08-01-2019

رسول پویان

موج گل
08-01-2019

رسول پویان

موج گل


هنوز مـوج گل از بـوی یار می گوید
بـه گـوش خسـتۀ دل بار بار می گوید

شبان ستاره و درروزگرمی خورشید
ز عشق خالص دل بی قرار می گوید

غروب شعرطلوع رابگوش دل خواند
ز صبــح زمـزمــۀ آبـشــار می گـوید

اگرچه فصل زمستان کُشته گل ها را
نگاه عـشـق غـزل از بهــار می گوید

زقعر وحشت جنگ وتنورخشکسالی
امـیــد از هـنـــر کـشــتـزار می گوید

خیال از لب جـوی هـری به سایۀ بید
پـیـام تـازه ز طـرف بحــار می گوید

میـان زورق دل در سـکوت تـنـهایی
زشوق موسـوم بوس وکنار می گوید

دلی که عشـق پـذیـرد در همه احوال
فقط ز وعده و قول و قرار می گوید

بـه زنـدگی نـرود جـذبـۀ نگاه از دل
هـنوز قلب نگار از خمـار می گوید

دل از وفا ومحبت چونان بود لبریز
که درّ بـیت و غـزل آبـدار می گوید

بقای عشق چونان وصل راکندجاوید
که گل تا بـه ابـد از هـزار می گوید

برای قصـه و افسـانه گـوی فردا ها
دل از گذشته سخن آشکار می گوید

دل شـکـسته عـاشـق شعر پیونـد را
نه یک دوبارهزاران هزارمی گوید

وصال یار میسر شـود اگـر روزی
نه دل ز جور وغم انتظار می گوید


7/1/2019
رسول پویان

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب