22-12-2014

عبدالقدیر علم

آسیب شناسی سیاسی در مسیر تعامل با طالبان
22-12-2014

عبدالقدیر علم

آسیب شناسی سیاسی در مسیر تعامل با طالبان


موجودیت هر پدیدۀ اثرات خاص خودرا در عرصه های مختلف زندگی انسانها دارد واما ظهور پدیده های سیاسی کنش ها وواکنش های مربوط به آن از ابعاد خیلی گستردۀ بر خوردار بوده ، شعاع اثر گذاری آن نیز به همان پیمانه وسیع وهمه گیر است.بر رسی  دلائل ،انگیزه ها پیدایش وبستر زایش پدیده ها تا حامیان ومربیان آن از پیش زمینه های مهم واساسی  قضاوت در مورد همان پدیده است .شناخت دیر هنگام وبرداشت  نادرست از ماهیت تحریک طلبه،أهداف مؤسسین وحامیان این تحریک ونگاه ساده وخوشبینانه نسبت به تحرکات استخبارات کشور همسایه ورفت وآمد وفود روحانی اش که مکررا کابل را زیر قدم داشتند بحران افغانستان را پیچیده وعمیق تر ساخت.زخم خونین که امروز پیکر کشور مارا علیل وناتوان ساخته  ناشی از یک نگاه سطحی به قضایا وپدیده های آنی وکوچکی است کهبا خوشباوری توسط خود مان بزرگ شده است.
تجربه دهه های أخیر نشان داده که پاکستان در زایش وپیدایش تمام پدیده های اسیب آفرین نسبت به افغانستان نقش اساسی داشته چنانچه در اوج تنش ها وتشنج های سیاسی بین افغانستان وپاکستان  در زمان حاکمیت داود خان وذوالفقار علی بوتوتعداد از رهبران جناح راست افغانی یا نهضت اسلامی  از افغانستان فرار وبه پاکستان پناه بردند.یکسال از عمر حکومت داود خان نگذشته بود که حکومت پاکستان با استفاده از همین عناصر خوش باور وبا انگیزه عملیا ت مسلحانه را در ولایات شرقی کشور شروع وسال دوم دامنه این عملیات را تا درۀ پنجشیر گسترش داد . زمانیکه نه تجاوز روس بود ونه هم حاکمیت خلقی وپرچمی. هدف پاکستان این بود تا  اوضاع افغانستان را طور دوامدار متشنج وغائله دیورند را از مخیله رهبران  بی خیالش بشوید شعله که فعلا از کنترول بیرون است نتیجه همان جرقه ایت که در زمان داود وبوتو بر خرمن هستی افغانستان زده شد.
 

چرا طالبان؟

پاکستان در سالهای أخیر جهاد به این نتیجه رسید که مخالفت  تنظیم های جهادی بحدیست که اگر یکی به نفع پاکستان کار کند دیگرش انکار می ورزد لذا بخاطر خورد ساختن رهبران پیشاور  در سال 1369 بر نامه تشکیل شورای سر تا سری قوماندانان را طرح ریزی کرد تا نقش خودرا بعد از پیروزی مجاهدین به آزمایش بگیرد ..اولین جلسه شورای سر تا سری قوماندانان در توپخانه مرز چترال که با بدخشان نزدیک است دائر گردید وهدف از انتخاب این محل جلوگیری از تعلل احمد شاه مسعود بخاطر عدم شرکت در جلسه بود. استخبارات انگلیس وپاکستان خیلی سر مایه گزاری کردند تا پای احمد شاه مسعود را که میانه خوبی با استخبارات پاکستان نداشت تا اسلام آباد هم بکشانند واین کار را کردند. با آنکه احمد شاه مسعود درین گرد هم آئی شرکت کرد ولی کوشش کرد به آن أهمیت ندهد و از ریاست پیشنهاد شده نیز صرف نظر نمود بدین تر تیبب مولوی جلال الدین حقانی بحیث رئیس عمومی شورای سر تا سری قوماندانان انتخاب شد بعد از جلسه توپخانه جلسات در کویته وبعد در  ژاورمیرانشاه دائر گردید بنده تنها در جلسه شورای سر تا سری قوماندانانان در کویته حاضر بودم که خوب است در مورد نوعیت وماهیت جلسه  خوانندگان محترم را شریک سازم.
در جلسه کویته که در سالون خانه یکی از متنفذین قندهار که فکر میکنم حاجی یونس نام داشت دائر شد، این جلسه توسط مولوی جلال الدین حقانی رهبری میشد.قوماندان عبدالحق، مولوی ملنگ، ارسلاء رحمانی، أختر تولواک وعبدالخالق فراهی و مولوی أعطا محمد داد محمد خان وچندین تن دیگر از فر ماندهان حوزه جنوب غرب  شرکت داشتند.هر چند این شورای زیر نام هم آهنگی عملیات نظامی  قوماندانان علیه حکومت نجیب شکل میگرفت اما هدف پاکستان زیر فشار قرار دادن رهبران مجاهدین بود تا تعهداتی را قبل ازسقوط حکومت نجیب از ایشان بگیرد.واین تصمیم از طرف انگلیس وعربستان سعودی حمایت میشد، چنانچه وقتی یکی  از فرماندهان  ازمولوی ارسلاء رحمانی  پرسید که  بودجه وامکانات شورای قوماندانان از کجا تأمین میشود؟ مولوی رحمانی گفت جناب مولوی جلال الدین حقانی پاسخ سوال شمارا میدهد. مولوی جلال الدین حقانی در پاسخ گفت اگر تمام مجاهدین زیر سقف واحد جمع شوند وعملیات خودرا هم آهنگ سازند چه فکر میکنید دیگر کسی بودجه را بدسترسی رهبران جهادی قرار خواهد داد ؟ د همین حالا سفارت انگلستان وسعودی بودجه یکساله را بدسترس ما قرار داده اند و سفارت سعودی مصرف هیمن جلسات را که بالغ بر سی ملیون کالدار میشودپرداخته است.لذا شما تشویش بودجه را نداشته باشید....خوب پاسخی مولوی جلال الدین تبلیغات حزب وجمعیت  اسلامی را تقویت کرد که میگفتند ابتکار تشکیل شورای قوماندانان بدست انگلیس است وقوماندان عبدالحق وملا ملنگ را نماینده انگلیس میگفتند ما آنقدر به عمق مسائل دسترسی نداشتیم...این اقدام دوسال قبل از سقوط حکومت کابل گرفته شده بود ولی دوام نکردچون حزب اسلامی وجمعیت اسلامی قویا با تشکیل شورای سر تا سری قوماندانان مخالف بودند با آنهم آنعده فر ماندها نیکه نیرو نداشتند وبیشتر سیاسی شده بودند جلسات این شورا را در خارج از کشور ادامه دادند.
 

تصمیم ایجاد تحریک طلبه

اکستان خودرا قیم وسر پرست حکومت مجاهدین میدانست چنانچه نواز شریف حین ورود به کابل چک ده ملیون دالری را به حضرت صبغت الله مجددی داد وقتی به اسلام آباد بر گشت از کرمش پیشیمان شد بخاطر اینکه نقش قوماندانان داخل را قوی وحکومت  کابل را خیلی غیر مؤثر می پنداشت لذا تصمیم گرفتند نیروی بسازند که کاملا در پاکستان تر بیه شده باشد وبا قوماندانان داخل میانه خوبی نداشته تنها از آی اس ای دستور بگیرند. ایجاد تحریک طلبه در همین راستا وبه همین منظور صورت گرفت..
انگیزه های ظهور طالبان: بسیاری ها انگیزه های ظهور طالبان را انارشیزم وبی نظمی دورۀ حکومت مجاهدین میدانند اما واقعیت این است که حوادث خونین کابل وجنگ های تنظیمی که در خارج از مرز ها طراحی میشد  از پیش زمینه های بود که قبلا از طرف استخبارات پاکستان طراحی شده بود لذا انگیزۀ ظهور وتولد طالبان با انگیزۀ حمایت از مجاهدین  وتشکیل شورای سر تا سری قوماندانان متفاوت نیست تنها تفاوتی که وجود دارد در نحوۀ کاربرد ومؤثریت بوده.هر گروپ که سریعتر استخبارات پاکستان را به أهدافش نزدیک میساخت برای آی اس آـی محبوب تر بود چنانچه در زمان جهاد حکمتیار نسبت به شش ویا هفت رهبر دیگر به استخبارات نزدیک بود وامتیاز بیشتر میگیرفت واما وقتیکه مؤثریت آن در افغانستان زیر سؤال رفت استخبارات پاکستان در صدد ایجاد بدیل وجای گزین شد جایگزین که ریشه أصلی آن در پاکستان باشد وایجاد شبکه بنام طالبان که  در بین جامعه افغانی نام مقدس داشت  برای پاکستان بهترین ومؤثر ترین انتخاب بود.
 

أهمیت سپین بولدک تا قندهار

باز کردن جادۀ سپین بولدک تا قندهار علاوه ازینکه خواست پاکستان بود از حمایت مردم وحتی غرب بر خوردار بود چون پاکستان به غربیها گفته بود این نیرو ها جاده کویته تا تور غندی را بکنترول خود میگیرند تا امنیت لوله های نفت وگاز تر کمنستان را که قرار بود از طریق شرکت های نفتی آمریکا قرارداد شود تأمین نماید. نصیر الله بابر شخصا نخستین کاروان را تا قندهار آورد وبخاطر مؤثریت کوشیدند از توانائیهای حکومت کابل نیز استفاده کنند. تحریک طلبه در آغازین روز های حرکت گروپی را  به سر گردگی ملا ربانی نزد استاد ربانی رئیس جمهور وقت فرستادند و خودرا از حامیان حکومت استاد ربانی معرفی نموده ازوی تصاضا نمودند تا به ملا نقیب فرماندۀ قل اردوی قندهار که مربوط به جمعیت بود دستور دهد بخاطر خلع سلاح گروپ های حزب اسلامی ایشان را همکاری نمایند وبعدا پایه های حکومت در قندهار قوی میشود. این پیشنهاد  آسیب آفرین که اصلا از طرف استخبارات پاکستان طراحی شده بود مورد تأئید استاد ربانی قرار گرفت وافراد چون چکری وسخیداد فائز کریم الله خان تگابی وتنی چند با انتقال چندین ملیارد پول به مرکز فر ماندهی طالبان به سپین بولدک قندهار رفتند وملا نقیب الله را با طالبان تازه وارد هم آهنگ ساختند. طالبان دستور گرفته بودند تا رسیدن به دروازه های کابل علیه جمعیت  ویا حکومت کابل صحبت نکنند چون بخاطر بر داشتن نیرو های حزب اسلامی  که اول با آن مواجه شده بودند به کمک حکومت نیاز داشتند حکومت  ویا جمعیت در مورد طالبان خیلی خوشبین بود چنانچه وقتیکه طالبان نیرو های حزب اسلامی را در مسیر شاهراه بولدک تا قندهار خلع سلاح کردند دفتر فر هنگی جمعیت اسلامی در کابل بروشور های را به نشر رسانید واز طالبان بنام نیرو های خود جوش وفرشته های نجات یاد آوری گردید  وقتی اطلاع یافتند که طالبان ملا نقیب را نیز خلع سلاح کردند جمعیت اسلامی از پخش این بروشور ها خود داری نمود با آنهم طالبان به ملا نقیب گفتند که کابل را اطمینان دهد وبگوید بخاطر حکومتداری خوب خودم سلاح هارا تسلیم دادم وطالبان برادران ماست بعد ازینکه طالبان با همکاری ملا نقیب نیرو های حزب اسلامی را خلع سلاح واز منطقه بیرون راند جبهات دیگر که مربوط محاذ ومولوی خالص بودند بدون مقاومت چشمگیر تسلیم شدند و طالبان از ملا نقیب خواستند تا جهت امنیت شخصی یک گروپ مسلح ده نفری را نگهدارد ومتباقی امکانات قل اردو را به طالبان تسلیم دهد.ملا نقیب  جز لبیک گفتن چارۀ دیگری هم نداشت.قندهار به همین مکر وحیله به تصرف کامل طالبان در آمد و مرکزی شد برای استخبارات پاکستان که عملیات هم آهنگ را بطرف غرب وشرق یعنی هلمند ساز ماندهی میکرد.اما کسی اسیب رفت وآمد نصیر الله بابر را به قندهار جدی نگرفت.
 شهید احمد شاه مسعود در یک جلسه خصوصی در کلوپ جبل السراج در جمع رؤسای ادارات ومسئولین جمعیت که  نویسنده نیز حاضر بود گفت طالبان هیچ خطری نیستند خطر بزرگ حزب اسلامی است چون طور مکتبی در استخبارات پاکستان تر بیه شد ه اند. واگر ممکن باشد حاضرم مسئولیت حوزه های امنیتی شهر کابل را به طالبان محیطی بسپارم چون مردم از بد اخلاقی وزور آزمائی بسیاری مسئولین ما شکایت دارند وطالبان نیرو با اخلاق هستند که میتوانندامنیت مردم را تضمین کنند به همین دلیل دارالإنشاء جمعیت بخش طالبان را نیز فعال ساخت اما از ایشان استفاده نکرد.این خوشبینی به پدیده طالب نیز آسیب افرین بود.
 

بر خورد تدریجی

استخبارات پاکستان بخاطر انگیزه دهی به طالبان ومتنفر ساختن مردم از مجاهدین اول نام مجاهدین را به توپک سالار وشر وفساد بدل کرد  و بعد نام نیرو های تحت فرمان خودرا که متشکل از طالبان تربیه شده در پاکستان، افراد نظامی شهنواز تنی، ناسیونالست های قومی، حامیان ظاهر بابا وبرخی مجاهدین ناراض بودند تحریک طلبه  مسمی کرد نامیکه در بین مردم افغانستان مقدس ومحبوب بود وبعد دستور داد تا در یک زمان با دو نیرو برخور نکنند چون این کار باعث اتحاد ویکپارچگی مخالفین شان میشد.طالبان با بسیار زیرکی رهبری میشدند وقتی با نیرو ویا گروپی مواجه میشند از مخالفت با دیگران صحبت نمیکردند ،مثلا وقتیکه با حزب مواجه شدند از روابط نیک با جمعیت وجنبش ووحدت صحبت میکردند.وبخاطر از میان برداشتن رقبا با مخالفین شان کنار میآمدند.اما حکومت کابل  در یک زمان با همه در گیر بود با حزب، با دوستم با حزب وحدت  وحتی با خود هم از لحاظ دولتی وهم حزبی دچار تنش بود خلاصه زور کم وقهر بسیار داشت.
 

حرکت معکوس طالبان در هلمند

طالبان در قندهاردر هلمند فر ماندۀ مقتدر حرکت انقلاب اسلامی بنام ملا غفار برادر ملا نسیم وملا رسول آخند زاده حاکمیت داشت وگروپ های کوچک مخالف آن بودند که حضور شان در صحنه محسوس نبود تنها رئیس عبدالواحد در باغران با جمعیت رابطه داشت وبخاطر مخالفتی که با آخند زاده ها داشت با طالبان هم رابطه تأمین نمود. طالبان  که در هلمند  با فر مانده مقتدر حرکت انقلاب اسلامی روبرو شدند ایبار نیرو های پراکنده حزب اسلامی مانند عبدالرحمن خان را در پهلوی خود قرار دادند..تمام کسانیکه در محالفت با ملا غفار قرار داشتند به کاروان تحریک طلبه پیوستند.ودر شرق جزء گروپ های حزب اسلامی سائر مردم داو طلبانه به تحریک طالبان پیوستند ومقاومت چندان رخ نداد تا اینکه طالبان بدون ممانعت تا در وازه های غزنی مارش کردند.
 

در غزنی

در غزنی نیرو های حزب اسلامی آمادۀ مقابله با طالبان بودند وقاری بابا که با حکومت کابل میانه خوب داشت دستور گرفت تا بی طرفی را اختیار کند وجلوی پیشروی طالبان را به سمت سنگر های حزب اسلامی که در سر روشه بود نگیرد وگذشته از آن سنگر های حزب اسلامی در منطقه سر روضه وکوتل شش گاه به شدت از طرف نیرو های وزارت دفاع حکومت کابل بمباردمان شدند وطالبان بکمک هوای نیرو های دولت توانستند خطوط دفاعی نیرو های حزب اسلامی را بشکنناند وبطرف میدان شهر حرکت کنند اما در میدان شهر قوماندان اما ن الله یکی از فر ماندهان حزب اسلامی آمادۀ دفاع ومقاومت بود.طابان دشمن خودرا مطابق شرائط روز  انتخاب میکردند یعنی وقتیکه با حزب اسلامی در گیر بودند از مخالفت با نیرو های جمعیت اسلامی وجنبش اسلامی وحزب وحدت سخن نمیگفتند. فقط نیرو های شر وفساد حکمتیار را هدف قرار داده بودند وبه همین دلیل تا در وازه های کابل از طرف نیرو های حکومت وقت حمایت شدند .وقتی به میدان شهر رسیدند.حکمتیار مجبور شد قرار گاه مستحکم خویش در چهار آسیاب را ترک کند شب وقتی حکمتیار چهار آساب را ترک کرد کاروان وی از طرف نیرو های حکومت کابل در مناطق بگرامی بتخاک ولته بند بمبارد شدند ونیرو های طالبان به سرعت چهار آساب را گرفتند واینجا بود که دست شان بگریبان دشمن أصلی شان که تا شام همان روز مخالفت را در سینه پنهان کرده بودند رسید.
 

درک دیر هنگام از ماهیت طالبان وتراکم آسیب ها

طالبان تا دروازه های کابل با یک چهرۀ دوست وخیر خواه قدم بر داشتند واما وقتیکه گل حیدر فر مانده نظامی حکومت ویا فر ماندۀ احمد شاه مسعود را در چهار اسیاب مورد حمله قرار دادند نا گهان برای شخصی احمد شاه مسعود مایه شگفت وزنگ خطر بود یعنی نیرو هایئکه به اثر حمایت شخص  آمرمسعود واستاد ربانی به در وازه های کابل رسیده بودند حالا دیگر دوست نه که دشمن رو یاروی شان هستند.هم طالبان وهم احمد شاه مسعود با لحن نرم نیرو های خویش را به خویشتنداری فرا خواندند واز مذاکره وحل مشکل عمومی صحبت نمودند وبه تأسی از همین مشی مجهول شخص احمد شاه مسعود در میدان شهر به دیدار سران طالبان رفت .رفتنیکه بر گشتنش برای بسیاری ها نا ممکن به نظر میرسید.عصر همان روز بخانه مرحوم عزیز مراد رئیس دفتر مطبوعات وسخنگوئی استاد ربانی رفتم .وقتی از ریاست جمهوری آمد خیلی غمگین ومتأثر به نظر میرسید پرسیدم استاد چرا اینقدر گرفته به نظر میرسید گفت آمر صاحب بدون مشوره با استاد خودش رفته میدان شهر و تا هنوز نمیدانم چه میشود خدا کند که اینبار نجات پیدا کند ولی قطع نظر از توضیح جز ئیات شهید احمد شاه مسعود به کابل بر گشت وگفت طالبان برای ما همان امیتاز را قائل هستند که در قندهار برای ملا نقیب قائل شدند یعنی نفر امنیتی وتضمین زندگی بس دیگه باید کابل بدون زدو خورد تسلیم طالبان گردد.یعنی به توافق نرسیدند اینجا بعد از یکسال فهمیدند که طالبان دوست نه که حرکت قوی هست که میخواهند بر نامه های خودرا عملی سازند.نمیدانم اگر رهبران دست اول در شناخت طالبان.
 

توقف عملیات در حومه کابل ومارش بطرف هرات

دلیل انتخاب هرات بجای کابل این بود که طالبان سنگر ها ودشمن هارا مقایسه میکردند که کدام آسانتر شکست میخورد با آنکه به در وازه های کابل رسیده بودند تر جبح دادند امارت  امیر اسماعیل خان را سقوط دهند که برای شان اسانتر بوداز توصیح جزئیات ودلائل سرعت سقوط صرف نظر میکنیم چون بحث کاملا جدا گانه وعلیحده است.
 

پیامد سقوط هرات

هرات در حالی سقوط کرد که امیر اسماعیل خان دلیل شکست را به دوش کابل وشخص آمر مسعود گذاشت نه طالبان وهم مردم در کابل علیه سفارت پاکستان دست به تظاهرات زدند وسفارت را حریق قاضی همایون سفیر پاکستان را شدیدا لت وکوب ویک کار مند را کشتند در همین روز باز هم جلسه رؤسای ادارات که جمعیتی بودند در جبل السراج بود وآمر صاحب مسعود از ماجرا پرسید ودوستان گفتند سفارت پاکستان طعمه حریق شدایشان هم تبسم کردند اما پاکستان تعهد خودرا در بر اندازی حکومت مجاهدین که آنرا حکومت یک قوم میخواند تجدید کرد چنانچه فاروق احمد لغاری رئیس جمهور وقت پاکستان در یکی از شفاخانه های پاکستان حین ملاقات با سفیرش پرسید خوب هستی ترا لت کردند فارسیبان بود پنجشیری بود خوب آنها بالای خانه ما حمله کردند.این صحبت ها پیام خوب برای حکومت مجاهدین برهبری استاد ربانی وشهید مسعود نداشت. یعنی پیامد سقوط هرات اثرات بدی  برای حکومت استاد ربانی داشت.
تلاشهای سیاسی استخبارات پاکستان : استخبارات پاکستان بخاطر سرعت پیروزی طالبان  توانست بین نیرو های آشتی بر قرار کند که هیچنوع تشابه فکری سیاسی، عقیدتی وقومی بین شان وجودد نداشت یعنی  توافق بین استاد عبالعلی مزاری رهبر حزب وحدت با طالبان بخاطر واگذاری جاده دارالأمان  جهت سقوط کابل که از ترفند های استخبارات پاکستان بود ورنه هیچنوع مشابهت ومشارکت بین طالبان وحزب وحدت وجود نداشت .وقتی این طرح به نا کامی انجامید وطالبان تلفات سنگین متحمل شدند.استاد عبدالعلی مزاری رهبر حزب وحدت را مقصر دانستند وی را دستگیر وبه قتل رسانیدند البته چگونگی دستگیری بحث علیحده میخواهد.
 
دوستم بعد از کابل وهرات ویا لقمه آخر
قبلا اشاره کردم که طالبان در جنگ کاملا سنجیده شده حرکت میکردند تمام قوت هارا بحساب میگرفتند ووارد معرکه کاملا پیروز میشدند.اینکه طالبان بعد از سقوط هرات  وکابل جنرال دوستم را هدف قرار دادند پالیسی بر خورد قدم قدم بقدم وبر خورد تناوبی بود که برای شان دستور داده شده بودو.بعد از سقوط کابل هم روابط دوستم وطالبان ومقامات پاکستان خوب بود ،طیارات دوستم بین مزار وپیشاور پرواز داشت.این مربوط به دوستم بود تا وجو هات مشترک خودرا با طالبان حساب میکرد به همین تر تیب حزب وحدت وجمعیت ازآنجائیکه دوستم قدرت نظامی بزرگ بود وجنگ رویا روئی وزمانگیر باوی جنرال دوستم را در پهلوی احمد شاه مسعود قرار میداد لذا استخبارات پاکستان  با خریداری جنرال ملک حریف پر قدرت دوستم مسعود طالبان اول طرح کودتای را براه انداختند و دوستم را از درون منفجر ساختند کاریکه تنها استخبارات قوی کشور همسایه میتوانست عملی کند نه طالبان ساده وبی خبر از همه چیزولی دوستم سر مست این  امتیاز بود که پاکستان با مجاهدین که تر بیه کرده روابط نیک ندارد وبا من معاهدات سیاسی وتجاری امضا کرده.در حالیکه پاکستان دوستم را مصروف میساخت تا با طالبان در گیر نشود وبه نوبت به سراغش برود.
 

چهرۀ عریان طالبان بعد از سقوط کابل

طالبان تا رسیدن به کابل از محبویبت خاص بر خوردار بودند وهمه حرکات شان مطابق نیاز روز ومردم بود اما فر هنگ کابل جدا از ولایات بود چنانچه در روز های آغازین پیروزی این گروه  در کابل فرهنگ دره وسنگسار وحلق آویز کردن وقمچین زدن وکشتن زنان درملاء عام ،بستن معارف وآتش زدن خرمن های گندم وکشیدن ریشه در ختان وبه آتش بستن آثارتاریخی، تا نباشی وکشیدن جمجه مردگان رشد پیداکرد وکوچه ها وسرک های کابل تا غازی استدیوم محل نمایش این کار رواویها بود.اما حالا که انتحار وانفجار در اماکن عمومی بر ضحافت کتاب فر هنگ طالبی افزوده وبردوش جامعه جهانی نیز سنگینی میکند.هدف از نوشته فوق آسیب شناسی در حرکت های سیاسی بود تا استراتیژی فدائی تکتیک نشود گروپ ها ورهبران مجاهدین حذف یکدیگر را یک هدف استراتیزیک قرار داده بوده وبار دشمن اصلی را طور تکیتکی بر دوش میکشیدند که سر انجام کمر شان را دال ساخت.
 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب