 – کتاب ذکر البیان فِي فضائل کتابة القرآن. 80 – کتاب دفع التثریب علی من فَسّر معنی التثریب. 81 – کتاب حلول المحنة بحصول الأبنة. 82 – کتاب الجواهر والآلئ فِي الأبدال العوالِي. 83 – کتاب الجواهر المبسوط لما ذکر حدیث الهبوط. 84 – کتاب مسلسل العیدین. 85 – کتاب الإنذار بحدوث الزلزال. 86 – کتاب ترتیب الصحابة فِي مسند أبِي یعلی. 87 - مسند أبِي حنیفة. 88 – مسند أهل داریا. 89 – مسند مکحول. 90 – معجم الصحابة. 91 – ترتیب الصحابة فِي مسند أحمد. 92 – معجم النسوان (کتاب من سمع منه من النسوان). 93 – مناقب الشبان در 15 جزء. 94 – من وافقت کنیته کنیة زوجته. 95 – الموافقات علی الأئمة الثلاثة الثقات فِي الحدیث در شش جلد( کتاب الموافقات علی شیوخ الأئمة الثقات در 72 جزء). 96 – تشریف یوم الجمعة در 7 جزء. 97 – تقویة المنة علی إنشاء دور السنة. 98 – الإقتداء بالصادق فِي حفر الخندق. 99 – المستفید فِي الأحادیث السباعیة الأسانید. 100 – مجموع الرغائب مما وقع من حدیث مالک الغرائب در ده جزء. 101 – معجم أسماء القری والأمصار. 102 – معج الشیوخ النبلاء(نبل). 103 – معنی قول عثمان: ما تعنیت و لا تمنیت. 104 – المقالة الفاضحة للرسالة الواضحة. 105 – من لا یکون مؤتمناً لا یکون مؤذناً.(1و3)

منابع و مآخذ:
1 – تاریخ مدینة دمشق – جزء اول – مقدمه – از صفحه 11 الی صفحه 28 – تحقیق محب الدین عمر بن غرامه عمروی – عربی.
2 – طبقات الشافعیه – جزء هفتم – از صفحه 215 الی صفحه 223 – به شماره 919 – تالیف علامه تاج الدین سبکی – عربی.
3 – کشف الظنون – جلد پنجم – صفحه 561 و 562 – تالیف حاجی خلیفه – عربی.
4 - شذرات الذهب – جلد چهارم – صفحه 422 و 423 – تالیف ابن عماد حنبلی – عربی.
5 – اعلام زرکلی – جزء چهارم – صفحه 273 – تالیف خیرالدین زرکلی – عربی.
6 – لغت نامه دهخدا – جلد اول – صفحه 377 – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب