19-12-2014

دکـتـر بصـیر کامجو

ازاندیشه های هویت شناسی مبنی برتغییر نام افغانستان به خراسان
19-12-2014

دکـتـر بصـیر کامجو

ازاندیشه های هویت شناسی مبنی برتغییر نام افغانستان به خراسان

 

قسمت سوم
پاد شاهان آریایی
شاهنشاهی اشکانيان ( پارتیان )
( 250 پ . م .  تا 226 میلادی )
دوران (476 سال )
 
همشهری های گرامی! نخست از همه بهترین تمنیات نیک و درود های بی پایان  خویش را به تک تک شما عزیزان  تقدیم مینمایم . امیدواریم که همه در لباس عافیت شاد و خرم باشید.  
خوانندگان عزیز مرام از نوشتن این رساله ، ادای رسالتی در راه  بازشناسی هویت ملی وباستانی مردمان بومی این سرزمین از هزاره اول پیش از میلاد تا عصر حاضر ، می باشد .
به باور ما این اقدام روشنگری عاقلانه از هر دستی و به هروسیله ایکه اجرا گردد ،  بنفع تأمین صلح و ثبات و همآیشی ملی واقعی درکشور خود ما و منطقه تمام خواهد شد .
به این سلسله باید گفت کـــــه ما در هفته های گذشته  با ایجاز کامل در دوقسمت اول ودوم این بحــــث ،  تحت نام « پاد شاهان آریایی » موفق به شرح امپراتوری ماد ها و امپراتوری هخامنشی ها شده ایم .
اینک در قسمت سوم بحث حاضرکه مختص به شرح امپراتوری اشکــانیان ( پارت ها ) می باشد ،  تلاش مینمائیم ،  تا از دراز کردن سخن جلوگیری نموده مسایل موجــه ، ضرور ومقبول حوادث را به بیان گیریم .
این یک حقیقت آفتابی است که تمامی مشکلات امروز ما به علت فاصله گرفتن ازاصل و هویت ماست . وقتی انسان ازاین ارزشهای  « هویت و اصلیت » خویش تهی شود ، ذهن آن ضربه پذیر شده وآماده پذیرش هر فرهنگ بیگانه ای می شود .  
مردمان سرزمین ما برای واپسگیری هویت فرهنگی و معرفتی وتاریخی خویش که اصلیت آنها را می سازد بایست ارادت مندانه و تسلیم ناپذیر مبارزه نمایند . وبار دیگر مانند اسلاف خویش از شایسته سالاری زبان فارسی وفرهنگی که با این زبان حوزه تمدنی آسیا ابداع و رشد کرده دفاع کنند . 
گرچه مردمان آزادۀ ما از سده های قدیم به این سو در فرآیند تاریخ استقلال خواهی سرزمین خویش از لحاظ روحی شاهد هزاران ایثارو شهـادت ، در راه دفاع از« هویت و اصلیت » وباور های معرفتی وعلمی این خطه در برابر مهاجمان  یونانی ، رومی ، عربی ومغلی و گورکانی وانگلیسی ... بوده اند .  
اما با تأسف که اخلاف شان درشرایط کنونی در داخل کشوری بنام افغانستان حتا موفق بدفاع از سرنوشت زبان فارسی این نماد هویت هستی همگانی  ، و از دست آورد های فرهنگی و تاریخی خـویش در برابر اقدامات فرهنگ ستیزی دولت مرکز گرا وتمامیت خواه حامد کرزی و تیم همتبارش نمی باشند .  
وبدین اساس هم هست که هرروز با کلند رهبران شؤونیزم حاکم قبیله (و بویژه وزارت های فرهنگ ، معارف ، داخله وبرخی از نهاد های وزارت تحصیلات عالی و مسلکی  ، اکادمی علوم ووو ... ) خشتی از بنای زبان فارسی و فرهنگ ما تخریب میگردد .
واز طریق رسانه های جمعی وتلویزیونهای دولتی وشخصی سیاسـت کهنه ای :
( مـرکه پشتو ) امـان الله خـان و ( پشتو تولنه ) ظاهر خان و داود خان آشکارا تطبیق وپیش برده می شود .
اگردر کشور ما از طرف فارسی زبانان در برابر چنین اقدامات دولت ،  کاری صورت نگیرد درآن  صورت حاکمیت دست نشانده ودستیاران تمامیت خواهش با بدبینی وحسادت  ایکه در برابر عظمت فرهنگی این سرزمین دارند ،  آهسته آهسته موفق به مغز شویی جوانان و بیگانه سازی آنها از اصل شان ، خواهند گردید  .
ما باید به ارزش زبان فارسی وفرهنگ باستانی مان به دیده قدر بنگریم .  ودر این مقطع باید از شرایط محیا شده زمان استفاده بیشتر بریم تا مفاهيم دفاع مقدس از ارزشهای اصالت خودی را به  نسل نوین انتقال دهیم . وبدین وسیله آن  معرفت هویتی ای را که متجلی عزت و افتخار ماست  به باور ها ، احساس وعمل و ارادۀ  مردم بومی این سرزمین تبدیل نمائیم .
الان در کشور ما  به اصطلاح اوغانستان  سیاست خشونت پرور وغیر انسانی  حاکمیت قلابی و مصنوع حامد کرزی و تیم مرکزگرای وی از یک سو  وطالبان ظلمت ( سربازان چشم بسته سرمایه ) از سوی دیگر هردو  زیر نام به اصطلاح « دموکراسی » و « اسلام »  فقط شرارت می آفرینند . زیرا دروجود  فضای تشنج وجنگ و خون است که تحقق اهداف شؤونیزم قبیله مؤثر واقع می شود .
اگر اینطور نیست پس چرا مانند دیگر کشور های متمدن جهان  در کشور ما آرامش وثبات مستولی نمی شود .
درحالیکه زیاده از دوسده اخیر رهبران دولت ورهبران اپوزیسون هردو از یک تبار پشتون اوغان هستند .
سوای آن رهبری قدرت سیاسی ، قدرت  اقتصادی و قدرت دفاعی وقضایی یکسره از ابتدا تا انتها ، بصورت مستقیم و غیر مستقیم بمدد نهاد های سیاسی استعمار کهنه و نو  در دست این قوم محفوظ نگهداشته شده است .
اگر قول روزنامه ای گاردين منتشره ای  15 جنوری 2010 که : " دولت اسرائيل پشتونها را قبيله ی گمشده ی اسرائيلی ميدانند "  و به تائید قول روزنامه لوفیگارو که "  ظاهرشاه ، در جواب خبرنگار ایتالیائی در بارۀ نسبش گفته بود که من از قبیلۀ بنیامین یهودی هستم . " را منحیث یک واقعیت تاریخی تلقی کنیم . واضح می گردد که علت خشونت پیشگی رهبران این قوم در این نهفته است که اینها محبت ذاتی و احساس پاک اخلاقی صرف به قدرت ومادیت و شهوت دارند ، نه به  آب و خاک ومردم این سرزمین .
با آموزش فرآورد های عمل سیاسی حاکمان پشتون افغان در تاریخ تحولات دو سده اخیر میتوان اذعان کرد که شیرازه مادی و معنوی این سرزمین از دستان ستمگستر اینها چقدرعمیق تخریب گردیده ومردم آن  عذاب ورنج کشیده است . اگر واقعاً عشق ذاتی میهن پرستانه به مادر وطن درقلب رهبران این قوم وجود می داشت با ابن همه تنفر تیره ،  فرهنگ ، خانه و کاشانه این وطن را هرگز ویران وداغان نه کرده و نمی کردند .
اجازه استمرار چنین یک  روند ضد انسانی وضد فرهنگی درکشور ما گناه بزرگ است . به این مناسبت ما از تمامی نیرو های دگر اندیش وسازندۀ جامعه نوین بشمول دانش آموختگان ودانشجویان ، استادان دانشگاه و دانشکده ها ، شاگردان مکاتب و کارمندان مراکز آموزش و پرورش واز همۀ شهروندان صلح خواه کشور آرزو می بریم که در صف همبستگی اجتماعی از زبان فارسی و فرهنگ باستانی این سرزمین دفاع کنند .
و امید واریم که دست اندرکاران فرهنگی ونهاد ها و رسانه های جمعی ــ جراید وروزنامه های میهن پرست وغیر وابسته به حاکمیت ، به هر قیمتی که می شود جلو تحقق سیاست پشتونسازی  کشور را بگیرند .
زیرا صرف همین زبان ما وفرهنگ ما ودست آورد های فرهنگی وتاریخی ما عزت و اصالت مارا تمثیل مینماید . بدون آن ما جسم بی جانی بیش نیستیم . باید در حفظ و نگهداری این  ارزشهایی جاویدانه جان خود را فدا کرد . وپیوسته آنرا شناخت وبه نسل دگراندیش معرفی  نمود .
هدف و انگیزه نوشته هذا  ادامه بحثی مبنی بر شناخت و معرفی برخی از یاداشت های تاریخ باستانی سرزمین ماست . گرچه در کشور های : ایران وتاجکستان وازبکستان ( سمرقند و بخارا ) هندوستان و روسیه ، روم و یونان ، مصر وعراق ، سوریه وارمنستان وترکیه و  انگلستان و... راجع به تاریخ باستانی آریایی ها وسایر ملیت های باهم برادر این سرزمین هزاران اثرمعتبر و تحقیقی بهتر و بیشتر در مورد نوشته شده ووجود دارد .
اما خوانش یاد داشت های این قلم و نحوه بیان آن به نسل جوان کشور ما افغانستان زمینه ساز کارشناسانه  به منظور آگاهی و بیداری آنها ــ خیلی ضروری و مفید خواهد بود .  
 
آغاز سخن
طوریکه درقسمت دوم این رساله گفته شد ، داریوش سوم ( 336 تا 330 پیش از میلاد ) آخرین پادشاه هخامنشی بود . (1) وی درنبرد های :
ــ گرانیک یا گرانیکوس ( بهار334 پ. م . ) (2)  ؛
ــ جنگ ترموپیل (3) ؛
ــ جنگ مستقیم ( ایسوس ( 333 پ. م. ) (4)  ؛
ــ  و جنگ گوگمل (331 پ.م.) (5) میان آریائیان ویونانیان  ــ ازاسکندرمقدونی شکست خورد وسرزمین آریانایی بزرگ بعد از220 سال فرمانروایی شاهان هخامنشی ، بدست مهاجمان یونانی افتاد .
پس از مرگ اسکندرمقدونی  (323  پ . م  ) سرزمین‌های تسخیر شده او میان سردارانش تقسیم ‌شدند. به این ترتیب  آریانا تحت حکومت سلوکیان(6)   در آمد. وبیش از شصت و پنج سال ( 312 ـ 250 پ . م . ) در تحت فرمان آنان باقی ماند .
 
مگر در این مدت آریایی ها بجهت دفاع از سرزمین و فرهنگ  خویش ، آرام نه نشستند و با استفاده از موقعیت سیاسی و اجتماعی ، نفوذ خود را در مسیرجنبش استقلال خواهی گسترش دادند و سرانجام توانستند عاملی برای ابراز وجود و نابودی استیلای سلوکیان درآریانایی بزرگ شوند.  
ایجاد جوسیاسی جنبش استقلال خواهی در سرزرمین آریانایی بزرگ علیه استیلای سلوکیان (یونانی )  بصورت کل  واعلام استقلال ایالت باکتریا ( باختر ، بلخ ) وتأثیرات عمیق آن بر اوضاع سیاسی و سراسری کشور همه دست بدست هم داده تا اینکه اشک ( 250 ـ 248 پ . م . ) مؤسس خاندان اشکانی در سال 250 پ . م . ضد آنتیوخوس دوم ( 261 ـ 246 پ . م . ) پاد شاه سلوکی قیام کرد ودولت آریایی مستقلی را تشکیل داد .
بعداً پادشاهان این سلسله بمناسبت احترام او واژه «  اشک » را برنام خود افزودند . مثلاً اشک دوم ، اشک سوم وآخرین پادشاه سلسلۀ اشکانی « اشک بیست و نهم اردوان پنجم ( 216 ـ 226 میلادی ) است .
" اشکانیان سلسله ایست از پادشاهان آریانا که از خراسان ( پارت ) از شعبه ای نژاد آریایی ظهور کردند و قریب پانصد سال از  250 ـ پیش از میلاد . تا 226 میلادی در این سرزمین (آریانا ) حکومت نموده اند . " (7) ، وتاکنون  دراز مدت ترين  امپراتوری درتاریخ چندین هزار ساله آریائیان  محسوب می شود.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


  
امپراتوری اشکانی 250  پ . م . تا 226  م . در حدود سال یکم  میلادی
 
ما در این بخش به گونه مثال سوای ذکر اسمای شاهان سلسله اشکانی ببرسی برخی از کارنامه های آنها مبادرت می ورزیم . 
 
پادشاهان اشکانی آریائی عبارت اند از :
 
1 ـ اشک یکم  
2 ـ  تیرداد یکم  (اشک دوم)
3 ـ  اردوان یکم (اشک سوم)
4 ـ  فریاپت (اشک چهارم )
5 ـ فرهاد یکم  (اشک پنجم )
6 ـ  مهرداد یکم (اشک ششم)
7 ـ  فرهاد دوم  (اشک هفتم)
8 ـ اردوان دوم (اشک هشتم)  
9 ـ مهرداد دوم (اشک نهم)  
|ـ گودرز یکم
|ـ  اُرُد یکم
10 ـ سیناتروک  (اشک دهم)
11 ـ فرهاد سوم (اشک یازدهم)
12 ـ  مهرداد سوم (اشک دوازدهم)
13 ـ ارد دوم  (اشک سیزدهم)  
14 ـ فرهاد چهارم  (اشک چهاردهم)
|ـ تیرداد دوم
 
15 ـ فرهاد پنجم/ ملکه موزا (اشک پانزدهم ) 
16 ـ ارد سوم (اشک شانزدهم)
17 ـ ونُن یکم (اشک هفدهم)  
18 ـ  اردوان سوم (اشک هیجدهم)  
|ـ تیرداد سوم
19 ـ وردان (اشک نوزدهم)  
20 ـ گودرز دوم (اشک بیستم)  
21 ـ ونن دوم (اشک بیست و یکم)
22 ـ بلاش یکم (اشک بیست و دوم)  
23 ـ  پاکور (اشک بیست و سوم)  
|ـ اردوان چهارم  
24 ـ خسرو (اشک بیست و چهارم)  
|ـ بلاش دوم  
|ـ مهرداد چهارم  
25 ـ بلاش سوم (اشک بیست و پنجم)  
26 ـ بلاش چهارم (اشک بیست و ششم)  
27 ـ بلاش پنجم (اشک بیست و هفتم)  
8  ـ بلاش ششم ( اشک بیست و هشتم)  
29ـ اردوان پنجم (8) (اشک بیست و نهم)
 
 
اول ـ پادشاهی « اشک یکم »
مؤسس امپراتوری اشکانیان
اَرَشک یا اشک یکم (سلطنت از 250  پ.م . تا 248  پ.م.) نام بنیان‌گذار شاهنشاه آریایی  اشکانیان است. (9)
لوسیوس فلاویوس آریان گزنفون ( 92 ـ 175 م . ) (10) مورخ یونانی‌نژاد رومی  آورده‌است که : " اشک یکم و برادرش تیرداد یکم ، هر دو از تبار اردشیر دوم هخامنشی، شاهنشاه  هستند."


اگر چه دولت اشكانی به وسيله اشك اول و برادرش تيرداد پایه گذاری شد ، اما  استواری و استحکام واقعی آن به وسيله مهرداد  اول ودوم ، بترتیب  ( ششمين  و نهمین اشك) این سلسله انجام پذیرفت .
 
 
 
 
 
 
 
اشک یکم
 
 
دوم ـ پادشاهی تیرداد یکم ، اشک دوم
 تیرداد یکم ، دومین شاهنشاه اشکانی آریایی  است. او پس از برادرش اشک یکم به  تخت نشست وبا پادشاه سلوکی : سلوکوس کالی نيکوس (  246 ـ 225  پ . م . )  جنگید واو را شکست داد ، از( 247 تا  214 پ . م . ) سلطنت کرد. (11)  وی به استواری وپایداری موقعیت سیاسی و نظامی و اجتماعی دولت  نوپای اشکانی پرداخت.
تیرداد از گرفتاریهای زیاد سلوکیان در مغرب استفاده نموده و گرگان را به پارت ضمیمه کرد. سپس با دیودوت پادشاه باختر متحد شده و خود را مانند سلفش ( شاهان هخامنشی ) ، شاهنشاه  خواند.
در زمان سلطنت تیرداد ( اشک دوم  )  شهر صددروازه پایتخت اشکانیان بود. (12)  
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
نقشه ای كه اراتوستنوس در سال 220 پ . م . تهيه كرده است
   
 
سوم ـ پادشاهی اردوان یکم ، اشک سوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اردوان یکم
 
 
اردوان یکـــــم پســــر تــــیرداد یکــــــم ،  ســـــومین شاهنشاه اشکــــانی آریایی است کـــه از ( 214 ـ 196 پ . م . ) حکومت نمود . (13)
 
از کارنامه های تاریخی وی معلوم است که اویک مرد میهن پرست با تدبیر و در برابر مهاجمین تسلیم ناپذیر  بود.
او از منازعه آنتيوخوس سوم (  پسر سلکوس کالي ّ نيکوس )  با آخِه لائوس و با يکي از وُلات او استفاده کرده ، با بهره مندی ازلشکر نیرومند وسرداران ماهر خویش ، بماد تاخت  و راهی را که از گرگان بکوههای کردستان ميرفت در تحت تسلط خويش درآورد. وبا این حرکت کلده و بين النهرين قديم را در تحت تهديد گذاشت . (14)   
نبرد آزادی خواهی اردوان شاهنشاه سوم کاشانی  علیه آنتیوخوس سوم یونانی مدتی بطول انجامید وآریائیان دراین جنبش استقلال خواهی چه در باختر و چه در پارت به مقابل سلوکیان مهاجم سر اطاعت فرود نآوردند وتا پای و جان از سرزمین خویش دفاع نمودند . سرانجام براثر این مقاومت آنتيوخوس در حوالی ( 206 پ . م . ) شکست را می پذیرد و استقلال آریانایی بزرگ و همبسته  را برسمیت می شناسد .  
باید گفت که در این جنگها لشکرآنتیوخوس شهر ها را آتش زدند و معبد آناهیتا را در همدان غارت نمودند ، ذخایر و نفایس زیاد از آنجا بر گرفتند . نوشته‌اند چهار هزار تالان (15)  قیمت ذخایر بوده‌است .
 
چهارم ـ پادشاهی مهرداد یکم ، اشک ششم
مهرداد یکم پسر( فریاپت ) ششمين شاه سلسله اشکانی است . وی پس از برادرش فرهاد یکم برتخت شاهی نشست ودولت اشکانيان را به منتها درجه قدرت رسانيد  با دمتريوس دوم  پادشاه سلوکی جنگ کرد اورا مغلوب وبه زندان انداخت . ( 16 )
وی نخستين شاه از اشکانيان بود که خود را شاهنشاه خواند واز 171 تا 138 پیش از میلاد سلطنت کرده است .
 
 
 


 مهرداد یکم
 
او بانی عظمت و اقتدار دولت اشکانی گردید.  شهامت ودلیری او سبب شد تا برخی از سرزمین‌ها را از سلوكیان که به واسطه جنگ با رومی‌ها و یهودی ها ضعیف شده بودند بگیرد ؛  سپس آذربایجان را از امرای محلی كه در آنجا استقلال یافته بودند خالی کرد . پس از آن خوزستان و پارس و بابل  را تابع ساخت وقدرت دولتی را درقسمت عمده آریانای قدیم توسعه بخشید .
بعد به هند رفته ، قطعه‌ای را تا رود جِلُمْ به کشور اشکانیها ضمیمه كرد. به این ترتیب  امپراتوری اشکانیان آریایی  وسعت قابل توجهی پیدا کرد. بطوریکه مملکت او ( 17 ) بعد ها رقیب و همسر دولت جهانی روم گردید .  
 
پنجم ـ پادشاهی مهرداد دوم  ، اشک نهم
مهرداد دوم یا مهرداد کبیر(اشک نهم) نهمین شاه از دودمان اشکانی آریایی است که (از 124 تا  74 پ.م  ) سلطنت کرد (18) . لقب کبیر را به دلیل مقتدر بودن و نظم و سازمان دادن به امور آریانای بزرگ  به او داده‌اند. اوزمانی  به شاهی رسید که آریانا  از هر سوهدف تهاجم گروه ها وطوایف گوناگون  شده بود.
مهرداد دوم به پیروی از مهرداد یکم با تعقل وشجاعت تمام مناطق اشغال شده را بار دیگر از چنگال مهاجمان پس گرفت و مرزهای امپراتوری آریانای بزرگ را در شرق تا کوههای هیمالیا  ( 19 ) و در غرب تا همسایگی امپراتوری روم  رساند. وی در این نبرد ها نخست بابل را از تازیان پس گرفت و سپس به ارمنستان لشکر کشید. در سال 113 پ.م سراسر بین‌النهرین را به دست آورد و مرو و فرارود را نیز تصرف کرد. ( 20) آنگاه رو به شرق نهاد با نبردی سهمگین سکاها را شکست داد ، پارت و هرات را آزاد کرد و دولت سکایی سیستان را وابسته به دولت اشکانی آریایی ساخت .
 
نخستين رابطه دولت روم با آریانا در زمان مهرداد دوم ايجاد شد، و سفيري از جانب شاهنشاه اشکانی برای بستن پيمان نزد "سولا" که از جانب دولت روم به آسيای صغير آمده بود فرستاده شد.
  
مهرداد دوم با تحمل ودوراندیشی اوضاع سیاسی و اجتماعی و امنیتی  آریانا را نظم وترتیب داده تحت کنترول خویش درآورد وزیرساخت های اقتصاد قویی را اساس گذاشت . درروزگار او بود که راه تجارت آریانا به چین که در تاریخ به " راه ابریشم " معروف است گشوده شد. که بعدآن تبادله امتعه ومال تجارتی میان چین، هند، عربستان وبرخی سرزمین‌های دیگر موجب شکوفایی اقتصاد کشور و منطقه  گردید.
 
ششم ـ پادشاهی ارد دوم ،اشک سیزدهم
اُرُد دوم (اشک سیزدهم) سیزدهمین شاه از خاندان اشکانی است. وی از سال 55  تا 37  پیش از میلاد سلطنت کرد. به عقیدهٔ بسیاری از مورخان در زمان او شاهنشاهی اشکانی به اوج عظمت خود رسید. بسیاری از معاصران آن زمان آریانا  را بسیار مقتدرتر از روم می‌دانستند.  ( 21) در زمان شاهی ارد دوم سرزمین‌های بسیاری به قلمرو اشکانیان اضافه شد ولی به دلیل ضعف سازمانی ارتش نتوانستند مناطق فتح شده را حفظ کنند. مهمترین پیش‌آمد در زمان شاهی ارد دوم جنگهای متعدد با رومیان و به خصوص نبرد حران (carrhae) (22 )  است.
 
اُرد دوم همچنین پایتخت آریانا را از شهر صددروازه به تیسفون ( 23 )  که در برابر سلوکیه ساخته شده بود منتقل کرد و تیسفون تا زمان حملۀ اعراب پایتخت آریانایی بزرگ بود.
 
 
هفتم ـ پادشاهی بلاش یکم ، اشک بیست و دوم


 
 
 
 
 
 
 
 
 
بلاش یکم
 
بَلاش یکم (اشک بیست ودوم) از خاندان اشکانی آریایی  است. او در سال 51  میلادی پس از مرگ پدرش ونن دوم بر تخت شاهی نشست و تا سال 78  میلادی سلطنت کرد. (24)  در هنگام پادشاهی بلاش یکم آریانا  گرفتار مصیبت های گسترده دیگری ازجمله شیوع طاعون و وبا و قحطی ناشی از خشکسالی می گردد .
مگردر تاریخ از او به عنوان آخرین شاه بزرگ اشکانی یاد می‌کنند. زیرا پس از وی دولت اشکانی به ضعف گرایش پیدا می کند ودر انتها به دست ساسانیان قوم دیگری از نژاد آریایی می افتد.
 
بلاش یکم ارمنستان را که در دوران شاهی اردوان سوم (اشک هیجدهم ) به خاطر نبردهای داخلی بر سر قدرت میان اشکانیان به رومیان واگذار شده بود به زور نبرد وابس گرفت ودورۀ جنگهای آریانا و روم را با پیروزی آریانا بپایان رسانید . وقوای امپراتوری روم  مجبور به عقب نشینی شد . (25)
 
بلاش یکم به آیین و روش‌های آریایی بسیار علاقه‌مند بود. در احیای فرهنگ و آیینهای آریائیان تلاش بسیاری کردو بازماندهٔ گرایش‌های یونانی را درآریانایی بزرگ  از میان بردشت .
بنا به روایات زرتشتی در زمان بلاش یکم متون کهن اوستایی از نو گردآوری شد و نام یونانی شدهٔ شهرها نیز دوباره نام آریایی خود را بازیافت.
 
هشتم ـ پاد شاهی اردوان پنجم ، اشک بیست و نهم
پس از مرگ بلاش پنجم میان دو پسر او به نام‌های بلاش ششم و اردوان پنجم برای رسیدن به شاهی نزاع درگرفت. در ابتدا بلاش به شاهی رسید ولی بعد « اردوان  » علیه او قیام کرد و توانست نفوذ خود را بر سراسر آریانا افزایش دهد و زمام امور کشور را بدست گرفت .
اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) آخرین شاه آریانا از خاندان اشکانی است که از سال 216  تا 226 میلادی در آریانا پادشاهی کرد. (26)
در سال های آخر شاهی اشکانيان به سبب زدو خوردهای داخلی و جنگ های پياپی با روميان و وجود کشمکش های داخلی قدرت نظام رهبری اين خاندان بسيار سست شده و شيرازه کارها ازهم گسيخته بود.
 
آریائیان ازآشفتگی و ناتوانی کشور و نظام ناخرسند بودند وآرزو می کردند که باز مانند دوران هخامنشی کشوری آراسته ونيرومند داشته باشند.
به اين سبب اردشيربابکان برشاهنشاه اشکانی شوريد همه او را از جان و دل به شاهنشاهی پذيرفتند. اردشير بابکان پس از آنکه استان های فارس و کرمان و جزایر خلیج فارس را به فرمانروائی خود افزود  وبا اردوان پنجم شاهنشاه  اشکانی جنگ کرد. اردوان در اين جنگ شکست خورد و خاندان شاهنشاهی اشکانیان پس از 476 سال برافتاد.
اردشيربابکان ازآن پس به شاهی نشست و خاندان شاهنشاهی ساسانی آریایی را بنياد کرد که بيش از چهار قرن دیگر برآریانایی بزرگ  فرمانروا بودند.
اردوان پنجم ( 261 ـ 226 میلادی ) بیست نهمین شاه اشکانی در زمان حکومت اش  پیوسته با سپاهیان رومی نیز در نزاع و مجادله بود وچند باردر نبرد ها بر امپراتوری روم  پیروز گردید .  بگونۀ مثال ما گوشه از این نبردها رابازگو می کنیم :
" ... نيرنگ و خيانت ديگری نيز از جانب روميان در آخر دوره اشکانی انجام گرفت ، و آن اين بود که «کاراکالا» قيصر روم خواست « اردوان پنجم » آخرين شاه اين خاندان را بکشد و کشورآریانا را زير فرمان بياورد.  
 
براي رسيدن به اين هدف نامبارک نامه ای به اردوان پنجم نوشت و دختر او را خواستگاری کرد. اردوان پاسخ داد که بايد خود قيصر بيايد و عروس را ببرد.  به نوشته هرودیان ــ تاریخ نگار رومی  « قیصر» اعلام کرد که به آریانا  می آید تا به شکل رسمی با شاهزاده  آریایی عروسی کند.
« کاراکالا  » با سپاهيان خود به نزديکی مرز آریانا  آمد و جشنی برای عروسی برپا کرد و چون اردوان پنجم با سرداران و درباريان خود به آن مجلس رفت قيصر ناگهان با سربازان خود بر ايشان تاخت. خود اردوان شاه آریانا توانست از صحنۀ منازعه نجات یابد . اما بسياری از سرداران آریایی  کشته شدند.
اردوان چون جان بدر برد لشکريان بسيار گرد آورد و به جنگ روميان شتافت. اما درهمين وقت کاراکالای در نزديکی «  منطقه حران  » کشته شده بود. اردوان با جانشين او پيکار کرد و روميان سخت شکست يافتند و خواهش آشتی کردند، و پذيرفتند که ازمرزهای آریانای بزرگ دور شوند و مبلغ هنگفتی غرامت بپردازند. ...
هرودیان مورخ رومی جای دیگر می نویسد  : این چهارمین بار بود که رومی ها به تصرف و غارت و ویرانی شهرها و روستاهای « بین نهرین »  و کشتار مردم آن، در درازای 100 سال دست زده بودند. " (27)
در زمان اشکانيان آریانای بزرگ  به چندين "ولايت"، تقسيم شده بود. هرولايت شاهی داشت که اغلب از خاندان کهن شاهی آن ولايت بود. اشکانيان چون کشور را فتح می کردند گاهي همان پادشاهش را به فرمانروائی مي گماشتند تا دست نشانده شاهنشاه باشد و باج يعني ماليات ولايت را هرسال به خزانه مرکزی بفرستند. گاهی هم کس ديگر را از جانب خود به شاهی آن ولايت معين می کردند.
 
برخی از ویژگی های اجتماعی وسیاسی نظام  اشکانیان آریایی در دولت اشکانی، شاهنشاه بالاترين مقام کشور را داشت و می بايست از نژاد آریایی اشک اول باشد. اين مقام ارثی بود يعنی از پدر به فرزند می رسيد.
 
نظام سیاسی اشکانی دو مجلس ( شورا ) داشتند :
اول ــ مجلس ( شورای )  خانواده شاهی که همه مردان خاندان اشکانی چون به سن بلوغ می رسيدند در اين مجلس شرکت می کردند.
دوم ــ مجلس ( شورای )  بزرگان که از مردان کار آزموده کشور و پيشوايان دينی فراهم ميشد اين دو مجلس را رويهم "مغستان" می گفتند. (28)
چون شاهی در می گذشت در اين مجلس جانشين او را از ميان فرزندانش يا افراد ديگر خاندان برمی گزيدند. آنگاه سپهسالار کشور که از « خانواده سورنا » (29)  بود تاج شاهی را بر سر او می گذاشت.
دین : ـ اشکانی ها به آئين کهن آریایی باستان مي زيستند و پرستش خدايان باستان آریایی ، مانند"ميترا" يا مهر و اناهيت يا ناهيد، نيز ميان ايشان معمول بود. در ميانه های دوره اشکانی دين زرتشت در همه آریانا رواج يافت و به اين سبب بعضی از شاهان آن خاندان به اين آئين علاقه بسيار نشان دادند.
بلاش که يکی از شاهان بزرگ اشکانی بود فرمان داد تا کتاب "اوستا" را که پراکنده شده بود فراهم بياورند. اما اشکانيان هم مانند هخامنشيان مردمان را در دين و آئين خود آزاد می گذاشتند. به اين سبب در دوره ايشان در بعضی شهرهای يونانی نشين آریانا  ، دين يونانی رواج داشت و سپس که دين عيسوی رونق يافت بعضی از شهرهای مغرب که اکنون در کشور عراق است مرکز پيشوايان دين مسيح شد.
زبان : ـ به  ادامه فارسی باستان دوره ای هخامنشیان ، فارسی میانه یکی از زبان های آریایی  است که در دورۀ اشکانی ها و ساسانی ها  در آریانا رایج بود . این زبان از راست به چپ نوشته می شد . که اکنون بنام فارسی نو یاد می شود .
ورزش :ـ به جوانان پارتی ( اشکانی )  پيش از همه چيز سوار کاری  و تیراندازی می آموختند. پارتی ها در اين فنون چنان استاد و ورزيده بودند که در جهان آن روز نمونه و مثل شمرده می شدند. در زد و خوردهای پياپي که ميان اشکانيان با سلوکيان و روميان روی می داد هميشه چابکی و استادی سوارکاران پارتی بود که موجب پيروزی آریائيان می شد.
تفریح و سرگرمی : ـ شکار نيز يکی از کارهای مهمی بود که جوانان می بايست بياموزند. جامه مردان پارتی  قبائی بلند و گشاد بود با شلواری فراخ ، نوار پهنی بجای کلاه دور سر می بستند تا هنگام تاخت و تاز، موی سرشان پريشان نشود . زلف و گيسو را بلند می گذاشتند و موی ريش را حلقه حلقه می کردند. گاهی نيز ريش را می تراشيدند. 
سلاح ايشان کمان های محکم بود با شمشيری که حمايل می کردند. همه مردان خنجری راست و پهن به کمر می بستند. سواران جنگی نيزه ای نيز در دست داشتند.
 
 
منابع ومآخذ :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

1 ـ فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 5 ،ص 500 ـ 501 ورجوع شود به لغت نامه دهخدا تحت نام  داریوش سوم .
2 ـ نخستین نبرد اسکندر وآریائیان  در بهار (334 پ. م .) در کنار رود گرانیک یا گرانیکوس درحوالی آسیای صغیربوقوع پیوست .
 جنگ گرانیکوس بسبب کشته شدن بسیا ری از سرداران بزرگ  آریایی به سود اسکندر پایان پذیرفت. اسکندر سپس شهر سارد پایتخت لیدی را نیز گرفت و بر بخش بزرگی از آسیای صغیر دست یافت.
3 ـ جنگ ترموپیل(thermopylae) به عقیدهٔ تمامی کارشناسان و مورخان بی طرف ، نمایشی بود از عظیم ترین جنگی که در دوران باستان ، بین دو ابر قدرت آن زمان یعنی هخامنشیان آریایی و یونانیان رخ داد که طبعات این جنگ به قدری وسیع و همه گیر بود که اثرات آن تا به امروز در فرهنگ و زندگی هر دو سرزمین نمایان شده‌است.  
4 ـ  داریوش و اسکندر در نزدیکی شهر ایسوس  ((333 پ.م.)) با یکدیگر رو به رو شدند . ایسوس در کنار خلیج اسکندرون قرار داشت و دشتی که در همسایگی این شهر قرار گرفته بود محل نبرد دو حریف شد .
در این جنگ داریوش سوم شکست خورد و اردوی  وی  بغارت رفت و مادر ، زن ، پسر و دختر داریوش نیز بدست اسکندر گرفتار شدند.
این پیشامد داریو ش را بر آن داشت تا از اسکندر درخواست صلح کند.ولی اسکندر بدین کار تن در نداد . مردم « شهر صیدا  » مقدم اسکندر را پذیرا شده و پیروزیش را به رسمیت شناختند. ولی شهر صور پایداری ورزید و بسیاری از سپاهیان اسکندر را بر خاک افکند . سرانجام اسکندر پس از هفت ماه نبرد آن شهر را بتصرف در آورد و به قتل عام مردم آن پرداخت.
5 ـ نبرد گوگمل (331 پ.م.) دومین نبرد مستقیم اسکندر است  که در گوگمل احتمالاً واقع در نزدیکی موصل امروزی ، با سپاه داریوش سوم روبه رو گردید. داریوش از گوگمل بسوی همدان رفت. اسکندر نیز بجانب  آریانا رهسپار شده و شهرهای بابل و شوش را بسبب خیانت حکمرانان آنها بی هیچ رنجی گرفت خزاین و نفایس بسیاری به چنگ آورد و عازم پارس و تخت جمشید شد.
6 ـ   پس از جنگ‌های  « دیادوکی »   که به مرگ اسکندر مقدونی منجر شد، کشورهای آریانا  ، بین‌النهرین، شمال سوریه و بخش اعظم آسیای صغیر به زیر سلطه سلوکوس یکی از ژنرال‌های سابق اسکندر رفت و وی سیاست اتحاد یونانی‌ها و  آریایی ها را دنبال نمود.
سلوکوس یکم ، پس از اعلام پادشاهی خود در آسیا، به نیرومندترین پادشاه مقدونی در امپراتوری پیشین اسکندر تبدیل شد.
 7  ـ  " بروایت هرودت پارت ها ( پارتکنان ) یکی از طوایف ششگانه مادی می باشد. "  تاریخ ایران باستان، ج 1 ص 175 ورجوع شود به بند 101 تاریخ هرودت .
8 ـ رجوع شود به منابع :
تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم ، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید  1385  .  
ــ تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن 18 ، پیگولووسکایا : ترجمه کریم کشاورز، تهران،    1353  .
 ــ تاریخ اشکانیان - میخایل میخائیلوویچ دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز، تهران ،  پيام ، 1378 .
 ــ تاریخ اجتماعی ایران . مرتضی راوندی  ، ج 1 .   1354 .
 ــ تاریخ ایران باستان ،  دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم 1380 .
 ــ شاهنشاهی اشکانی , ولسکی , یوزف ،  چاپ اول ، ترجمه مرتضی ثاقب فر ،  تهران : ققنوس ،1383 .
9 ـ تاریخ ایران ، سرپرسی سایکس ، ترجمه : محمد تقی فخرداعی گیلانی ، جلد اول ، نوبت چاپ : پنجم ، تهران ،  سال 1370 ، ص 413 ـ 414 . 
10 ـ فیلسوف و مورخ یونانی‌ بود. او نویسنده کتاب آناباسیس اسکندر (لشکرکشی اسکندر) است که مهمترین کتاب در مورد اسکندر به‌شمار می‌رود. او کتاب دیگری نیز بنام ایندیکا در زمینه بازگشت نیارخوس از هند، پس از تسخیر هند به دست اسکندر، دارد. 
11 ـ  رجوع شود به  : فرهنگ فارسی دهخدا ( بخش تیرداد ) .
ــ فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 5 ، ص 406 .
ــ تاریخ ایران باستان ،  دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم 1380 .
12 ـ صددروازه یا هکاتومپیلوس (Hecatompylos) یک شهر باستانی در باختر خراسان که از 200  پیش از میلاد پایتخت اشکانیان بود. خود هکاتومپیلوس در زبان یونانی به معنای صد دروازه می‌باشد. این لقب در نزد یونانیان به شهرهایی داده می‌شد که بیش ازچهار دروازه را دارا بودند. مکان این شهر باستانی امروزه میان دامغان و سمنان و در سر راه تهران ـ مشهد قرار دارد و شهر قومس خوانده می‌شود.
13 ـ فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 5 ، ص 119 .
14ـ ايران باستان ،  میرزا حسن  پیرنیا، تهران: دنیای کتاب ، چاپ نهم ، 1378.ج 3  ، ص 2209 و 2213.
15 ـ تالان در قدیم واحدى براى پول طلا و نقره بوده. یک تالان در تعریف کلی معادل جرم آب در حجم یک آمفورا (کوزه‌ای ته باریک در یونان باستان) بوده که تقریباً برابر با یک پای مکعب است. در یونان باستان یک تالان حدوداً 24  کیلو بوده. تالان طلا ده برابر تالان نقره بوده است.
 ـ رجوع شود به تالان در« ايران باستان  » ،  میرزا حسن  پیرنیا، تهران:دنیای کتاب، چاپ نهم، ، 1378.ج 1  ، ص166 و210 ،  669 ؛ همان کتاب : ج 2 ص 1498 .
16 ـ  مهردادیکم  ( اشک ششم ) دیمتریوس را نکشت و حتا دختر خود رودگونه را نیز به همسری او داد و از این پیوند فرزندانی نیز پدیدآمد. با این همه دیمتریوس کوشید تا بگریزد. یکبار با یاری دوستش کالیماندر که با نام مستعار خود را بدو رسانده بود کوشید تا از کرانه‌های دریای مازندران بگریزد، ولی ناکام ماندند. مهرداد نیز به جای مجازات کالیماندر از برای وفاداریش به دیمتریوس بدو پاداش داد. بار دومی که دیمتریوس کوشید بگریزد نیز گرفتار شد و این بار مهرداد با دادن تاس‌های زرین بدو - که به منزله اسباب بازی کودکان بود- او را خوارداشت.
17 ـ فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 6 ، ص 2058 .
18 ـ فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 6 ،  ص 2058 .
19 ـ رشته‌کوه هیمالیا ( هندی و نپالی: हिमालय )، مرتفع‌ترین کوه‌های زمين يا بطور عاميانه بام دنيا هستند. هیمالیا که در طول شمال هند به وسعت 2480 کیلومتر (1550 مایل) کشیده شده است ، یک دیوار بزرگ کوهستانی است .
این رشته‌کوه، خط جداکننده شبه‌قاره هند از  « فلات تبت » چین  است. نام هیمالیا از واژه سانسکریت himālaya (هیمالَیا) گرفته شده که به معنی «برفستان» است.
بلندترین قله جهان، اورست با ارتفاع  8848 متر در این رشته کوه قرار دارد.
20 ــ رجوع شود به :
ـ « تاریخ ایران باستان ـ آریاها و مادها » ، خدادادیان، اردشیر، انتشارات دیه ، 1379  
ــ « تاریخ ایران باستان ـ سلوكیان » ، خدادادیان، اردشیر،انتشارات دیه ، 1379
ــ تاریخ ایران باستان، خدادادیان، اردشیر،اشكانیان، مجموعه پنجم، نشر به دید و قلم آشنا، تهران، 1380
21 ـ رجو ع شود به : صفحه  (  fa.wikipedia.org/wiki/)
22 ـ نبرد حران : نخستین نبرد تمام عیار آریانا و روم در زمان سلطنت ارد دوم به وقوع پیوست. در بهار سال 54  پ.م کراسوس(crassus) فرماندار رومی بخش شرقی روم ، سپاه خود را برای حمله به آریانا آراست و با چهل‌هزار سرباز راهی آریانا شد.
« اَرتاوازد  » شاه ارمنستان در ملاقاتی با کراسوس ،  به او وعده داد که شانزده‌هزار نیروی سواره در اختیار او قرار خواهد داد. او به کراسوس اطمینان داد که با این سواره نظام و پیاده نظام همراه او رومیان از نظر کمی و کیفی برتر از سپاه آریانا  هستند و  آریائیان را به آسانی شکست خواهند داد.
کراسوس با سپاه بزرگ و ورزیدۀ خود راهی بین‌النهرین شد. در این گیر و دار اُرد دوم با پیاده نظام خود با شتاب فراون وارد ارمنستان شد و مبادرت به آن کرد تا از رسیدن سواره نظام ارمنی به کراسوس جلوگیری کند. سپس « سورنا  » سردار دلاور و رشید خود را با ده‌هزار سوار به نبرد با کراسوس فرستاد.
کراسوس چون خبردار شد که سپاه اشکانی در مشرق فرات است تصمیم به تعقیب آریائیان گرفت و در بیابان‌های شمال بین‌النهرین٫به دنبال دشمن  وهمی  و  فراری با شتاب به سوی مشرق تاخت آورد و به حران رسید.
پس از زد و خوردی کوچک ناگهان نگهبانان فریاد برآوردند که اشکانیان آنها را در محاصره گرفته‌اند. شاهان محلی آسیایی که به اجبار و بیم در کنار رومیان بودند با شنیدن این خبر با سواران خود گریختند. سواران اشکانی (پارتی ) وارد میدان کارزار شدند. نخست سواران سنگین اسلحهٔ اشکانی بر رومیان سبک اسلحه تاختند و آنان را به عقب راندند.
سپس سواران سبک اسلحهٔ کماندار رومیان را به تیرباران گرفتند. تیرهای رومیان بر آنان کارگر نبود زیرا کمان‌های اشکانی برد بیشتری نسبت به کمان‌های رومی داشتند و اشکانیان نیز در تیراندازی سرآمد بودند. رومیان تلفات زیادی دادند و پس از اینکه پسر کراسوس به دست اشکانیان کشته شد عقب نشینی کردند.
رومیان در حال عقب نشینی چون با جغرافیای منطقه آشنا نبودند پیاپی مورد حملۀ اشکانیان واقع می‌شدند. سرانجام سورنا به رومیان پیشنهاد مذاکره کرد. کراسوس عازم ملاقات شد. در این میان رومیان دچار اختلاف شدند و در این گیر و دار پیکاری در گفت و کراسوس به دست  آریائیان کشته شد.
از دید هویت شناسی نبرد حران در تاریخ باستان اهمیت زیادی دارد٫ زیرا رومیان که خود را برتر از آریائیان و فاتح می‌دانستند با این شکست خوار شده و آریائیان بزرگ و بلندآوازه گشتند.
23 ـ تیسفون که عرب‌ها آن را مدائن نامیدند نام یکی از پایتخت‌های باستانی آریانا است که در کشور عراقِ امروزی واقع شده‌است.
تیسفون مجموعه‌ای از چند شهر، اسبانبر، سلوکیه و بغداد بود که در ساحل رود دجله ساخته‌شده بودند. این شهر در دوران اشکانیان آریایی  به عنوان پایتخت غربی آریانا  در منطقه میان‌رودان بنا نهاده شد، و در دوران امپراتوری ساسانی اهمیت خود را به عنوان مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی حفظ کرد. پس از غصب آریانا بوسیله اعراب، شهر تیسفون به تاراج رفت و رفته‌رفته متروکه گشت.
از گودرز دوم شاه  اشکانی  تا اردوان پنجم شاه ساسانی آریائیان در تیسفون حدود ششصد سال  حکومت کردند. رجوع شود به : ــ تاریخ ایران باستان، خدادادیان، اردشیر،اشكانیان، مجموعه پنجم، نشر به دید و قلم آشنا، تهران، 1380  
24 ـ فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 5 ، ص 274 .
25 ـ ــ تاریخ ایران باستان، خدادادیان، اردشیر،اشكانیان، مجموعه پنجم، نشر به دید و قلم آشنا، تهران، 1380
ــ همچنان : فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 5 ، ص 274 .
26 ـ فرهنگ فارسی , دکتر محمد معين , چاپ یازدهم 1376 ,  جلد 5 ، ص 119 .
27 ـ تاریخ هرودیان ، کتاب 3، بند 1 و 27.
28  ـ ايران باستان ، ج 3   ، ص 2234، 2648 و 2649 .
29 ـ "سورن" نام خانواده ای است که در دوره اشکانیان دارای قدرت بسیار بودند. یکی از اعضای این خانواده سورنا بود. او سردار بزرگ پارتی و معاصر اشک سیزدهم بود که کراسوس، سردار رومی را مغلوب کرد. و این سورنا بود که سیزدهمین شاه اشکانی   را بر تخت پادشاهی سرزمین های آریانا نشاند.
30 ـ  برای مطالعه وتحقیق بيشتر:  
ــ ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف ، اشکانيان. ترجمه کريم کشاورز، تهران، پيام ، 1378 .
ــ (  Bivar, A. D. H. "The Political History of Iran Under the Arsacids" in Ehsan Yarshater (ed.) Cambridge History of Iran, Vol. III, Part I. CUP, 1983)
ــ  (  Boyce, Mary. "The Parthian gosan professional singer and the Iranian Minstrel Tradition", Journal of the Royal Asiatic Society, 1957)
ــ (  Diakonoff, I. M. & Livshits, V. A. Parthian Economic Documents from Nisa. In MacKenzie, D. N. (ed.), Corpus inscriptionum Iranicarum, Pt 2. Inscriptions of the Seleucid and Parthian periods and of Eastern Iran and Central Asia. v. 2. Parthian, London, 1976)
ــ (Raditsa, L. "Iranians in Asia Minor", in Ehsan Yarshater (ed.) Cambridge History of Iran, Vol. III, Part I. CUP, 1983 )
 

 
با عرض حرمت
بصیر کامجو
 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب