12-12-2014

عبدالقدیر علم

علل بغاوت گروپ ها از رهبران شان
12-12-2014

عبدالقدیر علم

علل بغاوت گروپ ها از رهبران شان

علل خارج شدن گروه ها از کنترول رهبران وحامیان

 

 

 

در فرهنگ سیاسی معاصر این گفتمان بسیار جا افتاده ورائج است که گروه ها وحرکت های سیاسی ویا نظامی را به استخبارات خارجی نسبت دهند:خصوصا احزاب وگرو های سیاسی کشور های عقب مانده مانند افغانستان وکشور های نظیر آن.تجربه که نویسنده از احزاب سیاسی معاصر دارم این واقعیت را تا ئید میکند که برخی احزاب وحتی افرادساخته وپرداخته دست استعمار واستخبارات منطقه بوده و در یک مقطع زمانی خاص در حالیکه از کمک های مالی ونظامی استخبارات مشخص تغذیه میکنند از کوره بدر رفته علیه همین استعمار ویا ولی نعمت زیر شعار مقدس خدا پرستی ومیهن دوستی به جهاد ومبارزه می پردازند از گروه هاطالبان واز افراد جناب کرزی نمونه بارزآن میباشند.منظور ازین نوشته تقبیح ومذمت ارتباط ویا وابستگی نیست بلکه توضیح علل سر کشی وبغاوت استُ زیرا از نظر من اگر گروه ها واحزاب سیاسی کشور های عقب مانده مانند افغانستان که از رهگذر بلوغ سیاسی وظرفیت های فکری ومدنی مشکل دارند وبه تنهای قادر به ساختن نظام سیاسی نیستند از هر کشوری صادقانه وآشکارا کمک بخواهند عیب ندارد ولزوم ندارد این نیاز ووابستگی را زیر پرده غرور ملی کاذب پنهان کنند.مثلا حزب دموکراتیک خلق افغانستان خودرا آزادانه وابسته وپیروی کشور شورا ها میدانست به اصول حکومت داری وفلسفه سوسیالستی آشکارا باور مند بود هیچ چیزی را پنهان نمیکرد وبه مکتب لیننستی افتخار میکرد افرادش همه از رهبری یکسان اطاعت میکردند واینکه نسبت عدم درک از واقعیت ها وارزش های جامعه شکست خوردند مسپله جداست ولی پنهان کاری نکردند این وابستگی آشکارا خیلی بهتراز شعار آزادی خواهی ریا کارانه ودروغین است.


وابستگی و ارتباط

گاهی اتفاق می افتد که دوستان تفاوت بین ارتباط ووابستگی قائل نمیشوند مثل اینکه برخی مبارزین مسلمان بین تعامل وتولی بین مسلمانان وغیر مسلمانان فرق نگذاشته هر نوع تعاملی را تولی ودوستی پنداشته انرا را نکوهش کرده اند در حالیکه تعامل مسلمان با همه جوامع وافراد آنهم با تبرء وجوانمردی کار شایسته ونیکوست.بناء مؤ سسین ورهبران احزاب سیاسی باید به اعضا وافراد خود صادقانه روشن سازند که حامیان بین المللی شان کیست وبه چه دلیل به همین تر تیب دوستان منطقه ای شان وهم حامیان داخلی با دلائل ومنطق روشن؛ اما پنهان کاری وریا کاری که در درون احزاب دهه های اخیر وجود داشته اعتماد وباور مردم را کاملا زیر صفر برده طوریکه هر حزب سیاسی را را وابسته به استخبارات خارجی می پندارند حال بر سیاسیون کشور است تا به هر نحو ممکن یخ بی اعتمادی را بشکنندواعتماد مردم را دوباره به حرکت های سیاسی جلب کنند.


اصل سوال چرا گروه ها از کنترول خارج میشوند؟

قبلا تذکر دادم که منظورم تقبیح وتا ئید وابستگی نیست چون وابستگی زاده نیازمندی است در کشور های فقیر وعقب مانده این وابستگی بنوعی از انواع زیر نام ارتباط شکل میگیرد. سوال این است که چرا برخی گروپ های ساخته وپرداخته استخبارات جهان ومنطقه گاهی از کنترول شان خارج گردیده در سنگر مقابل علیه حامی ویا ولی نعمت خویش قرار میگیرند؟ مثلا مجاهدین افغانستان؟ طالبانُ داعش وغیره. پاسخ این سوال هم ساده است وهم پیچیده...ساده اینکه بگوئیم پندار وابستگی نا درست است انگیزه های خیزش زاده عملکرد استعمارسیا ست که در گوشه های مختلف جهان علیه مسلمانان روا میدارد ؛نیرو وتوان خیزش وقیام هم در عقیده وایمان قیامگران نهفته است.چون تمام دنیا به آتش ظلم استعمار میسوزد ومستضعفین زمین بحکم خدا قیام کرده اند تا خلافت وامامت را بگیرند.
 

پاسخ مشکل وپیچیده

پیچیدگی موضوع در این است که هسته ورهبری این گروه های مسلح از کمک های مالی ونظامی استعمار استفاده میکنند در عین زمان بدنه ورده های پاپین را غذائی روحی داده به قیام ومبارزه وجهاد علیه کفر وفساد جهانی دعوت وتشویق میکنند.از شرح حال گروپ های سوریه ویمن وعراق میگذریم واز خود می آغازیم.آواخر دهه هفتاد میلادی روسها به افغانستان تجاوز کردند استخبارات پاکستان وامریکا از مجاهدین بخاطر مبارزه علیه روسها حمایت مینمودند فیصدی بالای کمک های نظامی ُ مالی ولوژستیکی از طرف امریکا پرداخته میشد ؛اما رهبران مجاهدین ضمن پذیرش کمک ها حین صحبت در منابر ومساجد بر روس وآمریکا یکسان مرگ ونفرین می فرستادند گو اینکه هیچ رابطه با امریکا وغرب ندارند وسیل کمک هارا از فیض چشمه سار سخاوتمندانه کشور ها وشیخ های ی مسلمان عربی میدانستند یعنی برای طرفداران روحیه سوچه امداد غیبی را تلقین میکردند.همچنان بعد ازفتح ویا تصرف کابل بر استعمار غرب وشرق یکسان مرگ ونفرین میفرستادند.امریکا هم ایشان را بحال خود شان رها کرد وگفت شما که مستقل هستید وبه زور خود وکمک شیخ ها پیروز شده ایدحالا طور مستقل بدون ارتباط به شرق وغرب حکومت بسازید ومدیریت کنید. رها سازی مجاهدین بحال خود شان یکنوع مجازات سیاسی بود که امریکا بالای شان تحمیل کرد.


دلیل انکار چه بود؟

ملت های مسلمان علیه استعمار غرب حساسیت دارند به همین دلیل رهبران حرکت های اسلامی بخاطر حفظ اعتبار وقدسیت خود ارتباط ووابستگی شان را با استعمار کاملا رد میکنند اما از گرفتن کمک های مالی ونظامی عار ندارند وآنرا به منابع دیگر نسبت میدهند بدنه ویا قاعده را هیچ گاهی در جریان اصل ماجرا قرار نمیدهند.یعنی بجای یاد آوری کمک های مالی ونظامی استعمار؛ برای پیروان وطرفداران از ارزش های دینی ونیروی ایمان صحبت نموده این ارزش هارا عامل اصلی پیروزی معرفی میکنند.عوام زدگی سیاسی هم تا حد جا افتاده که مردم بجای باز کردن چشم بسوی سام هفت ها وستنگر ها ی امریکاپی ویا کمک چهار صد ملیون دالری امریکا در سال فقط به شعار های عاطفی وحماسی تمایل پیدا میکنند ودوام این روحیه باعث رشد وتقویه مبارزه علیه استعمار بنام کافرمیشود ویا ساده تر بگویم این پارادکس بازی های رهبران که خود از منابع مالی غرب استفاده میکنند وطرفداران را بجهاد ومبارزه علیه استعمار فرا میخوانند باعث خارج شدن رده های پایان از کنترول رهبری وحتی منابع تمویل کننده میشود که آهداف منفعت دار را مربوط هرکس باشد مورد حمله قرار میدهند.البته مجاهدین مسئولیت ایمانی ووجدانی خودرا با اخلاص وایمانداری ادا کرده اند وبه شهادتگه حق شتافتند وآزادی به ارمغان آوردند واین آزادی را بدست کسانی سپردند که تا هنوز اسیر اند.
رهبران دو رخ وپارادکس سیاسی:رهبران که طور مرموز وغیر مستقیم با منبع اصلی تماس دارند با وصف گرفتن کمک های هنگفت به طرفداران از زور خدا ومردم صحبت میکند ومردم عادی به نیروی ایمان وحمایت ملت تکیه نموده با روحیه کفر ستیزی به مباره قهر آمیز دست میزنند . از یکطرف ریسمان رهبر بخاطر اخذ کمک های مالی به میخ استعمار بند است از جانب دیگرقاعده بخاطر دفاع از ارزش های دینی بی مهابا به جلو میتازد یعنی رهبر به کمک های حامی اکتفا نموده افراد وگروه هارا در میدان جنگ ومبارزه مدیریت نمیکند وتصرفات خود سرانه وغیر قابل کنترول گروه ها به ثروتمند شدن ومقتدر شدن شان می انجامد واین گروه ها کمک وغنیمت را یکجا نموده با احساس بی نیازی آهسته آهسته ادعای استقلال وخود کفایی مینماید .رهبرهم به کمک های خارجی قناعت نموده میکوشد پیروان مصروف جمع آوری غنائم از منابع داخلی باشند وازین زر اندوزی زیر نام جهاد لذت ببرند تا مرکز از شر مطالبات شان در امان باشد. وقتی گرو ها سر مایه بدست می آورند وصاحب نیرو ونظام میشوند خواب تصرف سر زمینهای زیادی را بخاطر جمع آوری غنایم بیشتر به سر می پروراند ورهبر هم از نام ایشان در معاملات وتجارت های سیاسی بهره میگرد.خلاصه رهبر بجای مدیریت به سخنگویی منافع گروپ ها تبدیل میشود.لذاعدم صداقت رهبران حرکت های سیاسی نظامی در دهه های اخیر باعث شده تا گروه هائیکه طور غیر مرئی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ وغیر مستقیم توسط استعمار تغذیه میشوند نا خود آگاه به نیروی مخالف استعمار ومنافع آن مبدل گردند مثلا مجاهدین بعد از پیروزی وبعدا طالبان حین تکیه بر عصای اسامه وداعش سوار بر کشتی نفت ..
همین بی کفایتی ووابستگی رهبران بوده که بسیاری از حرکت های سیاسی ونظامی در نیمه راه از کوره به در رفته بمثابه یک حرکت طغیا نگر راه خودرا را از مرکز فر ماندهی ویا رهبر های تحت الحمایه جدا میکنند در نتیجه تمام اعضا یک جهش مانند شعله های غیر قابل کنترول آتش به هر طرف زبانه میکشند.حرکت های سیاسیُ؛ نیمه سیاسی ونظامی در افغانستان مانند مجاهدین وطالبان و درمنطقه جماعت اسلامی پاکستان وجماعت علمای آنکشور وحال گروه داعش نمونه ازین حرکت ها میباشند که هر رازگاهی بدون ‌اعتنا به رهبر ومرکز فر ماندهی دست به سیاست ونظامی گری زده اند.که دلاپل متعدد دارد. 
۱- هسته خاص که با استعمار ارتباط دارند سائرین را اغوا میکنند ودر جریان اصل ما جرا قرار نمیدهند.تا دیگران از کمیت وکیفیت کمک اطلاع حاصل نکنند ورهبر را مجبور به حسابدهی نکنند.ویا اینکه سر چشمه کمک هارا از چشم دیگران دور نگهمیدارند تا بخاطر تقسیم سر مایه تنازع واختلاف جدی نشود.
از طرف دیگردر دوام مبارزه ارتباط بین رهبران وپیروان ضعیف میشود چون یکی از فیض کمک های خارجی سر مایه دار شده ودیگری از اثر جمع آوری غنایم چه از مال خارجی ها وچه از داخلی؛ وقتیکه منبع عاید متفات شد رابطه نیز ضعیف میگردد .بعد ازینکه فر ماندهان از اثر چور وغارت اموال داخلی وخارجی ثروتمند شدند دیگر نیاز ندارند از رهبر دستور بگیرند . رهبرانی که اعتبار وصلاحیت خودرا در بین پیروان از دست داده اندو پیروان هم به زور خدا ونیروی ایمان وحمایت مردم حرکت میکنند وکسی را برسمیت نمی شناسند.رهبران از وضعیت پیش امده راضی اند تا قوماندانان میدان نبرد خود سرعمل کنند وخود کفا باشند تا آنچه ایشان بکف آورده اند از دست شان نرود این نمونه بر رهبران مجاهدین افغان بیشتر صدق میکند.چون این رهبران گاهی هم فر ماندهان نظامی را مدیریت نکردند واز اثر مرتبه جهاد که غنیمت وخمس وشهادت است نپرسیدند. بلکه برای فر ماندهان داخل جزیه میدادند تا بنام حزب شان باقی بمانندواز نام وشهرت شان در بازار های تجارت سیاسی جهان سود ببرند.


داعش سر کش چیست؟
داعش هم از اساسا ساخته وپرداخته غربی هاست.داعش یعنی ترکش عقده های انباشته شده انگلیس وامریکا که از اثر شورش های خشن ضد امریکایی و انگلیسی مردم شیعه مذهب بصره و وکوفه در سال های ۲۰۰۹ و۲۰۱۰ در درون غربیها آبستن گرفت .درست زمانیکه نوری المالکی صدر اعظم تحت الحما یه غربیها و مردم بصره به رهبری مقتدی صدر بر خروج قبل الوقت نیرو های امریکا وانگلیس از عراق تاکید کردند واین نخره های سیاسی مالکی وشورش های مردمی منجر به خروج قبل از وقت وتوهین آمیزانگلیس ها از عراق گردید .کسانیکه تحولات وچگونگی خروج نیرو های دریای انگلیس وامریکارا که با قیامهای خشونت آمیز مردم بصره وبرخی شهر های شیعه نشین تحت فر ماندهی غیر مریی قاسم سلیمانی از فرماندهان شاخه قدس سپاه پاسداران ایران صورت میگرفت بیاد داشته باشد ایجاد وظهور غده کشنده داعش را من حیث نیرو تهدید گربرای حکومت آینده شیعه مذهب عراق یک مسئله عادی می پندارند. چون از لحاظ تعامل سیاسی عکس العمل بدی بود چون حکومت عراق وتشیع عراق بزور امریکا جان گرفتند وبد به حامی وولی نعمت خود پشت کردند. امریکا هم داعش ساخت(چو بد کردی مشو ایمن ز آفات.. طبیعت را چنین باشد مکافات.) بناءٌ میتوان گفت اخراج اهانت آمیز انگلیس ها از شهر نفت خیز بصره ودر نهایت کل عراق باعث ایجاد بلای مانند داعش از نطفه های پراگنده قیا مگران سوریه تحت حمایت غربیها شده.غربیها خصوصا امریکا وانگلیس حکومت نوری مالکی وآزادی تشیع عراق از چنگاال صدام را نتیجه مداخله وقربانی نیرو های نظامی خود میدانستند و انتظارچنین پاداش اهانت آمیزی را از حکومت شیعه مذهب و أهل تشیع عراق مانند مقتدا صدروغیره نداشتند که با قیام و وتظاهرات پیهم غربی هارا قبل از اتمام ماموریت پیشبینی شده با سر افگندگی وشر مساری مجبور به ترک عراق کردند.


چرا داعش؟

ساختاری نیروی بنام داعش هدف اساسی غربیها نبوده بلکه ضعیف ساختن بشار اسد ومالکی تا زانو در آمدن شان بوده چون داعش از رده های دوم وسوم ویا نطفه قیامگران سوریه وعراق تشکیل شده که در روز های نخست مورد حمایت نظامی ومالی هنگفت غرب قرار گرفت...اگر دقت کنید بعد از خروج اهانت آمیزانگلیس استغاثه مجدد نوری الملکی بخاطر نجات از شر گروه های افراطی اوج استراتیژی امریکا وانگلیس را تشکیل میداد. امریکا که بعد از نه سال جنگ ودر گیری ۴۴۰۰ تن کشته و۳۲۰۰ تن زخمی روی دست ملت امریکا گذاشت. به دنبال مظاهرات وحتی قیامهای مسلحانه مقتدا صدر مجبور شد طرح خروج آبرو مندانه از عراق را پیش بیاندازدُ همان بود که درهژدهم دیسیمبر ۲۰۱۱ پرچم امریکا در عراق رسما پاپین کشیده شد وعراقیها بدون تشکراز انگلیس وامریکا ایشان را رخصت کردند ونوری الملکی هم مانند داکتر نجیب افغان خروج آمریکا ئیهارا برسم پیروزی واستقلال جشن گرفت ؛اما غافل از اینکه امریکا وانگلیس بخاطر استغاثه مجدد حکومت ومردم شیعه مذهب عراق که از اثر حضور امریکا سر بلند کرده بودند دست به هر اقدام خواهند زد تا حکومت مغرور نوری مالکی را دوباره به استغا ثه وادارد که این امر نخست با ایجادتحریکات در سوریه وایجاد تشکل های متعدد وسر انجام تولد داعش از بطن همین نیرو ها وپیشرفتهای دراما تیک آن تا عمق عراق متحقق شد. امروز نه تنها تشیع عراق که ایران متخاصم هم آماده است با امریکا روی نحوه پیشگیری از حرکت داعش صحبت کند تا امریکاپی را که نا خواسته بیرون کردند دوباره بر گرداند وتشیع را از آتش خشم حامیان صدام وافراطیون سنی مذهب نجات دهند.حال به نظر می رسد که دولت مالکی و تشیع عراق از غرور روز های اول مانده اند ودیگر بر خلاف آمریکا وانگلیس شعار هم نخواهند داد. ودرست میدانند بدون حضور غربیها با هجوم ومارش داعش آینده بدی در انتظار شان خواهد بود.البته وضعیت داخلی امریکا ایجاب میکرد تا نیرو هایش عراق را ترک کند اما نه با بی آبروی وبی مقدمه.


نکته

بدنه داعش هم با خوشباوری فکر میکنند این کمک های کشور های اسلامی در رٰاس عربستان سعودی است که باعث تقویت شان شده اما بیخبر ازینکه دست نا مرئی غرب کمک هارا از استین شیخ های عربستان سعودی به جیب رهبران شان می ریزد تا با عث حساسیت مردم نشود.رهبری داعش همان رهبری طالب هاست که تاریخ خونین وننگین افغانستان را بنام اسلام رقم زدند.این حرکت تا زمانی تقویت میشود که نوری المالکی مانند رهبران مجاهدین دوباره از امریکا تشکر کندو دست از کبر وغرور وخود سری بر دارد.اما امریکا گاهی گروه های ساخته وپرداخته خودرا نا بود نمیکند بلکه ضعیف میسازد وتوازن را حفظ میکند.ومن حیث نیروی ریزرف و تهدید کننده نگه شان میدارد.


در خاتمه

رهبران گروهای دهه های اخیرچه مجاهدین وطالبان وداعش با پیروان خود صادق نبوده منابع تمویل وتغذیه را وارونه جلوه دادند.در اثر پول دوستی وزر اندوزی رابطه رهبران مرتبط به استعمار وطرفداران پر قدرت شان در میدان جنگ ضعیف وگسسته شده تا حدیکه نیروی های رزمی از کنترول رهبران خارج شده هر هدفی را که بیشتر منفعت مالی داشته مورد حمله قرار داده اند.. از طرف دیگر رهبران بخاطر فرار از حسابدهی پیروان وطرفداران خود را در جریان کمک ها قرار نمیدهند .حس انحصار ارتباط با استعمار یکی دیگری از عوامل پنهان کاری رهبران بوده به همین دلیل رهبران حرکت های نظامی قدرت مدیریت وکنترول رزمندگان میدان جنگ را ندارند ونیرو های نظامی این حرکتها از کنترول رهبر خارج اند هرچه دل شان خواست بدون التزام وتهد به قوانین دنیا انجام میدهند و بعد ازینکه دست به ریش بابا می برند با بی ۵۲ تنبیه میشوند والا تا وقتیکه ملک خودرا ویران میکنند هیچ کسی مزاحم شان نیست. یا هو.

 

- See more at: http://www.firozkoh.com/archive/siasi/abdu

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب