21-12-2014

عبدالقدیر علم

ماهیت نظام از کمال انسانیت مایه میگیرد
21-12-2014

عبدالقدیر علم

ماهیت نظام از کمال انسانیت مایه میگیرد



پرچمداران سیاست واداره در افغانستان بخاطر تأمین عدالت اجتماعی ،مشارکت سیاسی ورفاه همگانی شعار تغییر نوعیت نظام سیاسی را در کشور سر میدهند اما این شعار قبل از رشد وکمال خصلت های انسانی در نهاد انسانها که بر ماهیت نظام اثر گذار است راه بجای نمی برد.برای در مان بیماری های مزمن وآشفتگی های تاریخی سر زمین مان باید به سراغ نیاز های أصلی وگمشده برویم وآن کمبود انسانیت در انسانها  واثر آن بر ماهیت  نظام هاست.شاید با حس خود خواهی که داریم عنوان کمبود انسانیت در انسانها حساسیت  بر انگیز باشد اما کتمان این حقیقت نیز زادۀ کمبود در انسانیت است چه مشاهده و شمارش أعمال غیر انسانی در سر زمین  ماتمدیدۀ ما گواه زنده این ادعاست.انسانیت برای انسانهایک نعمت بالقوه است  که با کسب وتربیت  سالم به اوج وکمال میرسد لذا برای هر نو زاد دوپا انسان گفته نمیشود چه بسا به تعبیر قرآن بی شعور تر وگمراه تر از چار پایان ثابت خواهند شد ودر مواردحشرۀ مضر وزهر دار یا حیوان درنده وخونخوار خواهد بود ویا اصلا معلوم نیست كه در آینده چه میشود. ممكن است دارائی صفت یك گرگ باشد، ممكن است گوسفندی شود ویا موجود بر تر از ملائکه بستگی دارد به نوع تربیت.یعنی انسان چیزیست وانسانیت چیزی دیگر.
 
ملاک ومعیار انسا نیت
علم، ادب، اخلاق وپندار های نیک جمعا معیار انسانیت است برخی ها فکر میکنند تنها علم ملاک ومعیار انسانیت است ،بلی علم یکی از فضائل انسانی است و انسانیت مجموعه از ارزشهای است که انسان دراثر تبیت سالم آنرا کسب میکند یعنی انسان بالقوه توان کسب ارزش های انسانی را دارد.مانند علم ودانش، ادب واخلاق، خوی وعادات نیک، اما هیچ یکی به تنهای مفهوم انسانیت را افاده نمیکند . درست است که بطور كلی انسانها از لحاظ فیزیكی و زیست شناسی با یكدیگر مساوی هستند اما آنچه كه این ظواهر یكسان را از یكدیگر متمایز می­كند امور اكتسابی شامل مسایل فكری، روحی و روانی است.با آنکه علم ودانش از فضائل بزرگ انسانیست  در کنار آن خوی وخصلت انسانی ،آداب ورفتار اخلاقیست که انسان را به معراج انسانیت میرساند. اگر کسی متخصص ، عالم ویاکارشناس بوده ولی بزیور اخلاق وادب آراسته نباشد بر عکس با غارت وکشتار وچور وچپاول خو گرفته باشد حیوانیست که کتاب حمل میکند  ویا بگفته حضرت سعدی رح.

مسکین خر اگرچه بی تمیز است
چون بار همی برد عزیز است
گاوان وخران بار بردار
بهتـر زآدمیـان مــردم آزار

 
خلق وخوی اانسانی چیست؟
از آنجائیکه کنش ها وواکنش ها افراد جامعه بر وضعیت روحی وروانی ملت اثر گذاشته بناءٌ خلق وخوی انسانی را از منظر روابط اجتماعی در نظر میگیریم که کدام خصلت وخوی انسانی حس همدردی رواداری وهمزیستی مسالمت آمیز را در بین انسانها زنده می سازد. از آنجائیکه جامعه ما ادعای اسلامیت دارند یاد آور میشوم که خلق وخوئی ا نسانی در هدایات پیامبر اسلام جلوه خاصی دارد که میفر ماید {کمال انسانیت در این است آنچه را برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست داشته باش وآنچه بخود نمی پسندی به دیگران مپسند.)ویا ضرر رسانیدن برای خود ودیگران در اسلام حرام است.ویا اینکه میفر ماید مسلمان کسیست که سائرین از شر دست وزبانش در امان باشند.آیا جلوه های این ارشاد پیامبر در زندگی فردی واجتماعی مردم ما نهادینه شده ویا تعداد محدودی بنام أهل خواص توانسته اند زیور وخلعت اوصاف انسانی فوق را بر تن کنند.حقیقت این است که ملت ما به خصلتهای انسانی واسلامی طور که بایسته است دست نیافته اند.=ه با این جنگ وخشونت وخصومت مجال وچانس برای تر بیت انسانها وجود ندارد تا وقتیکه وضع چنین باشد نه از برادری خبریست ونه از انسانیت اثری.
 
حال چرا انسانیت؟
انسان در امور تشریعی واداری خلیفه وجا نشین خدا در روی زمین است واین جا نشین باید صبغه ورنگ خدای داشته باشد اگر انسانیت نباشد اسلامیت هم نیست نمیشود جامعه که از لحاظ ارزش های انسانی در قهقهراء وانحطاط باشد در آن از عروج وعظمت اسلام صحبت کرد چون ظرف أصلی اسلامیت انسانیت است.این ظرف باید چون صدف پاک وصاف باشد تا مروارید اسلام وایمان در آن استقرار یابد اگر ظرف آلوده باشد مظروف نیز آلوده میگردد.شما می بینید که قتل ها، کشتار انتحار وانفجار وخود کشی خصلت غیر انسانی وغیر اسلامی است اما بنوع از فتوای علماء دو طرف  مایه میگیرد اگر ارزش های انسانی شاخ وبرگ تنه انسان گردد گاهی هم فتوای مشروعیت انتحار وانفجار خشونت را نمیدهد.
 
در باب ماهیت نظام
مردم افغانستن وقتی رفاه وسعادت را در کشور های دیگر مشاهده میکنند پندار شان این است که نوع  نظام سیاسی وساختار منظم اداره این خوشبختی را به ار مغان آورده همان است که آز مندانه به اشتیاق تجربه وآزمایش نظام های سیاسی می افتند اما غافل از اینکه سر مایه های بزرگ خصلت های انسانی باعث سعادت انسانها شده نه اسکلت بندی اداری یا نام گزاری نوعیت نظام. نظام هر نوعی که هست باید دارائی ماهیت انسانی باشد واین ماهیت از خوی وخصلت انسانهای مدیر وعامل متأثر است اگر افراد مسئول که کردار وپندار شان ممثل هویت وماهیت نظام است دارائی خلق وخوی انسانی چون علم، ادب، اخلاق، عدل، انصاف وقانون  واراده نباشند درانصورت نه ساختار بکار اید ونه هم نوعیت نظام..مهمترین شاخص حامل سعادت ماهیت عدالت پروری وداد گستری در نظام است که باز هم بکمال شاخص های انسانی در نهاد انسانهای مسئول بر میگیردد.. حال مهم نیست نظام شاهی باشد یا جمهوری، پارلمانی باشد ویا فدرالی انسانیت مهم است در افغانستان خام هر نظامی را که خواسته باشی راه به بیراهه می برد چون ماهیت خدمتگزاری وعدالت خواهی وحس مشترک در نهاد انسانهای مسئول وجود ندارد.مثلا وزیر معارف چون از وردک است باید چهل مکتب را در وردک افتتاح کند تا امر إعمار چهار مکتب را در سائر ولایات صادر نماید وبه همین تر تیب وزیر آب وانرژی اگر از دغدغه هرات فارغ شد یک سر بند به ولایات دیگر نیز إعمار مینماید وقس علیهذا.لذا نگاه واحد وعادلانه به همه انسانها از انسانیت مایه میگیرد.
 
سعی کن بخوری تا خورده نشوی
باید عرض شود که عدالت اجتماعی تابع عدالت اخلاقی است آنچه کشور ما  به آن مبتلاست ناشی از سنت ها وخصلتهای افراد جامعه است که بر حکومت ونظام هم اثر گذاشته، وقتی فردی حس سعی کن بخوری را داشته باشد  از عدالت اخلاقی عاری است ودر حکومت هم همین خلق وخوی را دارد بناءٌ به سادهگی معلوم است که ماهیت نظام های سیاسی از خوی وخصلت انسانهای همان جامعه رنگ میگیرد.اگر صد نوع حکومت سیاسی در افغانستان آز مایش شود باز هم ماهیت آن خود خواهی ،خود محوری، قوم پرستی، سمت گرائی،استبدادی وقسما انتقام جوئی  است.تاریخ افغانستان هم همین واقعیت را تأئید میکند در گذشته صلاحیت های دولتی مربوط به پدر وفرزندان واقارب نزدیک بود حالا هم وزراء جزء جز به وابستگان  واقارب خانم های شان به کسی دیگری إعتماد ندارند.ویا رئیس جمهور از قندهار ده مشاور دارد ولی شنیدن نام برخی ولایات مانند غور وقلات برایش آزار دهنده است.همان است که میگویئم ارزشهای انسان ارزش های بالقوه بنام معیار های انسانیت است که باید رشد داده شود در غیر آن زمین شوره سنبل بر نیارد  در آن تخم عمل ضایع مگردان..
 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب