19-12-2014

دکـتـر بصـیر کامجو

پادشاهان آریایی : شاهنشاهی غوریان
19-12-2014

دکـتـر بصـیر کامجو

پادشاهان آریایی : شاهنشاهی غوریان


 
قسمت هشتم
 ( 493  هـ.ق. تا 612  هـ. ق.)    
دوران ( 119 سال ) 
 
درقسمت هفتم بحث گذشتۀ مان مشرح گردید : هنگامیکه عبدالملک دوم ــ آخرین پادشاه سلسلۀ شاهنشاهی سامانیان آریایی ،  بدست ایلک خان (حاکم ماوراء النهر) از سلسلۀ ترکان دست گیر وزندانی گردید ودر محبس به سال 389 هـ . ق . / 999 میلادی چشم از جهان پوشید وحکمروایی یکصدوبیست و پنج سالۀ  شاهنشاهی سامانیان زوال پیدا نمود .  
 
و بعد از سلسلۀ  شاهنشاهی سامانیان ــ برای اولین بار در تاریخ ســــرزمین بزرگ آریائیان ، سلسلۀ غزنویان ترک نژاد ظهور نمود .  وازِسال 389 هـ . ق . / 999 میلادی تا 545 هـ. ق. / 1155 میلادی ــ زمام امور خراسان و بخشی از آریانایی بزرگ را بدست گرفتند . 
 
غوریان تاجک تباراز سلسلۀ پادشاهان آریایی نژاد اند (1) که شاهنشاهی 156 ساله غزنویان ترک نژاد را سرنگون نمودند  ، وبعد از سلسلۀ سامانیان آریایی ، دودمان دیگری از این نژاد   رهبری روند خود گردانی ملی وتقویۀ فرهنگ باستانی سرزمین آریانای بزرگ را بنفع صلح و مشارکت همگانی بنمایش گذاشتند .
 
پادشاهان سلسله غوری  از دوره خلافت حضرت علی ( 36  هـ. ق. تا 493 هـ. ق.  ) در حدود  نزدیک به چهار صدو پنجاه و هفت ( 457 ) سال برایالت غوردر جمع تشکیلات سیاسی واداری:  امویان ، عباسیان ، طاهریان وصفاریان وسامانیان و غزنویان سلطنت نمودند. 
 
وازسالهای ( 493  هـ.ق. / 1100  میلادی) بر بخشی از ایلات مرکزی خراسان ــ وازســــال ( 545 هـ.ق./ 1150 میلادی تا 612  هـ. ق. /1215 میلادی )  از مشرق هندوستان واز سرحد چین و ماچین تا در عراق واز آب جیحــــــــون وخـــــراسان تا کنار دریای هــــــرمز مجموعاً بمدت یکصد و نُزده  ( 119) سال  حکروایی می کردند.
 
همچنان غوریان بقول تاریخ « طبقات ناصری »  : " از زمان شهادت سلطان شهاب الدین غـــــــوری (  602 تا 962 هـ. ق.  برابر با 1206 ــ 1554مـــــیلادی ) بمــــدت سه صد و شصت ( 360 ) سال تحت نام سلاطین معزیه دهلی در هندستان حکومت کردند . که شاهدخت « سلطان رضیه غوری   634 هـ.ق. / 1237  میلادی » نیز از  جمع شاهان این سلسله می باشد .  "
با تناسب ارقام فوق میتوان اذعان کرد که : روند فرمانروایی غوریان آریایی بصورت کل در سه مرحله مختلف  :  
 
[ 1 ــ دورۀ سلطنت محلی در ایالت غور نزدیک به  چهار صدو پنجاه و هفت ( 457 ) سال  
 
2 ـ دورۀ شاهنشاهی غوریان درخراسان بزرگ و بربخشی ازآریــانای بزرگ  وبر بخشی     
    ازهندوستان نزدیک به یکصد و نُزده  ( 119 )  سال
 
3 ـ دورۀ سلاطین غوری در هندوستان نزدیک به سه صدو شصت ( 360 ) سال ] ،  حدود نهُ صـــد و سی و شش ( 936) سال را در بر میگیرد .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
امپراتوری غوریان آریایی

 
از آن جمله : روند فرمانروایی سلسله شاهنشاهی غوریان در بخشی از سرزمین آریانای بزرگ  به دو شعبه اصلی منقسم میشد :  
 
ــ یکی از آندو در غور سلطنت میکردند وپایتخت آنان فیروز کوه بود .
 ــ ودیگری در تخارستان واقع در شمال غور که پایتخت ایشان بامیان بود وآنان را غوریۀ بامیان نیزمیگفتند .
علت اشتهار ( شهرت ) این دو سلسله به آل شنسب : انتساب آنان به شخصی است بنام              « شنسب» ( 36 هـ. / 656 میلادی )   جد اعلای آنان بود ، که گویند وی در صدر اسلام میزیست ومعاصر علی خلیفه چهارم  فرزند ابی طالب بود ... وسلطـــان علاوادین غـــــوری ازفــــرزندان برومند این خاندان است . (2)
 
یکی از اعقاب ( بازماندگان ) شنسب بنام فولاد غوری (130 هـ . / 748 میلادی ) و معاصر ابومسلم خراسانی با او در بیرون راندن اعراب ( عمال بنی امیه ) از ممالک خراسان یاری کرد وبدین سبب او و اخلافش : جهان پهلوان امیر کرور فرزند فولاد (139 ــ 154 هـ . / 756 ــ 770 میلادی ) و امیر ناصر فرزند امیرکرور حدود (160 هـ. ق. /  776 میلادی ) همچنان در امارت خود باقی ماندند.
 
 " بنجی بهاران (170 هـ. / 786 میلادی ) مرد دیگری از این سلسله شاهان غوری است که در اواخر قرن هشتم  میلادی به مقر خــــــلافت عباسی سفـــــــر کرد و منشوری از هــــــارون رشید حاصـل نمود، بعد از وی افراد دیگری از این خاندان یکی پی دیگری زمام امور رهبری سیاسی غور را  بدست داشتند .
امیرمحمد سوری   (405 هـ . ق ./ 1014 میلادی ) آدم سومی است که از او در تاریخ نام برده میشود، او معاصر یعقوب لیث پادشاه صفاری آریانا زمین در قرن نهم بود که از غلبه آن پادشاه به حدود سند کشید، در طول این زمان بود که دیانت اسلامی در سر زمین غور راه یافت و قسمتی از مردم مسلمان شدند، در اوایل قرن یازدهم دولت غزنوی های خراسان توانست در غور نفوظ کند و سلطان محمود غزنوی ، حکمدار محلی غور امیر محمد سوری را که تابعیت سبکتگین داشت اسیر گرفت و مقهور او شد . اما حکومت محلی را در خاندان او باقی ماند و بو علی حدود (420 هـ. ق . / 1029 میلادی ) فرزند محمد سوری را بجای پدر گماشت که سالانه مالیات جنسی و آنهم اسلحه بــــاب چون : جوشن ، وزره و خود جنگی  را به پایتخت میپرداخت . " (3)  
 
لیکن بو علی مغلوب پسر کاکایش امیرعباس  فرزند شیث( 450 هـ ق / 1058 میلادی  ) که مرد فاضل و منجمی ماهر بود واز امارت خلع گردید. امیرعباس خود بدست سلطان ابراهیم فرزند مسعود غزنوی خلع گردید و پسرش امیرمحمد دوم غوری حدود (470 هـ. ق . / 1077 میلادی ) جانشین او شد . (4)
 
بعد ها قطب الدین حسن (510 هـ. ق. / 1116 میلادی ) جانشین محمد دوم گردید ولی در یک اغتشاش داخلی مردم غور کشته شد.
عزالدین حسین (530 هـ .ق. /  1135 میلادی ) فرزند قطب الدین حسن جانشین پدر شد و تمام علاقه های غور را بین پسران هفتگانه : 
(1 ـ  ملک شهاب الدین محمد ، 2 ـ ملک فخرالدین مسعـــود ، 3 ـ سلطان علاءالدین حسین ، 4 ـ سلطان سیف الدین سوری ، 5 ـ سلطان بهاءالدین سام ، 6 ـ ملک الجبال قطب الدین محمد،7 ـ ملک شجاع الدین بوعلی ) خود مشهور به هفت اختر تقسیم کرد و با سلطان سنجرسلجوقی در شمال خراسان ارتباط دوستانه بر قرار نمود .  زیرا قدرت دولت غزنوی رو به نزول نهاده بود، پس او توانست بین دولت غزنوی و سلجوقی  روند خود مختاری را بنمایش گذارد  ، قطب الدین محمد فرزند و جانشینش  ، با استفاده از اوضاع سیاسی ، استقـلالیت بیشتری را کسب نمود و عـــــنوان  ( ملک الجبال ) اختــــیار کرد، و شهــــــــر ( فیروزکوه ) را در عــــوض مرکز قــــدیم ( ورساد ) (5)   بساخت ، بعد  او دچار خانه جنگی ها گردید و هر یک از خاندان او که قسمتی از غور را در دست داشتند دم از خود مختاری زدند.  واو ناچار بدربار بهرامشاه پادشاه غزنین پناهده شد .
 
مگر سلطان بهرامشاه غزنوی (6) قطب الدين محمد غوری را شربت مهلک نوشانيد، ــ سيف الدين سوری برادر سلطان  قطب الدين وسلطان علاءالدين غوری که جانشين برادر خود ملک فخرالدين شد. و خبر مرگ وی به سيف الدين سوری رسيد، لشکری عظيم فراهم آورده به کين خواستن برادر به غزنين رفت . بهرامشاه سلطان عزنه از پيش او بهندوستان گريخت و او در غزنين بتخت سلطنت نشست و لشکر غور را اجازه انصراف داد.
 
سلطان سیف الدین سوری بعد از انصراف عزنین در آنجا عدالت و دادخواهی را جاری ساخت وبه مردم سختگیری و ستمگری روا نداشت وبا همه یکسان  ازراه مروت ومدارا رفتار کرد چون زمستان رسيد و بواسطه شدت سرما و برف راههای غور مسدود شد و رسيدن مدد متعذرگشت ، اهل غزنين در خفيه به بهرامشاه پادشاه مخلوع غزنوی نوشتند و او رابغزنين طلبيدند. بهرامشاه بی خبر به غزنين ورود کرده سيف الدين سوری را باوزیرش مجددالدین اسیر گرفت واز حلق بیاویخت و اتباع اسیراو را با فضيحت تمام بکشت . (7)
 
اسامي شاهان سلسلۀ اول غوری از این قرار است :
1 ـ عزالدین حسین فرزند حسن فرزند محمد ( جلوس 493 هـ. ق . 1100 م. )  
2 ـ قطب الدین محمد در فیروز کوه ( جلوس حدود ؟  540 هـ. ق. ــ فوت 541 هـ. ق./ 1145 ــ 1146  میلادی  )  
3 ـ سیف الدین سوری در غزنین ( جلوس 543 ـ فوت 544 هـ.ق. / 1148 ــ 1149 م.)  
4 ـ بهاء الدین سام در فیروز کوه ( جلوس 543 تا 544 هـ.ق. / 1148 ــ 1149 م.)   
5 ـ علاءالدین حسین جهانسوز در غور ، غزنین و فیروز کوه ( جلوس 545 هـ.ق. فوت 556 هـ.ق. / 1150 ــ 1161 میلادی  )  
6 ـ سیف الدین محمد فرزند حسن در فیروز کوه ( جلوس  556 هـ.ق. ـ فوت 558 هـ.ق. 1161 ــ 1163 میلادی )  
7 ـ غیاث الدین محمد فرزند سام در غور ( جلوس 558 هـ.ق. ـ فوت 599 هـ.ق. / 1163 ــ 1202 میلادی )
8 ـ شهاب الدین محمد غوری فرزند سام در غزنین ( جلوس 582 هـ.ق. 1186 میلادی)  
9 ـ شهاب الدین محمد غوری فرزند سام با لقب ( معزالدین ) در غور ( جلوس 599 هـ.ق. ـ فوت 602 هـ. ق. / 1202  ــ  1205 میلادی )   
10 ـ غیاث الدین محمود فرزند غیاث الدین محمد فرزندسام ( جلوس 602 هـ.ق. مقتول غور 609 هـ.ق. / 1205  ــ 1212 میلادی )
11 ــ بهاءالدین سام فرزند محمود ( جلوس 609 هـ.ق. / 1212 میلادی ) 
12 ـ علاءالدین آتسز فرزند علاءالدین حسین جهانسوز درفیروز کوه ( جلوس 610 ـ 611 هـ.ق. /1213 ــ 1214 میلادی ) 
13 ـ ضیاءالدین محمد فرزند شجاع الدین علی پادشاه اسماً ( جلوس 610 ـ 612 هـ.ق. /1213 ـ 1215 میلادی )
 
 
 
اسامی افراد سلسلۀ دوم شاهان غوری که در تخارستان و بامیان حکومت کرده اند از این قرار است :
 
1 ـ فخرالدین مسعود فرزند حسین عم غیاث محمدفرزند سام (جلوس 540 هـ.ق./ 1145 م. )  
2 ـ شمس الدین محمد فرزند مسعود ( جلوس 558 هـ.ق./1163 میلادی  ) 
 3 ـ بهاءالدین سام فرزند محمد ( جلوس 558 هـ.ق. / 1163 میلادی)  
 4 ـ جلال الدین علی فرزند سام ( جلوس 602 هـ.ق. ـ فوت 612 هـ.ق. /  1205 ــ 1215 میلادی  ) (8)
 
 
اول ــ پادشاهی علاءالدین حسین مؤسس
شاهنشاهی غوریان آریایی
 
شهزاده علاءالدین حسین فرزند حسن ( جلوس 545 هـ.ق. فوت 556 هـ.ق. / 1150 ــ 1161 میلادی  )  مؤسس امپراتوری غوریان ،  یک شخص تحصیل کرده ، مدبر وآگاه به تاریخ و ادب زبان فارسی وعربی وشاعر ورزیده بود .
علاءالدین زمانیکه در غور بر تخت شاهی نشست و پایه های دفاعی و قدرت سیاسی سلطنت خویش را تحکیم بخشید و براثر صلاحیت وقدرتی که حاصل کرده بود برممالک اطراف دست انداخت وهرات و بلخ را متصرف شد .
چنانیکه در فوق بیان گردید ؛ بهرام شاه غزنوی ( تحت الحمایه سلجوقیان ) دو برادر علاءالدین حسین غوری ( قطب الدين محمد غوری و سیف الدین سوری ) ، را در کشمکش های سختی که میان غزنویان و غوریان در سالهای ( 543 ــ 544 هـ.ق. 1148 ــ 1149 میلادی ) رخداد داده بود بقتل رسانید .
علاءالدین حسین غوری با بغض و عداوتیکه در دل نسبت به قاتل برادرانش داشت با اغتنام فرصت  در سال 546 هـ.ق. 1152 میلادی به زمان سلطنت بهرامشاه غزنوی  به خون خواهی برادرانش بغزنین هجوم  برد و آنجا را منهدم ساخت .
علاءالدین همچنان باجیرا که تا کنون امرای محلی غور بدولت سلجوقی ها میپرداختند باز گرفت.  
سلطان سنجر سلجوقی ( فرزند سلطان ملکشاه فرزند آلپ ارسلان )  (9) به حمایت از حاکمیت غزنین به عزم رزم سپاه به فیروزکوه کشید، علاءالدین در میانه راه فیروزکوه و هرات بدفاع پرداخت مگر شش هزار سواره سپاه :  غز (10) و خلج (11)  و ترکی ،  از او رو بر تافت و به دشمن پیوست، لهذا سپاه او منهزم و خودش اسیر به دست سلطان سنجر افتاد . سنجر از او پرسید : " اگر من بدست تو اسیر میشدم چه میکردی ؟ سلطان علاءالدین زنجیری سمین از جیب بیرون آورد  وگفت ترا با این زنجیر مقید میکردم و به فیروز کوه میبردم . سلطان اورا بخشید و بغور باز فرستاد . " (12)
به طوری که از قرائن معلوم است ، علت رهایی سلطان علاءالدین غوری از جانب سلطان سنجر سلجوقی کدام انگیزه اخلاقی وانسانی نمیتواند داشته باشد .  زیرا اوضاع سیاسی قسمی بود که سلطنت سنجر از طرف چادر نشینان غز و دولت خوارزم در معرض خطر قرار داشت . نمیخواست بوسیله آزار و عقوبت سلطان علاءالدین دشمنی غوریان  را بر انگیزد، لهذا سلطان سنجر او را برادر خواند و مواشی و اموال خودش را امانت به او سپرد تا به پادشاهی غور مراجعت کند، و بعد از تصفیه حساب سنجر با دشمنان غز، آن امانات را مسترد نماید.  
 
مگر چنین نشد و سنجردر سال 546 هـ.ق. / 1152 میلادی در برابر سپاه مهاجم فراختائیان شکسته شد و در سال547 هـ. ق. / 1153 میلادی بدست دشمنان چادر نشین خود غزها اسیر گردید و دولت سلجوقی بسر آمد.    
در عوض علاءالدین فرصت بدست آورد که غور را تأمین نماید .  از آن بعد علاءالدین ایالات بامیان، تخارستان، گرم سیر، زمین داور و بست را با حوزه مرغاب و غرجستان و تولک تحت تسلط قرار داد. او بامیان و تخارستان و بدخشان، را به برادر بزرگ خود ملک فخرالدین مسعود داد، از همین وقت است که سلسله حکمداران محلی بامیان به میان آمد و تا نفوذ خوارزم شاهیان دوام نمود.  
  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دوم ــ  شاهنشاهی غیاث الدین غوری
 
غیاث الدین محمد فرزند سام فرزند حسین متولد 536 هـ.ق. / 1141  میلادی ، جلوس غور 558 / 1163  ، هرات 571 / 1175  ــ فوت 599 هـ.ق. / 1202  میلادی ) . وی پس از سیف الدین محمد بتخت هرات نشست وبرادر خود شهاب الدین ابوالمظفر را که خیلی شجاع و وفادار بود در هرات نیابت داد وخود غزنین را دارالملک ساخت . (13) 
 
در آغاز عهد غیاث الدین ، غزان ترک تبار  استیلا یافته و غزنه را در دست گرفته وحکومت غــــوریان آریایی را از رونق انداخته بودند تا عاقبت غیاث الدین برادر خـــــود شهاب الدین ( سپهسالاری اردوی ایالات غزنین و قندهار )  را به نبرد علیه غزان فرستاد واو بعد از جنگ سخت غزنه را در سال 569 هـ.ق./1173 میلادی  از چنگ آن قوم بیرون آورد و سپس به بسط فتوحات خود از حدود کرمان تا ایالت سند پرداخت ودر سال 579 هـ.ق. / 1183 میلادی  تا لاهور پیش رفت وآنرا محاصره و تصرف کرد و سلطنت غزنویان ترک را منقرض ساخت وبعد از آن بر هرات تاخت وآنرا از چنگ ترکان سنجری تاج الدین و علاءالدین بیرون آورد و غزنه را از غز ها ونیشابور و مرو را از خوارزمشاهیان مسترد نمود و همچنین ولایات گرگان وکابلستان ، گردیز ، غرجستان و تخارستان ، سیستان و برخی دیگر از بلاد خراسان را  نیز بر متصرفات غوریان افزود وبازبه هند روی نهاد ودر آنجا به فتوحات پیاپی موفق  به فتح ملتان و پشاور و لاهور و پنجاب گردید و در این فتوحات ملک شاه پسر خسروملک آخرین پادشاه سلسلۀ غزنوی درهندوستان بگروگان گرفته شد.
 
براثر فتوحات شهاب الدین دامنۀ فرمانروایی امپراتوری غوریان وسعت یافـــت چنانکه فوق هم متذکر شدیم ــ بقول « منهاج سراج » " از مشرق هندوستان واز سرحد چین و ماچین تا در عراق واز آب جیحون وخراسان تا کنار دریایی هرمز خطبه به اســــــــم مبارک شهنشاه  « غیاث الدین محمد غوری » تزئین یافت " . (14)
غیاث الدین در سال 599 هـ.ق. /1202 میلادی در راه غزنین در گذشت وبرادرش شهاب الدین جانشین او شد .
 
 
سوم ــ شاهنشاهی شهاب الدین غوری
 
بعد از مرگ غیاث الدین در سال 599 هـ.ق / 1202 میلادی برادرش شهاب الدین محمد به لقب معزالدین بر جای او در غور و غزنه نشست .   (15)
شهاب الدین غوری چنانیکه در فوق بیان شد در زمان سلطنت برادرش بهند لشکر کشید وبه موفقیت چشمگیری نایل آمد و ملتان و دهلی را در قبضه اختیار خویش در آورد واز شمال هند تا مرکز این شبه جزیره ، مسخر غوریان آریایی گشت وبقایای سلسلۀ غزنویان در هند برافـــــتاد . پس از این فتح بزرگ ممالـــک مفـــــتوح را به غـــــلام خـــــویش « قطب الدین ایبک ترک تبار » سپرد . 
 
از وقایع عمدۀ دورۀ شاهنشاهی شهاب الدین ، جنگی میان غوریان و خوارزمشاهیان است که به شکست غوریان تمام شد وسلطان غور در فکر جبران این شکست بود که در سال 602 هـ. ق. / 1205  میلادی بدست یکی از فدائیان ملاحده  بزخم کارد از پای در آمد . (16)
کمال وسعت و قدرت امپراتوری غوردر عهد شاهنشاهی غیاث الدین وشهاب الدین بود و بعد از قتل شهاب الدین ملقب به ( معزالدین ) از دورۀ شهنشاه غیاث الدین محمود فرزند غیاث الدین محمد تجزیه امپراتوری غوریان آغاز شد .
 
از یکطرف قطب الدین ایبک ترک تباردر« دهلی » و « ناصرالدین قباجه » در سند کوس استقلال زدند واز سوی دیگر خوارزمشاهان سلاطین غور را مجال آسودگی نمیدادند  وسرانجام قدرت امپراتوری غوریان روز تا روز محدود تر  وضعیف تر می شد .
چنانیکه غیاث الدین محمود را در سال 607 هـ.ق. /1210 میلادی  در بستر خواب کشتند وبرادر وپسر چهارده ساله اش سام را اسیر کردند و به خوارزم بردند علاءالدین آتسز فرزند علاءالدین حسین از جانب خوارزمشاه تا  611 هـ.ق. / 1214 میلادی درفیروز کوه حکومت راند . و در این سال میان او و تاج الدین یلدوز  (17) حاکم غزنین جنگی درگرفت که به قتل علاءالدین آتسز پایان یافت .
 
شعبه سلاطین بامیان را هم که بوسیله ٔ ملک فخرالدین مسعود عم غیاث الدین محمد فرزند سام شروع شده بود، در عهد جلال الدین علی فرزند سام دور به نهایت رسید، و محمد خوارزمشاه در سال 609 هـ.ق. / 1212 میلادی هنگامی که در ماوراءالنهر بود ناگهان بر سر وی تاخت و او را از میان برد.
شاهان غور مانند سایر شاهان آریایی نژاد در فتوحات خود بیم و اضطرابی را که پادشاهان ترک نژاد این عهد معمولاً در دلها می افکندند ایجاد نمیکردند، و غالباً مردمی عادل و نیکوسیرت بودند و دربار آنان بیشتر به شاعران بزرگ مزین بود. نظامی عروضی که خود از پروردگان این دستگاه بود افراد ذیل :
ابوالـــقاســـم رفیعی ، ابوبکــــــر جــــــوهری و عــلی صـــونی  ـــ  را از شـــاعـــــران بزرگ آل شنسب میشمارد. (18)
بر رویهم اشتغال سلاطین غور در مدت توسعه ٔ ممالک ، و ضعف و تباهی حال آنان در اواخر ایام مجال پرداختن به امور علمی و ادبی را چنانکه باید ــ نمیداد، خاصه که در عهد قدرت آنان نیز مساعد با احوال علم نبود. از میان سلاطین غوری برخی شعر میسروده اند و از آنجمله ابیات متعددی از علاءالدین حسین در طبقات ناصری نقل شده است .
سلطان علاءالدین حسین هنگامیکه ازغزنین به مستقرسلطنت باز گشت این ابیات را بساخت و بقوالان داد با آهنگ مزامیر بخواندند  :
 
آنـــم کـــــه هست فخــــر زعدلم زمانه را  
                                      آنــم که هست جــــور زبــذلم خــــزانه را
انگــشت دست خــــویش بدندان کند عدو
                                     چـــــون برزه کمــان نهم انگشت وانه را
چـون جست خانه خانه کمیتم مـیان صف
                                     دشمـــن زکــــوی باز ندانست خـــــانه را
بهـــرامشه بکیــــنۀ من چون کمان کشید
                                     کــــــــندم بنــیزه از کمـــــر او کـنانــه را 
ای مطـــرب بــدیع چو فارغ شدی زچنگ
                                    بر گـــــوی قـــــول را وبـزن این ترانه را
دولت چــــو بر کشــــید نشاید فرو گذاشت
                                    قــــــول مغنی و می و صـــاف مغـــانه را(19)
******
 
 
ساختار حاکمیت ، رشد فرهنگ وآموزش
در شاهنشاهی غوریان
 
از داشته های تاریخ باستانی سرزمین ما میتوان این واقعیت را باز گو نمود که حاکمیت شاهنشاهی غوریان ممثل مشارکت همگانی مردم در نظام سیاسی وقدرت دولتی وقت بوده است . زیرادررهبری تشکیلات اداری ونظامی دولت غوریان  ــ تنوع قومی و نژادی کاملاً مراعات میشد و حاکمیت دولتی تحت فرمان « فیروز کوه » که دارای سه مــــرکز جــــداگانه ( فیروز کوه ، بامیان ،غزنی )  بود ، بصورت فدرالی اداره میگردید .
 
ساختار تشکیلاتی ارگان های قدرت و ادارۀ  دولتی درعصرغوریان بر دو اصل استوار بود :
1 ـ موجودیت تشکیلات اداری و نظامی حکومت مرکزی در سطح شاهنشاهی
1 ـ موجودیت تشکیلات اداری و نظامی جداگانه ایالات  با استقلالیت داخلی
رهبری ارگان های قدرت مطابق تشکیلات اداری فوق چنین صورت می پذیرفت : 
 
ــ در رأس تمام تشکیلات اداری و سیاسی و نظامی قدرت ــ پادشاه قرار داشت .
پاد شاه رئیس عالی حکومت ، رئیس عالی دیوان قضا و فرمانده اعلی لشکر بشمار میرفت . 
ــ صدراعظم ( رئیس دیوان صدارت ) منحیث نایب شاه درمقام دوم قرار داشت که می بایست شخص مسلکی ، متخصص امور لشکری و کشور می بود . 
سوای دیوان صدارت ، دیوان رسالت ، دیوان اشرف ، دیوان استیفا ، دیوان قضات  ـــ  مقام های دیگری نظیر : مقام حاجت ، مقام سرجامدار ، مقام امیر شکار ، مقام چتر دار ــ  نیز در تشیلات اداری و نظامی حاکمیت غوریان فعالیت می کرد .  
 
پاد شاهان غوری مانند سایر پادشاهان آریایی مردمان معارف پرور ، انسان نگر و تکامل پسند بودند . ایشان از آگهی دهی و روشن سازی  مردم لذت می بردند ودر اقدامات سیاسی و فرهنگی خویش جانبدار رشد اشکال شعور اجتماعی جامعه بودند . اولین  پاد شاه غوری که توجه به سیاست فرهنگی و رشد آموزش و پرورش مردم نمود ــ امیر ابوعلی فرزند  محمد سوری بود. (20)
دورۀ غوریان نسبت به سایر سلاله پیشین درخشانترین دوره پیشرفت علم و معرفت وتحقیق در عرصه های مختلفه اجتماعی  و ادبی بوده است . ازاینروآغوش گرم حاکمیت معارف پرور غوریان باعث رشد معرفت علمی و ظهورعلماء وشعرای معروف گردید .  که بگونه مثال اسمای مبارک چندی از این علمبرداران فرهنگ پر بهایی این دوره را  متذکر میشویم :  
 
نظامی عروضی سمرقندی ، امام فخر رازی ، منهاج قاضی سراج جوزجانی ، امام صدرالدین کرامی نیشابوری ، احمد میدانی نیشابوری ، علی باخرزی ، مولانا سراج الدین جوزجانی ، محمد عوفی ، قاضی وحیدالدین مرورودی ، ابونصر فراهی ، ملکیار غرشین ، معزالدین هروی، شیخ الاسلام جلال الدین ورشاد، محمد فرزند  منور میهنی ، قطب الدین بختیار ، ملک الکلام فخرالدین مبارکشاه ،  ابوالقاسم رفیعی ، ابوبکر جوهری ، ...  ، می باشند .  
 
تحقق راهبردی سیاست آموزشی و پرورشی این دوره که از حمایت  و پشتوانۀ مادی دولت برخوردار بود،  توانست که زبان فارسی رونق بیشتر یابد و مقام والای خود را در رشد روند تدریس در مراکز آموزشی و پرورشی وسایر نهاد های فرهنگی و اجتماعی احراز نماید .
مدارسی که در دورۀ امپراتوری غوریان ایجاد گردیده عبارت اند از :   
ــ مدرسه افشین غرجستان
ــ مدرسه شاه مشهد در هرات (21 )
ــ مدرسه غیاثیه در هرات  ؛  در این مدرسه که از قرن هشتم هجری ــ چهاردهم میلادی بنام             مدرسه غیاثیه به شهرت آفاقی رسید از سراسر خراسان و جهان اسلام ــ  دانشجویان و دانش پژوهان علوم منقول و معقول اســــــلامی به غــــرض تحصیل بدان روی می آوردند که بنا نخستین این مدرسه در دوره سلطان غیاث الدین غوری بوده است.
ــ در بامیان نیز دو مدرسه غوریان وجود داشت .
ــ مدرسه سر حوض در سیستان
ــ  مدرسه فیروزی اچه ملتان در هندوستان
ــ مدرسه معزی در دهلی ... وغیره (22)
 
افزون بر مدارسی که جایگاه  آموزش دینی و جز حوزه های درس خصوصی فلاسفه و علما بود. مراکزدیگری نیز تحت نام خانقا ها  وجود داشت که در آن عارفان و صوفیان ایکه در مراحل سیر و سلوک  قرار داشتند  به فعالیت مشغول بودند .
 
حمدالله مستوفی از وجود خانقاه ها در هرات در دورۀ پادشاهان غوری  چنین مینگارد :  
" ...  در حین حکومت پادشاهان غور ــ در هرات ــ دوازده هزار دکانی آبادانی بود و شش هزار حمام و کاروان سرا و طاحونه (آسیاب ) و سیصدوپنجاه و نه ــ  مدرسه و خانقاه وآتش خانه داشته و چهارصدوچهل هزار خانه نشین بوده است " . (23)
 
با تأسف تاریخ آریانایی بزرگ ثبت نموده نهضتی را که طاهریان ، صفاریان  ، سامانیان و غزنویان ترکتبار وغوریان آریایی  با ساختن مدارس ونهاد های علمی و معرفتی فوق درهند و خراسان  بوجود آوردند به زودی و با سرعتی شگفت آور بواسطه حملات مغول ویران و به خاک یکسان گشت.
 
 
زوال شاهنشاهی غوریان
 
سلاطین غور خاصه معزالدین محمد فرزند  سام به رسم همه ٔ سلاطین روزگار در دستگاه خود عده ای غلام ترک ( 24 ) داشتند که در زمره ٔ سپاهیان خدمت میکردند و از میان آنان بعضی به امارت و قدرت میرسیدند.
معزالدین محمد فرزند سام از غلامان فراوان خود گروهی را بمراتب عالی رسانیده ، فرماندهی دسته هایی از سپاهیان خود را بدانان داده بود چنانیکه  مقدمه ٔ ضعف و زوال سریع حکومت غوریان بعد از وفات او گردید . 
 
( پوشیده نیست که : همین شیوه عدم توجه وشناسایی نصب سیاست کدری در حاکمیت ، یک بار در تاریخ آریائیان باعث سقود امپراتوری سامانیان  آریایی بوسیله ترکان نیز گردیده بود )  
 
چنانکه هنوز چندی از قتل معزالدین محمد نگذشته بود که هنگام حمل جنازه ٔ او به غزنین ملوک و " ... امراء ترک که موالی سلطان غازی بودند و مرقد سلطان را با خزانه ٔ فاخر از دست امرا و ملوک غور به قهر بستدند و در قبض آوردند، و چندی پس از جلوس علاءالدین محمودفرزند محمد فرزند سام امرای ترک که در حضرت غزنین بودند بخدمت ملک تاج الدین یلدوز مکتوبات در قلم آوردند بجانب کرمان ،و استدعا نمودند، و او از طرف کرمان عزیمت مصمم کردو چون به حوالی شهر رسید، سلطان علاءالدین محمود استعداد مصاف کرد، چون مصاف راست شد امراء ترک از طرفین با هم موافقت نمودند و علاءالدین منهزم گشت و او و جمله ٔ ملوک شنسبانی غوری که در موافقت او بودند گرفتار آمدند. "  (25)
 
این غلامان ترک بسرعت شاهزادگان غوری را از غزنین بیرون راندند و خود بر قسمتهای جنوبی ممالک غوری فرمانروایی یافتند. از عجایب آن است که این غلامان امارت یافته برای آنکه تصرفات بی وجه خود را مشروع نشان دهند ، برای خود عنوان فرزندی معزالدین محمد فرزند سام را ترتیب دادند و گویا روایتی هم از او جعل کردند که عین آن را از طبقات ناصری نقل میکنیم :
" یکی از مقربان حضرت سلطنت او (یعنی معزالدین محمد فرزند  سام ) جرأتی نمود و عرضه داشت چون تو پادشاهی را که در بسیط ممالک در علوشأن هیچ پادشاهی همتا نیست ، پسران بایستی دولت ترا، تا هر یک از ایشان وارث مملکتی بودندی از ممالک گیتی ، و بعد از انقراض عهد این سلطنت ملک در این خاندان باقی ماندی ، بر لفظ مبارک آن پادشاه طاب ثراه ( پاک و پاکیزه باد خاک او ) رفت که دیگر سلاطین را یک فرزند و یا دو فرزند باشد مرا چندین هزار فرزند است ، یعنی بندگان ترک ، که مملکت من میراث ایشان خواهد بود. بعد از من خطبه ٔ ممالک به اسم من نگاه خواهند داشت ، و همچنان که بود بر لفظ آن پادشاه غازی رفت ، بعد از او کل ممالک هندوستان را تا بغایت که تحریر این سطور است ، سنه ٔ ثمان و خمسین و ستمائه ٔ محافظت نمودندی " .  (26)
 
از جمله ٔ این « فرزندان » تاج الدین یلدوز ترک تبار مرتبه ٔ دامادی سلطان معزالدین محمد غوری را داشت و قطب الدین ایبک ترک تبار داماد تاج الدین یلدوزر بود و شمس الدین التتمش ترک تبار و ناصرالدین قباجه ترک تبار دو دختر قطب الدین ایبک را در حباله ٔ نکاح داشتند.
 
تاج الدین یلدوز بعد از معزالدین محمد چندی برای تشکیل سلطنت خاص خود کوشید، لیکن پس از جنگهای متعدد که با مدعیان امارت کرد عاقبت از جلو حمله ٔسلطان محمد خوارزمشاه بجانب هند گریخت و در جنگی که میان او و شمس الدین التتمش روی داد اسیر و مقتول شد.  
 
قطب الدین ایبک نیز چندگاهی حکومت غزنین را به دست گرفت ، لیکن از تاج الدین یلدوز شکست یافت و به هند گریخت . ایبک از غلامانی بود که سلطان معزالدین از تجار خراسانی در غزنین خریده ، و بر اثر لیاقتی که در او مشاهده کرده بود به مقامات عالی رسانید و چند فتح از فتوحات معزالدین بر دست همین غلام برآمد، و او بعد از فوت معزالدین محمد در عهد سلطنت غیاث الدین محمود چتر و لقب سلطانی از پادشاه غوری یافت و در سال 602 هـ. ق./1205 میلادی  در لاهور بر تخت سلطنت جلوس کرد وخویشتن را پاد شاه هندوستان اعلام نمود واولین سلسلۀ مسلمان را که منحصراً در هندوستان فرماندهی داشته اند تشکیل داد و در سال 607 هـ . ق ./ 1210 میلادی  درگذشت ، و مدت سلطنت او با چتر و سکه و خطبه چهار سال و کسری بود.
 
بعد از فوت قطب الدین ایبک ممالک هند میان چهار تن از ممالیک غوری تقسیم شد و بدین ترتیب سند را ناصرالدین قباجه در تصرف آورد، و دهلی به شمس الدین التتمش رسید، و ممالک لکهنوتی به ملوک خلج رسید، و لاهور گاه در تصرف ناصرالدین قباجه و گاه در تملک تاج الدین یلدوز و زمانی در تملک شمس الدین التتمش بود.
 
ناصرالدین قباجه از بندگان معزالدین محمد بود که بعد از کسب شهرت و امارت به دامادی ملک قطب الدین ایبک رسید و بعد از آن مولتان و ولایت سند را تا لب دریا در تصرف آورد، و پس از آن چندی در توسعه ٔ متصرفات خود کوشید، و هنگام حمله ٔمغول به مولتان و محاصره ٔ آن در سال 621 هـَ . ق. / 1224 میلادی  مقاومت مردانه کرد، و عاقبت پس از بیست ودو سال امارت در سال 624 هَـ . ق . / 1227میلادی  بعد از شکستهایی که از شمس الدین التتمش یافت خود را غرق کرد، و مدت حکومت او به پایان رسید.
 
شمس الدین التتمش که با عنوان سلطان حکومتی قوی در هندوستان ایجاد کرد، هم از بندگان ترک بود که نخست او را از ترکستان به بخارا بردند و به خاندان صدر جهان فروختند و بعد از آن که چند بار به معرض خریدو فروش درآمد در دهلی به قطب الدین ایبک فروخته شد وداستان فروختن او به قطب الدین ایبک خود شرح مفصل دارد که منهاج سراج در طبقات ناصری بتمامی آورده است .
التتمش بعد از وصول به مقامات مهم لشکری و اظهار جلادت و شجاعت معتوق (آزاد) شد و در زمره ٔ احرار ( آزادگان ) درآمد، و بعد از فوت قطب الدین ایبک در سال 607 هـ. . ق . / 1210 میلادی بر تخت امارت دهلی نشست ، و سپس با تاخت ( حمله ) هایی که بر امرا و ممالیک اطراف برد، متصرفات خود را توسعه داد و بسیاری از ملوک و امرا را از میان برد و یا مطیع و منقاد خود ساخت ، و از خلیفه فرمان سلطنت گرفت و تا سال 633 هَـ . ق . /1235 میلادی به کامرانی سلطنت کرد و سلسله ای را به نام سلسله ٔشمسیه بوجود آورد که تا سال 686 هَـ . ق . / 1287 میلادی  حکمروایی داشتند.
 
تشکیل حکومتهای ممالیک هند و سلسله ٔ امرای خلجی (27 ) که در همین اوان اتفاق افتاد، مصادف بود با آشوبهای خراسان از دست خوارزمیان و حملات مغول و ویرانی ماوراءالنهر و خراسان ، و به همین سبب بسیاری از اهل علم و ادب که روی قرار در وطن خود نداشتند به هندوستان گریختند، و در خدمت ممالیک پذیرفته شدند و در نتیجه از آغاز قرن هفتم هجری به بعد هند یکی از مراکز مهم زبان و ادب فارسی (28) شد.   
 
نتیجه :
 
خوانندگان گرامی وعزیز!
ما از نوامبر سال  2009 تا مئ سال 2010  میلادی بحث تاریخی وسیاسیی را با ایجاز کامل  زیرعنوان « پادشادشاهان آریایی » در « هشت قسمت » در رسانه های برون مرزی ودرون مرزی بدست نشر سپردیم .
آرزوازنشر این مسایل باری روشن ساختن اذهان نسل نو ودگر اندیش فارسی زبانان در سراسر جهان می باشد . این نوشته  بر مبنای ترتیب وقوع زمانی رخداد ها ــ  در فرآیند نزدیک به سه هزار سالۀ اخیر تحریر گردیده است  .
با این نیت نیک ما خواستیم موافق به اساسات علم کرونولوژی گونه هایی از روند پیدایی و وزوال امپراتوری های شاهان آریایی را بنحو احساس  خود شناسی و هویت شناسی ، مورد باز شناختی  قراردهیم . 
 
جهت پیوند بحث مان ازقسمت اول تا قسمت هشتم تذکر دوباره مدت زمان حکمروایی شاهان آریایی براساس علم کرونولوژی را ضرور دانسته بقرار ذیل عبارت  اند از :
 
اول ــ شاهنشاهی ماد                ( 708 ـ 550 پیش از میلاد ) دوران      ( 158 سال )
دوم ــ شاهنشاهی هخامنشی        (550 ـ 330 پیش از میلاد) دوران        ( 220 سال )
سوم ــ شاهنشاهی اشکانيان        ( 250 پ . م . تا 226 میلادی ) دوران  (476 سال )
چهارم ــ شاهنشاهی ساسانیان     (  224 ـ 631 میلادی   )  دوران         ( 407 سال )
پنجم ــ سلسله پادشاهی طاهریان  ( 820 ــ 872 میلادی) دوران              (52 سال )
ششم ــ سلسله پادشاهی صفاریان ( 868 ــ 903 میلادی) دوران              (36 سال )
هفتم ــ شاهنشاهی سامانیان        (  874 ــ 999 میلادی   ) دوران          ( 125 سال )
هشتم ــ شاهنشاهی غوریان        (493 تا 612 هـ. ق. ) دوران               ( 119 سال )
 
بتأسی از جدول فوق میتوان دریافت که مدت زمان حکمروایی پادشاهان آریایی نژاد ازآغاز دوران شاهنشاهی مادها ( 708 پیش از میلاد ) تا ختم دوران شاهنشاهی غوریان ( 1215 میلادی )  حدود یک هزارو نهُ صد و  بیست و سه (  1923 ) سال واندی را دربر میگیرد .  
 
ــ که از آن جمله بمدت یک هزار و پنجصد و نود و سه ( 1593 ) سال آنرا ، پادشاهان آریایی برسرزمین آریانایی بزرگ و خراسان حکومت کردند .  وباقی سه صدوسی (330 ) سال این مدت زمان را بترتیب ذیل :
یونانیها ، عربها ، وغزنویهای ترک تبار در قرون متمادی براین وطن چیره شدند .   
 
هدف مان در این بحث باز شناسی هویت باستانی مردمان سرزمین آریانایی بزرگ است . وآرزو داریم تا جوانان امروزما در هر کجای دنیا که هستند بایست پیوند های انسانی و ریشه نژادی و هویت مشترک فرهنگی وتاریخی هم تباران خونی خویش را بشناسند .
 
صرفنظراز اینکه آنها شهروند کدام یکی از این سه کشور فارسی زبان :  تاجکستان و افغانستان و ایران ویا دیگر کشورها هستند ؛ بایست براصل این سنگپایه هویت مشترک ، همبستگی فرهنگی و اقتصادی وسیاسی خویش را در همه سطوح حیات اجتماعی در منطقه و جهان بنمایش گذارند . وبدورازحصار های اندیشۀ ــ  راستگرایی و چپگرایی ، ازدست آورد های پر ارزش این میراث معرفتی اسلاف خویش بهره انسانی و اخلاقی ، بنفع صلح و ثبات وامنیت گیرند . 
 
همه میدانند که دست آورد های معرفت انسانی و اخلاقی ودینی آریائیان قدیم در حوزۀ تمدنی آسیا ،  بسا وسیع همه جانبه وبزرگ است . ودر مورد معرفی این جهان بینی بزرگ نیز صد ها عالم ودانشمند و نویسنده و تاریخ دان خارجی و داخلی اثرات خیلی  با ارزشی را به زبان های مختلف خارجی به آگاهی جهان بشریت رسانیده اند . که تحقیق و تدقیق آن مباحث عظیم ، ازدایرۀ کار حاضرما بیرون است . 
 
اما بحثی را که ما در این ورطه تاریخی آغاز کرده ایم حاصل انگیزه عینی است از اوضاع و شرایطی که ناشی ازبرخورد متفاوت دوستانه و دشمنانۀ رهبران سیاسی کشور های فارسی زبان ( ایران ، افغانستان ، تاجکستان ) نسبت به این میراث سترگ تاریخی و فرهنگی سرزمین ــ آریانایی باستان و خراسان می باشد .
این یک واقعیت است که افتخارات تاریخی وفرهنگی نابی که در جغرافیایی سیاسی حکمروایی آریائیان و خراسانیان به پایه کمال رسیده است صرف متعلق به شهروندان  آریایی نژاد نبوده بلکه ارزشهای مشترکی است  که شامل هویت همه شهروندان فعلی ساکن این سرزمین باستانی میشود .
از اینرو امید واری ما در این است که رهبران سیاسی و نهاد های فرهنگی و اجتماعی کشورهای فارسی زبان بویژه : ایران و افغانستان و تاجکستان ،  درخت گشن فرهنگ وادب وعلم و حکمت باستانی  این سرزمین سبز حوزۀ تمدنی آسیا را با یک دست ویک صدا صادقانه آبیاری و  مراقبت نمایند .
ونگذارند تا دست های ناپاک وغرض آلود رهبران سیاسی بیگانه به این فرهنگ ، در کشور های فارسی زبان ، مانع معرفی ورشد و تکامل طبیعی این میراث پر ارزش  بجهان بشریت گردند .

 
 
با عرض حرمت
دکترنت بصیرکامجو
basirkomjo@yahoo.de
  
 
منابع ومآخذ قسمت هشتم
1ـ تاریخ ادبیات در ایران ، مؤلف : دکتر ذبیح الله صفا ، چاپ : چهاردهم 1375 ، ج دوم ، ص 53 .
ــ  « دی پتان » ، مؤلف : اولاف کارو ، لندن ، 1957 ، ص 441 .
ــ « پښتانه دتاریخ په رڼاکښې مؤلف : ظفر کاکا خیل ، سید بهادرشاه، پشاور، بک ایجنسی ، 1965 ، ص 368 .
ـــ « تاجکان »  ، مؤلف : غفور اوف ، باباجان ، مسکو، 1972 ، ص 394 ، (متن روسی)
ــ  « افغانستان در دایرت المعارف تاجـــــک » ، مؤلف : تایتلر ، صص 50 ، 49 ،  159 ، 160 .
ــ تاریخ ایران و جهان ،  سال دوم آموزش متوسطه ، رشتهٔ علوم انسانی، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی ایران ،1381  ، صص 275  تا 284 .
ــ تاریخ ایران  ، سرپرستی  : سایکس در دو مجلد ،  ترجمه سید محمدتقی فخرداعی گیلانی صص 39 ــ 41 .
ــ تاریخ اجتماعی ایران ،  مرتضی راوندی ، تهران، 1354 .
ــ تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید 1385 .
ــ تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن 18 ، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، 1353 .
2 ـ  تاریخ ادبیات در ایران ، مؤلف : دکتر ذبیح الله صفا ، چاپ : چهاردهم 1375 ، ج دوم ، ص 50 .
3 ـ افغانستان در مسیر تاریج  ، مؤلف : غلام محمد غبار ، چاپ : چهارم 1368 ، ص 129 . 
 4 ـ فرهنگ فارسی ، مؤلف : دکتر محمد معین  ج 6  ، ص 1272 .
5 ـ ورساد : نام ولایتی است از غور که محل حکمرانی ملک الجبال قطب الدین محمد فرزند  عزالدین بود آنگاه که سیف الدین سوری ولایت غور را میان برادران قسمت کرد ورساد در سهم ملک الجبال درآمد.
(چهارمقاله عروضی ) :
من بــه ورســــاد پـیش تخــت شهــــم                  وآن دو در مــــــرو پـیـش سلـطانـــند
6 ـ بهرام شاه غزنوی بیاری سلطان سنجر برادر خود ارسلان‌شاه غزنوی را نزدیک غزنین مغلوب کرد (510 هـ. ق.) و بر تخت شاهی نشست. در 512  هـ. ق. دو بار به هند لشکر کشید و محمد حليم را بگرفت و در بند کرد. بهرام شاه غزنوی ازخاندان سلجوقی است.  سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا می‌زیستند.
رجوع شود به :
ــ تاریخ ده هزار ساله ایران . رضائی، عبدالعظیم . جلد سوم  ،
ــ تاریخ ایران کمبریج  ، جی. آ. بویل ، تهران ، ، انتشارات امیر کبیر، جلد پنجم .
7 ـ از فرهنگ فـــارسی ، دکتر محمد معين و تعليقات چهارمقاله عروضی چاپ  معين ص 150 .  
چهار مقاله نام کتابی‌است از نظامی عروضی سمرقندی . نام اصلی کتاب « مجمع‌النوادر» است. از آنجا که در این کتاب از چهار فن دانش :  دبیری، شاعری، طب، و نجوم در چهار گفتار جداگانه سخن رفته ‌است، از قدیم به نام چهار مقاله معروف شده است. کتاب در بین سالهای 551  و 552  به یکی از شاهزادگان آل شنسب پادشاهان غور آریایی  تقدیم شده‌است.
ــ و همچنان رجوع به تاريخ ايران و طبقات ناصری چاپ کلکته صص 112 - 314 شود.
ــ تاریخ ادبیات ایران ، مؤلف : دکتر ذبیح الله صفا ، ج2 ، ص 551 .
ــ افغانستان در مسیر تاریخ ،  مؤلف : غلام محمد غبار ، چاپ : چهارم 1368 ص 129 .   
8 ـ فرهنگ فارسی ، مؤلف : دکتر محمد معین  ج 6  ،1273 .
9 ـ آلپ ارسلان پسر چغری بیگ داؤد دومین شاه از سلسله سلجوقی در آریانا  است. سلجوقیان نسب به سلجوق نامی می‌برند که یکی از خوانین ترکان در ماوراءالنهر و بخارا بوده است .
او بعد از اسلام آوردن نام خود را به محمد تغییر داد و به‌خاطر شجاعت‌هایی که نشان داد لقب «آلپ ارسلان» گرفت که در ترکی به معنای «شیر شجاع» است. او پس از پدرش داود حاکم خراسان شد و پس از عمویش طغرل به سلطنت رسید. در زمان تسلط او بر  آریانا ترکان وسعت قلمرو خود را نزدیک به حد  دوره ساسانی رساندند و بغداد را نیز که مرکز خلافت عباسی بود در اختیار گرفتند .  
10ـ  اغوز یا غز : اغوزها ازمردمان ترک ‌تباربودند که درآسیای میانه زندگی می‌کردند ،
که ایل های ذیل  :
قایی ، بیات ، آلقراولی ، قره‌اولی ، یازیر ، دوگر، دوردورغا ، یاپرلی، افشار، قیزیق ، بیگدلی ، قارقین ، بایندر ، بچنه ، چاوولدور ، چبنی ، سالور ،ایمور ،آلایونتلی ، اوره‌گیر ،  ییگدیر ، بوگدوز ، بیرا ، قینیق . شامل این دود مان است . که از جمله : 
1 ـ قبیله قایی : یکی از قبايل بيست و دو گانه ترك‌های اغوز هستند كه دولت عثمانی را بنا نهادند.
2 ـ قبیله بیات : از ایل های بیست و دوگانه اغز یاغز پراکنده در ایران ، افغانستان ، ترکمنستان ،  ازبکستان  ، جمهوری آذربايجان ، ارمنستان ، ترکیه  ، سوریه و عراق  می باشند .
3 ـ  اَفشار یا اوشار یکی از ایل‌های ترکمان است که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایه‌های دودمان صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‏شد :
ــ یکی قاسملو و
ــ دیگری ارخلو یا قرخلو؛
نادر شاه افشار از طایفۀ قرخلو  بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.
رجو ع شود به :
ــ ایران  ، تاریخ ، فرهنگ ، هنر،  زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1385 .
ــ دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی  بخش « افشار » .
ــ مقالات کسروی،  ج 1  ، ص 80 ببعد .
ــ فرهنگ فارسی ، دکتر محمد معین .
11ـ خلج یا خلخ  : به گروهی از مردم و دسته‌ای از ترکها اطلاق می‌شود. نشانه‌های تاریخی نشان می‌دهد که خلج‌ها به احتمال زیاد در اصل مردمی آریایی‌نژاد و گروهی از سکاها بوده‌اند که در آسیای میانه ترک ‌زبان شده‌اند.
رجوع شود به : برهان قاطع تألیف محمدحسین‌ فرزند خلف ‌تبریزی متخلص به برهان، کتابخانه زوار, تهران، تصحیح دکتر محمدمعین .
ــ شرح الیمینی المسمی بالفتح ‌الوهبی علی تاریخ ابی‌نصرعتبی للشیخ منینی نشر جمعه ‌المعارف .
حافظ میگوید :
گوی خوبی‌ بردی‌از خوبان‌ خلّخ شادباش            جام‌

نظرات شما

حفیظی
با عرض &nbsp;حرمت به همه دست اندرکاران که در تهیه و نشر این مطلب جالب و خواندنی کوشیده اند .<br /> واقعا جالب بود با خواندن این مطلب بسیاری مطالب برایم روشن شد . خصوصا در قسمت غوریان &nbsp;که همیشه در مورد تاجک بودن شان &nbsp;مخالفت های بزرگ سر میدهند &nbsp;<br /> .ایدوره درخشان ادبی را به ملیت &nbsp;برادر پشتون دعوا &nbsp;میکنند &nbsp;برایم روشن شد&nbsp;
غیاث الدین
واقعا افتخار آفرین هستند اجدا ما ومن افتخار میکنم که از اولاد این شاهان بزرگ هستم
اکبربراتی
جهان سپاس از زحمات شما وقعا مطالب بدرد خور بود
عیدمحمد
بهترین کتاب ها ادبیات میخواهم

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب