08-01-2019

شیرین نظیری

گفت وشنید شیرین نظیری با دکتور زرغونه عبیدی
08-01-2019

شیرین نظیری

گفت وشنید شیرین نظیری با دکتور زرغونه عبیدی


گفت وشنید شیرین نظیری با دکتور زرغونه عبیدی


سلام و مهر دوست ارجمند شیرین نظیری عزیز و بسیار تشکر که زمینه ساز و خواستار این همصحبتی شده اید.
قبل از پرداختن به جواب سوالات، میخواهم مراتب تبریکات قلبی خود را به مناسبت
۲۰ مین سالگرد تارنمای آوای زنان افغانستان حضور شما و سایر فعالان و مدافعان  حقوق زن افغان تقدیم کنم. شما در کنار سایر فعالیت های قلمی ارزندۀ تان، جهت برآورده شدن اهداف " تارنمای زنان افغانستان " در زمینۀ آگاهی هم میهنان برای برابری جنسیتی و اعادۀ حقوق زن، ساعات  بیشماری از عمر گرانبهای تانرا اختصاص داده اید. این خدمت شما را قدر گذاشته و آرزومند برکت عمر صحتمند و موفقیت های بیشتر تان استم.
در ارتباط به کمیت و کیفیت جوابات، میخواهم توجۀ شما شخصیت شناخته شده در راستای دفاع از حق زن افغان و توجۀ خواننده گرامی این هم صحبتی را  به یک نکته که از دیدگاۀ من مهم است جلب کنم و انهم اینکه: اینجانب با داشتن سابقۀ مسلکی طبابت و تدریس هر چند که از رنج نابرابری های جنسیتی در قبال خواهران ما در وطن بی خبر نبوده ام و اما از لحاظ  تجربۀ تمرکز به احوال و کار قلمی مشخص در این راستا تازه کار استم. خصوصیات مسلکی خواهی نخواهی  بالای محراق توجه و شیوۀ ارزیابی هر انسان بنوعی اثر گزار میگردد. از این رو جوابات ممکن در مقایسه با دیدگاۀ  فعالان سابقه دار و موفق مقیم  وطن و مهاجرت و قلم بدستان توانا چون شما تفاوت ها و خلاهایی داشته باشد. در مورد پیشاپیش آرزومند تفاهم استم.
پرسش؛ شماوضعیت حقوقی زنان را در طی هفده سال گذشته چگونه می دانید؟
از دیدگاۀ اینجانب حضور بیشتر دختران در مکاتب  به شمول مکاتب در مناطق دور افتیدۀ وطن (یک تعداد مشکلات تا هنوز در این مکاتب  وجود دارد ) - مشارکت سیاسی زنان و حضور زنان در کابینه، پارلمان، شورای عالی، و شورا های ولایتی – از جمله مثال های بهبود در وضیعت حقوقی زنان افغانستان طی هفده سال اخیر است
تصویب و نافذ شدن دو قانون جدید یعنی قانون  منع آزار و اذیت زنان و کودکان  و قانون منع خشونت علیۀ زنان را میتوان جز جملۀ اقدامات مهم برای بهبود وضع حقوقی زنان افغانستان دانست. کوشش  فعالان حقوق زن  در مورد اینکه این قانون در کود جزا داخل نشده و به حیث یک قانون جداگانه باقی بماند، با تأیید و موافقت رئیس جمهور روبرو و  یک دستآورد بزرگ است. در مقابل، قانون خانواده که دارای امتیازات برای زن است، تا به حال از جانب وکلای پارلمان تصویب نشده است.
زنان افغانستان با تجربۀ تلخ زمان تنظیم سالاری و به خصوص طالبی به مراتب بیشتر از گذشته  متوجه حساس بودن موقف حقوقی شان شده و در تلاش استند تا این موقف را استواری ببخشند. این حرکت آغاز شده از بطن جامعه همراه با فراز و نشیب ها بوده است. شوق زن و اثبات استعداد ها و توانایی های شان در ساحات مختلف مانند
رسانه های جمعی؛ ، ساحات فرهنگی، نظامی، تخنیکی، سپورتی، جنبش های مدنی و امثال آن  موارد قابل یاد آوری و قدردانی اند که در روبرو شدن با چنین سوال نباید از قلم بیافتد.
ناگفته نباید گذاشت که این دستآوردها  تحت شرایط دشوار که در آن افراطگرایی های دینی تا هنوز محسوس است کسب شده اند.
بدون شک انتظار آن بود تا بهبود وضعیت زنان از نظر حقوقی و عملی با در نظرداشت برنامه های وعده داده شدۀ حکومت وحدت ملی ( برنامۀ توانمند سازی زنان افغانستان ) به مراتب بیشتر میبود. در برنامۀ توانمند سازی زنان افغانستان، به عوض پرداختن به مسایل  بنیادی، بیشتر به برنامه های کوتاه مدت توجه شده است. در عین زمان باید گفت که دستآوردها و بهبودی های به دست آمده محدود به شهر ها بوده و شامل حال زنان روستایی نمیگردد.
جای شک نیست که انتظار آن میرفت که بهبود وضیعت حقوقی زن از طریق وعدۀ  حکومت وحدت ملی در عملی کردن " برنامۀ توانمند سازی زنان افغانستان " به مراتب بیشتر میبود. نتیجه حکایت از آن میکند که تعداد برنامه های پروژه یی  کوتاه مدت بیشتر از پروسه های طولانی و اثرگزار  جهت قوتمند ساختن زنان برای مشارکت سیاسی بوده است. تا هنوز اکثر زنان در افغانستان به حقوق اساسی شان دسترسی ندارند. 
دیدگاۀ جامعه و دیدگاۀ  حقوقی  به زنان زندانی و زنان در خانه های امن، دیدگاۀ بسیار سخت باقی مانده است.  درکُل  نظام رسمی عدلی و قضایی افغانستان، نتوانسته است طور قناعتبخش جوابگوی نیازمندی های حقوقی زنان گردد .
پرسش؛  به نظرشما مهمترین موانع ودلایل عدم مشارکت واقعی زنان درجامعه افغانستان چه چیزهایی بوده می توانند؟
تصویب  قانونی 25 فیصد حق مشارکت سیاسی زنان را میتوان یک دستآورد موفق دانست.هرگاه برنامه های توانمند سازی زنان افغانستان چنانکه آرزومندی و انتظار میرفت موفقانه اجرا میشد، یک بخش عمدۀ موانع موجود از بین میرفت. یکی از این موانع نبودن بازار رقابت های سیاسی عادلانه  میان زن و مرد  جهت سهمگیری فعال و همسان  در مشارکت سیاسی است. دلیل دیگر آسیب پذیری زنان در مشارکت سیاسی است. بدین معنی که پدیدۀ مثبت بیداری زن در ابعاد وسیعتر و علاقمندی شان به اشتراک در مسایل سیاسی کشور با پدیدۀ منفی افزایش دو چندان موانع در راۀ رسیدن چنین زنان به اهداف سیاسی شان روبرو گردیده است. جهت ضعیف ساختن روحیۀ چنین زنان بازارتبلیغات زهر آگین، تهدیدات و آزار های روانی در شکل مورد سوال قرار دادن اخلاق زنی که میخواهد در مشارکت سیاسی سهم بگیرد، باعث کم شدن حمایت آنان حتا از سوی اعضای فامیل شان میگردد. به همان اندازه که مردان برای مشارکت سیاسی امکانات و زمینه های مختلف باری  جلب و جذب حمایت را دارند، این امکان نزد زن بسیار محدود است.
یک نکتۀ قابل انتقاد این بوده است که در برنامۀ مشارکت سیاسی زنان بعضی تقرری هایی وجود داشته است که در آن انتخاب زن بر مدار معیارهای لازم که همانا  شایستگی و توانایی شخص بر وظیفۀ محوله است، صورت نگرفته است. چنین یک اشتباه باعث ضربه  بر پیکر باورمندی جامعه به توانایی مشارکت سیاسی زن شده میتواند.  در مواردی رد شدن پیشنهادات خوب توسط یکتعداد وکلای زن ستیز و حتا هم یک چند وکیل زن تیشه بر ریشۀ انتخاب موفق  زن در مشارکت سیاسی زده است.  چنین دشمنی ها و سهل انگاری ها در یک جامعه یی که فضای سیاسی اجتماعی آن جهت پذیرش زن در مشارکت سیاسی همسان با مرد، میل و  آماده گی لازم را نداشته باشد، هر قدم
 موفق زن را به پیش زن دو قدم به عقب میاندازد.
در کنار آنچه که تا این لحظه گفته آمده است و هر یک آن به تنهایی میتواند خود یک دلیل و مانع گردد، طور مشخص فکر میکنم که زنان افغانستان تا به حال در مورد تعریف آزادی و اندازۀ حقوق شان دیدگاه های متفاوت دارند. از دیدگاۀ من این یکی از مهمترین موانع در راۀ همبستگی زنان و مانع موفقیت بیشتر شان در مشارکت سیاسی شده
است اینست که زنان افغانستان تا به حال نتوانسته اند فراتر از بعضی سلیقه های انفرادی به خاطر اهداف مشترک شان طور واحد بر ضد بنیادگرایی ها بهم پیوسته، تحت یک سقف مشترک دورهم جمع شده، به همدیگر قوت بخشیده و از نیروی موجود در زمان و در خودشان برای همدیگر آنطوریکه لازم است و آنطوریکه انتظار میرود استفاده کنند. این نوع ارزیابی ممکن سخت معلوم شود و اما با در نظرداشت خطرات فراوان در راۀ زنان و دستآوردهای شان، فکر میکنم که نقد سازندۀ زن بر زن بیشتر از هر زمان دیگر شاید بهترین شکل محبت و حمایت از حق و اهداف از سوی زن به زن باشد
پرسش؛ خشونت علیه زنان نسبت به سال های گذشته درافغانستان افزایش یافته است،چه دلایلی باعث صعود خشونت ها دربرابر زنان شده است؟
دیدگاۀ سنتی بر زن که در آن جسم زن نوعی سرزمین و ملکیت مرد تلقی میگردد، به مرد اجازۀ تاخت و تاز به زن را اجازه میدهد. ناگفته نباید گذاشت که خشونت بر زن در افغانستان همیشه وجود داشته است. در گذشته نه تنها کمبود فعالیتهای رسانوی باعث شده بود تا اخبار چنین خشونت ها  کمتر به بیرون رسوخ کند و اما جای شک نیست که شدت و سرعت بلند رفتن گراف خشونت از زمان جنگ های تنظیمی بسوی زمان طالبی و پسا طالبی در تاریخ افغانستان بی سابقه بوده است.
بیسوادی و عدم آگاهی زن ازحقوق انسانی اش به خصوص در مناطقی که خارج از کنترول دولت است، زن را در اسارت ذهنیت سنتی نگهداشته است. از دیدگاۀ اینجانب، در کنار شکل شناخته شدۀ ستیز تاریخی مرد بر زن، شکل کمتر شناخته شدۀ خشونت زن بر زن در مناسبات خانواده گی و اجتماعی مانند تیشه به ریشۀ خود زن او را کم قوت وباعث گسترش دامنۀ خشونت های فامیلی مرد بر زن شده است.
در هفده سال اخیر در کنار تمرین انواع و اشکال مختلف خشونت بر زن، ما شاهد جنایت محکمه های صحرایی در افغانستان بوده ایم. جنایت قتل فرخنده، سنگسار رخشانه های وطن، قتل انگیزه ها، شکریه ها، ریزه گل ها  و سایر انواع محکمه های صحرایی در افغانستان جنایاتی فراموش ناشدنی و نابخشودنی اند. 
عدم رسیده گی به موقع و قناعتبخش به پرونده های خشونت علیۀ زنان باعث گذاشتن یک انتباۀ  معافیت و امنیت از قانون نزد متجاوزین ، بی ترسی از قانون و افزایش گراف خشونت گردیده است.
پرسش؛ راههای بیرون رفت خشونت علیه زنان درچه نهفته است؟
با آگاهی از دلایلی که تمرین خشونت بر زن افغان را امکانپذیر ساخته است، میتوان جواب به راه های برونرفت را نیز پیدا و پیشنهاد کرد. از دیدگاۀ من، مشکل حقوقی زن افغان مشکل چند بعدی بوده و راه حل ها باید در تمام این بُعد ها جستجو، پیدا و عملی گردد.
جنگ در هر سرزمین با صدمه زدن بر امنیت جان و مال و حق افراد آن باعث بروز و ازدیاد خشونت های فردی و جمعی، از بین رفتن ثبات اقتصادی، عدالت اجتماعی و سخت شدن عاطفۀ انسانی در قبال رنج همدیگر میگردد. در جوامع سنتی با بروز جنگی که در دلایل آن ضمانت بقای مردسالاری جز اهداف جانب تحمیل کنندۀ جنگ باشد، زن   اولین موجودی است که دچار آسیب و قربانی  دو چندان خشونت میگردد. از این رو در جواب به سوال همانطوریکه میدانید ما در قدم اول به تأمین صلح ضرورت داریم. در ارتباط به تأمین صلح باید گفت که صلح هرگاه به قیمت بزرگتر از جنگ تمام گردد  یعنی برای تأمین آن حقوق و دستآوردهای زنان افغانستان مورد معامله قرار داده شود، از نتیجۀ آن زن نخواهد توانست مستفید گردد.
توانمند سازی زنان جهت خود شناسی، خودباوری،  اثبات استعداد ها و توانایی ها از طریق فراهم کردن زمینه های رقابت های مثبت و متبارز ساختن اهمیت سازندۀ زن در تمام سطوح زنده گی خانوده گی و اجتماعی و نقش اجتناب ناپذیر زن در بهبود وضع اقتصاد خانواده، زن را در چشم خودش و در چشم اجتماع به یک موجود قابل احترام مبدل خواهد کرد.
تهیه مواد درسی جهت آشنا شدن شاگردان اناث و ذکور به آزادی های انسانی  و حقوق همسان زن و مرد  
 معرفی دستآوردهای تاریخی و معاصر زنان افغانستان – اهمیت نقش زن در خانه و اجتماع - آگاهی دهی شاگردان مکتب در مورد مسایل جنسیتی، جنسی و بهداشتی، تدویر سمینار ها در محل آموزش و کار مردان و آگاهی آنان از حقوق انسانی زن به حیث انسان برابر به مرد و مساوی در حقوق و  آگاهی مردان از " حدود حقوق خودشان " خواهد توانست باعث روشن شدن ذهن جامعه و حرکت شان به نواندیشی، نوپذیری و در نهایت تغیر و تحول واقعی جامعه گردد.
برای پایان بخشیدن خشونت در جامعه در مجموع و ختم خشونت بر زن طور خاص؛ ما به نهادینه شدن قوانین مدنی، نهادینه شدن دیموکراسی، از بین بردن فرهنگ زن ستیزی، همبستگی نهاد های مدافع حقوق زنان و پیوستن شان مانند قطرات جهت تولید موج مدافعی توقف ناپذیر ضرورت داریم.
گفتمان های سازنده از طریق رسانه ها  جهت توصیف انواع خشونت و توضیح عواقب ناگوار آن در زنده گی خانواده گی و اجتماعی میتواند جامعه را به اهمیت زنده گی مسالمت آمیز متوجه و تشویق کند
این را میگویم زیرا میدانیم که بهبود کلی حالت حقوقی و امنیتی زن با بهبود حالت امنیتی و حقوقی جامعه پیوند ناگسستنی دارد و یکی بدون دیگر نمیتواند کامل گردیده و ثابت باقی بماند.
پرسش؛ نظام مرد سالاری چه نوع یک نظام است? این نظام ازنگرش فرهنگی چگونه فشاری به هویت زنان وارد می کند؟
نظام مرد سالار به عبارت دیگر یک نظام زن ستیز است که بقای خود را در پنهان نگهداشتن هویت زن و از بین بردن توانایی ها او جهت برتر نشان دادن خودش جستجو میکند.
نظام مرد سالار باعث میگردد تا زن تحت تمام انواع فشارهای حقوقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قرار گرفته، در بدست آوردن و حفظ این حقوق  و حق اشتراک سیاسی به مشکلات فراوان دچار شده و هر قدم شان به جلو چند قدم به عقب انداخته شود. این نظام باعث اسارت اندیشۀ زن و بسته شدن بال پرواز آرزوهای او میگردد. در چنین یک نظام، زن از بدو تولد به حیث یک محصول تولیدی جهت بقای نسل بشر تلقی میشود. ادامۀ این نظام میتواند باعث عادت به اسارت ذهنیت نزد زن گردد. اینچنین عادت ها خود زندان هایی اند که باعث پذیرفتن موقف قربانی نزد زن شده، خطر آنرا باعث میگردد که میل و قوت مبارزۀ  زندانی برای رهایی به فراموشی سپاریده شود. در نظام مردسالار، وظایف زن  به وظایف همسری، مادری و انجام دادن امور زنده گی  روزمره در خانه، در کنار منقل و در بستر مرد محدود ساخته میشود
با این سخن سیمون دوبوار صد فیصد همنظر استم. او گفته است:
" زیرکانه ترین راه برای تسلط بر هر جامعه، تحقیر کردن و محدود کردن زنانِ آن جامعه است. زیرا زنان اسیر دیگر قادر نخواهند بود انسان های آگاه و آزادیخواه را پرورش بدهند "

پرسش؛ خدا می گوید: «مردان را بر زنان افزون و برتر خواهد بود.» (سوره البقره آیه ۲۲۸)
پرسش اینجاست که آیا برتری مرد نسبت به زن یک پدیدۀ ثابت و تاریخی است یا اینکه محصول تحول در روابط اقتصادی و اجتماعی مراحل معیین تاریخی که بعدها با پیدایش ادیان و مذاهب فورموله شده و به آن حقانیت بخشیده شده است؟
از دیدگاۀ  اینجانب، ریشه های  برتری جویی و برتری بخشی مرد را بر زن در بستر هر دو زمینۀ سوال شده میتوان جستجو و بازیافت.
از لحاظ تاریخی طور مثال، زنان  در مصر باستان از برابری قانونی و اقتصادی با مردان برخوردار بودند. با اینحال هیچ وقت برابری اجتماعی بین زن و مرد وجود نداشت. با مطالعۀ موقف زن دریونان باستان - آتن ( در سده ی هفتم پیش از میلاد ) میتوان متوجه شد که آنان تحت شرایط خفقان آور حقوقی مانند زمان تسلط حکومت طالبان در افغانستان رنج برده اند.
به نظر من ادیان در مجموع پدیده های تاریخی اند که ظهور شان در زمان و مکان خاص بنابر نیاز مردمان آن سرزمین بوقوع پیوسته است.
در ارتباط به دین مبین اسلام، از دیدگاۀ من گذشته از آداب عبادی که همانا پنج بنای مسلمانی و لحظۀ عبادت شخص مسلمان با خدا است، آداب غیر عبادی دین اسلام باید مطابق به نیازات زمان زیست امروزی مسلمانان جهان به شمول افغانستان عیار و تطبیق گردد. این به معنی جدایی دین و دولت است.
در اینصورت با حفظ آداب عبادی دین، فراهم ساختن زمینه های نوآوری و نوپذیری جهت تطابق دادن آداب غیر عبادی آن متناسب و مطابق به نیازمندی زمان زیست پیروان آن به ساده گی امکانپذیر میگردد. دین اسلام در زمان و مکان ظهور آن توانسته بود زن را از زنده به گور شدن نجات بدهد و تعدد زوجات را به چهار زن محدود بسازد. و اما، برخلاف سایر ادیان، به پیروان خود اجازۀ آنرا نداده است تا با نوآوری ها آداب غیر عبادی دین را  مطابق به نیازات زمان زیست شان عیار کنند. در اکثریت کشورهای اسلامی  به شمول افغانستان، این سختگیری در نو اندیشی و نو آوری های دینی، از جانب  افراطگرایان دینی به حیث سلاح بکار رفته و باعث گردیده است تا  برخلاف قوانین اساسی نافذ و حمایتگر حق زن به حیث یک انسان مساوی با مرد، باعث سرکوبی زن، ادامۀ تابو ها و  مشکلات فراوان زنان مسلمان گردد.
مشکل نابرابری جنسیتی  و محدودیت های حقوقی  زن در طول تاریخ با تن دادن شان به محرومیت های ناشی از باورمندی به خرافات سنتی به همراه بوده است.
پرابلم و آسیب پذیری  زنان در پنج قارۀ جهان با در نظرداشت رسم و رواج ها و ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شان مختلف است. از دیدگاۀ من در یک مورد زنان جهان نکات مشترک دارند و این نکته مشترک همانا تمرین خشونت در مقابل زن است.
بعد از جنگ جهانی اول و به خصوص بعد از جنگ جهانی  دوم، به دلیل کشته شدن مردان در میدان جنگ،  زنان اروپایی و هم زنان امریکایی برای کسب پول از خانه خارج و شروع به کار در ساحات مختلف اجتماعی کردند. با کمایی کردن پول که تا آن زمان از مهمترین وظایف مردان و وسیلۀ برتری جویی شان بود، زنان  به اثبات رسانیدند که این برتری ذاتی مرد نه و اما کسبی بوده است. این آغاز خودباوری زن به اثبات توانایی شان  در امور بیرون از خانه بود.
با مطالعۀ جنبش زنان در سراسر جهان و نتایج آن دیده میشود که با وجود قوانین نافذ در تساوی حقوق زن و مرد، برابری جنسیتی میان زن و مرد در بسیاری کشورهای غربی نیز به کمال شگوفایی خود نرسیده است
 در ارتباط به آیت ذکر شده، در جوامع سنتی و مردسالار که جامعۀ افغانستان یکی  از چنین جوامع است، قوانین، تعابیر و تفاسیر دینی به نفع مرد صورت گرفته است.
فیمینست های اسلامی کوشش کرده اند تا با تحقیقات و پژوهش های گسترده توانایی های دینی انرا کسب کنند تا بتوانند با حربۀ دینی احادیث، تعابیر و تفاسیر را به نفع زن جستجو و از حق خود در مقابل آیات و احادیث مردانه دفاع کنند.
از دیدگاۀ اینجانب، رهایی از زنجیر اسارت های سنتی و فشار افراطگرایی های دینی زمانی طور اثر گزار امکانپذیر خواهد شد که ما زنان مسلمان هر یک به سهم خویش در شناخت و باورمندی به خود و خواست خود،  نواندیش و نوپذیر و تابو شکن شده، تغیر را از خود شروع  و مثال خوب برای تعقیب گردیم.
***
فشرده از زندگینامه دوکتور زرغونه عبیدی:
نام من زرغونه و نام فامیلی ام "عبیدی " – تیبکین است.  فرزند مرحوم استاد محمد اعظم عبیدی و بی بی قریشه عبیدی استم و در سال 1337 - 1958 در شهر کابل  چشم به جهان گشوده ام. فارغ مکتب رابعۀ بلخی بوده و در رشتۀ طبابت تحصیل را در انستیتوت دولتی طب کابل آن زمان که در این زمان دانشگاه طب کابل نامیده شده است، به پایان رسانیده ام. اینجانب سابقۀ خدمت در كادرعلمی این دانشگاه
( تدریس مضمون فارمکولوژی به محصلین صنف چهارم) - خدمت طبابت عملی در شفاخانۀ نسایی و ولادی  شفاخانۀ ملالی زیژنتون کابل ؛ خدمت داوطلبانه در كلينيك صحی انجمن ملی معلولين و کلینیک حمایۀ مادر و طفل در کابل را دارم. رتبۀ علمی پوهنمل رادر سال 1990 کسب و قبل از حصول درجۀ پوهندوی که آرزو و هدف بعدی ام بود، مهاجرگردیدم.
در مهاجرت مقیم آلمان استم و بعد از اخذ جواز کار مسلکی مدتی بحیث محقق در يک مرکز تحقيقات فامکولوژی کار کرده ام..
در ارتباط به فعالیت های قلمی، اینجانب یکی اعضای بنیادگذار وبسایت افغان آسمایی استم. در آغاز ماه مارچ سال 2014 – عضویت هئیت مدیره " کانون هماهنگی زنان افغانستان " را پذیرفتم و فعالیت قلمی ام را در جمع سایر همکاران این هئیت در راستای دفاع از حقوق انسانی زنان افغانستان آغاز کردم. در وسط سال 2017 بنابر تصویب هئیت مدیره این کانون، بخش فعالیت روشنگرانۀ آن به فعالیت فیسبوکی " ناب - نیروگاه اندیشه یی برابری و مبارزه با تبعیض جنسیتی " محول گردید و من یکی از مسوؤلین این فعالیت استم.
شعر گونه هایم به شکل کتاب  بنام "فریاد سکوت" از طریق وبسایت افغان آسمایی، به  شکل داتای پی دی اف در اختیار خواننده اش قرار داده شده است و یک دفتر پر از شعرگونه ها را دارم و امیدوارم که روزی زمینۀ تقدیم آن به شکل کتاب میسر گردد.

تهیه و تقدیم  مقالات طبی جهت خدمت به روشنگری در  در ارتباط به مسایل صحی جنسی زنان افغانستان که خارج از معاینۀ خانۀ داکتر و یا شفاخانه  در مورد بندرت صحبت دشده و در مورد آنان منجر به صدمات جسمی و روانی  و جامعه به دلایلی در مورد سکوت کرده است - شریک کردن بعضی دیدگاه ها و بعضی خاطرات دوران زنده گی در وطن به هدف تصویرگر شدن احوال در زمان زیست در وطن  قبل از آغاز جنگ های خونبار، پیام مقاومت و بعضی عاشقانه های زنانه، سهم اینجانب در جمع فعالیت های قلمی زنان افغانستان جهت اثبات هویت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زن و بازتاب شیوۀ درک و بیان زنانگی های او است. در مهاجرت، در عاطفه بسیار نزدیک به وطن، آرزوی برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی و آرزوی  رسیدن به یک افغانستان آرام، آباد و متمدن، یکی از علایق قلبی میهنی و هدفِ مهم  قلم و قدم اینجانب است.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب