04-12-2018

عبدالکریم غریق

لیث بن سعد فهمِي قَلقَشَندِي مصرِي اصفهانِي:
04-12-2018

عبدالکریم غریق

لیث بن سعد فهمِي قَلقَشَندِي مصرِي اصفهانِي:

شیخ الإسلام إمام لیث بن سعد بن عبدالرحمن بن عقبه فهمِي مکنی به حافظ ابوالحارث مصرِي فقیه، محدث و از علمای بزرگ مصر می باشد. وی مولای عبدالرحمن بن خالد بن مسافر فهمِي بوده، و بعضی از مورخین او را مولای خالد بن ثابت بن ظاعن فهمِي پدر بزرگ عبدالرحمن بن خالد بن مسافر گفته اند، و به جهت همین انتساب او به بنوفهم بوده، که او را فهمِي می گویند. پدرانش اصفهان الاصل و از قریه ماربین یا ماربان که به قول ابن سمعانی در نیم فرسخی اصفهان واقع است بوده اند. خانواده لیث بن سعد می گویند: ما اصالتاً از مردمان فارس و از اهالی اصفهان می باشیم. ابوشیخ اصفهانی می گوید: از ابوالحسن طَحَّان شنیدم، که می گوید: از(عیسی) ابن زُغبَه شنیدم، که می گفت: از لیث شنیدم، که گفته است: ما از اهالی اصفهان بودیم، خداوند به مردمان آن دیار خیر و نیکی رساند. یحیی بن بکیر می گفت: پدر لیث یعنی سعد بن عبدالرحمن از موالی قریش بوده، و اصلش از اصفهان است. اما ابوسعید بن یونس می گوید: صحت آنچه گفته شده، در نزد ما ثابت نیست. و مشهور آن است، که او فَهمِي است، و فهم از قیس عَیلان می باشد. لیث بن سعد در نیمه ماه شعبان سال 94 هجری قمری مطابق سال 713 میلادی و بنا بروایتی در سال 93 هجری قمری در زمان خلافت ولید بن عبدالملک بن مروان ششمین خلیفه اموی در قریه قلقشنده یا قَرقَشندَه از نواحی سفلای مصر که سه فرسخ با قاهره فاصله دارد زاده شده است. ابن یونس می گوید: لیث بن سعد در قریه قَرقَشندَه که چهار فرسخ از شهر فسطاط مصر فاصله دارد، متولد گردیده است. نامبرده در مصر دانش های متداوله آن زمان را فراگرفت، و بعد در حدود سن بیست سالگی در سال 113 هجری قمری برای سفر حج به مکه و مدینه رفت، و در آن جا نیز در نزد علمای حجاز از جمله عالم مشهور محمد بن شهاب زهری، ابن ابی ملیکه، مالک بن انس، عطاء، ابوزبیر و نافع مولای عبدالله ابن عمر تعلیم نمود. ابن بکیر می گوید: از لیث شنیدم، که می گفت: در سال 113 هجری قمری در مکه از زهری حدیث شنیدم، و من در آن هنگام بیست ساله بودم. موصوف دوباره در حالی به مصر مراجعت کرد، که از جهت علم و دانش اسمش به سر زبان ها افتیده، و شهرت به سزائی پیدا نموده بود، نامبرده در مجالس فتوی می نشست، تا آن که موقعیتش به حیث مفتی در سرزمین مصر تثبیت گردید، حتی والی ها و قضات هم برای حل مشکلات شان به او مراجعه می نمودند، و از هر جهت مورد اعتماد و اطمینان مردم مصر بود. او زمانی که حوثره بن سهیل بن عجلان باهلِي مشهور به ابوالمثنی قنسرینِي از طرف مروان دوم یعنی مروان بن محمد چهاردهمین خلیفه اموی والی مصر بود، عهده دار قضاوت مصر گردید، و باز ابوجعفر منصور دومین خلیفه عباسی نیز در زمان خلافتش همان منصب را برایش پیشنهاد نمود، که او آن را نپذیرفت. محمد بن احمد بن عیاض مُفرِض می گوید: اسماعیل بن عمرو غافِقِي به نقل از أشهب بن عبدالعزیز می گفت: لیث همه روزه چهار جلسه داشت: اول: جلسه أی با نواب سلطان و قضات داشت، که با نماینده گان سلطان ملاقات می نمود، و آنچه از تطبیق قوانین و برآوردن حاجات مردم بود، بر آن تلاش می کرد، و بر سلطان و قضات سر می زد، و اگر در برآورده کردن حاجات مردم تعلل می کردند، به دارالخلافه نامه می نوشت، و خواهان عزل آن ها می گردید. دوم: جلسه أی با اصحاب حدیث، فقهاء و اهل علم داشت. سوم: جلسه أی با تجار، اهل کسبه و بازاریان برگزار می کرد. چهارم: جلسه أی با نیازمندان و فقراء دائر می نمود، و با مردم سر می زد، با آن ها می نشست، از او سوال می کردند، و خواسته های شان را از کوچک و بزرگ تا حدودی برآورده می ساخت. او در زمستان به مردم غذای می داد، که خورشت آن از هلیم کوبیده و مخلوط شده با عسل زنبور و روغن گاو ساخته شده بود، و در تابستان طعامی را توزیع می کرد، که خورشت آن را از آرد گندم و شکر درست کرده بودند.  لیث بن سعد در سال 161 هجری قمری سفری به عراق داشت، و در این سفر بود، که با افکار، نظریات و شاگردان امام اعظم ابوحنیفه(رح) آشنائی پیدا کرد، و در فقه از پیروان امام ابوحنیفه(رح) گردید. ابوصالح که از شاگردان و کاتبان اواست، می گوید: در ماه شعبان سال 161 هجری قمری به همراه لیث به عراق رفتم، و در آن جا بودیم، تا آن که نماز عید قربان را در بغداد اداء نمودیم. می گوید: ما در بغداد بودیم، و لیث برایم گفت: نشانی منزل هُشَیم واسطِي را بپرس، و برایش بگو: برادرت لیث مصرِي برای تو سلام رساند، و از تو می خواهد، که مقداری از نوشته ها و کتاب هایت را برای اوبفرستی، من هشیم را ملاقات کردم، او مقداری از نوشته ها و کتاب هایش را برایم داد، و از روی آن ها نوشتیم، و به همراه لیث از او حدیث نیز شنیدیم. اما بعضی ها او را صاحب مذهب مستقل فقهی گفته اند. جعفر بن محمد رَسعَنِي می گوید: عثمان بن صالح گفته است: اهالی مصر بودند، که بر حضرت عثمان(رض) ایراد می گرفتند، تا آن که لیث بن سعد در بین شان پیدا شد، او فضائل و کرامات حضرت عثمان(رض) را برای شان بیان نمود، و آن ها را از آن کار باز داشت، و اهالی حمص بودند که بر حضرت علی کرم الله وجهه ایراد می گرفتند، تا آن که إسماعیل بن عیاش بن سلیم عنسِي حمصِي از بین شان سر بلند کرد، و فضائل و کرامات حضرت علی (رض) را برای شان توضیح و تشریح نمود، و آن ها را از آن کار ممانعت کرد. لیث بن سعد سرآمد روزگارش از روی علم، فقه، ادبیات، حدیث، قرائت و شعر بود. عبدالملک بن یحیی بن بکیر به نقل از پدرش می گوید: من کامل تر از لیث ندیدم. ابو إسحاق بن یونس هروی می گوید: دارمی به نقل از یحیی بن بکیر و او از شُرَحبِیل بن جمیل آورده، که می گفت: مردمی که زمان هشام(بن عبدالملک دهمین خلیفه اموی) را درک کرده اند، می گویند: لیث بن سعد در آن هنگام جوانی کم سن و سالی بود، و در مصر عبیدالله بن ابی جعفر، جعفر بن ربیعه، حارث بن یزید، یزید بن أبِي حبیب و ابن هُبَیرَه از علمای مشهور و سرآمد دیگران بودند، اما با وجود همان سن کم لیث بن سعد همگان به فضل، دانش، پرهیزگارِي و حسن اسلامیت وی اعتراف داشتند.  ابن بکیر می گوید: لیث بن سعد فقیه کامل، ادیبی برجسته، قاری وارد و خوش آواز، دانشمندی نحوی، حافظ و محدثی توانا، شاعر و شخصیتی نیک صحبت و خوش مناظره بود، او صفات برجسته لیث بن سعد را شمرد، تا به ده رسید، و گفت: من مثل او را ندیده ام. محمد بن ابراهیم عبدی می گوید: از ابن بکیر شنیدم، که از قول یعقوب بن داود بن طهمان سلمی فارسی وزیر مهدی سومین خلیفه عباسی نقل کرد، که می گفته است: وقتی لیث به بغداد آمد، امیرالمومنین برایم گفت: این شیخ را طلب کن، که برایم ثابت گردیده، که در این دیار کسی از او عالم تر نیست. فسوِي می گوید: ابن بکیر می گفت: لیث گفته است: ابوجعفر منصور خلیفه عباسی برایم گفت: آیا تو والی من در مصر می شوی؟ گفتم: نه، یا امیرالمومنین! من ضعیف تر از آن هستم، که والی مصر شوم، من مردی از موالی هستم. ابوجعفر منصور گفت: من برای تو ضعفی نمی بینم، اما ضعف در نیت تو برای کار کردن با من است. ابن بکیر می گوید: شعیب بن لیث به نقل از پدرش گفت: وقتی که در بیت المقدس با ابوجعفر منصور خلیفه عباسی وداع می کردم، برایم گفت: تعجب می کنم، من کسی را مثل تو عاقل و زیرک ندیده ام، و خداوند را شکر گزارم، که کسی مثل تو در بین رعیتم وجود دارد. شعیب می گوید: پدرم برایم می گفت: تا مادامی که زنده هستم، این مطلب را برای کسی نگوئی. قتیبه می گوید: لیث از ابن لهیعه سه سال بزرگتر بود، و وقتی به طرف آن ها می دیدی، آنها را پدر و پسر می پنداشتی، یعنی ابن لهیعه را پدر لیث گمان می کردی. می گوید: وقتی کتاب های ابن لهیعه آتش گرفت و سوخت، فردای آن روز لیث هزار دینار برایش فرستاد. فضل بن زیاد می گوید: امام احمد می گفت: لیث کثیرالعلم و صحیح الحدیث است. احمد بن سعد زهری می گوید: از احمد بن حنبل شنیدم، که می گفت: لیث ثقه و ثابت است. ابوداود می گوید: از امام احمد شنیدم، که می گفت: در بین مصریان صحیح الحدیث تر از لیث بن سعد و عمرو بن حارث نیست. عبدالله بن احمد به نقل از پدرش امام احمد بن حنبل می گوید: صحیح ترین مردم در روایت حدیث از سعید مقبری همان لیث بن سعد است. سهل بن احمد واسطی می گوید: از ابن فلاس شنیدم، که می گفت: لیث بن سعد صدوق است، و از ابن مهدی شنیدم، که از ابن مبارک به نقل لیث بن سعد حدیث روایت می کرد. از لیث روایت شده، که می گوید: به اسکندریه به نزد أعرج رفتم، و تا رفتنم او وفات یافته بود، و بر او نماز خواندم. عجلِي و نسائِي گفته اند: لیث ثقه است. ابن خراش می گوید: لیث بن سعد صدوق و صحیح الحدیث است. امام شافعی می گوید: لیث بن سعد از امام مالک فقیه تر بود، مگر این که دوستان و شاگردانش برای گسترش نظریات او تلاش نکردند. مفکر بزرگ مصری أحمد أمین در کتاب ضحی الإسلام آورده است: سبب ضیاع مذهب لیث چنان بود، که اعتنائی برای تدوین مذهب و آثارش نگردید. از لیث بن سعد دو اثر باقی مانده است: 1 – کتابی در تاریخ. 2 – کتابی در مسائل فقه. لیث بن سعد مردی ثروتمند اما در عین حال بسیار کریم، مهمان نواز و با سخاوت بود. ابوداود از قول قتیبه آورده است: عائد سالانه لیث بن سعد در حدود بیست هزار دینار بود، اما همه را بذل و بخشش می کرد. و تمام آن را بین علماء و فقراء تقسیم می نمود، چنان که فریضه زکوة از وی ساقط می گردید. ابوداود می گوید: قتیبه گفته است: لیث بن سعد سالانه به ابن لهیعه هزار دینار، به مالک هزار دینار، به منصور بن عمار قاضی هزار دینار و به جاریه تسوِي سیصد دینار پرداخت می کرد. می گوید: زنی به نزد لیث بن سعد آمد، و گفت: یا اباالحارث! پسر علیلی دارم، او اشتها بر عسل دارد، لیث به غلام خود گفت: برایش یک مِرط عسل بده. و مِرط: یکصد و بیست رطل(وزنی بالاتر از چهارصد گرام و کمتر از نیم کیلوگرام که در قدیم معمول بوده، اما در مناطق مختلف وزن آن فرق می کرده.) است. احمد بن عثمان نسائی می گوید: از قتیبه شنیدم، که به نقل از شعیب بن لیث می گفت: با پدرم به حج رفتم، به مدینه آمدیم، مالک بن انس برای ما طبقی از خرما فرستاد، پدرم هزار دینار بر طبق گذاشت، و آن را واپس برای امام مالک فرستاد. اسماعیل سمویه می گفت: عبدالله بن صالح گفته است: بیست سال با لیث بن سعد هم صحبت بودم، او همیشه با جماعتی از مردم غذا صرف می کرد، و هیچ گاه ندیدم او بی میهمان باشد، و تا مریض نمی شد، گوشت مصرف نمی نمود. محمد بن اسحاق می گوید: از ابا رجاء قتیبه بن سعید شنیدم، که می گفت: در قافله أی از اسکندریه به همراه لیث بن سعد بودیم، به همراهش سه کشتی بود، کشتی که در آن آشپر خانه اش قرار داشت، کشتی که خانواده اش را حمل می کرد و کشتی که مهمانانش را انتقال می داد. با آنهم لیث ین سعد از حسادت حاسدان بدور نماند، و کسانی بودند که به مقام علمی و موقف اجتماعی او حسادت می بردند، و به او رشک می ورزیدند، چنانکه به منصور دوانیقِي خلیفه عباسی نوشتند: ای امیرالمؤمنین مصر را دریاب، که امیر و سلطان واقعی آن لیث بن سعد می باشد. و آورده اند که مردی خواست تا برای لیث بن سعد توطئه أی بسازد، به نزد والی مصر آمد، و سخنی از لیث بن سعد را به او رساند، والی لیث را احضار کرد، و گفت: این مرد از تو نقل می کند، که چنین و چنان گفته أی! لیث گفت: ای امیر! از او بپرس! چیزی را که از من نقل می کند، آیا من او را امین پنداشته بودم، و او خیانت کرده، و به شما نقل نموده است، اگر چنین باشد، شایسته نیست، سخن خائن را بپذیری، و یا این که بر من دروغ بسته است، که باز شایسته نیست، سخن دروغ گو را باور کنی. والی گفت: راست گفتی، ای اباحارث. 
   لیث بن سعد از ابراهیم بن ابی عَبلَه، ابراهیم بن نَشِیط وَعلَانِي، اسحاق بن بُزُرج مصرِي، اسحاق بن عبدالله بن ابی فَروَه، ایوب بن موسی، بکر بن سواده، بُکَیر بن عبدالله بن أشج، جعفر بن ربیعه، جَبر بن نعیم حضرمِي، جعفر بن عبدالله بن حکم انصارِي، جُلاح ابی کثیر مولای عبدالعزیز بن مروان، حارث بن یزید حضرمِي، حارث بن یعقوب پدر عمرو بن حارث، حسن بن ثوبان مدسِي، حکیم بن عبدالله بن قیس بن مَخرَمَه، أبِي غسان حُکَیم بن عبدالرحمن مصرِي، حُنین بن ابی حکیم، خالد بن ابی عمران، خالد بن یزید مصرِي، خلیل بن مُرَّه، دَرَّاج بن معبد جُهَنِي، ربیعه بن عبدالرحمن، ابی عقیل زَهره بن معبد، زیاده بن محمد انصارِي، سعید بن بشیر بخارِي، سعید بن ابی سعید مَقبُرِي، سعید بن عبدالرحمن جُمحِي، سعید بن ابی هلال، ابی شجاع سعید بن یزید، سلیمان بن عبدالرحمن دمشقِي کبیر، شعیب بن اسحاق دمشقِي، صفوان بن سلیم، عامر بن یحیی معافرِي، ابی الزَنَّاد عبدالله بن ذَکوان، عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی حسین، عبدالله بن عبیدالله بن ابی مُلَیکه، عبدالله بن یحیی أنصارِي، عبدریه بن سعید انصارِي، عبدالرحمن بن خالد بن مُسافر، عبدالرحمن بن قاسم بن محمد بن ابی بکر صدیق، عبدالعزیز بن عبدالله بن ابی سلمه ماجشون، عبدالملک بن جُرَیج، عبیدالله بن ابی جعفر مصرِي، عبیدالله بن عمر عمرِي، عطاء بن ابی رباح، عقیل بن خالد، عمر بن عبدالله مولای غَفرَه، عمرو بن حارث، عمران بن ابی انس، عمیره بن ابی ناجیه، علاء بن کثیر، عیاش بن عباس، عیسی بن موسی بن محمد بن إیاس بن بُکَیر، قتاده بن دِعامه سَدُوسِي، قیس بن حجاج، کثیر بن فَرقَد، محمد بن عبدالرحمن بن عَنج، محمد بن عجلان، محمد بن مسلم بن شهاب زُهرِي، محمد بن یحیی بن حَبَّان، مشرح بن هاعان، معاویه بن صالح، موسی بن ایوب غافقِي، موسی بن علی بن رَبَاح، نافع مولای ابن عمر، نَجِيح ابی مَعشَر مَدَنِي، هشام بن سعد، هشام بن عروه، ولید بن دینار سعدِي، ولید بن ابی الولید، یحیی بن ایوب مصرِي، بحیی بن سعید انصارِي، یحیی بن سلیم بن زید مولای رسول الله(ص)، یزید بن ابی حبیب، یزید بن عبدالله بن هاد، یزید بن محمد قَرَشِي، بونس بن یزید أِلِي، ابی زبیر مکِي، ابی قبیل معافرِي حدیث روایت نموده، و از او احمد بن عبدالله بن یونس، آدم بن ابی إیاس، أشهب بن عبدالعزیز، بشر بن سرِي، حجاج بن محمد، حُجَین بن مُثَنَّی، ابوالعلاء حسن بن سوار، داود بن منصور نسائِي، زید بن یحیی بن عبید، سعید بن حکم بن ابی مریم، سعید بن زکریا الادم، سعید بن سلیمان واسطِي، سعید بن شُرَحبِیل، سعید بن کثیر بن عُفَیر، شبابه بن سَوَّار، شجاع بن أَشرس بن میمون سرخسِي، پسرش شعیب بن لیث بن سعد، شعیب بن یحیی تُجیبِي، عاصم بن علی بن عاصم واسِطِي، عبدالله بن راشد خَولانِي، کاتبش ابوصالح عبدالله بن صالح، عبدالله بن عبدالحکم، عبدالله بن لَهِیعَه، عبدالله بن مبارک، عبدالله بن مسلمه قَعنَبِي، عبدالله بن نافع صائغ، عبدالله بن وهب، عبدالله بن یحیی بُرُلُّسِي، عبدالله بن یزید مقرئ، عبدالله بن یوسف تَنَیسِي، عبدالرحمن بن غَزوان معروف به قُراد أبِي نوح، ابوخُلَید عتبه بن حماد، عثمان بن سعید بن کثیر بن دینار حِمصِي، عثمان بن صالح سَهمِي، عطاف بن خالد مخزومِي، علی بن عیاش حمصِي، علی بن نَصر جَهضَمِي الکبیر، عمرو بن خالد حَرَّانِي، عمرو بن ربیع بن طارق، ابوجهم علاء بن موسی بن عَطِیَّه باهلِي، عیسی بن حماد زُغبه، غسان بن ربیع مَوصِلِي، فَضاله بن ابراهیم نسائِي، قاسم بن کثیر إسکندرانِي، قتیبه بن سعید بلخِي، قتیبه بن مهران اصفهانِي، قیس بن ربیع اسدِي، کامل بن طلحه جَحدَرِي، محمد بن بکار بن بلال عاملِي، محمد بن حارث بن راشد مصرِي، محمد بن خَلَّاد بن هلال إسکندرانِي، محمد بن رُمح بن مهاجر مصرِي، محمد بن عجلان، مروان بن محمد طَاطرَي، ابوسلمه منصور بن سلمه خزاعِي، موسی بن داود ضبِي، ابوالأسود نضر بن عبدالجبار، ابونضر هاشم بن قاسم، هشام بن سعد، ابوالولید هشام بن عبدالملک طیالسِي، هُشَیم بن بشیر، ولید بن مسلم، وهب بن جریر بن حازم، یحیی بن إسحاق سَیلَحینِي، یحیی بن عبدالله بن بکیر، یحیی بن یحیی أندَلُسِي، یحیی بن یحیی نیشابورِي، یزید بن خالد بن مَوهَب رملِي، یعقوب بن ابراهیم بن سعد و یونس بن محمد مؤدَب روایت کرده اند. 
   لیث بن سعد در مصر در روز جمعه پانزدهم ماه شعبان سال 175 هجری قمری مطابق سال 791 میلادی در زمان خلافت هارون الرشید پنجمین خلیفه عباسی وفات یافت، و بر جنازه او جماعت کثیری از مردم جمع شدند، و اظهار حزن نمودند، نمازجنازۀ وی را موسی بن عیسی هاشمی والی هارون الرشید خلیفه عباسی در مصر خواند، و بعد از نماز جمعه او را در گورستان صدفیین در قرافة الصغری دفن نمودند، که مقبره وی تا به حال مشهور است. و در سال 640 هجری قمری پسر ابوزید مصری که یکی از تجار و بازرگانان مشهور آن زمان بود، بر آرامگاه لیث بن سعد قبه أی ساخت، و در کنارش مسجدی را آباد نمود، که بنام مسجد امام لیث در قاهره شهرت دارد، و ساختمان آن از بناهای دولت ایوبی در مصر است، و امروزه در کنار خیابانی بنام شارع امام لیث واقع گردیده است. بعداً نیز افرادی قبه گور لیث بن سعد و مسجد کنار آن را را تعمیر و تجدید کردند، از جمله امیر یشبک بن مهدی در عهد ملک سیف الدین قایتباي محمودی اشرفِي ظاهرِي سلطان دیار مصر از سلاطین مملوکیه در سال 884 هجری قمری بر بنای مذکور تعمیرات و اضافاتی کرد، و مناره ها و گلدسته های بر مسجد آن اضافه نمود، و سلطان ابونصر قانصوه غورِي جرکسِي از سلاطین مملوکیه مسجد مذکور را در ماه رجب سال 911 هجری قمری تعمیر و ترمیم کرد، و بعد آن را امیر موسی جوریجِی میرزا در ماه ذی القعده سال 1138 هجری قمری تجدید بناء نمود، که بنای مذکور تا به حال به همان شکل باقی است. ابوعبدالملک شعیب بن لیث بن سعد پسر لیث بن سعد و عبدالملک بن شعیب هر دو از علمای بزرگ و روات مشهور حدیث در مصر بوده اند. حافظ ابن حجر عسقلانی کتابی بنام (الرحمة الغیثیة فِي الترجمة اللیثیة) در سیره لیث بن سعد نگاشته است.
   امام ابوعبدالله شمس الدین ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء می نویسد: لیث بن سعد فقیه اهالی مصر بود،  همگان بشمول محدثان، محتشمان، رئیسان و بزرگان به او افتخار می کردند، و تمامی قضات، متولیان و دیگر برجسته گان مصری برای مشوره به او مراجعه نموده، و رأی و نظر او را محترم می شمردند، باری منصور خلیفه عباسی اراده کرد، تا او را والی آن دیار سازد، اما او نپذیرفت.
   امام محمد بن حبان بستی در کتاب تقریب الثقات لیث بن سعد را در شمار ثقات آورده، و می نگارد: ابوحارث لیث بن سعد از جمله اتباع تابعین، از موالی فهم بن قیس بن غیلان و از اهالی مصر بود، و در سال 175 هجری قمری درگذشت. وی از سادات اهل زمانه خود از روی فقاهت، علمیت، سخاوت، تقوی و پرهیزگاری بود.
   ابونعیم اصفهانی در کتاب حلیة الأولیاء می نویسد: یکی دیگر از اولیاء و بزرگان دین ثروتمندی سخی، قدرتمندی با وفاء، عالمی خردمند و توانگری بخشنده ابوالحارث لیث بن سعد بود، که احکام را با سنجش و دلپذیری تعلیم می داد، و مالش را با سخاوتمندی بذل و بخشش می کرد. از منصور بن عمار روایت است، که می گوید: روزی در نزد لیث بن سعد نشسته بودم، زنی به نزد او آمد، و قدحی بدست داشت، گفت: یا اباالحارث! شوهرم مریض است، و اطباء برای او عسل تجویز کرده اند. لیث بن سعد گفت: به نزد أبِي قسیمه برو، و برایش بگو: یک مِطر عسل برای تو بدهد. زن رفت، و لحظه أی نشد، که ابوقسیمه آمد، و گفت: زنی آمده، و من نمی دانم، که برای او چه گفته اید. لیث بن سعد سرش را بلند کرد، و گفت: برو و برایش یک مطر عسل بده. ابوقسیمه گفت: او به اندازه احتیاجش از ما خواسته، و ما به اندازۀ نیازش به او عسل دادیم. و مطر همان فرق است، و فرق یکصد و بیست رطل می باشد. عبدالله بن صالح می گوید: از لیث بن سعد شنیدم، که می گفت: وقتی که به نزد هارون الرشید خلیفه عباسی رفتم، برایم گفت: صلاح شهر و دیار شما در چیست؟ گفتم: یا امیرالمومنین! صلاح شهر و سرزمین ما به آن است، که آب نیل در همان سرچشمه تنظیم شود، و امیر مصر اصلاح گردد، زیرا اگر آب از سرچشمه درست نباشد، در پائین درست نمی گردد. هارون الرشید گفت: راست گفتی، ای اباالحارث. ابن رمح می گوید: در هرسال درآمد لیث بن سعد هشتاد هزار دینار بود، و چنان آن را بین علماء و فقراء تقسیم می کرد، که زکاتی بر وی واجب نمی گردید. سلیم بن منصور می گوید: از پدرم شنیدم، که می گفت: لیث بن سعد سالیانه از املاکش به ارزش پنجاه هزار دینار محصول غلات برداشت می کرد، اما وقتی سال بر او می گذشت، هنوز قرضدار بود. 
   ابوالعباس احمد بن محمد بن ابراهیم بن ابی بکر بن خکان در کتاب وفیات الاعیان می نویسد: ابوالحارث لیث بن سعد بن عبدالرحمن امام اهالی مصر در فقه و حدیث است. او از موالی قیس بن رفاعه و مولای عبدالرحمن بن خالد بن مسافر فهمِي بوده، و اصالتاً از اصفهان می باشد، موصوف مردی ثقه، خوش مشرب و بخشنده بود، او می گوید: من از علم محمد بن شهاب زهری به مقدار زیادی آموختم. شافعی می گوید: لیث بن سعد از مالک فقیه تر بود، مگر شاگردان و دوستانش برای تبلیغ و گسترش افکار او اقدام و تلاش زیادی نکردند. او از بزرگان و بخشندگان بود. منصور بن عمار می گوید: به نزد لیث رفتم، او برایم هزار دینار داد، و گفت: این را مصرف کن، و علم و حکمتی را که خداوند(ج) به تو اعطاء نموده، از گزند سارقان و حاکمان حفظ نما. و در بعضی از مجامیع دیدم، که لیث حنفی مذهب است، و او متولی قضاوت در مصر گردیده است. لیث می گفت: بعضی از خانواده ام برایم می گفتند: تو در سال 92 هجری قمری متولد شده أی. و آنچه به یقین نزدیک تر می باشد، آن است که موصوف در ماه شعبان سال 94 هجری قمری متولد گردیده، و در روز پنجشنبه و طبق گفتۀ بعضی از مورخین روز جمعه نیمه ماه شعبان سال 175 هجری قمری وفات یافته، و در روز جمعه در قرافة الصغری مصر دفن گردیده است. بعضی از یاران لیث بن سعد می گویند، وقتی که لیث بن سعد را دفن کردیم، صدای راشنیدیم، که می گوید: 
                                               ذَهبَ اللَیثُ فَلَا لَیثَ لَکُم     وَ مَضَی العِلم قَرِیباً وَ قُبِر
ترجمه: لیث رفت و دیگر لیثی از برای شما نیست، و دوران علم گذشت و به گور سپرده شد. می گوید: وقتی دور و بر خود را نگاه کردیم، چیزی را ندیدیم. لیث بن سعد از اهالی قَلقَشَندَه بوده، که از جهت بحر بین قریه مذکور و قاهره سه فرسخ راه است. و فَهمِي نسبت وی به فَهم می باشد که مربوط به قبیله قیس عیلان است، که جماعت کثیری از آن قبیله برخواسته اند. ابوالحسن خادم می گوید: من غلام زبیده (هاشمیه دختر جعفر منصور همسر هارون الرشید خلیفه عباسی) بودم، روزی لیث بن سعد به نزد هارون الرشید آمد، من بالای سر زبیده بر پشت پرده ایستاده شدم. هارون الرشید از لیث درباره حکم فقهی مطلب زیر پرسان کرد، و گفت: من سوگند خوردم، که از برایم دو باغ بهشتی است؟ لیث در جواب هارون الرشید را سه مرتبه  قسم داد که: آیا از خداوند می ترسی؟ هارون الرشید سوگند خورد، که بلی از خداوند می ترسم. لیث گفت: خداوند جل جلاله در قرآن کریم فرموده است: (وَ لِمَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ.) ترجمه: هر کسی که از مقام پروردگار خود بترسد، باغ هائی(در بهشت) دارد. سوره رحمن آیه چهل و ششم. هارون الرشید از این جواب لیث خوشنود شد، و در مصر به او اراضی و املاک بسیاری را اعطاء نمود. محمد بن عبدالرحمن می گوید: من به همراه لیث بن سعد نشستم، و به همراه پدرم در جنازۀ او شرکت داشتم، و هیچ جنازه أی را بیاد ندارم، که چنین با عظمت برگزار شده باشد، و چنان جماعت کثیری در آن شرکت کرده باشند، و همگی مردمان را می دیدم، که محزون و اندوه گین بودند، و مردم به همدیگر شان تسلیت می گفتند، و گریه می کردند، برای پدرم گفتم: ای پدرم! آیا تمام همین مردم از اقارب متوفی می باشند. پدرم برایم گفت: پسرم! متوفی عالمی نیکوسیرت، کریم، خوش کردار و کثیر الفضائل بوده است، پسرم! تو مانند او را دیگر هرگز نخواهی دید.
   جمال الدین ابِي المحاسن یوسف بن تعزی بردِي الأتابکِي در کتاب النجوم الزاهرة فِي ملوک مصر والقاهرة می نگارد: لیث بن سعد بزرگ دیار مصر و در حقیقت امیر واقعی آن سرزمین در زمانه اش بود، زیرا تمام قضات، امراء و نواب در تحت امر و مشورت او بودند. شافعی تاسف می کرد، از این که به دیدار لیث بن سعد موفق نشده است. می گویند: امام مالک از مدینه برای لیث بن سعد به این مضمون نامه أی نوشت: به من خبر رسیده است، که تو غذای لذیذ و خوش مزه می خوری، لباس نرم و ملایم می پوشی، و در بازارها گردش می کنی. لیث بن سعد در جوابش این آیه را نوشت: (قُل مَن حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِي أَخرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَیِّبَاتِ مِنَ الرِّزقِ.) ترجمه: بگو: چه کسی زینت های الهی را که خداوند(ج) برای بندگانش آفریده حرام کرده، و مواهب و روزی های حلال و پاکیزه را منع نموده است. سوره اعراف آیه سی و دوم.  ازابن وزیر نقل شده، که گفته است: بعضی از مردم نیز از این که امراء و بزرگان مصر هیچ کاری را بدون مشوره لیث بن سعد انجام نمی دادند، با نامبرده حسادت می کردند، چنانچه ابو سعد مضمون شکایت آمیزی به ابوجعفر منصور خلیفه عباسی نوشت، که در آن شعری بدین مضمون را تحریر داشته است:
            لَعَبدِالله عبدالله عندِي      نصائحُ حُکتُهَا فِي السِّر وَحدِي     أمیرالمؤمنین تَلَافَ مِصراً    فَإِنَّ أَمیرهَا لَیثُ بنُ سَعدِ 
ترجمه: برای عبدالله من عبدالله از خود نصیحتی دارم، که آن را من تنها بطور سری برای شما حکایت می کنم، امیرالمومنین مصر را درک نموده و به آن توجه کنید، چرا که امیر واقعی آن لیث بن سعد می باشد.
   خطیب ابوبکر بغدادی در تاریخ بغداد می نویسد: ابوالحارث لیث بن سعد بن عبدالرحمن فقیه اهالی مصر بوده است. موصوف به بغداد آمد، وجماعتی از اهالی بغداد و بصره از جمله حُجَین بن مثنی، منصور بن سلمه، یونس بن محمد، هاشم بن قاسم، یحیی بن اسحاق سَیلَحِينِي، شَبابه بن سَوَّار و موسی بن داود از او حدیث روایت نموده اند. ابوحازم عُمر بن احمد بن ابراهیم عَبدُویی در نیشابور گفت: قاسم بن غانم بن حَمُّویه مُهَلَّبِي از محمد بن ابراهیم فوشنجِي روایت نموده، که می گوید: از ابن بکیر شنیدم، که می گفت: در سال 161 هجری قمری لیث بن سعد به عراق آمد. علی بن محمد بن عیسی بزاز از حافظ محمد بن عمر بن سلم و او از عبدالله بن محمد بن سعید و او از احمد بن منصور و او از ابوصالح روایت نموده، که گفت: در ماه شوال سال 161 هجری قمری به همراه لیث بن سعد به بغداد رفتیم، و همانجا بودیم، تا این که عید قربان را در بغداد گذراندیم.  عبدالملک بن عمر رَزَّاز مرا خبر داد و گفت: حافظ علی بن عمر از حافظ ابوطالب و او از هشام بن یونس و او از ابوصالح روایت نموده، که گفت: ما به همراه لیث بن سعد در بغداد بودیم، او به من گفت: نشانی محله بنی جدار را بپرس، وقتی آن را به تو نشان دادند، نشانی منزل هُشیم واسطِي را سوال کن، و برو و برایش بگو: برادرت لیث مصرِي برایت سلام رساند، و از تو می خواهد مقداری از کتاب های خود را برایش بفرستی، من هم هَشیم را ملاقات کردم، و مقداری از کتاب های او را گرفتم، و به همراه لیث از او حدیث نیز شنیدیم. ابن فضل می گوید: عبدالله بن جعفر از یعقوب بن سفیان روایت نموده، که ابن بکیر گفت: لیث بن سعد در سال 113 هجری قمری به حج رفت، و در مکه از ابن شهاب حدیث شنید، و نیز در همان هنگام حج از ابن ابی ملیکه، عطاء بن ابی رباح، ابی زبیر، نافع، عمران بن ابی انس و عدۀ مشایخ دیگر نیز حدیث شنیده است. حسن بن ابی بکر می گوید: احمد بن کامل قاضی از محمد بن اسماعیل سُلمِي روایت نموده، که گفت: از ابن ابی مریم شنیدم، که می گفت: لیث گفته است: من در سال 113 هجری قمری به حج رفتم، و من در آن هنگام بیست ساله بودم. برقانِي ما را خبر داد، و گفت: متنی را از ابی اسحاق مُزَّکِّي خواندم، که سراج می گوید: از ابا رجاء قتیبه شنیدم، که می گفت: در قافله أی همراه لیث بن سعد بودیم، که از اسکندریه می آمد، و در آن قافله به همراه لیث بن سعد سه کشتی بود، که یکی آشپزخانه او را انتقال می داند، در دومی خانواده او قرار داشتند، و سومی مهمانانش را حمل می کرد، و و قتی هنگام نماز می رسید، در کنار دریا برای ادای نماز از کشتی خارج می شد، و پسرش شعیب پیش نمازش بود، برای ادای نماز مغرب خارج شدند، لیث بن سعد گفت: شعیب کجاست؟ گفتند: او تب دارد. لیث ایستاده شد، اذان داد و اقامه گفت، و پیش نماز شد، و سوره مبارکه شمس را قرائت نمود.
   ابن عساکر دمشقی در تاریخ دمشق آورده است: از لیث بن سعد بن عبدالرحمن ابوالحارث فهمی فقیه مصری در دمشق افراد ذیل حدیث روایت نموده اند: محمد بن بکار بن بلال، ابوخُلَید عُتبه بن حماد، ولید بن مسلم، ابوعمر حُجَین بن مثنی، منصور بن سلمه خزاعی، یونس بن محمد مؤدب، ابونضر هاشم بن قاسم، یحیی بن اسحاق سَیلَحِينِي، شبابه بن سوار، موسی بن داود، عیسی بن حماد زغبه، محمد بن رُمح، قتیبه بن سعید، یزبد بن خالد بن عبدالله بن موهب رملِي، عاصم بن عاصم بن عیسی واسطِي، غسان بن ربیع موصلِي، کامل بن طلحه جُحدُرِي و دیگران. بخاری می گوید: لیث بن سعد چهارده روز باقیمانده بود از ماه شعبان سال 94 هجری قمری که متولد گردید. عمرو بن خالد حرانی می گوید: لیث در سال 175 هجری قمری وفات یافت. ابن نصر گفته است: لیث در هنگام وفات 81 ساله بود. ابوطالب بن ابی عقیل از علی بن حسن خِلعِي و او از عبدالرحمن بن عمر بن نحاس و او از ابوسعید بن أعرابِي و او از علی بن داود قَنطَرِي و او از عبدالرحمن بن صالح و او از لیث بن سعد روایت نموده، که گفت: ما در سال 113 هجری قمری برای حج در مکه بودیم، در این مراسم سلیمان بن هشام (بن عبدالملک بن مروان از امراء مشهور عصر اموی نیز به همراه مردم) به حج آمده بود، و ابن شهاب، عطاء بن ابی رباح، ابن ابی ملیکه، عمرو بن شعیب، قتاده بن دعامه، عکرمه بن خالد، ایوب بن موسی و اسماعیل بن امیه نیز حضور داشتند، بعد از نماز عصر کسوف شد، و آفتاب گرفت، همگی کسانی که در مسجد بودند، برخواستند و دعا می کردند، من از ایوب بن موسی سوال کردم، و برایش گفتم: چرا نمازی که رسول الله(ص) در هنگام آفتاب گرفتگی می خواندند، آن را اداء نمی کنید؟ ایوب بن موسی گفت: رسول الله(ص) از بجای آوردن نماز دیگری بعد از نماز عصر منع فرمودند، و نهی امر را قطع می کند.
   امام ابی سعید عبدالکریم بن محمد بن منصور تمیمی سمعانی در کتاب انساب آورده است: فَهمِي به فتح فاء و سکون هاء نسبتش به فهم است، که بطنی از قیس عیلان می باشد، و از جمله ایشان ابوالحارث لیث بن سعد فهمی است، که امام مصریان در فقه و حدیث بود، و در زمانه خود به سخاوت و بخشش مشهور بود، و همیشه به فقراء و کسانی که از اوطان شان دور بودند، کمک و مساعدت می کرد.
   خیرالدین زرکلی در کتاب اعلام می نگارد: ابوالحارث لیث بن سعد بن عبدالرحمن فهمِي امام مردم مصر در زمان خود بود، او شخصیتی برجسته در علوم حدیث و فقه می باشد. ابن تعزِي بردِي می گوید: لیث بن سعد بزرگ، رئیس و امیر مصریان در زمانه خود بود، چنانکه تمامی قضات و نواب در تحت امر و مشوره او بودند. اصل وی از خرسان و مولودش در سال 94 هجری قمری مطابق سال 713 میلادی در قریه قلقشنده و وفاتش در سال 175 هجری قمری مطابق سال 791 میلادی در شهر قاهره بوده است. او مردی کریم و بخشنده بود. امام شافعی می گوید: لیث بن سعد از امام مالک فقیه تر بود، مگر دوستان و شاگردانش در گسترش نظریاتش تلاش نکردند. درباره او اخبار و گزارشات بسیاری است، و او را تصانیفی نیز می باشد. ابن حجر عسقلانی در باره شرح حال او کتابی تحت عنوان الرحمة الغیثیة فِي الترجمة اللیثیة نگاشته است.
   حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون می نویسد: لیث بن سعد بن عبدالرحمن ابوالحارث فهمِي حنفِي امام مردم مصر در فقه و حدیث بود، او در سال 92 هجری قمری متولد و در سال 175 هجری قمری در مصر وفات یافت. از تصانیف وی کتابی در تاریخ و کتابی در مسائل فقهی موجود است.
   محمد بن سعد در کتاب طبقات آورده است: لیث بن سعد کنیه اش ابوحارث و آزادکرده و وابستۀ قبیله قیس بوده است، او به سال نود و سه و یا نود و چهار در حکومت ولید بن عبدالملک زاده شد، محدثی ثقه و پر حدیث آن هم احادیث صحیح بوده است، و به روزگار خود در مصر مستقلاً فتوی می داده است، او از مردان مهتر، خردمند و بخشنده بوده، و همواره میهماندار بوده است. لیث بن سعد به روز جمعه چهارده شب باقی مانده از شعبان سال یکصد وشصت و پنج به روزگار خلافت مهدی عباسی درگذشته است.
   نویسندگان سایت دیجتالی تبیان نگاشته اند: استواری لیث بن سعد در علم و توانائی اش در تدبیر، درایت و عقل، وی را کانون توجه مردم و حاکمان نمود، و او از این نفوذ در جهت دستگیری از بی نوایان، هدایت مردم و ارشاد حاکمان به خوبی استفاده کرد. در عین حال تن به امارت مصر که از طرف منصور دوانیقِي(خلیفه عباسی) به او پیشنهاد شد نداد، و هم چنان به سامان دادن دین و دنیای مردم پرداخت.

منابع و مآخذ: 
1 – سیر اعلام النبلاء – مجلد دوم – از صفحه 546 الی صفحه 556 – به شماره 1186 – تالیف امام ذهبی – عربی.
2 – تهذیب الکمال – مجلد بیست و چهارم – از صفحه 255 الی صفحه 279 – به شماره 5016 – تالیف حافظ جمال الدین مزِي – عربی.
3 – تقریب الثقات – صفحه 1019 – به شماره 11840 – تالیف امام محمد بن حبان بستی – عربی.
4 – حلیة الأولیاء – جزء دوم – از صفحه 444 الی صفحه 451 – به شماره 391 - تالیف ابونعیم اصفهانی – عربی.
5 – تهذیب التهذیب – مجلد چهارم – از صفحه 581 الی صفحه 585 – به شماره 6689 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
6 – وفیات الأعیان – مجلد سوم – صفحه544، 545، 546 و 547 – به شماره 549 - تالیف ابوالعباس ابن خلکان – عربی.
7 – البدایه والنهایه – مجلد پنجم – صفحه 173 و 174 – وقایع سال 175 هجری قمری – تالیف ابن کثیر دمشقی – عربی.
8 – تاریخ بغداد – مجلد چهاردهم – از صفحه 524 الی صفحه 539 – به شماره 6918 – تالیف خطیب ابی بکر بغدادی – عربی.
9 – تاریخ دمشق – جزء پنجاهم – از صفحه 341 الی صفحه 380 – به شماره 5863 – تالیف ابن عساکر دمشقی – عربی.
10 – النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة – مجلد دوم – صفحه 82 – تالیف جمال الدین یوسف بن تعزِي بردِي الأتابکِي – عربی.
11 – انساب سمعانی – جزء چهارم – صفحه 413 – فهمی – تالیف  امام ابوسعید عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی – عربی.
12 – شذرات الذهب – مجلد اول – صفحه 457 و 458 – تالیف امام شهاب الدین ابن عماد حنبلی – عربی.
13 – اعلام زرکلی – جزء پنجم – صفحه 248 – تالیف خیرالدین زرکلی – عربی.
14 – کشف الظنون – جلد پنجم – صفحه 670 – تالیف حاجی خلیفه – عربی.
15 – من اعلام السلف –از صفحه 179 الی صفحه 185 – به شماره 18 – تالیف احمد فرید – عربی.
16 – ویکیبیدیا الموسوعة الحرة(دائرة المعارف عربی) آخرین تعدیل 13 ماه فبروری سال 2018 میلادی – ساعت 35/15 دقیقه – عربی.
17 – طبقات – جلد هفتم – صفحه 525 – تالیف محمد بن سعد – ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی – فارسی.
18 – لغت نامه دهخدا – جلد سیزدهم – صفحه 19863 و 19864 – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.
19 – سایت دیجتالی تبیان – مقاله  راویان مشترک – نویسندگان: حسین عزیزی، پرویز رستگار و یوسف بیات – شماره 227 – فارسی.
20 – سایت قرآنی – مقاله سخن چین – تاریخ نشر 29/ 4 / 1394 هجری شمسی – فارسی.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب