08-08-2019

عصمت الله راغب

امان الله خان و مدرنیسم فرهنگی در افغانستان
08-08-2019

عصمت الله راغب

امان الله خان و مدرنیسم فرهنگی در افغانستان
 


امان الله خان و مدرنیسم فرهنگی در افغانستان


در اندیشه تمدنی؛ امان الله خان اصالتاً پشت اندیشه تمدنی غرب و مدرنیسم فرهنگی غرب بود، اما مدتی را بنابه ملحوظاتی که شرایط او را در آغوشاش گرفته بود، سخن از تمدن و فرهنگ اسلامی به زبان می آورد و علیالظاهر به آن اظهار تمایل میکرد و پس از سفر به اروپا ازینکه غرق در رویای مدرنیسم یا نوگرایی غربی شده بود در عمل دست به یک سلسله اصلاحات فرهنگی زد، اما ازینکه اصلاحات وی در فرهنگ جامعه افغانی سازگاری نداشت با اوج مخالفتها روبرو شد و این مخالفتها تا مرز براندازی حکومتش، وی را همراهی کرد.
مدرنیسم یا نوگرایی ریشه در تاریخ اروپا و امریکای شمالی دارد. از قرن هفدههم مباحث مربوط به توسعه در میان فیلسوفان، متفکران امور اجتماعی، اقتصاددانها و جامعهشناسان اروپا به طوری جدی مطرح شد و اکثر از این کشورها به تاسی از ایدههای مدرنیستی توانسته اند کشورهایشان را در بخشهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با تناسب به بافتهای اجتماعی و فرهنگی رشد دهند، اما دیری نگذشت که رویای نوگرایی و مدرنیسم در کشورهای پیرامون و عقبمانده نیز عرض اندام کرد و در این میان مدرنیسم فرهنگی در کشورهای عقب مانده که در حقیقت بیشتر آن  تقلید و ناسنجیده از نظریهها، روشها، فنون و آرمانهای تجربه شده کشورهای غربی بود سر برآورد. ظهور این پدیده در کشورهای عقبمانده از آنرو است که روشنفکران و رهبران سیاسی این جوامع در مواجهه با میزان پس افتادهگی خود از کشورهای پیشرفته، به علت عدم شناخت عمیق از زمینههای رشد فنی آن کشورها و بیاطلاعی  از شرایط ویژه اجتماعی و تاریخی جامعه خود، دچار عقده حقارت میشوند. آنان فنآوری جدید را درمان قطعی تمام مشکلات فرض کرده و ارزشهای اجتماعی و روشهای تولید سنتی را علل اصلی عقب ماندهگی و سرچشمه شرمساری ملل میدانند. در نتیجه، صنعتی شدن نه به عنوان وسیلهای برای توسعه، بلکه به عنوان هدف غایی توسعه مورد توجه قرار میگیرد و در این وقت است که فرهنگ بومی قربانی رسیدن به این هدف  می شود و امان الله خان در قرن بیستم یکی از مصداقهای این رفتار در  حوزهی فرهنگ در جامعه عقب مانده افغانستان بود.
امان الله خان که قبل از سفرش به اروپا ظاهراً سخت شیفته تمدن اسلامی بود، در تمام سخنرانیهایش مردم را به رشد و تقویت فرهنگ اسلامی از راه کسب علم و دانش فرا میخواند و مستدام تاکید میکرد که« بچههای خود را را همیشه بسوی علوم و فنون تشویق بدهید، چرا که خود میدانید ترقیات دینی و دنیوی ما وابسته علم است و در هر نقطه و هرجایی که باشید اولادهایتان را در آنجا به درس بفرستید تا علوم و فنون لازمه را بیاموزند» شاه به اصرار میگفت که کسب علم و دانش ضامن عزت دنیا و آخرت مسلمانان است و بر هر مسلمان و افغان لازم است تا در کنار علوم دینیه علم دنیا را هم یاد داشته باشد تا آن چیزی را که بواسطهاش دشمن خود را مغلوب و مفتوح میسازیم، نیز به چنگ آریم. امان الله خان مثل بسیاری های دیگر باور داشت، آنچه را که غرب و اروپا از آدرس علم در اختیار دارند چیزی است که از ما مسلمانان غصب کرده اند و ما باید در پی احیای دوباره آن تمدن باشیم: «آن چیزهای که دشمنها از ما غصب کرده اند از ایشان پس بگیریم تا از این طریق به بیداری، شجاعت، انصاف، و مالک جاه و جلال از دست رفته خود برسیم». امیر تا مدت طولانی یعنی نزدیک به هشت سال نگاهی که نسبت به پیشرفت و تمدن در جهان اسلام و بخصوص در افغانستان داشت، همان نگاه فرهنگ دینی- اسلامی بود. 
امان الله خان ظاهراً خیلی بر اسلامگرایی تاکید میکرد و به نوعی میخواست همه چیز با صبغهی دینی به پیش برود از طرز لباس پوشیدن تا سایر رفتارهای اجتماعی و فرهنگی. اگرچند برخی از عملکردهای امان الله خان نشان میدهد که ایشان از اسلام برداشت متفاوت‎تری داشته است گویا اینکه از همان ابتدا در پی اسلامی بود که سازگاری با هرنوع نوآوری در جامعه را داشتی و بر عکس گذشتهگان خویش میخواست یک جامعه مرفه را با نوآوریهای لازم از نو اساس بگذارد، اما رویکردی را که شاه در راه رسیدن به این هدف در پیش گرفته بود به منظور جلب رضایت مردمانی با فکرهای سنتی ناشی از وضعیتی بود که ایجاب میکرد تا شاه هرازگاهی خلاف میل باطنی خویش عمل کند.
امان الله خان در میان سردمداران قومگرا و تمدنستیز افغانستان از کسانی بود که تاجایی از منطق نوگرایانه بلند برخوردار بوده اعتقاد او به آزادی و آزادی از اسارت عرفهای قبیلهوی بیانگر اندیشه تجددطلبانه در او بوده است. از مهمترین اقدامات امان الله خان در این دوره آن بود که بر اساس مادهی هشتم قانون اساسی دولت علیه« به همهی افراد که در مملکت افغانستان زندهگی میکردند بلا تفریق دینی و مذهبی تبعه افغانستان گفته میشود» و بر اساس مادهی شانزدهم آن تساوی حقوق میان مردم وعده داده شد. نظام بردهداری را ملغا اعلان نموده و محبوسان مشروططلب زمان پدرش را نیز از زندانها آزاد کرد و سعی کرد روشنفکران را نیز در امور دولت شرکت دهد.شاه تجددخواه معتقد به خارج از قفس قبیلهگرایی و خسته از ویرانگری عرفهای عقلستیز نیز بود و از ینرو خواست دروازه افغانستان را به روی فرهنگ و تمدن جدید باز کند.ایجاد روابط دیپلوماتیک با کشورهای غربی و مناسبات سیاسی، فرهنگی و بازرگانی خود نمایانگر تمایل شدید او به اندیشههای مدرن و به وجود آوردن یک فضای کاملا مدنی بود که  باز کردن دروازههای افغانستان به روی کشورهای خارجی در حقیقت این به مفهوم وارد کردن اندیشههای مدنی و ابزار رفاهی بوده است. گرایش امان الله خان به اندیشههای غربی در واقع به عنوان یک رویکرد مثبت در مدنی کردن افغانستان گذشته... برای خارج شدن از چنگال قبیله و عرفهای عقلستیز بودکه شاه برای نهادینه کردن آن از هیچگونه سعی و تلاش در زمینه دریغ نورزید.  
سفر ششماهه که امان الله خان به اروپا و کشورهای همسایه بخصوص ایران و ترکیه در 1927 داشت تاثیرات عمیق بر او گذاشت، طی این سفر، بطور آشکار باورهای فرهنگ غربی جایگزین فرهنگ دینی- مذهبی شاه شد و سخت مجذوب به ظواهر تمدن  غرب گردید. همینکه امان الله خان از سفر برگشت دیگر از آن اندیشه محافظهکارانهی قبل از سفر خبری نبود، همه چیز به یک بارهگی زیر و رو شده بود، دیگر امان الله برای مخاطبانش از گذشتهی اسلامی و افغانی سخن نمیزد، بلکه یگانه چیزی که شایسته ذهن و بیان وی بود تمدن غرب با جمله داشتههای فکری و فرهنگیاش بود، چیزی که با فکرهای سنتی و بومی مردم افغانستان با درصدی بالای در مغایرت قرار داشت.
 تغییر زود هنگام امان الله خان و حمله بر سنتگرایان افغانی پرسشهای زیادی را در ذهن خواننده تداعی میکند از جمله اینکه اگر امان الله خان براستی قبل از سفر آنطوری که خودش را در میان اقشار مختلف جامعه بخصوص در میان توده ها تظاهر میداد، واقعاً دلبستهگی قلبی نسبت به فرهنگ اسلامی و فرهنگ بومی سنتی مردم افغانستان میداشت، پس چگونه با این همه شتابزدهگی بطور یک باره تغییر جهت داد و علیه فرهنگ سنتی و بومی مردم ایستادهگی کرد چیزی که در حقیقت بازی با آتش بود و تاجایی که در یک نطق خود عامل عقب افتادهگی جامعه را مقید به عقیدههای کهنه و فرسوده مردم عنوان کرد و از مردم خواست که برای نوگرایی و تحول جامعه باید عقاید شان را نو کنند. این نشان میدهد که امان الله در اوایل سخت متاثیر از وضعیت حاکم در جامعه افغانی بوده است و این تنها شرایط زمانه امان الله خان بوده است که یک سری چیزها را بر او تحمیل کرده است تا شاه خلاف خواست باطنی لابعد خودش را مطابق روحیه جامعه عیار سازد. و از سوییهم دلیل اینکه خط نفوذپذیری اتخاذ شده به وسیله بنگاههای مذهبی از اجرای بعضی از طرحهای آموزشی  دیگر جلوگیری میکرد و نفوذ حاکم طبقه مذهبی دست و پایی امان الله خان را در عرصه اندیشه مدرنسازی  افغانستان بسته بود،از این رو امان الله خان مجبور بود هرازگاهی خلاف میل باطنی خود به لباس یک محافظ کار سنتی  ظاهر شود.
امان الله اولین مورد را که بیشتر از همه روی آن در مدرنسازی افغانستان سرمایهگزاری کرد، توجه جدی به آموزش و پرورش بود و به منظور به رسمیت شناختن و تقویت سیستم آموزشی، معلمان ترکی، مصری، فرانسوی، آلمانی... استخدام کرد. امان الله در کنار معارف با کیفیت زبانآموزی دانشجویان افغان، آموزش کورسهای تلگراف، بلورسازی، سفتکاری و حسابداری را نیز لازم میدانست. اعزام دانشجویان افغان به بیرون و آشنایی آنها به ابزارهای مدرن بخش دیگری از کارنامه او بود.
پس از بازدید از اروپا امان الله محض آرزو داشت که کشورش را به سطح تمدن غربی برساند و وقتی از دانش دست اول از تمدن مدرن اطلاع کسب کرد، به همین جهت دهها معاهده مهم و غیر مهم با کشورهای مختلف در عرصههای مختلف به امضا رسانید تا از طریق دادوستد بتواند افغانستان را متحول بسازد، اما در این میان عامل جدی بر تقویت ارادهی نوگرایی امان الله دیدار او از ترکیه سیکولار و ایران غربگرا  پس از دیدار کشورهای اروپایی بود که مصطفی کمال و رضا شاه چگونه توانستند تصمیم  به مدرنیزه کردن  کشورهای خود را  علیرغم مخالفتهای سنتگراها موفقانه به پایان برسانند.
 امان الله خان همینکه به کشور برگشت بلافاصله بر جهت مدرنیزه کردن افغانستان دست به یک سلسله حرکتها از آموزش تا تاسیس کتابخانهها و اجرای برنامهی آموزش رایگان و اجباری برای پسران و دختران بین سن شش و یازده سال دستیابی به آموزش رایگان در سراسر کشور، یونیفورمهای طراحی شدهی تشریفات هم در ارتش و هم در دوایر دولتی. تغییر لباس سنتی مردم، استفاده از پرچم جدید، احداث مدرسههای مختلف پسرانه و دخترانه، رفع حجاب زنان، توجه به حقوق زنان، تغییر روز تعطیل هفته، تاسیس پارلمان انتخابی، امتحان از ملاها، تصویب نظامنامهی کلوپ سیاه و سرخ و سبز و غیره زد...در کنار اینکه برخی از این اصلاحات هیچ پیوندی به مدرنیسم واقعی نداشت، تقلید امان الله خان اخص از دو کشور ایران و ترکیه سخت اشتباه بود، امان الله پیش ازینکه ساختارها و شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشورهای الگو را مطالعه کند دست به چنین اقدامی زد و یکی از مشکلات کلان امان الله خان این بود که به ظواهر مدرنیته خیلی توجه میکرد و این چیزی بود که مردم افغانستان آنرا خوش نداشتند، از آنجایی که اصلاحات اجتماعی در یک جامعه مرتبط با سطح انکشاف اجتماعی همان جامعه است اما متاسفانه امان الله آنرا از یاد برده بود. در آن زمان  جامعه سنتی نسبت به آزادی سخت بدبینانه و توام با نفرت بود. اندیشه مدرنیسم در برابری یک هیولای فربه شدهیی قرار گرفته بود که میبایست امان الله با صلابت کامل مقاومت میکرد که نتوانست.
دور ازینکه برایند کار امان الله خان برای حکومتداری شخص خودش چه بود، مهمترین فعالیتی را که شاه از خود به یادگار گذاشت این بود که در این فرصت حد اقل توانست جامعه سنتی فرسوده و مرده را به جامعه پویا و صنعتی فعال زنده و پرشتاب مبدل سازد. امان الله خان به آن هم بسنده نکرد؛ بلکه برای بسط اندیشههای تمدنی، اقتصادی و علمی تلاش زیاد در جهت تقویه و ابداع شبکههای مطبوعاتی به خرچ داد تا از آن شیوه برای گسترش و انتقال فهم نوگرایی و زندهگی در دنیای متمدن زمینههای را مساعد ساخته باشد. رشد معارف و مطبوعات گویایی این قضیه در عصر امان الله خان بود. شاه در ابتدا مطبوعات را گسترش داد تا فهم مدرن شدن را به مردم انتقال دهد(اماکارسازتمام نشد) که سهم محمودطرزی در این عرصه به درشتی برجسته بود و تاجایی که اکثری از برنامهها و اقدامات شاه به مشورههای طرزی که تحصیلیافته محیط خارجی بود و به گونه واقعی و عینیتر به رموز ترقی و پیشرفت آشنا بود صورت میگرفت.
 یکی دیگر از دستآوردها و عملکردهای امان الله خان شکستن فضای مکدر گذشته و تکثر جامعه مدنی بود که برخورد او با انتقادها، برخوردها و قضاوتهای آزاد دیگران در مورد حاکمیت با توجه به دوره پدر و پدرکلانش انعطافپذیر و ملبس با منطق عصری و دموکراسی بود. 
امان الله با تصویب اولین قانون اساسی این وضع را دیگر گون کرد و توسط قانون قدرت شاه توسط سایر نهادها نسبتاً محدود شد. و در عرصهی گذار به سوی مدنیت کارهای مهم ذیل را به انجام رسانید که عبارت بودند از:  الغای قانون ضد انسانی بردهگی، تفکیک قوا، آموزش اجباری، توجه به تخنیک مدرن و گرایش به جریانهای روشنفکری، تکثر مطبوعات و آزادی بیان، اعتقاد به دموکراسی  و غیره. 
امان الله خان با وصف همه طرحها و برنامههای که جهت مدرنسازی افغانستان روی دست گرفته بود، اما ازینکه طرحهای مزبور  بر اساس ارزشهای هویتی مردمان آن روزگار نبود، و بجای ایجاد فرصتهای بنیادی برای رفتن بسوی مدرنیته در ظواهر آن افراط میکرد(و او از درک این موضوع معذور بود که ظواهر مدرنیته نمیتواند منتج به توسعه در جامعه گردد) برنامههایش به ناکامی مواجه شد. از سوییهم موانع سر راه تجدد افغانستان را در طول تاریخ عمدتاً در عوامل زیر برجسته‏تری می‏یابیم که دوره امانی نیز شامل آن بود؛ عامل استعمار و تجاوز بیگانه، جنگهای قدرتطلبانه، عامل شورش برخی از متعصبان مذهبی، عامل مطلقیت دودمان و شخص پادشاه و امیر، و نبود زمینههای موقعدهی به سایر نهادهایی که متضمن رشد و حفاظت روند تجدد در افغانستان میتوانستند باشند است که امان الله خان نیز برای اجرایی ساختن برنامههایش به موانع مزبور مواجهه بود و برای توسل به اهداف خویش تا آخر نتوانست از آن به سادهگی عبور کند.
قاعدهی عمومی این است که در هر شرایط و زمان تنها برنامههایی میتواند قابلیت تطبیق پیدا کند که  از اراده‌ی همان ملت سرچشمه گیرد، بنابر این  رشد نیازهای جامعه افغانستان برای دستیابی به توسعه یک امر بسیار مهم بود تا مردم خود را در فرایند تطبیق اصلاحات و تحول شریک میدانستند که امان الله خان به آن هیچ اعتنایی نکرده بود. سر انجام اشتباهات زیاد امان الله خان از؛ شتابزدهگی در عملکردها تا عدم یک شناخت جامعهشناسانه از کشور،  عدم سرمایهگزاری بر نیروی انسانی بجای تظاهر به ظاهر مدرنیته، نبود توازن میان سطح انکشاف اجتماعی افغانستان و برنامه مدرنسازی که در این میان اصلاحات وی عمدتاً  در عرصه فرهنگی-اجتماعی و کشف حجاب که در بستر  شکاف جدی سنت و مدرنیته قرار داشت با مخالفت لویه جرگه وقت نیز مواجه شد و هیچگاهی این "شاهی بدشانس"  نتوانست که به رویایی آرمان مدرنیسم خود برسد و تمام فعالیتهای فرهنگی را که در کشور روی دست گرفته بود پس از واکنشهای تند مردم مجبور شد یکی پی دیگر آنها را ملغا کند، اما دیگر ناوقت شده بود و هیچ تلاشی نتوانست بقاه شاه را در کرسی پادشاهی حفظ کند*.

 
عصمت الله راغب

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب