04-12-2018

الحاج امین الدین سعـیـدی

پرسیدن عیب نیست، ولی ندانستن عیب است!
04-12-2018

الحاج امین الدین سعـیـدی

پرسیدن عیب نیست، ولی ندانستن عیب است!

پرسیدن عیب نیست، ولی ندانستن عیب است!


بسم الله الرحمن الرحیم

به طور عام معمول است که پرسیدن عیب نیست، ولی ندانستن عیب است!اما شناخت من به این مسأله چنین است که ندانستن هم در امکانات موجود عیب است اګر ما از دین خود از اعتقادات شرعی  خویش و اساس  باور های خویش آګاهی متناسب نداشته باشیم. کسب علم و فهم درست دینی وامور شرعی از جمله مباحث حلال وحرام وجیبه دینی هر شخص مسلمان است ، وکسب این دانش ،برعلاوهء آن سبب مسرت ویافتن راه درست میګردد.   
بلی جای شک نیست که سؤال کردن وشنیدن ویا فهمیدن سوال وجواب آن حق  هر انسان است. این حق را قرآن عظیم‌الشان با جملات زیبا ومعجزه آسای خویش چنین بیانوفورمولبندی نموده است :« فَاسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ » ( سوره النحل: آیه43) ( از اهل علم و اهل دانش سؤال بعمل ارید درباره آنچه را که نمى دانید ) 
تعلیمات قرآنی با تمام وضاحت وصراحت بیان فرموده است که انسانها ( اعم از مسلمانان وغیر مسلمان ) حق دارند، تا غرض کسب علم ودانش درعرصه های مختلفی زندگی از جمله مسایل  سیاسی،  عقیدتی، اجتماعی، اخلاقی از خُبرا ، علماء ومسؤلین فن سوال واستفسار بعمل ارند . ولی نباید فراموش کرد که : سؤالات انحرافى که به منظور تخریب اذهان اعتقادی جامعه باشد و سوالاتی که افکار عمومی جامعه را به گمراهی وضلالت
 سوق دهد، ازاین قاعده مستثنى است. 
قاعده طرح سوالات  که در بخش اکادمیک مطرح شدنش بهتر با طرح سوالات در مراجع عام نیز متفاوت است. 
پرداختن به سوالات بدون دانش ابتدایی در بخش از مسایلابتدايي و پافشاری بران  نیز قابل مکث و دقت اند. بناً بخش از برداشت های اصح و حکم شرعی اصح چنین است  که سؤالا تی کهخاصتاً در مسایل اعتقادی و بدون دانش ابتدايي از موارد مقدماتی آن که موجب شر وفساد در یک جامعهخاصتاً در بین عوام الناس  شود،  شرع اسلامی ازآن ممانعت مطلق وجدی بعمل آورده است . قرآن عظیم الشان ( درآیه 101 سوره المائده ) مثال واضح را در این بابت با زیبای خاصی بیان نموده و میفرماید : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُۆْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ»( ای کسانیکه ایمان اورده اید !از زیاد سؤال کردن جلوگیری بعمل ارید، زیرا دانستن همه چیز گاهی به ضرر و زیان شما تمام می‌شود و یا ذهن و وجود انسان  طاقت و ظرفیت دانستن اسرار آفرینش و هستی را ندارد.)
مفسرین می نویسند که آیه «لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء... »  زمانی ناز ل شد که آیه«أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ » نازل گردید، برخی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم از فحوای این آیه مبارک طوری تعبیر وتفسیر نمودند که اجل پیامبر صلی الله علیه وسلم قریب است ،  لذا با عجله  سؤالاتی پی در پی را درباره مسایلی مطرح نمودند ، وقت وقوع این حوادث قبل از وقت بود . رسول الله صلی الله علیه وسلم ترسید که این پرسشها واستفسار ها مبادا باعث نزول احکام و ایجاد تکالیف فراوان و باعث دردسر آنان خواهد شد ، بنآ آنان را از سوال کردن وپرس وفال همچو سؤالات منع داشت، طوریکه حکم آسمانی نیز در این بابت نزول یافت وبه لفظ «لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء... »   تاکید بعمل آمد .
ولی باید گفت که به هیچ صورت این آیه متبرکه مانع سؤالات منطقی و آموزنده و سازنده نبوده ونمی باشد ، بلکه ممانعت  مربوط به سؤالات نابجا و جستجو از اموری است که نه تنها مورد نیاز نیست، بلکه مکتوم‌ماندن آنها بهتر و حتّی گاهی لازم هم است. ( از جمله پرسیدن از عیوب دیگران اوضاع واحوال مردگان وسرنوشت دوباره آنها، نوع از برپای قیامت،وحتی برخی ازمفسرین می فرمایند که مخفی ساختن مریضی سخت وخطرناک کوشنده از مریض ویا هم سرنوشت مستقبل ما انسانها وغیره ... ).  
باید گفت که صداقت خوب است؛ ولى به یاد داشته باشیم   که صراحت، همه جا ودر هر مورد وبرای هرکس مفيد هم نيست.حتمی نیست تمام آنچه از خطرات را که مثلا قومندان فرقه میداند تمام سربازان آن اگاهی حاصل نمایند .
مفسر شهیر جهان اسلام حضرت ابن عباس، وحضرت ابوهريرة و حسن بصرى و قتادة و طاووس و سدى در شان نزول ( آیه 101 سوره المائده)  می فرمایند: شخصی  بنام عبدالله از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید که: يا رسول الله پدر من كيست؟ و اين مرد از افرادى بود كه داراى حسب و نسب صحيحى نبود و از اين حيث مورد طعن و سرزنش مردم قرار داشت. پيامبر صلی الله علیه وسلم در جوابش فرمود : پدر تو حذافة است سپس اين آية نازل گردید . این روایت در صحيح بخارى از انس بن مالك نیز روایت شده است . 
مفاهیم عالی که ازآیه متبرکه بدست می اید این فهم را برای ما میرساند که :
دانستن هر چيزى، نه لازم است و نه مفيد، بلكه ما باید به تعقیب آنعده از موضعات علمی باشیم که فهم ودانستن  آن برای ما ومجتمع ما مفید وموثر باشد .
بنآکنج کاوی های خرده وریزه در برخی از احکام دینی، بدون معلومات دقیق ومسلکیدرمورد احکام قرآنی واحادیثی نبوی ،جز دشوار کردن دین و سنگین کردن بار تکلیف نتیجه دیگری را ببار نخواهد آورد.
مفسرین برای توضیح بیشتر(آیهء  67 سورهء بقره ) مثال اورده ومینویسند:
درزمان حضرت موسی علیه السلام در قوم بنی اسرائیل قتلی به وقوع پیوست ، ویک نفر از بنى اسرائیل به طرز مرموزى  یکتن را بقتل رسانید ، از اینکه قاتل نا معلوم حادثه سبب آن شد تا دربین  قبایل  اسباط بنى اسرائیل نزاع شدید براه افتد ، هر یک آن را به طایفه و افراد قبیله دیگر نسبت مى دادند وقوم وقبیله متعلق خویش را از قتل  تبرئه میگردند ، بنآ رهبران قبایل مختلف برای حل وفصل  این قضیه وختم خصومت های قومی نزد حضرت موسی رفتند تا حل مشکل را از وی طلب شوند. زیر حل این قضیه از طریق عادی غیر ممکن به نظر می رسید ، واز جانب دیگر ادامه این کشمکش ها واختلافات قومی  منجر به فتنه عظیمى در میان بنى اسرائیل میگردد، حضرت موسی علیه والسلام  با استمداد از لطف پروردگارخواستار  حل مشکل  میگردد .
قرآن عظیم الشان میفرماید :« وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلین » ‏(و (به یاد آورید) هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور مى‏فرماید ، ماده گاوى را ذبح کنید (و قطعه‏اى از بدن) آن را به مقتولى که قاتل او شناخته نشده بزنید، که به این ترتیب مقتول به امر الهی به گپ زدن میاید و قاتل خویش را معرفى کند و به این ترتیب فتنه خاموش گردد.)»
قوم به حضرت موسی گفتند: «آیا ما را مسخره مى‏کنى؟» (موسى علیه السلام ) در جواب شان گفت: «به خدا پناه مى‏برم از اینکه از جاهلان باشم! » یعنی مسخره كردن كار جاهلان است و من به خدا پناه مى‌برم كه از جاهلان باشم. «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ »
در این داستان به وضاحت  تام در می یابیم که حضرت موسی ( ع) بعد از حادثهء  قتل وبمنظور پیدا کردن قاتل وختم نزاع وخانه جنگی قومی در بین قبایل مختلف به بنی اسرائیل در حادثه متذکره امرفرمودند که بروید به اساس حکم پروردگار گوساله‌ای را قربانی کنید و ... ، اگر واقعآ مردم هدایت ودستور پیامبر خویش را می شنیدند ، وخود را از فتنه نجات می دادند ، باید از امر الهی وپیامبر خویش اطاعت می نمودند وبه قربانی وذبح  یک گوساله‌ای بدون چون وچرا اقدام میکردند ، که در آن صورت مشکل موجود بین شان حل میشد، وقوم به سر گردانی زیاد وبیمورد مواجه نمی شد ، ولی دیده شد که طرح سؤالات بیمورد قوم را چگونه به سرگرانی ها بی مورد مواجه ساخت ، ودر نهایت کار را برخود وحل مشکل قومی خویش دشوار  ساخت . 
قوم بنی اسرائیل پرسیدند: این گوساله نر باشد یا ماده، این گوساله چاق باشد  یا لاغر ، این گوساله دارایی چه رنگی باشد ، در میان کدام گله از گوساله ها باشد و ...، پس این قوم مجبور شدند دنبال چنین گوساله‌ای بااین مشخصات سرگردان ولالهند بگردند.
خواننده محترم !
همچنان در برخی از اوقات دایره برخی ازسؤلات درمستوی مطرح بحث می یابد که درک وفهم این سوال ازفهم علمی سوال کننده و بدون فهم مراحل و پله های اولی کسب معرفت بوده و توان جذب و اخذ را برای آخذهء سوال کننده مشکل، در موارد ګمراه کننده و یا حتی ناممکن میسازد. در این مورد فهم ودستور العمل شرع همین است : که آنعده از سؤالات که از عقل شما واز فهم علمی واز درک آن عاجزمی باشید ،همچو سوالات را اصولآ نباید مطرح کرد .
مفسرین دراین بابت ( آیهء  85 سورهء  الإسراء)را برای توضیح بیشتری مثال می اورند:  «وَیَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً» (و در باره روح از تو مى‏پرسند، بگو: روح از امروفرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.) 
ملاحظه خواهید فرمود که در این آیه یکبار دیگر از سؤال کردن بی‌مورد، بی‌جا و بی‌فایده وخارج از مستوی علمی منع بعمل آمده وتاکید شده که :درمطرح کردن همچو سوالات انسان خود را  به زحمت وتشویش های بی مورد واضطراب مواجه می سازد بهترین راه ووسیله حکمیانه برای انسان اینست که : 
انسان به علم ، تحقیق ومطالعه مراجعه نماید ، برای خود سۆالاتی را مطرح ودر یافت جوابات صحیح، کسب علم نموده و مرتبه ومنزلت خویش را در جامعه ارتقاء دهد.  قابل توجه در این است که انسان کوشش بعمل ارد تا ذهن نیز ، مانند سایر قوا و استعدادهایش ، تحت فرمان و کنترل اش قرار گیرد، ودر مسیر سالم سوق داده شود .
مؤرخین وسیرت نویسان می نویسند که :
در زمان رسول الله صلی اله علیه وسلم ،تعداد از صحابه از رسول الله صلی الله علیه وسلم در باره اینکه قیامت چه وقت بر پا میگردد ، سؤالات متعدد ی را بعمل می اورند جواب وتوضحیات همیشگی رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان منطق قرآنی بود ودر جواب آن می فرمورد: «یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا »( سوره الأحزاب: آیه  63) ((ای پیغمبر! ) مردم از تو درباره برپا شدن قیامت می‌پرسند، بگو: آگاهیِ از آن، اختصاص به الله دارد و بس. (و کسی جز او از این موضوع مطّلع نیست). تو چه می‌دانی، شاید هم فرا رسیدن قیامت نزدیک باشد. ‏)
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا * فِیمَ أَنتَ مِن ذِکْرَاهَا * إِلَی رَبِّکَ مُنتَهَاهَا»
 (سوره النازعات: آیات : 42 – 44 ) (از تو درباره قیامت می‌پرسند که در چه زمانی واقع می‌شود؟ تو را چه آگهی و خبر از آن‌؟! (تو چیزی از آن نمی‌دانی) آگاهیِ از زمان قیامت، به پروردگارت واگذار می‌گردد (و اطّلاع از وقوع آن کار پروردگار تو است‌ ؛ نه تو ). 
همچنان در حدیث که آنرا حضرت آبی هريرة رضي الله روایت فرموده آمده است:
« 
خطبنا رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال :«أيها الناس قد فرض الله عليكم الحج فحجوا » ، فقال رجل : « أكل عام يا رسول الله ؟ » فسكت ، حتى قالها ثلاثا ، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ( لو قلت نعم لوجبت ، ولما استطعتم ) ثم قال: 
( ذروني ما تركتكم ؛ فإنما هلك من كان قبلكم بكثرة سؤالهم ، واختلافهم على أنبيائهم ، فإذا أمرتكم بشيء فأتوا منه ما استطعتم ، وإذا نهيتكم عن شيء فدعوه 
). 
در یکی از روز ها پیامبر صلی الله علیه وسلم در باره فرضیت حج برای صحابه خطبه ارائه داشت درحین خطبه یکی از صحابه ازرسول الله صلی علیه وسلم سؤالی بعمل اورد وگفت:یا رسول الله :آیا فرضیت حج بالای مسلمانان در هر سال می باشد ویا خیر ؟ او در جوابش فرمود که شرعیت کم کردن تکلیف را میخواند . «( لو قلت نعم لوجبت ، ولما استطعتم) ثم قال :( ذروني ما تركتكم ؛ فإنما هلك من كان قبلكم بكثرة سؤالهم ، واختلافهم على أنبيائهم ، »
اگر میگفتم که بلی پس فرضیت حج بالای مسلمانان همه ساله بود ، تا وقتیکه من به شما وضاحت نه کنم پس شما هم از من طلب واضح نمودن آنرا نکنید زیرا مردمان قبل از شما به سبب مطرح کردن سؤالات  زیاد از پیامبران شان هلاک شده بودند .
همچنان در حدیثی دیگری که ذکری آن در بخاری ومسلم به روایت سعد بن آبی وقاص رضی الله عنه است آمده است :
«إنّ أعظم المسلمين في المسلمين جرمًا مَن سأل عن شيء لم يُحرّم على المسلمين، فحُرّم عليهم من أجل مسألته!ان الله فرض فرائض فلا تضیعو ها وحدود آ فلا تعتدو ها حرام اشیائ فلا تنتهکو ها وسکت عن اشیاء رحمه لکم من غیر نسیان فلا تبحثوا عنها »
(متفق عليه ) روایت احمد بخار ومسلم ابؤ داود
مسلمانان متخلف و گنهکار کسی است در باره آن چیز سوال کند که بالای مسلمان حرام نبود ولی بخاطر سوال نمودن او بالای شان حرام شد  الله تعالی فرایضی را مقرر کرده پس انرا ضایع نکنید وحدود را تعیین نموده از ان تجاوز نکنید وچیز های را حرام کرده انرا اشکار نموده واز چیز های خاموش اختیار نموده ، به سبب مهربانی نه به این سبب که انرا فراموش نموده پس در آن دیگر بحث نکنید( این در وقت امدن احکام بود و حال خو آنزمان نیست)  .
وهمچنان در حدیثی دیگری آمده است عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ صَخْرٍ (رض) قَالَ: سَمِعْت رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وسلم)  يَقُولُ: «مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ، فَاجْتَنِبُوهُ وَمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَثْرَةُ مَسَائِلِهِمْ، وَاخْتِلَافُهُمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ» رَوَاهُ الْبُخَارِيُّ (حدیث شماره :)، وَمُسْلِمٌ (شماره :۱۳۳۷).
در حدیثی دیگر از ابو‌ هريره عبدالرحمن بن صخر(رض) روايت است كه شنيدم رسول الله(صلی الله علیه وسلم) مى‌فرمايند: «از چيزي که شما را نهي کردم از آن دوري کنيد، و آنچه را که به شما فرمان دادم هر قدر از آن را که مي توانيد انجام دهيد، زیرا مردمانى که پيش از شما بودند به علت مطرح کردن سؤالات و پرسش متعدد آنها ، و مخالفت‌شان با پيامبران خویش به هلاكت رسيدند» . صحیح بخاری حدیث شماره (۷۲۸۸) و صحیح مسلم حدیث شماره (۱۳۳۷).
هکذا در حدیثی دیگر ی آمده است :«ان الله حرم ثلاثا و نهی عن ثلاث حرم عقوق الوالد و وأد البنات و لا وهات و نهی عن ثلاث قیل و قال و کثرة السوال واضاعة المال» همانا الله تعالی سه چیز را حرام و از سه چیز نهی کرده : نافرمانی پدر و زنده به گور کردن دختر و بی‌حکمتی  را حرام کرده و از قیل و قال (اختلاف) و  زیاد سوال کردن و ضایع ‌کردن مال نهی کرده است.( ‏ مسلم)
خواننده محترم !
طوریکه در فوق هم یاداور شدیم ،در این هیچ جای شک نیست که سؤال کردن بمثابه کلید گنجینه علوم و دانشهاى بشرى بشمار میرود وطوریکه گفتیم پرسیدن عیب نیست، ولی ندانستن عیب شمرده میشود ! ولی هدف کلی احکام قرآنی واحادیثی نبوی اینست که سؤالات زیاد  در برخی از موارد فایده ای را ببار نمی اورد ، واز فحوای آیات قرآنی واحادیثی نبوی طوری می فهمیم که زیاد سؤال کردن دراسلام موجب سرگرانی ودر زیاتری از موارد ضلالت انسانها  گردیده واین روش مورد پسند انبیا وپیامبر صلی الله علیه وسلم نمی باشد ، بهتر است مسلمان بجای پرسیدن سؤالاتی که دردی را دوا نمی کنند بدنبال اوامر و نواهی الله تعالی باشند تا با علم بدانها برای خود کسب نیکی و دفع گناه و معصیت نماید. 
و مطمئنا کسی که بر خلاف ارشاد پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل نماید به منفعت دست نمی یابد بلکه خیر و برکت در تمسک جستن به کتاب الله وسنت رسول الله صلی علیه وسلم می باشد .    

والله اعلم بالصواب

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب