20-12-2014

عبدالقدیر علم

شهادت زن در اسلام
20-12-2014

عبدالقدیر علم

شهادت زن در اسلام

مسائل زیاد هست که که در ظاهر بنام تبعیض وتفاوت بین زن ومرد تعبیر میشود مانند مسئله میراث ویا شهادت زن در اسلام ویا انجام وظائف خاص .آنچه درین نوشته مورد کنکاش قرار میگیرد مسئله شهادت زن در اسلام است که در برخی موارد قابل پذیرش نبوده ودر مواقع خاص باید بجای یک مرد دوزن این مسئولیت را ادا نمایند. از دیرباز به این سو بحث‌ پیرامون حقوق‌ زن، نقد رایج‌ مکاتب‌ فکری‌ و محافل‌ علمی‌  ومباحث تحقیقی بوده وهست.  عدۀ با تفریط ‌ إحیأ حقوق‌ زن‌ را با منافع‌ خود در تعارض‌ ‌دیده‌ و جنس‌ زن‌ را دون‌ و بی‌مایه‌ انگاشته حبس در کنج خانه تا زنده بگور  کردن را سزاور آن دانسته اند .وعدۀ‌ راه‌ افراط‌ را پیموده‌ و با شعارهای‌ جذاب و فریبنده،  چرخۀ سنگین زندگی را بر دوش زنان گذاشته وضع‌ را از آنچه‌ هست‌ اسفبارتر ساخته اند. درست است که در جوامع غربی زنان در بیرون رفتن از خانه کاملا آزاد ودر مسائل اجتماعی وسیاسی  سهم میگیرند اما در بسیاری موارد زیر نام آزادی کار های را که انجام میدهند خیلی ثقیل بوده  تا جائیکه حق مادر شدن را از برخی زنان گرفته است وامروز یک زنی غربی به سختی میتواند یک ویا دو طفل به دنیا آورد وبسیاری از اثر فشار کار ودغدغه های زندگی  داشتن اولاد را یک رنج اضافی میدپندارداما اسلام با انتخاب راه وسط در بین افراط وتفریط ضمن ارج گذاری به مقام زن حقوق ومسئولیت هایش را طور مشخص ساخته که میتواند غرورش را حفظ و ونقش محوری را درکانون خانواده داشته باشد.با آنهم  معاندین ویا منتقدین اسلام عدم حضور مساویانه زنان را در عرصه های مختلف حیات سیاسی واقتصادی یکنوع تبعیض دانسته دین را به زن ستیزی متهم ساخته اند یکی ازین موارد نقد شهادت زن در دین اسلام است.

 

ایراد ویا شبه: عدۀ إعتراض دارند که اسلام در برخی موارد شهادت دوزن را برابر یک مرد به حساب میگیرد چنانچه در مسئلۀ میراث نیز این تبعیض وجود دارد.گرچه در یکی از نوشته ها قبلا روی مسئله میراث زنان بحث کرده بودم واما این نوشته به مسئله شهادت ارتباط دارد که بحث علیحده است.اول باید یاد آور شوم که شهادت یک مسئولیت است نه حق آنانکه میگوید حق زن درین عرصه پایمال شده باید این حقیقت را درک کنند که شهادت حق است ویا تکلیف ومسئولیت.  اسلام در مسئله شهادت حق زنان را محدود نه بلکه مسئولیت شانرا سبکتر ساخته. ما نباید در هر مسئله شعار مساوات را سر دهیم آنچه أهمیت دارد مسئله عدالت است نه تساوی اگر ما یک مرد ویک زن را یکسان مکلف به اجرای کاری بسازیم این مسئله عدالت نیست چون ما از تفاوت های موجود در نظام خلقت زن ومرد چشم پوشی کرده  تناسب را رعایت نکرده ایم. ویا بطور ساده اگر بگوئیم با آنکه غربی ها فوتبال را دوست دارند اما گاهی بنام مساوات وبرابری یک تیم زنانه را در مقابل مردان قرار نمیدهند چون میدانند که زنان بطور اکثریت توانائی مردان را ندارند. ویا اگر در کابینه های حکومت ها نظر بیاندازید از مجموع کابنیه دو ویا سه تن از زنان شامل کابینه است متباقی همه مرد اند..فکر میکنیداین تصمیم یک اهانت بمقام زن خواهد بود نه خیر در برخی موارد خط وجایگاه زن خیلی از مرد فاصله دارد که ضمنا به آن اشاره شد .وما باید تکلیف ومسئولیت را از حق جدا کنیم .حال میرسیم به أصل مطلب اینکه چرا زنان در برخی موارد مکلف به ادای شهادت نیستند ویا اینکه به عوض یک زن باید دوزن استاد شود.

 

* حفظ مصئونیت زن: در مسئله شهادت نفع وضرر مطرح است یعنی یک طرف ذی حق شناخته میشود وطرف دیگر از حق محروم میگردد ویا مجازات میگردد.در چنین حالتی زن طرف واقع میشود موجود ضعیف وپر احساس که اندکترین فشار تمام شیرازۀ زندگی اش را به هم می پاشد.شاید باشد زنانیکه روحا ویا جسما قوی باشند اما  بسیار کم.یکی‌ از حقوقدانان‌ شهادت را چنین تعریف کرده است:
«شهادت‌  عبارتست‌ از اخبار شخص‌ از امری‌ به‌ نفع‌ یکی‌ از طرفین‌ دعوی‌ و به‌ زیان‌ دیگری.: ویا بعربی میگویند:اخبار جازم‌ عن‌ حق‌ لازم‌ للغیر واقع‌ من‌ غیر حاکم: شهادت‌ عبارتست‌ از خبر دادن‌ شخصی‌ غیر از حاکم‌ به‌ صورت‌ قطعی، در مورد حقی‌ که‌ به‌ نفع‌ دیگری‌ الزام‌آور باشد...وقتی شهادت را مسئولیت وتکلیف میگوئیم  نه حق خود فکر کنید در شرائط ناگوار ونا امن شهادت بخاطر اثبات حقی کسی چه پیامد برای زنان دارد؟ ما قبل از برسی دلائل منطقی ،طبیعی ،شرعی وروانی بصورت ساده شرائط مغلق  امنیتی را برای کاستن مسئولیت شهادت از دوش زنان کافی میدانیم با آنکه اسلام به ثبوت اصل شهادت زنان تأکید دارد اما وضعیت زنان را از هر رهگذر پیش بینی نموده که در چه حالت آسیب پذیر تر اند که باید این مسئولیت حتی الوسع از دوش شان بر داشته شود. البته این تنها مسئولیتی نیست که از دوش زنان بر رداشته شده حتی در برخی موارد زنان از عبادات چون روزه ونماز هم معاف شده اند که از چشم ها پوشیده نیست.واز ادای شهادت هم بخاطر ملحوظات زیاد رفع مسئولیت شده اند نه سلب حق.

مسلماشاهد پس‌ از ادأ شهادت به تبعات‌ خواسته‌ و ناخواسته‌ مواجه میشود که نباید انکار کرد.. زیرا شهادت‌ شاهد غالباً‌ از سه‌ حالت‌ خارج‌ نیست:یا اینکه‌ برای‌ قاضی‌ ثابت‌ می‌شود که‌ او در موضوع‌ شهادت‌ به‌ دروغ‌ متوسل‌ شده‌ است‌ (شهادت‌ زور) و یا شاهد خود اقرار می‌نماید که‌ در مورد شهادت‌ خلاف‌ واقع‌ اظهار نموده‌ است‌ (رجوع‌ از شهادت) و یا شهادت‌ صحیح‌ و مطابق‌ با واقع‌ ادأ شده‌ است.
اما در فرضی‌ که‌ شهادت‌ کذب‌ ثابت‌ شود شاهد باید به اساس قوانین جزائی ومدنی‌ بهأ سنگینی‌ بپردازد. از آنجا که‌ ممکن‌ است‌ زنان، تحت‌ تأثیر اکراه‌ یا فریب‌ یا اجبار توسط‌ مردان‌ به‌ دروغ‌ به‌ ادأ شهادت‌ مبادرت‌ ورزند، لذا عدم‌ پذیرش‌ شهادت‌ زنان‌ خصوصاً‌ در مسائل جزلئی به نفع ایشان است. اما رجوع‌ از شهادت‌ در صورتی‌ که‌ ناشی‌ از اشتباه‌ شهود باشد  حصوصا درجرائم‌ مانند زنا رجوع‌ از شهادت‌ حتی‌ اگر ناشی‌ از اشتباه‌ باشد به‌ اعتقاد بعضی‌ از فقهأ دارای‌ مسئولیت‌ زیاد است‌ و به‌ جهت‌ بی‌احتیاطی‌ و غفلت‌  هم شهود مستحق‌ حد‌ قذف‌ هستند.

اما در صورتی‌ که‌ شهادت‌ به‌ نحو صحیح‌ و مطابق‌ با واقع‌ ادأ شود باز هم‌ شاهد با خطرات‌ عدیده‌ای‌ از نظر امنیتی‌ و روانی خصوصاً‌ برانگیختن‌ حس‌ انتقام‌ جویی‌ محکوم‌ علیه‌ مواجه‌ خواهد شد. این‌ خطر اگرچه‌ برای‌ مردان‌ نیز وجود دارد لذا در فقه‌ وجوب‌ ادأ شهادت‌ مقید به‌ عدم‌ خوف‌ ضرر شده‌ است، اما از آنجا که‌ نوعاً‌ خوف‌ خطر و ضرر در زنان‌ به‌ مراتب‌ شدیدتر است‌ به‌ جهت‌ این‌ ضرر نوعی‌ زنان‌ از تکلیف‌ ادأ شهادت‌ در بعضی‌ از دعاوی‌ جزائی معاف‌ گردیده‌اند.واین دلیل باید با مواد کانوانسیون حقوق بشر وحقوق زن هم آهنگ باشد که خطر، تهدید وتبعیض را از دوش زنان بر میدارد.
از آنچه‌ که‌ در مورد آثار بعد از ادأ شهادت‌ مطرح‌ شد این‌ نتیجه‌ حاصل‌ می‌گردد که‌ شهادت‌ اگر به‌ صورت‌ کذب‌ اقامه‌ شود مسئولیت‌ جزائی‌ و مدنی‌ دارد و اگر به‌ نحو اشتباه‌ ادأ گردد مسئولیت‌ مدنی‌ و قسما جزائی دارد. و اگر صحیح‌ و مطابق‌ با واقع‌ ادأ شود برای‌ زنان‌ نوعاً‌ خطر آفرین‌ است. آیا منتقد محترم‌ که‌ شهادت را حق‌ تعبیر  نموده‌ است‌ هیچگاه‌ با این‌ سؤ‌ال‌ مواجه‌ نشده‌ است‌ که‌ این‌ چه‌ حقی‌ است‌ که‌ به‌ خاطر آن‌ دادگاه‌ می‌تواند او را احضار و جلب‌ نماید و بعد از آن، مسئولیت‌های‌ مختلف‌ جزائی و مدنی‌ و خطر امنیتی‌ متوجه‌ اوست‌ و در مقابل‌ هیچگونه‌ نفعی‌ عایدش‌

1-      چرا دوزن به عوض یک مرد در شهادت پذیرفته میشود.؟ در مسائل مالی در سورۀ بقره دلیل  شهادت دوزن بجای یک مرد را بعضی‌ از مفسرین‌ به‌ این‌ آیه‌ شریفه‌  استناد کرده‌اند که‌ می‌فرمایند: .. أن‌ تضل‌ احدیهما فتذکر احدیهما الاخری.» یعنی: اگر یکی‌ از آن‌ دو زن، موضوع‌ شهادت‌ را فراموش‌ نمود، دیگری‌ او را بیاد آورد.بر اساس قاعده اکثریه زنان بیشتر فراموش کار اند نسبت به مردان البته این قاعدۀ کلی نیست چنانچه قبلا عرض شد که زنانی هستند که از هر حیث نسبت به بسیاری از مردان روحا وجسما قوی تر اند اما بسیار کم...

2-      در حدود دلیل آن این است که دین اسلام طرفدار تطبیق آنی سریع وبدون تأمل حدود نیست.وقانون شریعت این است که حدود به شبه از بین میرود.مثلا در مسئله ثبوت  زنا چهار شاهد شرط است واگر چهار مرد نباشد سه مرد ودو زن...این فرضیه  این مفهوم را میرساند که سختگیری در همچو مسائل با عث اشاعه بیشتر فساد میگردد.پیغمبر اکرم صلی الله یکی صحابی را که بخاطر تطبیق حد بار ها اقرار به زنا میکرد ،فرمود نه خیر شاید خواب ببینی، شاید مس ویا بوسه کرده باشی هدف پیامبر بزرگوار اسلام ازین طرفه رفتنها روشن بود که رازیکه بین بنده وخداست نیاز به افشاء ندارد وتوبه کافیست.مگر حالا مسلمانان پیغمبر را به کوتاهی متهم کرده شهادت یک شاهد را دلیل میگیرند وزن ومرد متهم را دره میزنند ویا سنگسار میکنند.ویا به اصطلاح با شنیدن یک شایعه تا سر حد رسوائی سخ پالک میکنند.که بر خلاف رهنمود های پیامبر بزرگوار اسلام است.

بناأ دین در پی سخت گیری واشاعۀ بدی ها نیست بلکه بر إغماض وچشم پوشی از عیوب دیگران تأکید دارد ویکی از دلامشروط گذاشتن شهادت دوزن در برخی موارد همین إغماض وتساهل است. مثلا اگر یک ویا دو نفر کسانی را در حال اجرای معامله جنسی می بینند باید پرده پوشی کنند واز اشتهار وشهادت  در ملاء عام ومحکمهاجتناب ورزند والا خود شان بنام حد قذف مستحق هشتاد دره میشوند.ولی دیندار فعلی این حکم را ننگ دانسته با ضرب قمچین وشکنجه طرفین را وادار به إعتراف نموده بدون تکمیل نصاب شهود حکم زور را تطبیق میکنند که قطعا به اسلام ارتباط ندارد. خوب این یک نمونه از پرایش دینی  از طرف حامیان جاهل آن بود.من درین نوشته توجه شمارا به یک مسئله دینی ویک مسئله ملی  معطوف میدارم تا یقین کنید که برخی مدعیان اسلام بر خلاف ارشادات دین عمل میکنند.بسیاری از مدعیان دین دشمنان دین اند مثلاٌ

از پیغمبر بزرگوار اسلام پرسیدند که حق راه وراه رفتن چه هست؟.فرمود چشم را از مال ، ناموس وعزت مردم بپوشانید. ضرر را از سر راه مردم دور سازید  وبا دادن سلام  امنیت وآرامش را مژده دهید... اما حامیان  نادان ویا دشمنان جاهل دین در مسیر راه ها جیب های مردم را تلاشی مال وناموس مردم را چور میکنند وبجای بر داشتن ضرر بم هارا در مسیر راه مردم منفجر وبدون گناه مردم را تیر باران میکنند .پیغمبرص  عام فرموده امتیاز حقوق راه را تنها به مسلمانان نداده بلکه همه انسانهارا مکلف ساخته است.هیچ روایت در دین وجود ندارد که مسلمان بنام جهاد راهرو را کشته باشد چه کافر وچه مسلمان.مجازات تنها در محکمه صورت میگیرد ویا در سنگر جهاد همان است که شارع  راهزنها را قطاع الطریق نامیده وجزایش را بنام مفسد فی الأرض تعین نموده است.

 

‌‌حافظه‌ زنان‌ از دیدگاه‌ روانشناسی‌
مسأله‌ فراموشی‌ حافظه‌ زنان‌ در هنگام‌ ادأ شهادت‌ از نظر روانشناسان‌ قابل‌ توجیه‌ است، زیرا از دیدگاه‌ روانشناسی، فراموشی‌ حافظه‌ با میزان‌ احساسات‌ و هیجانات‌ فرد، رابطه‌ مستقیم‌ دارد. هرقدر شخص‌ بیشتر تحت‌ تأثیر احساسات‌ و هیجانات‌ روحی‌ واقع‌ گردد به‌ همان‌ تناسب‌ حوادث‌ و وقایعی‌ را که‌ به‌ خاطر سپرده، زودتر فراموش‌ نموده‌ و دقت‌ کمتری‌ در نقل‌ آن‌ دارد. بخصوص وقتیکه شهادت در یک موضوع هولناک وخطر ناک باشد زنان کمتر میتوانند به تنهای وارد میدان شوند .در حدود که بیشتر مسائل عقوبتی مطرح است بالای زنان فشار میاید تا آنجائیکه نمیداند دچه بگوید البته زنانی هستند که حافظه قوی وشهامت زیاد دارد البته به ندرت پیدا میشود عمومیت ندارد ونمیشود همیشه در پی یک زن نابغه ذوقهرمان باشیم.
 
شرم وحیا، عواطف وإحساسات::به‌ اعتقاد برخی‌ از روان‌شناسان، یکی‌ دیگر از علل‌ فراموشی‌ حافظه‌ اشخاص،شرم‌ و حیأ و عفت است‌ .به عین تر تیب عواطف واحساسات که بیشتر خصلت زنان است. شهادت یک زن در مسائل جزائی چون قصاص وشلاق وغیره برایش وحشت زاست وحتی خواب را بروی حرام میگرداند.اول زن مکلف نیست در چنین موارد شهادت دهد ودر صورت نیاز یک زن دیگر بخاطر قوت قلب وآرامش روح ویا دهانی در حالت فراموشی وی را همراهی کند چون عواطف وإحساسات در زنان‌ به‌ مراتب‌ بیشتر از مردان‌ است و این‌ حقیقتی‌ است‌ غیر قابل‌ انکار .البته‌ رقت‌ قلب‌ و غلبه‌ عواطف‌ و احساسات‌ در جای‌ خود یکی‌ از نعمتهای‌ الهی‌ است‌ که‌ به‌ زنان‌ اعطا شده‌ است. همین‌ رقت‌ قلب‌ و عاطفه‌ شدید در زنان‌ موجب‌ شد تا در مسائل‌ خانوادگی‌ و بسیاری‌ از حوادث‌ تاریخی‌ نقش‌ بسیار مثبتی‌ را ایفأ نمایند. البته‌ باید توجه‌ شود که‌ نباید به‌ بهانه‌ برتری‌ عاطفه‌ زنان‌ بر تدبیر بدون‌ دلیل‌ منطقی، زنان‌ را از حقوق‌ مسلم‌ آنان‌ محروم‌ نمود. ناگفته‌ نماند که‌ خود فراموشی‌ هم‌ یکی‌ از نعمتهای‌ الهی‌ است‌ که‌ به‌ اعتقاد برخی‌ از روان‌شناسان‌ اگر زنان‌ دچار فراموشی‌ نمی‌شدند و در نتیجه، ناراحتیهای‌ مربوط‌ به‌ بارداری‌ را فراموش‌ نمی‌کردند نسل‌ بشر منقرض‌ می‌گردید. از نظر فقهی، در صورتی‌ که‌ حتی‌ بر شاهد مرد هم‌ سهو و نسیان‌ غلبه‌ نماید شهادتشان‌ مورد قبول‌ نخواهد بود.همانطوریکه زنان فراموشکار اند مردان هم هستند ولی کمتر که عین حکم را دارد یعنی شهادتش پذیرفته نمیشود.

‌‌‌نتیجه: شهادت دادن یک تکلیف شرعی است وحق نیست که عدۀ به پایمال شدن حق زنان در امور شهادت وسوسه میکنند.تکلیف‌ عبارت‌ از امری‌ است‌ که‌ فرد ملزم‌ به‌ انجام‌ آن‌ می‌باشد و هر گاه‌ برخلاف‌ آن‌ رفتار نماید به‌ جزایی‌ که‌ در خور آن‌ امر است‌ دچار می‌گردد.آیه شریفه است( ولا تکتموا الشهادة ومن یکتمها فهو آثم قلبها) در حالیکه حق یک امتیاز است وگذشت از آن هیچ پیامد جزائی ومحکومیتی ندارد .پس در نهایت به این نتیجه میرسیم که شهادت یک تکلیف است نه حق. واگر به اساس دلائل فوق این تکلیف از دوش زنان بر داشته شود ویا نوع تخفیف آن در نظر گرفته شود یک امتیاز استثنائی است که دین اسلام برای زنان قائل شده است.....

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب