19-12-2014

دکـتـر بصـیر کامجو

ازاندیشه های هویت شناسی مبنی برتغییر نام افغانستان به خراسان
19-12-2014

دکـتـر بصـیر کامجو

ازاندیشه های هویت شناسی مبنی برتغییر نام افغانستان به خراسان

 

 
آلمان ــ  مارچ 2010
 قسمت چهارم
پادشاهان آریایی
 شاهنشاهی ساسانیان
 (  224 ـ 631 میلادی   )
 
دوران ( 407 سال )
 
اگراز همه پیشگفتار های سیاسی و اخلاقی بگذریم وروک وراست موضوع اصلی را مورد بحث قرار دهیم میتوان گفت که : نهاد های بین المللی سرمایه در رأس آمریکا و انگلیس ــ میهن ما را ( به اصطلاح افغانستان )  مکانی برای تحقق اهداف سیاسی و اقتصادی بلند مدت خویش در منطقه انتخاب کرده اند .
بناً هربلای که روزمره برسرشهروندان این کشور آورده می شود همه تصادفی نبوده بلکه براصل یک برنامه از قبل سنجیده شده جز مؤلفه های راهبرد سیاسی نهاد های جوامع سرمایداری می باشند .
 
اینکه یکعده افرادساده دل با ورود نهاد های غرب صنعتی به کشور ما درانتظارایجاد جامعه مدنی خواب ملکوتی می بینند به این معناست که آنها هنوز با شناخت سرشت ذاتی جامعه سرمایداری معرفی نشده اند  .  
 
مرام سیاست بین المللی سرمایه جهانی به رهبری آمریکا وانگلیس اینست که چطور وبکدام نحوه میتوان ازکشورهای غنی آسیایی بویژه افغانستان  بهره برداری بیشتر نمود .  
اینکه همه روزه  شعار مبارزه علیه تروریزم جهانی ومبارزه علیه مواد مخدر در مطبوعات ماهواره ی پخش می شود ، کاریست که بوسیله استخبارات بین المللی آمریکا و انگلیس واسرائیل پیش برده می شود وجهت توجیه سیاست بین المللی سرمایه و بازی دادن  و مغشوش ساختن  و مصروف نگهداشتن اذهان عامه در منطقه وجهان وسیعاً تبلیغ وترویج می گردد .
 
ولی واقعیت برعکس آن ، چیز دیگریست . بگونه مثال :
 
می بینیم که هدف اصلی آمریکا وشرکایش  از شروع حمله به افغانستان که مبارزه علیه تروریسم  بین المللی اعلام شده بود نتیجه اش چه شد ؟ که آمریکا درمدت زیاده از نهُ سال  با این همه امکانات قوی ومدرن ماهواره ی ایکه در اختیار دارد هنوز هم که گویا ! تروریست های « اسامه بن لادن » و « ملا عمر » را جستجو می کنند .
ــ دردا که آمریکا وانگلیس (نیروهای ائتلاف ) و دولت دست نشاندۀ  حامد کرزی و استخبارات پاکستان و عربستان سعودی ودیگر حلقات سیاسی وابسته به آنها تاکنون از مجاری مختلف پنهانی وآشکارنقش سازنده خود را در تسلیح وتمویل قدرت نظامی وجنگی طالبان وتقویه تروریزم بین المللی ایفاء کرده اند . نه در نابودی آنها .
 
افزون برآن در  گزارش UNODC ، در مورد سیاست تولید مواد مخدر ،  منتشرۀ بخش اخبارآریایی مورخ 27 ماه فبروری 2010 میلادی آمده است که :
 
" از حضور سربازان ایالات متحده [ و انگلیس  ] در افغانستان، تولید تریاک از 185 تن به 7700 تن افزایش یافته است.
بنا بر آمار های اخیرUNODC ، در سال 2001 در افغانستان 185 تن مواد مخدر، در سال 2002 ، 3400 تن ، در سال 2003، 3600 تن ، در سال 2004 ، 4200 تن، در سال 2005 ، 4100 تن ،  در سال 2007 ،  8200 تن ، و در سال 2008 ، 7700 تن مواد مخدر تولید شده است.
براساس  گزارش اخیر دفتر سازمان ملل در مسائل مواد مخدر و جرایم (UNODC) ، 92 در صد تریاک جهان در افغانستان تولید میشود.  "
 
ارقام فوق یک نمونۀ آشکار از توجیه این  هدف است که جوامع صنعتی در کشور ما ویا در هر کشوردیگر روبه انکشاف صرف درپی بهربرداری منافع اقتصادی وسیاسی خودشان می باشند . نه در راه  ایجاد زیرساخت های جامعه مدنی .
 
با تعقیب این هدف : انگلیس ، آمریکا واسرائیل براثرشناخت دقیق شان از اصل و نسب پشتون ها ومعاملات تاریخی ایکه آنها در گذشته با استعمار کهنه انگلیس داشته اند  به این باور رسیده اند که مناسب ترین نیروی که میتواند در تأمین منافع سیاسی و اقتصادی جوامع صنعتی نقش سازندۀ بازی نماید ومنطقه را پیوسته درخون وآتش نگه داشته باشد  همین قوم افغان پشتون تفنگ داراست.
 
زیرا این قوم در تاریخ موجودیت  خود یعنی از500 ــ 450 سال قبل به اینسو که از آنطرف کوهای سلیمان به سرزمین خراسانیان مهاجرت نموده اند (1)  ــ همیشه با تفنگ وجنگ، تعرض و تصاحب سرکار داشته اند. همین ویژگی هویت  سلحشورانه شان است که این قوم را ازدیگرشهروندان بومی وصلح خواه و مدنیت پرور سرزمین ما متمایز می سازد .
 
وبه همین اساس هم است که رهبری دولت  ( پست ریاست جمهوری ، وزارت خارجه ، وزارت دفاع ، وزارت داخله ، وزارت مالیه ، وزارت اقتصاد ، وزارت زراعت ، وزارت معارف ... وغیره) و اپوزیسون ( طالبان ـ القاعده ـ حزب اسلامی )  هردو را آمریکا و انگلیس به پشتون ها تحویل داده اند و نسبت به دیگر ملیت های ساکن کشورما از این قوم حمایت نظامی و سیاسی ومالی می کنند. زیرا منافع سرمایه جهانی و منافع حاکمیت قبیله پشتون افغان هردو سرنوشت تاریخی ایشان به شعله آتش وجنگ ومواد مخدر گره خورده است . 
 
شهروندان عزیززمانیکه پادشاهان آریایی اعم از : امپراتوری :  ماد ها ، هخامنشی ها ، اشکانی ها وساسانی ها و سامانی ها  ــ دراین سرزمین پرمعرفت فرمانروایی می کردند آن زمان  دراروپا وآسیا آفریقا ــ فقط دوابرقدرت وجود داشت یکی امپراتوری روم ودیگری امپراتوری آریائیان . باصراحت میتوان گفت که افتخارات ودست آورد های تاریخی و فرهنگی وعلمی بزرگی که درفرآیند امپراتوری آریائیان به پایه کمال رسیده مرهون سعی وتلاش همه ملیت های باهم برادر در این مرزبوم بوده و بدون شک متعلق به همه شهروندان این سرزمین پهناور می باشد .
 
اما باگذشت زمان وتحمیل جبری خط کشی های پی در پی در نقشه جهانی ــ استعمار کهنه و نوی انگلیس وشرکای راست و چپش  توانستند  ازآریانای بزرگ و خراسان بزرگ ده ها کشور خرد وکوچک دیگری بسازند . وازاین طریق بتوانند به آسانی منطقه را تحت کنترول ماشین بهره کشی خود داشته باشند .
 
اندیشه ما اینست که مردمان : هندوستان ، ايران ، افغانستان، تاجيکستان، پاکستان، ازبکستان ، ترکمنستان، آذربايجان، گرجستان ، ارمنستان ، قزاقستان و قرغيزستان ، ترکیه ، داغستان و اوستیا ... بافرهنگ وتاریخ مشترک ، هزاران سال درکنار هم زیسته و میتوانند بار دیگر همبستگی اقتصادی ، فرهنگی وعلمی را در سطح کلان مطرح نمایند .
وزمینه های رشد اقتصاد وفرهنگ وزبان فارسی حوزه تمدمی آریانا ــ خراسان را باردیگر احیاء کنند . وجلوی پیشرفت تحمیل جبری سیاست خشونت وجنگ مجامع صنعتی ووابستگان ایشان  را بگیرند وزمینه های رشد واقعی اقتصاد وفرهنگ مشترک منطقوی را مساعد سازند  .
شهروندان عزیز خود شناسی وآموزش دقیق ازتاریخ وفرهنگ باستانی پرباراین سرزمین ارزشهای است که غرور و شهامت و اعتبار وعزت انسان را بلند می برد ودر معاملات و تعاملات زندگی موقعیت شایسته انسان را برجسته بنمایش می گذارد . ازینرو هست که ما پیوسته در این راه تلاش انسانی مینمائیم تا مردم ما و جوانان ما جای و مقام وعزت خودرا درتاریخ کشور پدری شان بدانند و بفهمند . وبراین اصل همبستگی حوزۀ تمدنی آسیارا بار دیگر درتاریخ بشریت بنمایش گذارند . 
 
وبدانند زمانیکه پدران ما در قرن ششم پیش از میلاد ازسومالی ، و مصر شروع تا هندوستان وسرحد چین فرمانروایی داشتند، چنانکه در فوق آمد انگلستان امروزی  اصلاً در روی نقشه جهانی وجود نداشت . اما چه شد که حالا ، صدراعظم این کشور با یک تلفن برای سرزمین آریایی ها وخراسانی ها رئیس جمهوری تعیین می کند . 
 
حضور چنین شرایط ناخرسند  علتش دوری رهبران شؤونیزم قبیله اوغان از فرهنگ باستانی این سرزمین معارف پرور است .  تازمانیکه روشنفکران ورهبران شؤونیزم قبیله پشتون در فرمانبرداری مطلق ازسیاست مجامع سرمایداری درپی نابودی زبان فارسی وفرهنگ باستانی این سرزمین باشند . کشور ما مانند ایران وتاجکستان وازبکستان وترکمنستان وآذربایجان وترکیه وسایر کشور های هم فرهنگ ما استقلال وآزادی نخواهد داشت . و به رشد مستقل ملی نخواهد گرائید . ومشروعیت قانونی وحقوقی نخواهد یافت. وهمیشه در گروه شؤونیزم قبیلۀ مرکز گرا وابسته به انگلیس و آمریکا در شعله جنگ خواهد سوخت .
راه بیرون رفت ازاین اوضاع خون چکان تحمیل شده و تکراری  عبارت اند از :
ــ تأمین همبستگی اراده وعمل مشترک سیاسی و فرهنگی تمام نیروهای ترقی پسند وصلح جوی در مبارزه علیه حاکمیت عظمت طلب و تمامیت خواه حاکمان قبیله  ــ  تاسرحد کنار زدن این نیروهای وابسته بغیر ضد ملی از سرنوشت این کشور می باشد  .
 
به سلسله بیان اندیشه های هویت شناسی مبنی برتغییر نام افغانستان به خراسان ؛  اینک باایجاز کامل در این بخش به شرح امپراتوری ساسانیان آریایی می پردازئیم .
 
 
آغازسخن
 
شاهنشاهی ساسانیان سلسله ایست از پادشاهان آریایی که ازسال 224 تا 651 میلادی ، زیاده از چهارصد سال بر آریانایی بزرگ فرمانروایی کردند.  نام ساسانیان از ساسان گرفته شده ، که اردشیر بابکان ( 224 ـ 241 میلادی ) مؤسس این سلسله از نوادگان اوست وداریوش سوم هخامنشی را از نیاکان او دانسته اند .  (2)
" ساسانیان پس ازآنکه تاج و تخت را از اشکانیان بدست آوردند ، یک حکومت ملی تأسیس کردند که متکی به دین ( زرتشتی ) وتمدنی بود که شاید از جنبۀ آریایی بودنش در سراسر تاریخ طویل آریائیان نظیر نداشته باشد .  تشکیل قدرت مرکزی وقوی که زمام امور را در دست گرفت ، ترتیب قشون منظم وتربیت شده ، وایجاد سازمان دقیق که بعهدۀ اداره ای ــ که تحت نظارت دقیق قرار داشت ــ سپرده شده بود .
همه موجب گردید که آریانا ــ تجدید قوی یافته بود راه ترقی سپارد وچنان قوه ای بهم رساند که بنظر میرسد دنیای متمدن بین آن کشور و روم تقسیم شده بود . " (3)   


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گستره شاهنشاهی ساسانی هایی آریایی
 
شاهنشاهی ساسانیان نخستین بار بعد از هخامنشیان گستره فرمانروایی خود رابرپهنه بزرگی از آسیا چیرگی بخشیدن ومرزهارا تا سالهای اخیر حکمروایی شان به گستره امپراتوری هخامنشی ها نزدیکترکردند وکشورهای مختلف را براساس نقشه جغرافیای سیاسی  امروزی بترتیب ذیل :
 
بخشی ازایالات جنوب غرب هندوستان امروزی  ، پاکستان ، افغانستان ، تاجکستان ، قرغزستان ، بخشی جنوبی ازشرق به غرب قزاکستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، ایران ، آذربایجان ، ارمنستان ، گرجستان ، ترکیه ، عراق ، سوریه ، کویت ، قطر ، امارات عربی ، عمان ، یمن ، اردن ، اسرائیل ، لیبنان ، مصر ــ را در تحت رهبری تنها یک دولت پرقدرت شاهنشاهی ساسانی در آوردند وتا حمله تازيان ( عرب ها ) بر آریانای بزرگ حکومت کردند.
 
خاندان ساسانی پس از امپراتوری ماد ها و امپراتوری هخامنشی ها و اشکانی ها معروفترین ونیرومندترین سلسله شاهنشاهی آریایی ها در جهان است .
 
شاهان ساسانی خدمات  بزرگی درتکوین وغنامندی فرهنگ آریایی نمودند . وبادرک عمیق از تاریخ باستانی این سرزمین ، جلال و هویت وعظمت فرهنگی و سیاسی هخامنشی ها را بار دیگراحیا کردند وزیاده ازچهار قرن آنرا گسترش دادند. وبرپایه این اندیشه خود شناسی و خود  گردانی ملی ، صفحه جدید ودرخشانی  را برتاریخ آریائیان بازگشایی نمودند.
 
دورۀ ساسانی ایجاد گربزرگترین تمدن درخشان هنری وعلمی وادبی در تاریخ باستان آریایی ها بشمار میرود . موفقیت های عظیمی در جنگ با رومیان ووجود شاهنشاهان خبراء ودور اندیش مانند : اردشیربابکان ، شاپوراول و دوم ، بهرام گور ، خسروانوشیروان ، خسرو پرویز ، شهربراز ــ همه دست بدست  هم داده مایه افتخار وسربلندی شهروندان این سرزمین مرد خیز و ترقی پسند می باشند .   
به استناد تاریخ  ، شاهنشاهان ساسانی شهرها و ابنیۀ بسیار بنا کردند . که مشهور ترین بنا آن عهد  « طاق کسری یا کاخ کسری » (4)  است .
"جامعۀ عهد ساسانی بردواصل خون وخاک ( خانواده و مالکیت ) استواربود . ... در حقیقت جامعۀ آریایی حکم هرمی داشت که در رأس آن شاهنشاه قرار داشت . جامعه به چهار طبقه تقسیم می شد .
1 ـ آتوربانان ( روحانیان )
2 ـ ارتشتاران ( سپاهیان )
3 ـ دبیران ( کارکنان ادارات )
4 ـ واسترپوشان ( روستانیان ) و هوتخشان ( صنعتگران ) .
هریک از این طبقات رئیسی داشت .
همچنان ادارت ساسانی تشکیل هرم دیگری را میداد که در رأس آن صدراعظم یا نخست وزیر قرار گرفته و از بزرگان متحد خاندان ساسانی بود و عملاً زمام قدرت را در کف خویش داشت . بخش اعظم درآمد ، از مالیاتی که براراضی مقرر شده بود تأمین می گردید .
پادشاه بزرگترین قاضی بود ، واز رعایا کسانی که موفق به اخذ حقوق خود نمی شدند ، حق داشتند بدو مراجعه کنند . " (5)   
 
شاهنشاهان سلسله ساسانی  از این قرار است .
 
1 ـ اردشیریکم  فرزند بابک    ( 224 ـ 241 میلادی )
2 ـ شاپوریکم فرزند اردشیر    ( 242 ـ 272  میلادی )
3 ـ هرمزیکم فرزند شاپور       ( 272 ـ 273 میلادی )
4 ـ بهرام یکم فرزند شاپور      ( 273 ـ 276 میلادی  )
5 ـ بهرام دوم  فرزند بهرام یکم  ( 276 ـ 293 میلادی )
6 ـ بهرام سوم فرزند هرمزیکم ( 293 میلادی )
7 ـ نرسی  فرزند شاپور یکم     ( 293 ـ 302 میلادی )
8 ـ هرمز دوم فرزند نرسی       ( 302 ـ 310 میلادی )
9 ـ آذر نرسی فرند هرمزدوم   ( 310 میلادی )
10 ـ شاپور دوم  ذوالاکتاف فرزند هرمز دوم   ( 310 ـ 379 میلادی )
11 ـ اردشیر دوم فرزند هرمز دوم  ( 379 ـ 383 میلادی )
12 ـ شاپور سوم فرزند شاپور دوم   ( 383 ـ 388 میلادی )
13 ـ  بهرام چهارم فرزند شاپور دوم  ( 388 ـ 399 میلادی )
14 ـ یزدگرد یکم  فرزند شاپور سوم   ( 399 ـ 421 میلادی )
 
15 ـ بهرام پنجم ( بهرام گور)  فرزند یزدگرد یکم ( 421 ـ 439 میلادی )
16 ـ یزدگرد دوم  فرزند بهرام پنجم  ( 439 ـ 457 ـ میلادی )
17 ـ هرمز سوم  فرزند یزدگرد دوم  ( 457 ـ 459 میلادی )
18 ـ پیروز یکم   فرزند یزدگرد دوم  ( 459 ـ 484 میلادی )
19 ـ بلاش فرزند یزدگرد دوم         ( 484 ـ 488 میلادی )
20 ـ قباد یکم  فرزند پیروز یکم       ( 488 ـ 497 میلادی )
21 ـ جاماسب فرزند  پیروز یکم       ( 497 ـ 499 میلادی )
22 ـ قباد یکم پادشاهی دوباره          ( 499 ـ 531 میلادی )
23 ـ خسرویکم (انوشیروان )  فرزند قباد یکم ( 531 ـ 579 میلادی )
24 ـ هرمز چهارم  فرزند انوشیروان  ( 579 ـ 590 میلادی )  
25 ـ خسرو دوم پرویز  فرزند هرمزچهارم  ( 591 ـ 628 میلادی )
26 ـ قباد دوم شیرویه فرزند  خسرو دوم  ( 628 میلادی )
27 ـ  اردشیر سوم  فرزند شیرویه     ( 628 ـ 630 میلادی )
28 ـ خسروسوم  فرزند قباد یکم       ( 630 میلادی )
29 ـ جوانشیر  فرزند خسرو دوم      ( 630 میلادی )
30 ـ پوراندخت دختر خسرو دوم ( 630 ـ 631 میلادی )
31 ـ گشنسب بنده  فرزند قباد یکم    ( 631 میلادی )
32 ـ آزرمیدخت دختر خسرودوم ( 631 میلادی )
33 ـ هرمز پنجم نوادۀ خسرودوم ( 631 میلادی )
34 ـ خسرو چهارم نوادۀ خسرو دوم ( 631 میلادی )
35 ـ پیروز دوم نوادۀ انوشیروان ( 631 میلادی )
36 ـ خسرو پنجم نوادۀ انوشیروان  ( 631 میلادی )
37 ـ یزدگرد سوم  فرزند شهریار     ( 632 ـ 651 میلادی ) (6)  مغلوب عرب گردید وخاندان ساسانی وبساط شاهنشاهی آریانای بزرگ برچیده شد . 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اول ـ پادشاهی اردشیربابکان
مؤسس امپراتوری ساسانیان     
 
ادرشیر فرزند بابک  فرزند ساسان  مؤسس شاهنشاهی ساسانیان ( 224 ـ 241 میلادی )  می باشد. ساسان بزرگ جد اعلای این خاندان ، در شهر استخر ریاست معبد آناهیتا را بر عهده داشت .  پدر اردشیر بابک پادشاه ایالت فارس بود . ودر زمان حکومت او خاندان ساسانی از اعتبار و نفوذ ویژه برخوردار بود .
 
اردشیر در زمان حکمروایی پدرش بابک درایالت فارس ، خود فرماندهی اسواران (سرهنگ محافظين قافله و محافظين راه   )  را بر عهده داشت وبدین ترتیب درضدیت و مبارزه قدرت علیه امپراتوری اشکانیان در بدست آوردن تاج و تخت  از ممکنه های سیاسی و حمایت بزرگان و موبدان ناراضی استفاده بیشتر نمود .
 
ارد شیربابکان  پس از تسخیر فارس وکرمان وجزایر خلیج پارس براردوان پنجم آخرین شاهنشاه اشکانی در ( 224  م . ) غالب آمد . دوسال پس از این تاریخ ، تیسفون پایتخت امپراتوری اشاکانیان بدست اردشیر افتاد .
 
اردشیر در سال 226  میلادی با لقب شاهنشاه آریانایی بزرگ در تیسفون تاج‌گذاری کرد و با این کار حکوکت چهارصد هفتاد و شش سالهٔ امپراتوری پارتیان آریایی  به پایان رسید و دورهٔ چهارصدساله امپراتوری ساسانیان قوم دیگری آز نژاد آریایی آغازگردید .  
ملکهٔ اردشیر که آذرآناهید نام داشت نیز درهمین روز به عنوان شهبانوی شهبانویان تاج‌گذاری نمود.
 
مسعودی علی فرزند حسین در کتاب « مروج الذهب ومعاون الجوهر » خود گفتارــ اردشیر بابکان پس از نشستن بر تخت شاهنشاهی امپراتوری ساسانیان راچنین حکایت میکند :
 
" سپاس و ستایش باد خدائی را که نعمت هایش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنایت خود ساخت . خدایی که کشور ما را دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش به اطاعت در آورد . او را چنانکه شایسته است می ستایم و از نعمت هایش که به ما ارزانی کرده است قدردانی میکنم . ای مردم بدانید که من همه تلاش خودم را در راه برقراری عدالت ــ ایجاد رفاه برای رعیت  ــ آباد سازی و رونق کشور-  نیکی به بندگان - حفظ یگانگی ملی و بازسازی خرابیها به کار خواهم گرفت . اینک من به همه شما اطمینان میدهم که با قوی و ضعیف و شریف و افراد پلید با عدالت رفتار کنم و اجرای قانون را سر لوحه خود قرار دهم و چنان به نیکی رفتار خواهم کرد که ستایش همگان شما را بر خواهم انگیخت و کارهای آینده من گواه بر گفتارم خواهد بود  . "
 
وی از آغاز سلطنت خویش  تصمیم گرفت که سرزمین های ازدست رفته نیاکان خود را که در کشمکش های دهه های اخیر امپراتوری اشکانیان از بدنه آریانایی بزرگ جدا شده بود آنها را دوباره درتحت فرمان یک شاهنشاهی مقتدردرآورد .
از اینرو در دو جنگ با رومیان فایق آمد  از دجله گذشت وایالت رومی بین النهرین ونصیبین (7) و حران (8)  و ارمنستان را فتح کرد وهمه را جزو شاهنشاهی ساسانیان ساخت . (9)
  
مرام وهدف غایی ارد شیر بابکان در عمل تشکیل ملتی بود که نقطه اتکاء آن بمذهب و مقامات مذهبی باشد  . او بدینوسیله توانست که  ملی‌گرایی آریایی را بر محور آموزشهای زرتشت احیاء نماید .
 رویۀ اودر انتظام امور بیشترمشابه به رویه داریوش بزرگ بود . و کار کرد های سیاسی او شباهت تام به شاهان هخامنشی داشته تا نسبت به اشکانیان . او لشکر حاضرخدمتی ترتیب داده وآنرا تحت فرمان سران و افسرانی قرار داد که هریک مستقل از والیان و استانداران کشور بوده است .
این کلمات از اوست که میگوید :
" ملک حاصل نشود مگر به لشکر ،  لشکرفراهم نگردد مگر به زر ، زر به دست نیآید مگر به زراعت و آبادی ، زراعت و آبادی بدون عدل و داد صورت نخواهد گرفت . " (10)
 
اردشیر از پادشاهان عاقل ومدبری بود که همیشه در فکر رفاه وآسایش رعایای خود بوده وبه این نکته کامل توجه داشت  که اساس انتظام امور عدل و انصاف است . وهمیشه کوشش داشت که قواعد واصول خودرا به موقع اجرا بگذارد .
راجع به وصایای این پادشاه به پسرش شاپور در هنگام موت بیانی که فردوسی می کند میتوان آنرا به مواثیق و پیمان های سیاسی تعبیرنمود . از جمله به شاپور خطاب کرده چنین میگوید : 
" بدان که مُلک و دین باهم توأم میباشند وهریک را باید نگهبان دیگری دانست . انتظام امورکشور باید طوری باشد که کسانی را که خدای متعال زیر سرپرستی من وتو قرار داده است از ما راضی شده ودعای خیر آنان رابطرف خود جلب نمائیم . " (11)
اصلاحات اردشیر در داخل نظام سیاسی قدرت ملوک الطوایف را از میان برداشت . ودولت متمرکز براساس وحدت سیاسی وملی بوجود آورد .
 
بدین ترتیب اردشیریکم  که از سال 224 تا 241 م ، پادشاهی کرد با تاسیس دولت ساسانی اقدامات مهم انجام داد :
اول : ایجاد مرکزیت سیاسی ( تبدیل پادشاهان محلی به قدرت مرکزی نیرومند )
دوم : وحدت دینی ( رسمی کردن دین زرتشت )
سوم : نهادینه سازی فرهنگ باستانی (  جمع‌آوری اوستا که از روزگار بلاش یکم اشکانی         
        آغاز شده بود )
چهارم : ایجاد آرامش و امنیت ( زنده کردن سپاه جاویدان داریوش بزرگ )
پنجم : تخفیف کیفر ها واحیای عدالت وقانونیت .
 
 
دوم ـ پادشاهی شاپوریکم
دومین
شاهنشاه امپراتوری ساسانی
 
شاپور یکم  ( 242 ـ 272 میلادی ) دومین شاهنشاه ساسانی آریانای بزرگ  ــ فـــــــــرزند ارد شیر بابکان است .
او به عنوان نایب‌السلطنه به سفارش پدر و پس از مرگ وی به تخت شاهنشاهی نشست ویکی از شاهان بزرگ آریایی محسوب می‌شود.
مملکتی را که شاپور از پدر به ارث برد در آن تشکیلات نظام سیاسی اشکانیان محفوظ مانده ومجدداً بر اصل مرکزیت قدرت سیاسی  تنظیم شده بود .
این پادشاه از ابتدای کار توجه عمیق خویش را به مسایل خارجی معطوف داشت . واز این دیدگاه نزد وی موضوع امنیت وثبات نظام  کشورازالویت خاصی برخوردار بود . او درکتیبه ای طولانی ایکه در دیوار های نقش رستم حک شده نخستین پیشرفت های خود را در مورد  جدال وموفقیت امپراتوری ساسانیان آریایی  علیه شاهنشاهی کوشانی ها نقل می کند . .. که براثرمنضم شدن  دو شاهنشاهی ،  تحت رهبری یک شاهنشاهی نیرومند ساسانیان تبیین حاصل می نماید . 
در عرصهٔ نظامی شاپورچنانیکه خود در کتیبه نقش رستم تصریح می کند که پس از حل مسئلۀ ایالات مشرق و تأمین همبستگی آریانای بزرگ بسوی مغرب باز گشت . در سال 242 میلادی گردیانوس  ( Gordi anus) امپراتور روم را که به سرزمین آریانای بزرگ تاخته بود شکست داد . وجانشین او (  فیلفوس عرب   philippe 1´ Arabe   ) ــ در انعقاد صلح عجله نمود وپراداخت خراجی هنگفت را تعهد کرد  ، وبین النهرین وارمنستان را با آریانا واگذاشت . (244 میلادی ) .
پس از 15 سال مجدداً محاربۀ با امپراتوری روم آغاز شد . که با موفقیتی بزرگی توأم بود . شاپورشاهنشاه ساسانی در این نبرد ،  امپراتور روم « والریانوس  » را  با   000 70 لژیونر رومی اسیر گرفت وآنان را به آریانا رهسپار کرد .
شاپور برای تذکار فتح خود دستور داد تصویر امپراتور روم را که در برابر اسب وی زانوزده ، بر پنج نقش برجسته که روی سخره ها وپرتگاههای فارس حجاری شده منقوش سازند . (12)
               
 
 
 
 
 
 
 


  
                     منقوش شاپور یکم نشسته بر اسب و امپراتور روم
در برابر وی زانوزده (13)
 
 
شاپوراندیشه و اهداف پدر را در امور داخلی شاهنشاهی به پایه کمال رسانید . او در عرصه رشد شعور اجتماعی وتکامل فرهنگ باستانی این سرزمین معارف پرورعاقلانه کوشید وفرمان داد :
آثارومصنفات متعدد یونانی وهندی که در مباحث مختلف  مانند علم نجوم وفلسفه تألیف شده بود ، ترجمه کنند . (14)
شاپور باحفظ نهاد های ساختاری  اداره امپراتوری اشکانیان وبه پیروی از آرمان مقدس سیاسی و فرهنگی و ادبی هخامنشیان بار دیگر توانست چهارمین شاهنشاهی بزرگ آریائیان را در جهان به نمایش گذارد . 
 
 
سوم ـ پادشاهی شاپور دوم
دهمین
شاهنشاه امپراتوری ساسانی
 
شاپور دوم ، دهمین شاهنشاه ساسانی ( 309 ـ 379 میلادی )  پسر هرمزد دوم ملقب به (بزرگ = هویه سنبا = ذوالاکتاف ) بود .  شاپور دوم که هنوز در شکم مادر وجنین بود نجبا و بزرگان مملکت وی را صاحب تاج و تخت برگزیدند وحتا پیش از اینکه متولد بشود مراسم تاجگذاری پس از اعلام مؤبد (روحانی دين زرتشتی  ) موبدان که جنین مزبور پسر است باشکوه تمام بعمل آمد .


این پاد شاه آریایی بطور فوق العاده مدت هفتاد سال تمام سلطنت کرده و معاصر با ده امپراتور روم بوده است . و بدینگونه یکی از طولانی ترین و باشکوه ترین شاهنشاهی آریانای بزرگ  در این روند پدید آمد . (15)  
 
                                                     
 
 
 
 
 
شاپور دوم ساسانی
 
شاپور دوم نظر به موقعیت سیاسی واجتماعی ایکه در اختیار داشت از کودکی برای رهبری تربیت گردید واراده واستقلالیت تفکروعمل خود را نیرومند ساخت . ودر شانزده سالگی زمام حکومت واداره میدان نبرد را بدست گرفت .  
 
او زمانی که از آشوب های شرق فارغبال شد ومسئله انضمام ایالات شرقی به آریانای بزرگ  مجدداً صورت  پذیرفت ــ  بعد در سمت مغرب کشور بمنظور شستن لکۀ ننگ دو صلحی که با رومیان بوسیلۀ «  بهرام دوم »  و« نرسی » پادشاهان  پنجم وهفتم ساسانی منعقد شده ، در نتیجه قسمت اعظم ایالات غربی از دست آریانا خارج گردیده بود ، جنگ را آغاز کرد ، ولی این جنگ طولانی شد وسرانجام به نفع آریائیان تمام گردید .
 
ایالات شرقی که بوسیلۀ کوشانییان (16) اداره میشد  با تعهد ــ همدستی وهمبستگی در محاربۀ شاهنشاه ساسانی علیه رومیان در دفاع از سرزمینهایی مشترک آریائیان  رضاکارانه ومتفقانه عمل نمودند . و شاپور دوم با متحدان خود در سال 359 به سفر جنگی تازۀ پرداخت که نتیجه بسیار درخشان آن تصرف « آمیدا » (17) بود .
پس از حملۀ متقابل رومیان که تیسفون را تهدید میکرد ، سپاهیان امپراتور « یولیانوس » که خود در جنگ کشته شد ــ عقب رانده شدند وصلح منعقد شد وبراثر آن ایالات مورد نزاع
به شاهنشاهی ساسانیان تسلیم گردید . (18)     
 
اینک شرح نسبی وقایع ایالات مورد نزاع وجدال میان دو ابرقدرت وقت را در نامه شاهنشاه آریانایی بزرگ شاپور دوم  به امپراتور روم  کنستاتینوس مورد بازخوانی قرار میدهیم :    
 
متن اولتيماتوم تند شاپور دوم شاهنشاه ساسانی
به امپراتوری روم و جنگ  آریانا و روم / سال 359 میلادی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  سوم دسامبر سال 359 ميلادي امپراتور روم ، كنستاتينوس دوم  ، اولتيماتوم شديد اللحنی به اين شرح از شاپور دوم ( ذوالاكتاف ) شاهنشاه  وقت آریانای بزرگ  دريافت كرد :
 
" پس از تحيت ... ، آگاه باش كه طبق اسناد و مكتوب های موجود و نوشته های مورخان ، اراضی و سرزمين های آن سوی رود خانه استريمون ( Strymon) تا مرز مقدونيه متعلق به  آریانا بوده است . آن امپراتور بايد آنجا را ــ از نيروهای مسلح خود تخليه كند تا ماموران ما بتوانند در آن مناطق به جمع كردن ماليات و تمشيت امور بپردازند .
 
اگر فرستاده من ، حامل اين يادداشت ، دست خالی باز گردد ؛ پس از پايان زمستان دستور خواهم داد كه ارتش ــ  اين سرزمين ها را با توسل به زور پس بگيرد ... (نامه با الفاظ مودبانه پايان می يابد)  " .
 
شاپور دوم اين يادداشت را از « آميدا » فرستاده بود كه چند هفته پيش ازانشاء نامه به تصرف  آریانا در آمده بود . شاپور در همين سال با شكست دادن نيروهای رومی سوريه را متصرف شده بود و آماده پيشروی در متصرفات شرقی روم بود.
امپراتور روم كه در گير دشواری های داخلی و نافرمانی بعضی از ژنرالهايش بود پاسخ نامه شاپور دوم را موكول به مشورت با سنای روم كرد.
 
شاپور دوم منتظر نماند و در بهار سال 360 ميلادی دست به حملــــه زد و پس از تصـــرف « بزابده » به پيشروی خود ادامه داد. كنستانتينوس دست به گرد آوری نيرو زد كه بيمار شد و تب شديد وی را از پای در آورد .
 
جانشين او « ژوليان » كه در عين حال فلسفه دان و نويسنده بود برای جنگ با آریانا نه تنها نيروهای رومی را بسيج كرد بلكه به اجير كردن جنگجوی مزدور از قوم فرانك (ساكن شمال فرانسه ، در آن زمان سرزمين گل ) و قوم آلمانی ( مردمی كه در مرز فرانسه و آلمان زندگی می كردند ) و قوم ايلری ( ساكن غرب يوگوسلاوی ــ كرواتهای امروز ) دست زد و دوسال طول كشيد تا برای لشكركشی به شرق آماده شود .
 
اعلاميه سال 362 میلادی  ژوليان امپراتور روم بر ضد مسيحيان هم يكی از دلايل تاخير حمله او به  آریانا شده بود. ژوليان در مسير لشكر كشی خود به سوی آریانای بزرگ  يك گوساله سفيد هم قربانی معبد « زئوس » (19) كرد تا اورا درجنگ ياری دهد.
 
سرانجام اين حمله در سال 363 ميلادی با نيرويی كه از حيث شمار و آزمودگی بی نظير بود آغاز شد .
شاپور دوم كه از كم و كيف اين نيرو آگاه بود تصميم گرفت به جای سرحد ، در عمق خاك آریانا با آن رو به رو شود . نيرو های انبوه ژوليان امپراتور روم  پس از اين كه به محل مورد نظر شاپور دوم كه فاصله ای زياد از تيسفون نداشت رسيدند خود را در محاصره واحدهای ارتش آریانای بزرگ  يافتند و در جنگی كه روی داد شكست خوردند و يك سوار پارسی آریایی ، « ژوليانِِ ِ »  در حال فرار را با پرتاب زوبين شديدا مجروح كرد كه همان شب درگذشت .
 
طبق قانون روم ، هماندم ژنرالهای رومی « ژويان » را از ميان خود به عنوان امپراتور موقت روم  انتخاب كردند و وی برای نجات بقيه نيروهای رومی با شاپور دوم وارد مذاكره شد و با دادن همه مناطقی را شاپور خواهان آنها بود موافقت اورا به ترك مخاصمه به دست آورد و واحدهای شكست خورده رومی را از آسيا بيرون برد.
 
پاره ای از مورخان رومی نوشته اند كه شاپور دوم در اين جنگ از فيل جنگی استفاده كرده بود . جنگجويان مزدور فرانك و آلمانی در بازگشت به اروپا از ميهندوستی و ايستادگی و انضباط سربازان آریایی داستانها تعريف كردند كه هنوز باقی مانده است .
 
طبق اسناد موجود ، ژويان امپراتور روم :  ازهمه دعاوی روميان در غرب قفقاز ، فلسطين ، سوريه و پنج منطقه در آناتولي صرف نظر كرد و 18 پايگاه مرزی را برچيد و پذيرفت كه پيروان آيين زرتشت در قلمرو روم آزادی مذهبی داشته باشند و از بازرگانان آریایی ماليات مضاعف گرفته نشود.
 
ژويان پس از بازگشت به روم در جلسه ماه اكتبر سنا حضور يافت تا از عمل خود و امتيازهای متعدد كه به آریانایی بزرگ داده بود دفاع كند كه سناتور ها اورا « هــو » كردند و ژويان نتوانست اين تحقير را تحمل كند و از درخواست رای برای امپراتور شدنش صرف نظر و با گاز زغال خودكشی كرد.
 
شاپور دوم كه از پيش از تولد ، شاهنشاه آریانایی بزرگ شده بود و دوران سلطنتش بيش از عمرش بود قلمرو آریانا را از مرزهای چين تا مديترانه گسترش داد و اعراب را نيز مطيع خود ساخت . در باره خشونت وی نسبت به اعراب شايعات زياد رواج يافته از جمله سوراخ كردن شانه های آنان و گذرانيدن ريسمان از استخوان شانه هايشان . (20)     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


چهارم ـ پادشاهی بهرام گور
 
پانزدهمین
شاهنشاه امپراتوری ساسانی
 
( بهرام گور « esalat.org  »   )
 
 
بهرام پنجم مشهور به بهرام گور پسروجانشین یزدگرد یکم ، پانزدهمین شاهنشاه سلسله ساسانی ( 421 ـ 438 میلادی ) بود . وی از کودکی نزد نعمان السائح  پسر امری القیس پسر عمروالخمی(از پادشاهان عرب ایالت حیره در عراق ، وابسته به امپراتوری ساسانیان ) تربیت شد . (21)  وبعد از آن  برای نخستین بار بصفت فرماندار ایالت حیره در عراق  خدمت نمود . زیرا در شاهنشاهی آریانای باستان رسم بر این بود که ولیعهد باید مدتی فرماندار یا شهر یا کشور کوچکی باشد تا با فنون و رسوم اداری و نظامی کشور آشنا شود و در نهایت به عنوان شاهنشاه ملتهای مختلف و در مقام امپراتوری بزرگ بر تخت سلطنت بنشیند.
 
پس از مرگ یزدگرد ، بزرگان  ــ شاپور پسر بزرگ وی را که شاه ارمنستان و جانشین پدر بود از بین بردند و خسرو نامی را که پدرش شاه نبود و خویشی نزدیکی با شاه نداشت بر تخت نشاندند. بهرام از ایالت « حیره » با سپاهی قوی به پایتخت بازگشت و خسرو را شکست داد و بر تخت نشست.
نظامی گنجوی :  داستان لشکر کشی بهرام را بی جنگ و بدون خونریزی می‌داند، او چنین می‌گوید که بهرام شرط گذاشت که تاج شاهی در میان دو شیر نهند و هر که توانست تاج از میان دوشیر برگیرد، همانا پادشاهی او را سزد. شاه خود خوانده از این کار سرباز زد و بهرام را به تنهایی به این کار واداشتند، او نیز پس از نبرد با دوشیر تاج شاهی را از آن خویش ساخت. (22)
 
سخنرانی شاهنشاه بهرام گور به مناسبت نشستن بر تخت امپراتوری ساسانیان :
" اینک که بر تخت و آئین طهمورث و پدری نیاکانمان نشستم خدای بزرگ را ستایش میکنم و از او سپاسگذارم . من اکنون شما کارگزاران را به نیکی و خرد و دانش که یادگار زرتشت است راهنمایی میکنم .
من خواستار این دنیای زود گذر ( سپنج ) نیستم و برای گذاشتن نام نیک از خود برای آیندگان کوشش خواهم کرد. من اکنون اعلام میکنم که به مردم تهی دست و ناتوان زور نخواهم گفت و به یاری آنان خواهم شتافت. من سپاه آریانای بزرگ را نیرومند خواهم کرد و پایبند خواهم بود تا دشمنان این سرزمین را همواره از پای در خواهم آورد. من تلاش خواهم کرد که جز راستی با مردم رفتار نکنم و اگر از سوی  کسی اشتباه و خطایی سر بزند من آنرا عفو کنم . اکنون شما را به دین اجدادی و اصیل و کهن آریایی دعوت میکنم و هرگز از راه نیاکان خود عدول نخواهم کرد.
از یزدان پرستی دور نشوید که تنها اوست که یاری دهنده ماست . خرد و دانش را برای مردم هدیه کنید و دانش پژوهان را قدرت دهید تا مردم آگاه شوند . خردمندان و عاقلان را از بارگاه من دور نکیند که آگاه بودن مردم مایه خوشبختی من است . از بودجه کشور برای نیازمندان بردارید و آنان را بی نیاز کنید مخصوصا خردمندان را بال و پر دهید تا دیگران را فرهنگ دهند . سعی کنید رنجهای مردم را کم کنید زیرا این وظیفه ماموران پادشاه است و به جای غم و اندوه آنان - شادی و نشاط و زندگی خوش هدیه بیاورید . " (23) 
 
اندیشه های بهرام گور واندرزنامۀ مشهور او را در« شاهنامه »  جستجو کرد. او در اين‌جا گوهر پاک انديشه‌های عارفانه و انسان‌ گرايانۀ خويش را بيان می‌دارد و سندی جاودانه از آئين کهن آریایی را به يادگار می‌نهد كه از پاره‌های باشکوه شاهنامه است.
 
به اتفاق نظر دوران پادشاهی بهرام گور، با نگاه دگردوستی ،  يادآور عصر سعادت و بهروزی انسان بوده است .
در کتاب مروج الذهب مسعودی آمده است شاهنشاهی بهرام گور برای آریائیان : آبادانی ، ارتش نیرومند ، مرزهای مستحکم  ، زمینهای آباد ، کشاورزی پربرکت  ، مالیاتهای سبک و زندگی خوب همراه با شادی و خوش گذرانی هدیه آورد .
 
 در زمان «  بهرام گور » است که نوازندگان و رامشگران در کوچه و بازاربرای مردم شادی می‌آفرينند و به مردم عادی اجازۀ آموختن و رفتن به مدرسه داده می‌شود. شهرسازی و پيشه‌ها رونق می‌گيرد. امنيت و آرامش گسترش می‌يابد. دوران وی بنا بر اسناد موجود از بهترين دوران‌های پیشرفت تاریخ کهن سر زمین آریائیان است .   
 
درهفت پيكر نظامی می خوانيم كه بهرام گور در يك خشكسالی دهشتناك ، انبارهای غله را گشود و مواد غذائی به مردم ارزانی داشت و بدينوسيله اجازه نداد كه طی چهار سال قحطی كسی از گرسنگی بميرد. به پاس اين خدمتی كه بهرام به زندگی كرده بود، هاتــفی ( آواز دهندۀ ) به او ندا داد كه به مدت چهار سال مرگ از ديار وی رخت بر خواهد بست :
 
 
چــــون تـــــو در چار ســــال خــــــــرسندی   
مـــــرده ای را  ز فـــــــاقـــــــه نپسنـــــــدی
چــــار سـالــــت نــــوشتـه شـــــــد مــنشـور  
       كـــــز ديـــــار تـــــو مــــــرگ باشـــــد دور
از بـــــــزرگان مـــلـك او بـــــــا خـــــــــرد   
       كس شنـــيدم كـــه چــــــارســــال نمرد (24 )
****
بايد دانست که درعرفان  آریانای بزرگ ، همواره موسيقی از نيروهای مهم معنوی بوده است.
در داستان های بهرام گور در شاهنامه می بينيم و می خوانيم كه  او هم اين رامش و شادی تام را برای مردم می خواست و هم برای خود و از ستم و جنگ بيزار بود. (25)
 
برنامه آوردن کولیان از هند به  آریانا را از کارهای او می‌دانند. او این کار را برای شادمان کردن مردم انجام داده بود زیرا کولیان نوازندگان و رقصندگان توانایی بودند.
نوشته اند که بهرام گور از شنگل پادشاه هند درخواست تا گروهی از آنان را از هند به آریانا گسیل دارد. روایتی که مؤلف :  «  کتاب ـ غرر اخبار »   در این باره آورده است بدین گونه است :  
" ... گویند روزی شامگاهان ، بهرام از شکار بازمیگشت گروهی از مردم  عام را دید که در زردی آفتاب غروب بر سبزه ٔ چمن نشسته اند و شراب همی خورند. آنان را از آن روی که خویشتن را از لذت سماع محروم داشته اند بنکوهید. گفتند : ای ملک ! امروز رامشگری به صد درهم طلب کردیم و نیافتیم .
بهرام گفت : در کار شما خواهم نگریست . پس بفرمود تا به شنگل پادشاه هند نامه نویسند تا دوازده هزار تن از خنیاگران آزموده و رامشگران کاردیده به دربار وی گسیل دارد. شنگل بفرستاد و بهرام آنان را در سراسر کشور خویش بپراکند و فرمان داد تا مردم آنان را به کار گیرند و از آنان بهره برند و مزدی شایسته بدانها بپردازند و این کولیان ( بی خانمان ) که اکنون به نواختن عود (آلات موسیفی شبیه تار) و مزمار( نی )  مشهورند از بازماندگان آنانند . "(26)
براصل این اندیشه شادی آفرین فرهنگ باستانی آریائیان بود که در روزگار ساسانيان و اشکانيان، موسيقی سرزمین ما رشد بسيار کرد.  (27)
افرادی نظیر:  رامتين، بامشاد ، نکيسا ، آزاد ، چنگی ، سرکش ، باربد ، پهلبد ، ريذک ، خوش‌آرزو ؛ ازموسیقی دانان و آهنگسازان  این دوران اند .
از موسیقی ساسانیان افسانه های مانده که اکثرشان از دو آهنگسازورامشگر  معروف «  باربد» و«  نکیسا »  صحبت می کند. این هردو متعلق به دوران سلطنت ساسانیان بودند.
 
آهنگهای « دستان داد آفرید » ، « دستان پرتو پرخار » ، «  دستان سبز اندر سبز» ، « دستان پیکارگرد » سرود ها و نغمه هایست که توسط موسیقی دان شهیر وقت « باربد » در دربارپادشاه ساسانی خوانده و نواخته شده است :
 
سرودی بــــه آواز خــوش بــــرکشـــيد
کــــه اکــنون تــو خــــوانيش داد آفــريد
زننــده دگــــرگــــــون بــيار اسـت رود
بـــرآورد نـــاگــــاه ديگــــر ســــــــرود
کـــه پــــيکار گـــردش همی خــوانــدند
همـــــــی نــــــــام از آواز او رانــــدنـد
بـــــر آمـــــد دگــــر بـــــــاره آواز رود
دگــــــر گــــونه تر ساخت بانگ سـرود
همــــان « سبز در سبز » خـــــوانی کنون
بـــــرين گــــونه ســــازند مکــــر و فسون
****
 
پروفیسور بيلی (BAILY) در يكی ازمقاله‌های خود که در سال 1934 میلادی  نوشته شده، آورده است :
بیان پادشاهی بهرام گور در قالب منظوم ،  در شاهنامه فردوسی در چهل و شش شماره  به تحریر در آمده است. بگونه مثال ما از جمع کل به نشر شمارۀ اول آن اکتفا میکنیم  :
 
چــــو بــــر تخت بنشست بهــــرام گــــور
                                    بــــرو آفــــرین کــــرد بهـــرام و هـــــــور
پــــــرستش گــــــرفت آفـــــــــرینـــنده را 
جهـــــــانــــــدار و بـــــــیدار و بیـــــننده را
خـــــــداوند پـــــــیروزی و بـــــرتـــــری 
خــــــداوند افـــــــــزونـــی و کمـــــــــــتری
خــــــــداونــــد داد و خــــــــــداونـــد رای 
کـــــزویـــــست گیـــــتی ســــــراسر به پای
ازان پـــس چنین گفت کـــاین تاج و تخت
ازو یافـــــــتم کــــــافـــــریـــــدست بخـــــت
 بــــــدو هســــتم امید و هــــم زو هــراس    
وزو دارم از نیکــــــویهــــــا ســـــــــــــپاس                   
شمــــــا هـــــــم بــــدو نــــیز نازش کـنید   
بـــــکـــــــوشـــــید تا عهــــــد او نشکــــــنید
زبــــان بـــــــرگشــــــادنـــــد آریـــــاییان
               کـــــــه بستـــــــیم مـــــــــا بـــندگی را مـیان
کـــــه ایــــن تاج بــــــر شـاه فرخنده بــاد
               همـیـــــشه دل و بخـــــت او زنـــــــده بــــاد
وزان پــــــس همـــــه آفـــــرین خــواندند
               همــــــه بــــــر ســـــرش گـوهر افشاندند ... (28 )
*****
 
مرگ بهرام گور نیز با افسانه همراه است زیرا بدون تردید اینها حاکی از خاطراتی نیکی که از خود برجای گذاشته بود است. میگویند او در شکارگاهی در اطراف اسپهان ناپديد شد ( در سال 440 میلادی )  و رهبران امپراتوری ساسانی نزديك به دو سال او را زنده مي پنداشتند و شاه تازه انتخاب نكردند. بدین گونه شاهنشاهی پرافتخار بهرام گور پایان گرفت .  (29)
سلطنت وحکم فرمائی این شاهنشاه بزرگ آریائی را در چند کلمه میتوان خلاصه کرد :
ــ او جنگ غیر موفقانۀ با روم را با شرایط آبرو مندی خاتمه داد .
ــ قانون عدل وداد را بدون تبعیض مجری داشت .
ــ زراعت وکشاورزی ، دانش و ادب ، پیشه و هنر را ترویج نمود .
ــ آریانای بزرگ هنگام وفاتش در اوج قدرت و عظمت بوده است .(30)   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
پنجم ـ پاد شاهی خسرویکم
(انوشیروان )
 بیست و یکمین
شاهنشاه امپراتوری ساسانی
 
خسرو یکم ( انوشیروان دادگر ) فرزند قباد یکم ــ بیست و یکمین شاهنشاه امپراتوری ساسانی ( 531 ـ 579 میلادی ) سردار دلاور وسیاست مدار مدبر بود .
پس از پاد شاهی دوبارۀ قباد یکم ( 499 ـ 531 میلادی ) بین انوشیروان و برادران او « کیوس » و« جام » کشمکش در گرفت. کیوس پسرارشد قباد چون سلطنت را حق خود می دانست بعد از مرگ پدر خود را پاد شاه اعلام نمود  ، لیکن  مهبود وزیراعظم وصیت نامۀ قباد را که به اسم انوشیروان بود بیرون آوردوبه استناد آن او خود را شاهنشاه خواند . (31 )     
فردوس

نظرات شما

behzad
با عرض سلام، مردم ایران با مردم افغانستان برادر و هم وطن قدیمی هستند، از صمیم قلب شما ملت عزیز افغان را دوست دارند.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب