24-12-2014

عبدالقدیر علم

افغانستان وارزش های مظلوم
24-12-2014

عبدالقدیر علم

افغانستان وارزش های مظلوم

رزش های چون جهاد، دموکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر، تکنو کرات ومتخصص از جمله ارزش های اند که در مصیبت کدۀ افغانستان  چون پر کاهی بدست باد جفا سپرده شده و در نیتجه تحولات و نشیب وفراز های سیاسی وجنگ های خانمان سوز داخلی ماهیت واثر خودرا از دست داده اند ودر نهایت مظلوم مهجور وحتی منفور  نیزواقع شده اند که در ادامه این نوشته به دلائل وانگیزه های این ارزش شکنی وعاملین آن طور فشرده اشاره خواهد شد:

انگیزه نگارش این مقاله نتیجه بحث وگفتگوئی جنجالی است که چند قبل در یک کانفرانس علمی در هالند اجندای محفل را بدرازا کشانید وگفتگو هارا در زمینه گزینش نوع دمو کراسی در افغانستان نا تمام گذاشت.در محفل نظریات گو نا گون از طدف دانشمندان وفرهنگیان افغان مقیم اروپا پیرامون سازگاری اسلام ودمو کراسی ابرازواما در مورد کاربرد واژۀ دموکراسی در افغانستان شک وتردید های جدی وجود داشت. تا جائیکه یکی از دوستان این معقوله را ابزار استعمار در جهت رسیدن به أهدافش پنداشته افزود حوادث نا گوار افغانستان، فجایع زنذانهای گوانتاناما وابو غریب پوچ بودن شعار آزادی بیان، حقوق بشر ودمو کراسی را به اثبات رسانید ودیگر لازم نیست این واژه مقدس جلوه داده داده شود، خصوصا در افغانستان که هیچ خواستگاه ندارد و به استثنای عدۀ انگشت شمار اکثریت قاطع مردم افغانستان هم نسبت به این واژه نگاه بد بینانه دا شته با شعار دهندگان آن نیز دشمنی می ورزند لذا، هیچ عاقلی نمیخواهد مردمش با وی دشمنی ورزد وما هم از خیر این کلیمه میگذاریم تا از پیا مد های بد آن در امان باشیم.واز طرف مردم افغانستان مسلمان اند ونمیشود اسلام ودموکراسی را که با هم در تضاد اند در بستر نا آرام افغانستان یکجا با هم خواباند..

نگاه منفی در مورد ارزش های چون ،جهاد ، دموکراسی، حقوق بشر ،آزادی بیان ، تکنو کرات ومتخصص:

 مردم افغانستان نسبت به ارزش های فوق نگاه متفاوت دارند وتقریبا میتوان گفت نگاه منفی، واینکه چرا؟ دلیل آن بر میگردد به کسانیکه ازین ارزش ها استفاده سوء کرده ومظاهر وپیامد های منفی را بخورد مردم داده اند. با اینکه جهاد یک ارزش بسیار بزرگ وضامن استقلال وغرور ملت های مؤ من ومسلمان است ولی بازهم در افغانستان عده از شنیدن نام جهاد ومجاهد نا آرام میشود و مسئولیت این تنفرآ فرینی وبد نام سازی بدوش کسانی است که دین اسلام را  که دین رحمت صلح وصفا است به عنوان دین خشونت، جنگ وخون ریزی معرفی کرده اند لذا این ارزش از طرف حامیان شعاری اش مظلوم وبعد ازینکه بدست القاعده وطالب افتاد منفور هم شد.به همین تر تیب دمو کراسی  یکجا با خشونت ودیکتاتوری پرولتری گلوی مردم افغانستان را فشرد که در مدت کوتاهی انزجار وتنفر مردم را بر انگیخت. این واژه که به معنی حرمت واحترام به آرائ مردم است در نظر مردم کلیمه کفر آمیز،وارداتی همراه با اشغال وتجاوز تعبیر میشود، چنانچه دفاع از حقوق بشر وآزادی بیان  نیز در افغانستان وعراق همراه با إهانت به مقدسات ومعتقدات مردم بوده واین شعار هرروز مردم را به دامن طالب والقاعده می  اندازد.وقتی بنام آزادی بیان به قرآن وپیامبر واسلام وارزش های إعتقادی مردم اهانت شود دیگر از ملتی چون مردم افغانستان نباید انتظار حمایت ازین ارزش هارا داشت.بناء این یک واقعیت مسلم است که ارزش های فوق از طرف حامیان شان ترور هویت شده ومردم افغانستان نسبت به این ارزش ها نگاه منفی دارند.

ویا اینکه تکنوکرات ومتخصص  واژه های با ارزش اند اما، وقتی  اسناد این لقب را شاگردان هوتل وسماواروخاکروب های شرکت های خارجی بدست آورده .من حیث متخصص وتکنوکرات از مجاری خاص وارد افغانستان شده با خصلت زر اندوزی کشور های غربی تمام هستی مردم را طور تخصصی تاراج وافغانستان را از لحاظ اختلاس وفساد اداری در ردیف پنج کشور بدنام جهان از حیث رشوت واختلاس قرار دادند دیگر مردم نسبت به این کلیمات بد بین بوده بر مدعیان این شعار باور ندارند واین ارزش هم مانند سائر ارزش ها بد نام ومنفور شده است.وباید باور داشت که گناه بد نام سازی ومنفور سازی این ارزش ها بدوش کسانی هست که زیر سایه این ارزش ها فاجعه آفریدند ومردم را بخاک سیاه نشاندند.حال ما دیگر چیزی در دست نداریم تا مردم را در محور آن جمع نمائیم مگر اسلام معتدل در افغانستان ویا بدیل سازی برای نام تمام ارزش هائیکه ظاهرا منفور شده اند وباید عدۀ این مسئولیت را به عهده بگیرند ودر پی جبران بر آیند که ساده هم نیست.

 

هم مسلمان وهم دموکرات

از نظر من با قرائت وبر داشت سالم از اسلام وتحلیل مناسب از دموکراسی وانتخاب مدل سازگار با شرائط عینی وذهنی جامعه میتوان هم مسلمان بود وهم دموکراتکسانیکه اسلام را ازز بان حافظان وقاریان چهار کتاب وعمل طالب والقاعده شنیده ودیده اند نسبت به اسلام نگاه منفی دارند وحق هم دارند منی مسلمان که عمل طالب والقاهده را مخالف ارزش های انسانی میدانم چرا از غیر مسلمان شکایت کنم ،اما حقیقت این است که اسلام من حیث دین فطرت وطبیعت چیزی جدا از تأویل وتفسیر صوفی وملاست واین دین وقتی عامل خشونت شناخته شد که در کشور های فقیر آله دست تشنگان قدرت وعاملان ترور ،انتحار وقاچاق چیان مواد مخدر گردید ودشمنان اسلام هم کوشیدند تا اسلام واستفاده جویان از اسلام را یکجا به جهان معرفی کنندوهر جنایتکاری بخاطر پرده انداختن بر جنایات خود وجلب حمایت عدۀ ساده اندیش لباس اسلام وقبائی جهاد را بر تن کشید چنانچه عدۀ تا هنوز از پیا مد های نظام اسلامی  سر دمداران جهاد افغانستان بخود می لرزند وخاطرات تلخ راکت پراگنی های کور وجنگ های قدرت مدعیان جهاد واسلام را فراموش نکرده اند بناء بدی أعمال مدعیان مستقیما بر ارزش ها اثر منفی داشته ودارد., همان است که ارزش اسلام از طرف حامیان جاهل ومفتیان بی دانش پایمال گردید.به عین تر تیب دمو کراسی که بزور برچه وتوپ وتانک یکجا با دیکتاتوری از سال 1357 تا حال در افغانستان قربانی میگیرد و وزیر نام این کلیمه بر حریم زندگی شخصی مردم تجاوز و به مقدسات شان توهین میشود نفرت آفرین شده هیچ اعتبار به این کلیمه باقی نمانده  طوریکه در اروپا هم افغانها به مفهوم وپیامد آن در افغانستان باور نداشته ونسبت به پیامد های آن به مشاجره می پردازند.

 

آیا اسلام با دموکراسی{رأی مردم} نا سازگار است؟

اجماع امت واحترام به آرائ أهل نظر یکی از اصول اساسی دین اسلام در حوزۀ قانونگذاریست یعنی مردمساری از لحاظ اعتبار وقانون سازی اصل سوم  در دین اسلام است .از نظر من اسلام نه بلکه بر خی مسلمانان با لفظ وکلیمه دموکراسی مخالف اند که انگیزه های آن بر میگردد به اثرات ناگوار ومنفی عملکرد منادیان واژۀ دموکراسی که مسلمانان من حیث دشمنان فرضی در مقاطع مختلف زمانی آنرا لمس کرده اند. واگر ترجمه ومفهوم این کلیمه بزبان مادری مردم گفته شود{رأی مردم} نه با عنعنات مردم در تضاد است ونه هم با دساتیر اسلام.مثلا هر سیستم وروش که مشروعیت خود را از آراء ونظریات مردم میگیرد دموکراسی را تر جمه وتمثیل میکند.احترام به  نظر موی سفیدان، أهل خبره وواجدین شرائط رأئی ونظر، جزء از کلتور جوامع بشری از جمله کشور های اسلامی است.و در اسلام هم از قرآن شریف شروع تا حدیث شریف به شورا ها ونظریات مردم واجماع امت ارج گذاشته شده وبسیاری از مسائل لاینحل توسط مشوره ونظر مردم باید حل گردد که امروز به شکل مدرن آن  بنام پارلمان و دمو کراسی یاد میگردد.

اصول ثابت اسلام مخالف دموکراسی نه بلکه موافق وهم آهنگ با نظام آفرینش وطبیعت انسانهاست. اسلام دین فطرت وسازگار با تمام مقتضیات زمان است اگر احکام واصول قطعی ومنصوصی در شریعت وجود دارد همان حدود وقوانین است که متناسب با خصلت ها ذاتی موجودات بخصوص انسانها پیش بینی شده و با گذشت زمان نیز تغییر نخواهد کرد مثلا، حدود ویا قوانین جنائی واصول اخلاقی که در قرآن شریف تأکید شده با نظام آفرینش هم آهنگ بوده وهیچ دین و آئینی بر خلاف آن حکم نمکیند مثلا دزدی، قتل زنا وخوردن مال دیگران نارواست ویا نکاح  وازدواج و������اق  جزء از نیاز های فطری وطبیعی انسانها ست،اینها احکام اند که در فطرت وطبیعت انسانها حرمت وحلت دارد. شاید درشیوۀ تطبیق قوانین تفاوت های وجود داشته باشد که اسلام هم رأئی امام و ودانشمندان را إعتبار داده که بحث آن طولانی است، .اسلام برای هر جنایت جزای خاص وضع نموده ومجازات جانی هم  یک اصل ثابت وبا گذشت زمان هیچکس تابع فر هنگ معافیت شده نمیتواند وجنایت هم جای خودرا به عبادت عوض نخواهد کرد. و واژه های چون دموکراسی وآزادی بیان  هم نمیتواند آنرا توجیه کند. به همین تر تیب مسائل ازدواج واحکامش که در اسلام مطرح شده با فطرت وطبیعت انسان آمیخته شده تا بشر موجود باشد جاودانگی دارد، جاودانگی اصول اسلام زمینه های تطبیقی آنرا افزایش میدهد واین جاودانگی دلیل هم آهنگی قوانین اسلام با فطرت ونظام خلقت است.احکامیکه تصریح نشده  وبشر به وضع آن نیاز مند باشد خداوند ج  با ارشاد {أمرهم شوری بینهم} صلاحیت وضع آنرا به انسانها واگذار شده که آنرا امروز دموکراسی ویا رأئی ونظر خبرگان مردم میگویند ودر نقش پارلمان شکل میگیرد.

 

آزادی بیان ودموکراسی:

 دموکراسی ویا مراجعه به آراء مردم وآزادی عمل در اظهار عقیده بهترین فورمولیست در جهت ختم منازعات وکشمکش های ذات البینی بخاطر رسیدن به قدرت ویا انتخاب زعیم ورهبر ملت .اسلام هم برای پذیرش یک سیستم به اجبار حکم نکرده است بلکه آزادی واختیار را  بخود انسانها واگذار کرده است وفرموده .{فمن شاء فلیؤمن فمن شاء فلیکفر}.خداوند ج در مورد پذیرش اسلام به اختیار و تصمیم شخصی انسانها ارج گذاشته است ومیشود این فرموده الهی را که {فمن شاء فلیومن فمن شاء فلیکفر} کسی میخواهد به اراده وتصمیم خود ایمان بیاورد وکسی میخواهد انکار کند را دلیل واضح وروشن در آزادی واختیار انسانها دانست. این آیۀ قرآن شریف اختیار وآزادی بیان را افاده میکند.اگر آخندی بگوید خداوند ج این آیه را از سر خشم نازل فرموده!؟ باید عرض نمود که هیچ آخند در حضور خدا تشریف نداشته مفهوم آیت روشن است واین تأویل  أهانت به دین ودیندار پنداشته میشود.

 

دو نمونه دیگر از دمو کراسی اسلامی:

میخواهم به دو نمونه انتخاب وگزینش در روش های تعاملی واجتماعی اشاره نمایم که اسلام در انتخاب اختیار را به مردم میدهد که در فر هنگ فعلی بنام دمو کراسی یاد میگردد.مثلا داشتن یک امام در ادای نماز .در شرائط امامت نام شخض ویا قوم امام وپیشوا مشخص نیست، طبق قوانین اسلام باید کسی را امام انتخاب نمائید که دارائی مشخصات عالی چون علم ودانش، تقوی، صداقت وامانت داری بوده وبهتر از سائرین باشد مثلیکه حالا مردم یک زعیم را با داشتن همین مواصفات واجد شرائط مناسب در رهبری وزعامت کشور میدانند.از دید اسلام هم رأئی ونحمایت مردم که دموکراسی ترجمه لاتینی آن است شایستگی را نفی نمیکند بلکه بر خصلت های عالی ومواصفات بر جسته یک کاندید تأکید دارد.ویا اینکه پیغمبر اسلام میفرماید هر گاه سه نفر  شما در سفر می رفتیید یک نفر را برای خود کلان انتخاب کنید درین رهنمائی تذکر نرفته اگر کسی از فلان قوم ونژاد در بین شما بود همان رهبر شماست نه خیر خود شما هر کس را که مناسب تر وشایسته تر وعاقلتر میدانید انتخاب کنید. بازهم طبعا کسیکه هوشیار تر وواجد شرائط باشد از طرف دیگران انتخاب میشود اینها نمونه های ساده مردم سالاری همان زمان است که شکل مدرن آن در عصر امروز انتخابات ورأئی گیری ودموکراسی نامیده میشود...

 

آزادی بیان ومحدودیت ها

آزادی بیان از لحاظ زمانی ومکانی دارای حد ومرز خاص است طوریکه تخطی از قانون وانزجار آفرینی در بیان ونوشته آزادی بیان پنداشته نمیشود مثلا یک نفر میتواند حین وضع ماده قانون در اثنای نظر سنجی ها اظهار عقیده نماید اما، وقتی موضوع به اتفاق آراء به تصویب می رسد ودموکراسی به اساس رأئی اکثریت تمثیل میشود دیگر فرد ویا افرادیکه در اقلیت واقع شده اند بنام آزادی بیان حق هجو گوئی و أهانت به اکثریت را ندارندویعنی آزادی بیان وقتی مطلوب است که از مرز های دموکراسی ومردم سالاری تجاوز نکند . وقتی اکثریت أعضا یک مجلس ماده قانون ویا معاهدۀ را تصویب  مینماید یک فرد با لجاجت و استفاده از نام آزادی بیان نمیتواند از پذیرش آن انکار می ورزد، این شخص غیر مستقیم به آزادی بیان نظر شخصی خودرا تأئید ودموکراسی وتبعات آنرا رد میکند.

 

آزادی بیان حق نقض مادۀ قانو ن را ندارد

در میدان اطاعت از مواد قانون آزادی بیان جای ندارد مثلا اگرکسی اسلام را برضای ورغبت خود می پذیرد وبعد از قوانین آن سر کشی میکند طبیعتا متخلف وگناهکار شناخته شده طبق قوانین اسلام مجازات میگردد، به همین تر تیب در هر سیستم و شیوۀ سیاسی دیگر،بناء میتوان گفت در قسمت تطبیق مواد قانون در تمام سیستم ها دیکتاتوری وجود دارد نه دمو کراسی. یعنی در حوزه قانون گذاری دموکراسی حا کم است ودر تنفیذ آن دیکتاتوری.چون در سایه قوانین منافع فرد واجتماع یکجا به هم گره خورده طوریکه سر کشی از مواد قانون منافع دیگران را صدمه میزند وهیچکس حق ندارد بنام دموکراسی باعث ضیاع وإتلاف حقوق دیگران گردد.بناء در تمام نظام ها چه اسلامی وچه غیر اسلامی هیچکس بنام آزادی بیان حق سر کشی از قانون را ندارد. یک مثال از کشور های اروپائی. اروپا مظهر دمو کراسی است اما از لحاظ پا بندی به قانون دیکتاتوری مطلقا حکفرماست مثلا: اگر کسی عاید خودرا درست گزارش ندهد واز دفتر مالیات سوبسیدی ویا کمک أخذ نماید وبعدا معلوم شود که عایدی بالای داشته دفتر مالیات در قسمت تحصیل کمک به آزادی بیان چانس معافیت نمیدهد بلکه با فشار ودیکتاتوری پول را پس میگیرد؟

 

آزادی بیان فرع دموکراسی

این دو مقوله میتواند گاهی یکجا .زمانی هم هم جدا از یکدیگر مورد مطالعه قرار گیرند همیشه توأم ولازم وملزوم یکدیگر نیستند ومیشود در نیمه راه با هم وداع کنند.هر کس حق آزادی بیان را دارد اما نمیشود نظر آنرا دموکراسی نامید بسیار اتفاق می افتد که آزادی بیان در مغایرت با دموکراسی واثرات قرار میگیرد مثلا در یک جامعه دمو کرات اکثریت بر انتخاب یک شخص ویا وضع ماده قانون رأئی مثبت میدهند ، مسئله تمام است واما آزادی بیان تا هنوز در نیمه راه قرار دارد یعنی شخص میتواند من حیث فرد نظر خود را در زمینه ابراز نماید اما توقع نداشته باشد با پا فشاری وجسارت غیر اخلاقی نظرش رأئی اکثریت را تغییر میدهد.بناء دموکراسی با رأئی اکثریت تمثیل میشود . یعنی دموکراسی با رأئی اکثریت تمثیل میشود وآزادی بیان حق هر فرد است.در کشور های غربی ومدرن یک فرد نظر خودرا مخالف رأئی اکثریت بیان میکند اما چون در اقلیت است در مورد کرسی نشاندن نظر خود بیشتر از حد لازم اصرار نمی ورزد .ولی در کشور های عقب مانده چون افغانستان دمو کراسی وآزادی بیان مرادف یکدیگر قرار دارد طوریکه یک فرد در مخالفت با اکثریت همیشه شعار میدهد واکثریت را دشنام میدهد ومیخواهد همه نظر آنرا به پذیرند والا تالار پار لمان را ترک میکند این بر داشت از آزادی بیان زاده خود خواهی وتک محوری انسانهای است که خود را دموکرات ونظر خودرا دموکراسی می پندارد .نه خیر هر کس حق آزادی بیان را دارد نه تحمیل بیان باید باور داشته باشد که نظرش از کاروان دموکراسی عقب افتاده باید صبر کند تا زمان دیگری با قافله یکجا شود ویا قافله را با معقولیت ومشروعیت به دنبال خود بکشاند...

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب