24-12-2014

عبدالقدیر علم

فرار از ظلم وبیعدالتی
24-12-2014

عبدالقدیر علم

فرار از ظلم وبیعدالتی

میدانم مقاومتم رابا ظلم وستم  بغاوت وفرارم را جبن وبزدلی میگوئند ولی چارۀ نیست چون توان مقاومت را ندارم فرار را حق خود میدانم.از ظلم وظالم فاصله میگیرم تا روحم قدری آرامش پیدا کند.میدانید با نظام وداع میکنم! نظام حاکم، نظام فعلی! نظامیکه خاصیت وجوهر اصلی اش را بیعدالتی تشکیل میدهدآرزوی نوع نظام ها یک روش قرار دادی ویا سلیقه نیست که بحکم زمان وخواست افراد طور طبیعی شکل گیرد ، بلکه فرار از یک سیستم وپناه بردن به سیستم دیگر زادۀ یک سلسله عوامل وانگیزه های است که باید به سراغ آن رفت.در جهان کشور های مختلف وجود دارد که از لحاظ اسم ورسم مشابه اند واما در عمل یکسان نیستند.مثلا دولت جمهوری افغانستان در عمل مانند جمهوری های آمریکائی واروپای حتی کشور های همسایه نیست چنانچه دولت شاهی افغانستان مانند دولت های شاهی د نمارک وهالند وجاپان وغیره نبوده .در افغانستان نام حکومت را هرچه بگذاریم سلاله وتبار حاکمان دارائی روش واحد حکومت داری اند. همان بی عدالتی، ظلم ،خود خواهی وبر تری جوی عدۀ بر عدۀ دیگرکه طور دوامدار در کشور بیداد میکند.در سایه چنین حاکمیت ونظام افراد ملت هر گز دارائی حقوق وامتیازات مساوی نبوده وتعداد زیاد بار رنج ها ومصیبت های بیعدالتی وظلم را بدوش میکشند و حلقات نزدیک به نظام صاحب همه امتیازات بوده خودرا مالک الرقاب سائرین می پندارند.

برای من نوع نظام مهم نیست که متمرکز باشد ویا خود مختار ویا فدرال انچه مهم است نظام عدالت گستر قانونمند ووجدان بیدار حکومت مداران ان است . وجدان که همه انسان ها را یکسان ودارائی حقوق مساوی إحساس کند وهیچنوع تبعیض را در بین اتباع ملت قائل نشود وگوشه های تاریک میهنم را به نور ایمان وعدالت منور گرداند.اگر من از حکومت متمرکز فرار میکنم به معنی جدائی طلبی وزمزمه فدرالسم نیست ،بلکه فرار وبرائت از ظلم وبی عدالتی است.من خودرا جدا میسازم بخاطر یکه دیگر تحمل ظلم و اجحاف حکومت متمرکر کز ومستبد را ندارم.عدۀ فرار از بی عدالتی را تجزیه طلبی میدانند ، ولی من آنرا یافتن گوشه عافیت میپندارم. اگر ظلم وبی عدالتی به همین منوال ادامه پیدا کند دیگر ترس از بر چسپ تجزیه طلبی هم گناه است. چون توان مقاومت با ظلم را نداریم فرار ازسایه ظلم را حق خود میدانیم

.

اگروجدان حاکم ونظامدار تاریک باشد هیچ نظام سعادت آفرین نیست.

من فکر میکنم وجدان حاکمان ما آلوده وتریک است همان است که از هیچ نظام در افغانستان انتظار خوبی نمی رود نه شاهی، نه جمهوری، نه متمرکز، نه خود مختار ونه هم فدرال.هر تشکل وساختار اداری ، سیاسی که زمینه های رفع تبعیض وتأمین عدالت اجتماعی را فراهم سازد طبعا قابل پذیرش است.وهر نظامیکه  ادامه تبعیض، بی عدالتی، حق تلفی وبر تری جوئی عدۀ  بر عدۀ دیگر را روا دارد دارای هر نام که باشد به حکم وجدان ومنطق قابل قبول نیست.اگر حکومت واحد ومتمرکززیر نام جمهوری دموکراتیک با وضعیت کنونی در افغانستان وجود داشته باشد نفع آن برای ملیت ها ومناطق مظلوم در افغانستان چه هست؟

ببینید افغانستان امروز در چه وضعیت قرار دارد .توازن وتناسب در هیچ عرصه مراعات نمیگردد. من مدعی این نیستم که یک ولایت کم نفوس با ولایت پر نفوس دارائی حقوق وامتیازات مساوی باشد بلکه فریاد من بخاطر این است که چرا امتیاز متناسب ومتوازن به تناسب محرومیت ، نیاز ونفوس در نظر گرفته نمیشود وعدالت بر حسب استحقاق رعایت نمیگردد.یک ولایتیکه ساحه ونفوس آن کمتر از ساحه ونفوس دو ولسوالی  ولایت دیگر است سالانه بیش از دوصد ملیون دالر در پروژه های انکشافی مصرف میکند وولایت دیگر که از لحاظ ساحه ونفوذ متناسب با سه ویا چهار ولایت است صرف یک ملیون ویا دوملیون تخصیص کاغذی دارد وبس. واقعاخیلی ظلم وبی عدالتیست از یک فامیل پدر وزیر وپسر معین است ویا شوهر وزیر وخانم معین ورئیس ،اما از یک ولایت در سطح کل کشور معاون رئیس در یک اداره عادی هم وجود ندارد.واضح تر بگویم این ولایات محروم غور وبادغیس اند.این بی عدالتی باعث میشود تا مردم برائت خودرا ازین نظام إعلام نمایند وبه هر نظام دیگر که طور نسبی برای شان حق قائل شوند پناه ببرند.وحتی در بی نظامی به سر ببرند چون بی نظامی بهتر از بد نظامی است.

مردم ولایات محروم چون غور وباد غیس روی کدام انگیزه میتوانند از حکومت واحد متمرکز وسرا سری افغانستان دل خوش داشته باشند؟ واز داعیه حکومت متمرکز و تجزیه نا پذیر دفاع کنند؟وبر تجزیه طلبان وداعیه داران فدرالسم نفرین بفرستند.راستی برای مردم مظلوم ستمدیده مناطق محروم دیگر نوع نظام اهمیت ندارد ، بلکه وجدان ،عاطفه وإحساس نظام دار با ارزش است تا همه ساکنان کشور را یکسان انسان فکر کند . حکومت منتخب ما در شعار از حکومت متمرکز ،افغانستان واحد وتجزیه نا پذیر صحبت میکند واما در عمل هزاران تبعیض وجدائی را در بین مردم قائل است.

دولت های متمرکز ومستبد افغانستان هیچ اقدام را در جهت رفع محرومیت در افغانستان انجام نداده اند، بلکه کوشیده اند فقر ومحرومیت را ضریب دو بسازند.همیشه محروم را محرومتر ساخته اند وبه قدرتمندان تملق وچاپلوسی را روا داشته اند. امروز در پروژه های باز سازی برخی ولایات صد ها ملیون دالر را تخصیص میدهند  وبه ولایات عقب مانده ویا به اصطلاح ادارۀ ارگانهای محلی ویا خدمات ملکی ولایات درجه دو وسه مانند ولایت غور دو تا سه ملیون... این بی عدالتی مشروعیت هر نظام را زیر سؤ ال می برد چه نظام متمرکز باشد وچه  خود مختار ویا فدرال.اگر مسلمانی همین باشد لازم است ازان فرار نمود .طوریکه علامه اقبال لاهوری فرموده است.* بیرون آ از مسلمانان گریز اندر مسلمانی  *  مسلمانان روا دارند کافر ماجرائیها.

 

حاکمان مختلف بانگاه واحد در مورد ولایت غور:

در کشور ها کنش وعمل سر دمداران مهم است نه نوع نظام ها.حاکمان افغانستان هر لباس حکومتی را بر تن کنند وچپن ها را عوض کنند  چه منتخب چه دموکرات وچه دیکتاتور بازهم درمورد مردم بی دفاع مظلوم وبی واسطه دارائی کنش وعمل مشابه اند مثلا:

در زمان تهاجم شوروی وقت وحکومت دموکراتیک ولایات افغانستان زیر حمایت ومساعدت کشور های متحد روسیه قرار داشتند واز بین کشور های هم پیمان شوروی مسئولیت کمک به ولایت غور را به کشور ارمنستان سپرده بودند  که خودش در همان زمان به کمک نیاز داشت. وحال که نوبت به امپریالزم جهانخوار رسیده وکشور های متحد این ابر قدرت بنام تیم های تأمین امنیت و باز سازی ولایات افغانستان را زیر پوشش گرفته اند باز هم ولایت غور را به فقیر ترین کشور اروپائی{لتوانیا} سپرده اند.که کرایه سفریه عساکر خودرا از لتوانیا تا غور بنام کمک به ولایت غور حساب میکنند . در سال گذشته تمام مصارف رفت آمد عساکر ومهمانان خودرا بنام سر مایه گذاری ده ملیون دالری به ولایت غور إعلام کردند.اگر شکی وجود دارد لطف نموده یکی از أهل بصیرت محل مصرف این دوه ملیون دالر را در ولایت غور تثبیت سازد که ازین ده ملیون دالر کدام پروژه را ساخته اند.. جز ده عراده موتر سائیکل دست دو که به قوماندانی امنیه کمک شده ویا اینکه در چند نوبت هیئت اداری ولایت غور را به کشور لتوانیا انتقال داده اند دیگر این تیم عافیت نشین در ولایت غور هیچ کاری انجام نداده است وحاکمان ما به این بسنده کرده اند که در ولایت غور نیز تیم باز سازی ولایتی از یک کشور اروپائی وجود دارد.ویا اینکه در سرویس اخبار رسانه همه شبه از از سائر ولایات افتاح پروژه ها به ارزش ملیونها افغانی ویا دالرگزارش داده میشود واز ولایت غور برف کوچ وخشکسالی وقحطی...

این دو کشور ولایت غور را بلد نبودند وعاشق سیمای ولا یت غور نیز نیستند ، بلکه این دولتمردان ماست که فقیر را با فقیر هم آغوش میسازد وسر مایه دار را با سرمایه دار ومیگوید کبوتر با کبوتر باز با باز.ولایات محروم وفقیر شایستگی وأهلیت مساعدت دولت، ارگان های غیر دولتی وحتی کمک های خارجی ها را ندارند چون کلک قضا در دفتر مشیت محرومیت ومظلومیت را بنام این مردم رقم زده است که نه دولت آنرا تغییر داده میتواند ونه هم جامعه جهانی.واگر صدائی خودرا بلند کنند به محرومیت ها ومحدودیت های گونا گون مواجه میشوند.

 

 راه وچاره چیست؟

. مردم مظلوم ومحروم ولایت غور توانائی سردادن شعار فدرالسم وسامان بخشیدن به نوع نظام را ندارند وعلاقه هم ندارند که به دنبال چنین شعار باشند.آنچه میتوانند این است که با اطاعت وفرمانبرداری بدون مزد وداع کنند وحکومت محلی خودرا داشته باشند. اگردر چنین حالتی از امکانات دولتی محروم اند از تشویش های روحی ناشی از ظلم وبیعدالتی نیز در امان خواهند بود هیچ چیزی را از دست نمیدهند.در ولایتیکه نه سرک پخته وجود داشته باشد ونه تعمیر مکتب و نه بند برق چه نیاز است که فرزندان خودرا جهت خدمت عسکری به دور ترین نقاط افغانستان بفرستند.از وزیر صاحب معارف پرسیده شود از جمله هزار باب مکتب که بگفته خودش در سال گذشته  إعمار نموده چند باب در غور ساخته شده واز شش ما به این طرف از کشور های کمک کننده حدود 500 ملیون دالر بخاطر پروژه های انکشافی معارف جذب نموده چند ملیون آنرا بولایت غور تخصیص داده وبه همین تر تیب همه وزیر صاحبان دیگر به استثنائی وزیر مخابرات که که طور نسبی کار انجام داده وباید چشم پوشی نشود. .این دولت علاوه ازینکه چیزی برای مردم ولایت غور نمیدهد حتی لقمه نان شانرا گرفته به دیگران میدهد .مثلا

 

تسلیمی عواید اسناد بهادار یک ولایت به ولایت دیگریکی ازین نمونه هاست:- داشتن سند هویت {تذکره} وپاسپورت برای هر فرد یک ضرورت است نه حق ویا امتیاز، در افغانستان اولی را مکلفیت ودومی را یک امتیاز حساب میکنند کسانیکه پاسپورت دارند از سائر افراد جامعه إحساس بر تری میکنند چنانچه 99% مردم غوربحکم محرومیت ودست دو بودن افراد جامعه از داشتن پاسپرت محروم اند.، این دوسند لازمه حیات روز مره اشخاص است وهمه ساکنان یک کشور باید این دوسند را داشته باشند بسیار اتفاق افتاده مریضی بخاطر تداوی باید بخارج از کشور سفر کند اما به گرفتن پاسپرت مؤفق نمیشود که أجل به سراغش می آید چون دولت ما این سند راکه یکنوع امتیاز میپندارد بدون گرفتن رشوت به کسی نمیدهد در حالیکه این سند ضرورت ولازمه حیات هر شخص است.

با کمال معذرت حاشیه نویسی کردم منظور عاید بدست آمده از قیمت اسناد بهادار چون تذکره وپاسپورت بود وقتی برای ساکنان یک ولایت داده میشود باید قیمت آن به ادارۀ همان ولایت تحویل گردد .انصاف نیست که تذکره وپاسپورت باشندگان یک ولایت از قوماندانی امنیه ویا ریاست پاسپورت ولایت دیگر صادر گردد وقیمت این اسناد هم به ولایت محل صدوراسناد تفویض شود.باید هم تذکره وهم پاسپورت به تناسب نفوس به مرکز هر ولایت منتقل وسند هویت وپاسپورت باشندۀ هر ولایت از همان ادارۀ محل اقامتش صادر گردد وپول را که باشندۀ یک ولایت در برابر این سند تحویل میدهد باید جزء از عوائد همان ولایت باشد.خیلی مضحک است که مردم فقیر غور وباد غیس  از یک ولایت دیگر سند هویت خورا اخذ وپول که عائد ولایت خود شان است به ادارۀ محل صدور تسلیم نمایند. اگر قیمت یک تذکره صد افغانی واز پاسپورت دو هزار افغانی باشد برای هشتصد هزار نفر توزیع گردد پول بدست آمده ازین رهگذر بسیاری ازمشکلات محلی را رفع مینماید شما 2100 را ضریب 800000 را بسازید قیمت مجموعی که عاید توزیع اسناد تثبیت هویت است بدست میآید.به همین تر تیب اسناد دیگر چون ثبت وراجستر زوج ها وصدور نکاحنامه که باید از طرف محکمه وشهر داری هر ولایت صادر گردد وهمه مردم باید حین عقد نکاح دارای سند قانونی باشند وادارۀ مربوطه میتواند در بدل توزیع وصدور نکاحنامه نیز  یک مقدار عاید را برای شهر داری خود جمع آوری وبعد به مصالح عامه بمصرف برساند.اگر قیمت هر نسخه نکاح نامه 200 افغانی باشد وبرای همه فامیل ها همزمان با تشکیل شوراهای همبستگی ملی توزیع گردد بدون شک عاید ادارۀ محلی بلند میرود وبه ده ها مورد دیگر که میتواند به رشد وارتقای بودجه ادارۀ محلی کمک کند اما متأسفانه اسناد تأئید شده در ولایات را مرکز وحتی ولایات درجه اول مورد استهزاء قرار میدهند و اسناد ولایات درجه سه را ازأعتبار ساقط میپندارند مانند نمبر پلت موتر هائیکه از ولایت غور وبادغیس وغیره صادر میگردد. چرا یک ولایت حق وامتیاز همه چیز را داشته باشد واما ولایت دیگر از إعتبار اداری هم ساقط باشد؟.علاوه از امتیازات مادی تبعیض در عرصه إعتبارات اداری ومعنوی نیز فراوان است که نمونه انرا تذکر دادم..منظور ازین نوشته این نیست که ادارۀ محلی مردم را چور کند چون تأدیه دو صد افغانی در برابر یک سند رسمی که در تعاملات یومیه ضرورت است بسیار نا چیز است واما اگر طور متوسط 200000 هزار فامیل در ولایت غور این سند را اخذ نمایند حدود چهل ملیون افغانی عاید نصیب ادارۀ محلی شده که هیچ فشار بالای اهالی نیست وبه همین تر تیب عوائد اسناد بها دار دیگر.هدف اساسی این است که چرا عاید مردم یک محل آن هم غریب فقیر وناتوان به جیب ادارۀ های ثروتمند برود.شاید دولت ادعا کند که اسناد را ما چاپ میکنیم وقیمت آنرا دوباره میگیریم این منطق ضعیف است این صلاحیت را به ولایات بدهید خودشان از طریق وزارت مالیه این کار را انجام میدهند وقیمت خالص طبع را دوباره تسلیم میدهند.اما به ولایت غور هر گز یک پروژه انکشافی را قائل نمیشوند وهمان عاید را بخاطر إجرای معاشات مأمورین جز تخصیص وبودجه عادی حساب میکنند.گویا این عاید مازاد از حق آن مردم است.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب