02-01-2019

عبدالکریم غریق

محمد بن مُنکَدِر قُرَشِي تَیمِي مَدَنِي:
02-01-2019

عبدالکریم غریق

محمد بن مُنکَدِر قُرَشِي تَیمِي مَدَنِي:


امام حافظ و پیشوا محمد بن منکدر بن عبدالله بن هُدَیر بن عبدالعُزَّی بن عامر بن حارث بن حارثه بن سعد بن تَیم بن مُرَّه بن کَعب بن لُؤي بن غالب قُرَشِي تَیمِي مکنی به شیخ الاسلام ابوعبدالله و به گفته بعضی ها ابوبکر مَدِنِي بوده، و برادر أَبِي بکر بن منکدر و عمر بن منکدر می باشد. موصوف یکی از ائمه اعلام است.(1 و4) تولد محمد بن منکدر را در حدود سال شصت هجری قمری گفته اند. محمد بن منکدر فردی سخاوت مند، خیرخواه، شب زنده دار و قاری قرآن بود، و از خوف خدا بسیار می گریست، او می گفت: دو چیز برایم لذت بخش است، ملاقات با برادران دینی و دست گیری از آنان،، او گاه گاهی سفره أی می گستراند، و قاریان قرآن را بدان فرا می خواند.(9) نامبرده از پدرش منکدر بن عبدالله تَیمِي، عمویش ربیعه بن عبدالله بن هُدَیر تیمِي که از جمله صحابه بوده اند، أبِي هریره، ام المومنین عایشه(رض)، أبِي أیوب أنصارِي، ربیعه بن عباد دِیلِي، سفینه غلام آزاد کرده شدۀ رسول الله(ص)، أبِي قَتاده أنصارِي، أُمیمیه دختر رُقَیقَه، مسعود بن حکم زُرَقِي، انس بن مالک، جابر بن عبدالله، أبِي اُمامه بن سهل بن حُنَیف، یوسف بن عبدالله بن سلام، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر بن خطاب، سعید بن مُسَیَّب، عبدالله بن ابی رافع، عبیدالله بن أبِي رافع، عبدالرحمن بن یربوع، عروه بن زبیر، معاذ بن عبدالرحمن بن یربوع تَیمِي، ابوبکر بن سلیمان بن أبِي حَثَمَه، أبِي شُعبه غلام آزاد کرده شدۀ سُوَید بن مُقَرِّن، عبدالله بن حسین(حُنُین)، محمد بن کعب قُرَظِي، ابراهیم بن عبدالله بن حسین(حُنَین)، حمران مولای عثمان، عامر بن سعد بن أَبِي وقاص، ذکوان أبِي صالح سَمَّان، سعید بن عبدالرحمن بن یَربوع، سلمان فارسِي بطور مرسل، أبِي رافع غلام آزاد کرده شدۀ رسول الله(ص)، أسماء دختر أبِي بکر صدیق، أسماء دختر عُمَیس و دیگران حدیث روایت نموده، و از او پسرانش یوسف بن محمد بن منکدر، منکدر بن محمد بن منکدر، برادرزاده اش ابراهیم بن ابوبکر بن منکدر، اسماعیل بن رافع مدنِي، أسامه بن زبیر لَیثِي، إسماعیل بن مسلم مکِي، أیوب سَختیانِي، بَلهَط بن عَبَّاد مکِي، جعفر بن سلیمان ضُبعِي، حجاج بن أرطاة، حسان بن عَطِیَّه، حمید بن قیس أعرج، داود بن بکر بن أبِي فُرات، داود بن کثیر رَقِّي، زهیر بن محمد تمِيمِي، زید بن اسلم، زید بن عطاء بن سائب، سعید بن سلمه بن أبِي الحُسام، سفیان ثورِي، سلیمان بن قَرم بن معاذ ضَبِّي، ضحاک بن عثمان حِزامِي، عبدالله بن سَرِي أنطاکِي، عبدالله بن میمون، عبدالجبار بن عمر أیلِي، عبدربه بن سعید أنصارِي، برادرزاده اش عبدالرحمن، عصام بن زید، علی بن زید بن جُدعان،  عمرو بن حارث مصرِي، عمرو بن دینار، عمرو بن أَبِي قیس رازِي، فائّد أبو الوَرقاء، فضل بن عیسی رَقاشِي، قاسم بن عبدالله بن عمر عمرِي، قَزَعَه بن سُوَید بن حُجَیر باهلِي، مالک بن انس، محمد بن زاذان مدنِي، محمد بن زید بن مهاجر بن قُنفُذ، محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان، محمد بن عبدالرحمن بن نُبَیه، محمد بن عمرو بن عَلقَمَه، محمد بن مسلم بن شِهاب زُهرِي، مصعب بن ثابت بن عبدالله بن زبیر، معمر بن راشد، منذر، أبومَعشَر نَجِيح بن عبدالرحمن مَدَنِي، ابوحنیفه نعمان بن ثابت، واقد بن محمد بن زید عمرِي، ورقاء بن عمر یَشکُرِي، ولید بن أبِي ثَور، یزید بن أبان رَقَاشِي، یوسف بن إسحاق بن أبِي اسحاق سَبِيعِي، یوسف بن یعقوب ماجِشون، یونس بن عبید، ابوحازم سلمه بن دینار، جعفر صادق بن محمد، محمد بن واسع، سعد بن ابراهیم، سهیل بن ابی صالح، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج، عبیدالله بن عمر عمرِي، محمد بن إسحاق بن یسار، موسی بن عقبه، هشام بن عروه، یحیی بن سعید انصاری، یزید بن عبدالله بن هاد، محمد بن عبدالرحمن بن أَبِي ذِئب، محمد بن سُوقه، ابو غسان محمد بن مُطَرِّف مدنِي، حبیب بن شهید، روح بن قاسم، سعید بن أبِي هلال، شعبه بن حجاج، شعیب بن ابی حمزه، عبدالرحمن بن أبِي موال، عبدالرحمن بن عمرو أوزاعِي، عثمان بن حکیم أنصارِي، عبدالعزیز بن أبِي سلمه ماجِشون، عبدالکریم بن مالک جزرِي، ابوعوانه وَضَّاح بن عبدالله، سفیان بن عُیَینَه و دیگران روایت نموده اند.(2) و احادیث او را بخاری، مسلم، ابوداود، ترمذی و ابن ماجه در کتب خود نقل کرده اند.(10) اسحاق بن راهویه به نقل از ابن عیینه گفته است، که وی از معادن راستی بوده، و بر او نیکوکاران جمع می شوند. ابن معین او را ثقه گفته است.(1) ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: از پدرم درباره محمد بن منکدر پرسیدم، گفت: ثقه است. عبدالرحمن ابن ابی حاتم از قول ابوبکر محمد بن عمیر طبری می گوید: ابوبکرعبدالله بن زبیر حمیدی می گفت: محمد بن منکدر حافظ حدیث بود.(6) در کتاب تقریب التهذیب آمده است: محمد بن منکدر بن عبدالله بن هُدَیر تیمِي مدنِي شخصیتی ثقه و فاضل بوده، و در سال 130 هجری قمری یا بعد از آن وفات یافته است.(7) واقدی، ابن مدینِي، خلیفه(بن خیاط) و جماعتی دیگر وفات او را در سال 130 هجری قمری در زمان خلافت مروان بن محمد اموی در مدینه گفته اند. بخاری به نقل از هارون بن محمد فروِي آورده، که وی در سال131 هجری قمری وفات یافته است. ابن مدینی به نقل از پدرش می گوید: سن محمد بن منکدر در هنگام وفات به هفتاد و شش سال می رسیده است. ابن حجر عسقلانی گفته است: ولادت محمد بن منکدر در ناحیه یسیر( بنا به گفتۀ یاقوت حموی صاحب کتاب معجم البلدان عَسیِر نام چاهی در مدینه به ملکیت أبِي أمیه مخزومِي بود، که رسول الله صلی علیه و سلم آن را یسیر نامیدند.) بوده، و روایت او از عایشه، ابوهریره، ابو ایوب انصاری، ابوقتاده، سفینه و امثال این ها بطور مرسل بوده است. عجلی او را تابعی مدنی و ثقه گفته است. شافعی گفته است: در گفتگو با ده نفر که برای ایشان گفتم: آیا محمد بن منکدردر نزد شما در نهایت ثقه است؟ گفتند: در نهایت فضل و بزرگی است. یعقوب بن شیبه می گوید: محمد بن منکدر جداً صحیح الحدیث است. ابراهیم بن منذر گفته است: وی در نهایت وارد در حفظ ، اتقان و زهد بوده، و حجت است.(1) 
   امام محمد بن اسماعیل بخاری در تاریخ کبیر می نگارد: محمد بن منکدر بن عبدالله بن هدیر قرشِي تیمِي مدنِي کنیه اش ابوبکر بود. اما اسماعیل کنیه او را ابوعبدالله قرشِي گفته است. اویسِي برایم گفت: مالک روایت نموده، که محمد بن منکدر سیدالقراء بود، و اگر کسی از او حدیث می پرسید، او در حال خواندن حدیث همیشه گریه می کرد. علی(بن مدینی) به نقل از ابن عیینه می گوید: سن محمد بن منکدر به هفتاد و چند سال رسید.(5)
   امام محمد بن حبان در کتاب تقریب الثقات محمد بن منکدر را در شمار ثقات آورده، و می نویسد: محمد بن منکدر از جمله تابعین و از سادات قراء می باشد، او وقتی یکی از احادیث رسول الله(ص) را نقل می کرد، زار زار گریه می نمود. موصوف سه برادر بنام های محمد، ابوبکر و عمر بودند. وی در سال 130 هجری قمری به عمر هفتاد و چند سالگی وفات یافت.(3)
   امام ابوعبدالله شمس الدین ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء آورده است: کنیه محمد بن منکدر را  ابوخیثمه، ابن سعد و جماعتی دیگر ابوعبدالله گفته اند، اما بخاری، مسلم و نسائی کنیه او را ابوبکر آورده اند.علی(بن مدینی) می گوید: محمد بن منکدر راوی در حدود صد حدیث بوده است.  اسحاق بن راهویه به نقل از سفیان ابن عیینه آورده است: محمد بن منکدر از معادن راستی بود، و بر گرد او نیکوکاران و صالحان جمع بودند، و من کسی را ندیدم، که از او بیشتر مورد قبول و پذیرش مردم باشد، وقتی که می گوید: رسول الله(ص) فرمودند. ترمذی می گوید: از محمد(بن اسماعیل) بخاری سوال کردم: آیا محمد بن منکدر از عائشه(رض) حدیث شنیده است؟ بخاری گفت: بلی، در حدیث خود می گفت: از عائشه شنیدم. ابوالقاسم لالکائی می گوید: منکدر خالوی(خویشاوند) عائشه(رض) بود، به نزدش رفت، و از احتیاجی خود برایش شکایت کرد، عائشه(رض) گفت: اگر چیزی داشتم برایت می دهم، در این حال کسی برای عائشه(رض) ده هزار فرستاد، و او آن را برای منکدر فرستاد. منکدر با آن مبلغ کنیزی خرید، که او برایش محمد، ابوبکر و عمر پسران منکدر را آورد. ابن منکدر می گفت: بی نیازی بهترین کمک کننده و یاری دهنده پرهیزگاری و تقوی است. ابومعشر سندِي می گوید: محمد بن منکدر مبلغ چهل دینار را برای صفوان بن سُلَیم فرستاد، و بعد برای فرزندانش گفت: ای فرزندان! او را برای عبادت پروردگارش خاطرجمع ساختم. ابومعاویه از عثمان بن واقد روایت نموده، که برای ابن منکدر گفته شد: کدام یک از کارهای دنیا را دوست داری؟ گفت: نیکی کردن بر برادران را. مالک می گوید: محمد بن منکدر سیدالقراء است. ابومعشر می گوید: محمد بن منکدر سرداری بود، که مردم را طعام می داد، و بر گرد او قراء جمع می شدند. جعفر بن سلیمان روایت نموده که: محمد بن منکدر صورتش را بر زمین می گذاشت، و بر مادرش می گفت: قدمت را بر رویم بگذار. یعقوب فسوی می گوید: محمد بن منکدر مردی در نهایت قابل اطمینان، حافظ، پرهیزگار و حجت بود. احمد بن ابراهیم دورقی می گوید: یحیی بن فضل أنیِسِي گفت: از بعضی از کسانی که از محمد بن منکدر یادآوری می کردند، شنیدم، که می گفتند: شبی در حالی که محمد بن منکدر نماز می خواند، شروع به گریه کردن نمود، و چنان گریه اش شدت گرفت، که خانواده اش از خواب بیدار شدند، و از علت گریه او پرسیدند، او در مقابل شان خاموشی اختیار کرد، و چیزی نگفت، و گریه اش ادامه داشت، بالآخره به دنبال ابی حازم(سلمه بن دینار) فرستادند، ابی حازم آمد، برایش گفت: چه چیز تو را به گریه آورده است: محمد بن منکدر گفت: به یکی از آیات قرآن کریم رسیدم، وقتی آن آیه را قرائت کردم، مرا گریه گرفت، ابی حازم از او پرسید: کدام آیه؟ محمد بن منکدر گفت: این قول تبارک و تعالی: (وَ بَدَا لَهُم مِنَ اللهِ مَا لَم یَکُونُوا یَحتَسِبُونَ.) ترجمه: و از جانب خداوند چیزی(از شکنجه و عذاب) برای ایشان جلوه گر و پدیدار می شود، که گمانش نمی بردند(و به فکر شان هم نمی رسید.) سوره زمر آیه چهل و هفتم. در این حال ابی حازم نیز شروع به گریه کرد، و گریه آنان شدت گرفت. عفیف بن سالم از عکرمه بن ابراهیم روایت نموده، و می گوید: محمد بن منکدر وقتی که در آخر عمر و نزدیک موت بود، زیاد گریه و ناله می کرد، برایش گفته شد: چرا این قدر گریه و ناله می کنی؟ گفت: وقتی آیه زیر را بیاد می آورم، می ترسم: (وَ بَدَا لَهُم مِنَ اللهِ مَا لَم یَکُونُوا یَحتَسِبُونَ.) ترجمه: و از جانب خداوند چیزی(از شکنجه و عذاب) برای ایشان جلوه گر و پدیدار می شود، که گمانش نمی بردند(و به فکر شان هم نمی رسید.) سوره زمر آیه چهل و هفتم. محمد بن منکدر گفت: می ترسم که خداوند(ج) با من چنان معامله کند، که حسابش را نمی کردم. از ابن منکدر روایت شده، که می گفت: چهل سال بر نفس خود رنج بردم، تا بر راه خدا مستقیم گردیدم. منکدر بن محمد بن منکدر می گفت: وقتی پدرم به حج می رفت، اطفال خورد سال خود را نیز با خود می برد، کسی برایش گفت: چرا با این اطفال خورد سال به حج می آئی؟ گفت: ایشان را به پروردگارم عرضه می دارم. مصعب بن عبدالله از اسماعیل بن یعقوب تیمی روایت نموده، که گفت: محمد بن منکدر با یارانش در مسجد رسول الله(ص) می نشست، و گاهی سکوتی او را فرا می گرفت، بر می خواست و صورت خود را بر قبر پیامبر اسلام(ص) می نهاد و باز دوباره مراجعت می کرد.(4) 
   محمد بن سعد کاتب واقدی در کتاب طبقات می نویسد: مادر محمد بن منکدر کنیزی بوده، و کنیه او ابوعبدالله است. محمد بن منکدر این فرزندان را آورده است: عمر، عبدالملک،منکدر، عبدالله، یوسف، ابراهیم و داود که مادر شان کنیزی بوده است. احمد بن أبِي اسحاق عبدی ما را خبر داد، و گفت: حجاج بن محمد از ابومعشر برای ما نقل کرد، که می گفته است: منکدر – پدر محمد – پیش عایشه(رض) رفت، و گفت: نیازمند شده ام، مرا یاری ده. عایشه(رض) گفت: اینک چیزی پیش من نیست، اگر ده هزار درم داشتم همه را برای تو می فرستادم. همین که منکدر از پیش عایشه(رض) بیرون آمد، از سوی خالد بن اسید ده هزار برای عایشه(رض) رسید، و گفت: چه زود مورد آزمون قرار گرفتم، همان هنگام کسی را پی منکدر فرستاد، و پول را به او داد، منکدر به بازار رفت، و کنیزک دوشیزه أی را به دو هزار درم خرید. کنیزک برای او سه پسر آورد، به نام های محمد، ابوبکر و عمر که از عابدان و پارسایان مدینه بودند. احمد بن ابی اسحاق ما را خبر داد، و گفت: ابوالسری سهل بن محمود از گفتۀ سفیان برای ما نقل کرد، که می گفته است: محمد بن منکدر در حال کودکی هم عبادت و پارسائی می کرد، که خاندان عبادت بودند، مادرش هم به او می گفت: با کودکان شوخی و بازی مکن. گوید: به محمد بن منکدر گفته شد، چه کاری از همه بهتر است؟ گفت: شاد کردن مؤمن. گفته شد، از چیزهای لذت بخش چه باقی مانده است؟ گفت: فضیلت کردن به برادران. گوید: محمد بن منکدر بر جنازۀ مردی ستمگر و فتنه انگیز که به او بقره می گفتند، نماز گزارد، - یا بر او رحمت و درود فرستاد – به او گفته شد: بر بقره نماز می گزاری؟ گفت: آری، خوش نمی دارم که خداوند متعال در دل من چنین ببیند، که رحمت او را از رسیدن به بقره یا از رسیدن به کسی قاصر و ناتوان می بینم. محمد بن عمر واقدی ما را خبر داد، و گفت: ابن ابی الزناد برای ما نقل کرد، و گفت: محمد بن منکدر، صفوان بن سُلیم، ابوحازم، سلیمان بن سُحَیم و یزید بن خُصَیفَه اهل عبادت و نماز بودند، پس از نماز عصر و پس از نماز عشاء جمع می شدند و حدیث می خواندند، و پراکنده نمی شدند، تا هریک از ایشان چند سخن حکمت آموز بگوید، و چند دعا بخواند. آنان با یکدیگر دوست بودند، و همه ساله در حج شرکت می کردند. ابوصَخر إیلِي هم که از پارسایان بود، همراه ایشان می بود، آنان با عمر بن ذر دیدار می کردند، که برای ایشان داستان های آموزنده می گفت، و کار رستاخیز را فرا یاد شان می آورد، و تا پایان حج همین گونه بودند، و پس از آن تا موسم بعد با عمر بن ذر دیدار نداشتند. احمد بن ابی اسحاق ما را خبر داد، و گفت: ابوسلمه از گفتۀ محمد بن منکدر برای ما نقل کرد که: چهره اش را بر خاک می نهاده، و به مادرش می گفته است: مادر جان برخیز و کف پایت را بر چهره من بگذار. و همین احمد بن ابی اسحاق از گفتۀ سعید بن عامر از ابن مبارک ما را خبر داد، که می گفته است: محمد بن منکدر گفت: عمر(بن منکدر برادرش) شبی نخوابید، و همواره نماز گزارد، و من هم تمام شب نخوابیدم، و پاهای مادرم را – که درد می کرد – می مالیدم، و دوست ندارم که پاداش امشب من با پاداش او عوض شود. احمد بن ابی اسحاق ما را خبر داد، و گفت: علاء بن عبدالجبار از گفتۀ سفیان برای ما نقل کرد، که می گفته است: بسیاری از شب ها ابن منکدر نماز می گزارد، و می گفت: هم اکنون چه بسیار چشم ها که برای فراهم ساختن روزی من بیدار است. گوید: او را همسایۀ بیمار و گرفتاری بود، که شب ها فریاد می کشید، محمد هم با صدای بلند حمد می کرد. به او در این باره گفتند، گفت: او صدایش را از گرفتاری بلند می کند، من هم برای شکر نعمت صدایم را بلند می کنم! سفیان بن عیینه از گفتۀ محمد بن سوقه ما را خبر داد، که می گفته است: به محمد بن منکدر گفته شد، در حالی که وام داری، به حج می روی؟ گفت: آری، برای این که وام من پرداخت شود، حج می گزارم. محمد بن عمر واقدی ما را خبر داد، که می گفته است: یوسف پسر محمد بن منکدر از قول پدرش برای ما حدیث کرد، که می گفته است: من آزمند به دعا کردن شده ام. محمد بن عمر واقدی ما را خبر داد، و گفت: منکدر پسر محمد بن منکدر از گفتۀ پدرش برای ما حدیث کرد، که می گفته است: مردی از اهالی یمن صد دینار پیش من به امانت سپرد، و خود به مرز رفت، برای شرکت در جهاد، من به او گفتم: اگر نیازمند شدیم می توانیم ان را هزینه کنیم، تا هنگامی که بر گردی بدهیم؟ گفت: آری. گوید: محمد بن منکدر آن را هزینه کرد. هنگامی که آن مرد برگشت، و می خواست به یمن برود، چیزی از آن صد دینار پیش ابن منکدر نبود. از آن مرد پرسید، چه هنگامی می خواهی به یمن برگردی؟ گفت: به خواست خدا فردا. محمد به مسجد رفت، و آن جا تا سحر شب زنده داری  و دعا کرد، که خداوند آن صد دینار را به هرگونه و از هر کجا می خواهد برساند. گوید: در حالی که محمد بن منکدر در سجده بود، کسی آمد، و کیسه کوچکی را در کفش او نهاد، محمد بر آن کیسه دست زد و دانست، کیسه أی است که در آن صد دینار است، خدای را ستایش کرد، و به خانه خود برگشت، و چون روز برآمد، آن را به صاحبش تسلیم کرد. واقدی می گوید: یاران ما می گویند: کسی که آن صد دینار را در کفش او نهاده عامر پسر عبدالله بن زبیر بوده، که از این کار ها بسیار انجام می داده است. محمد بن عمر واقدی ما را حبر داد، و گفت: حر بن یزید حَذَّاء–کفش دوز-
برای من نقل کرد که: در همان حال که محمد بن منکدر بر آن گرفتاری بود، صفوان بن سُلَیم در دل شب در مسجد نماز می گزارد، کسی آمد و پنجاه دینار در کفش صفوان نهاد، صفوان آن را برداشت، و خدای را سپاس و ستایش کرد، و به خانه خود برگشت، و به سَلّامه کنیزک خود گفت: برادرم محمد بن منکدر تنگدست است، این دینار ها را پیش او ببر، ما را چهار یا پنج دینار کفایت می کند. سلامه گفت: هم اکنون و در این ساعت؟ گفت: آری، ببر و او را در همین ساعت در محراب خواهی دید، که از خداوند مسألت می کند، و می گوید: پروردگارا! آن پول را برای من هر وقت که می خواهی، و از هر جا و به هرگونه که می خواهی، فراهم فرمای. گوید: سلامه با چهل و شش یا چهل و پنج دینار بیرون آمد، و کنار خانه محمد بن منکدر ایستاد، گوش کرد، و شنید، که محمد می گوید: پروردگارا! از هرکجا و هرگونه و هرگاه می خواهی، و پروردگارا! لطفاً هم اکنون آن را برای من برسان، سپس محمد خدای را بر این نعمت سپاس گفت. محمد بن عمر واقدی از گفتۀ عبدالرحمن بن أبِي الزناد یا کس دیگری از مشایخ و یاران خود برای ما نقل کرد، که می گفته است: محمد بن منکدر همه سال حج می گزارد، و تنی چند از یارانش هم با او همراه بودند، روزی در یکی از خانه های مکه به غلام خویش گفت: برو برای ما این چیزها را بخر، غلام گفت: به خدا سوگند هیچ بیش و کمی نه یک درم و نه بیش از آن نداریم. محمد بن منکدر گفت: برو که خداوند آن را فراهم می فرماید. غلام پرسید: از کجا؟ محمد گفت: سبحان الله و با صدای بلند شروع به گفتن تلبیه کرد، یارانش که همراهش بودند، با او تلبیه گفتند. قضا را ابراهیم بن هشام(مخزومی حاکم مکه و مدینه) در آن سال به حج آمده بود، صدای ایشان را شنید، و پرسید: چه خبر است، اینان کیستند؟ گفتند: محمد بن منکدر و یاران اویند، که به حج آمده اند، و محمد بن منکدر متحمل هزینه ایشان است، و برای آنان مرکب فراهم می سازد، و برای ایشان خود را به زحمت می اندازد. ابراهیم بن هشام گفت: چاره أی از کمک کردن به محمد در این کاری که می کند نیست، و همان ساعت چهار هزار درم برای او فرستاد. محمد آن را به غلام خویش داد، و گفت: ای وای بر تو، نگفتم آنچه را گفتم برای ما خریداری کن، که خداوند هزینه اش را می رساند. اینک خداوند آنچه را می بینی رساند، برو و هرچه فرمان داده ام فراهم آور. محمد بن عمر واقدی ما را خبر داد، و گفت: منکدر پسر محمد بن منکدر از گفتۀ پدرش برای ما نقل کرد، که می گفته است: در مدینه گرفتار خشک سالی سختی شدیم، که چند سال پیاپی ادامه داشت. محمد بن منکدر می گفته است: من پس از نیمه شب در بخش جلو مسجد بودم، و به خدا سوگند! در آسمان ابری وجود نداشت، مردی که ردای پوشیده و آن را بر چهره خویش کشیده بود جلو من بود، شنیدم در دعا کردن تضرع و اصرار می کند، تا آن که شنیدم، می گوید: پروردگارا! تو را سوگند می دهم، سوگندی سخت، و همین جمله را تکرار می کرد. سپس این جمله را تکرار می کرد، که پروردگارا! سوگند می دهم، هم اکنون و همین ساعت، به خدا سوگند! چیزی نگذشت، که دیدم ابرها در آسمان پدید آمد، و به یکدیگر پیوسته شد، پیش از آن هیچ پاره ابری در آسمان ندیده بودیم، آن گاه باران بارید و فراگیر شد، و چون دهانه مشک از آسمان آب فرو می ریحت، و چنان بارانی بارید، که هرگز آن چنان ندیده بودیم.  و شنیدم آن مرد می گفت: بارخدایا! نه ویرانی در آن باشد، و نه غرق و نه گرفتاری و از میان بردن چیزی. و چون امام جماعت نماز صبح را سلام داد، آن مرد ردای خود را بر سر و چهره اش کشید، و رفت، من او را تعقیب کردم، به کوچه لَبَّادِين – نمدبافان – رفت، و به سراچه أی که داشت درآمد، فردای آن شب دربارۀ او پرس و جو کردم، گفتند: این زیاد درودگر است، و برای خود بستری ندارد. همۀ شب را به نماز و دعا سپری می کند، و از بسیاردعاکنندگان است، و هر کاری هم که انجام می دهد، پوشیده می ماند. محمد بن منکدر می گوید: این فرمایش حضرت ختمی مرتبت را به یاد آوردم، که فرموده اند: چه بسیار گم نامان و ژنده پوشان که فقط دو جامۀ کهنه بر تن دارند، و چون خدا را سوگند دهند، سوگند شان را خداوند بر می آورد. محمد بن منکدر می گوید: پس از آن با او آمد و شد داشتم، و چون پاره أی از کار های پسندیده اش را گفتم، خوش نداشت، و گفت: ای ابوعبدالله! از این سخن درگذر، پاداش آن پیش همان کس است، که برای رضای او انجام داده ایم. محمد بن منکدر می گوید: پس از آن که مرا از این کار منع کرد، دیگر نامش را نمی بردم، و می گفتم: مردی را می شناسم، که چنین و چنان است، برای این که رغبت کنندگان به دعا بیشتر به آن توجه کنند، و بدانند که میان مردم صالحانی هستند. معن بن عیسی ما را خبر داد، و گفت: مالک بن انس برای ما نقل کرد که: محمد بن منکدر را در دو جامۀ گُلی رنگ و دو جامۀ رنگ شده به زعفران دیده، که چندان تمیز نبوده است. اسماعیل بن عبدالله بن أبی اویس و عبدالرحمن بن مقاتل قشیرِي دائی عبدالله بن مسلمه بن قعنب از گفتۀ عبدالملک بن قدامه برای ما نقل کرد، که می گفته است: محمد بن منکدر را دیده است، که نماز می گزارده، و تکمه ها و بندهای پیراهنش گشوده بوده است. محمد بن عمر واقدی می گوید: محمد بن منکدر از جابر بن عبدالله، امیمه دختر رقیقه، عروه بن زبیر، عبدالرحمن بن سعید بن یربوع، ربیعه بن عبدالله بن هُدَیر که عموی محمد بن منکدر بود، حسن بصری و سعید بن جبیر حدیث شنیده است. محمد بن منکدر محدثی مورد اعتماد، کم حدیث، پرهیزگا و عبادت پیشه بوده است، و بیشتر از جابر بن عبدالله حدیث نقل می کرده است. محمد بن منکدر به سال یکصد و سی و یک در مدینه درگذشته است.(8)   

منابع و مآخذ:
1 - تهذیب التهذیب - جلد پنجم - صفحه282 و283 – به شماره 7461 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
2 – تهذیب الکمال – مجلد بیست و ششم – از صفحه 503 الی صفحه 509 – به شماره 5632 – تالیف حافظ جمال الدین مزِي – عربی.
3 – تقریب الثقات – صفحه 1120 – به شماره 13111 – تالیف محمد بن حبان بستی خراسانی – عربی.
4 - سیر اعلام النبلاء – مجلد دوم – از صفحه 90 الی صفحه 94 – به شماره 781 – تالیف ابوعبدالله شمس الدین ذهبی – عربی.
5 – تاریخ کبیر – جلد اول – قسم اول – صفحه 220 – به شماره 691 – تالیف امام محمد بن اسماعیل بخاری – عربی.
6 – الجرح والتعدیل – جلد هشتم – 112 و 113 – به شماره13728/421 – تالیف ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی – عربی.
7 – تقریب التهذیب – جزء دوم – صفحه 220 – به شماره7120 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
8 – طبقات – جلد ششم – از صفحه 149 الی صفحه 154 – تالیف محمد بن سعد – ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی – فارسی.
9 – سایت کتاب خانه دیجیتالی تبیان - راویان مشترک – نویسندگان: حسین عزیزی، پرویز رستگار و یوسف بیات – فارسی.
10 – ویکیبیدیا الموسوعة الحرة(دائرة المعارف عربی) – آخرین تعدیل 27 مارچ سال 2018 میلادی – ساعت 51/19 دقیقه – عربی.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب