26-12-2014

رسول پویان

سکــــوت شب
26-12-2014

رسول پویان

سکــــوت شب

 

این شعر در سال 1361 خورشيدی سروده شده است؛ اما هنوز که هنوز است، شب را پایانی نیست و قایق دل در چنگ امواج توفانهای وحشی گرفتار است. بیجا نخواهد بود اگر احساس آن زمان را بار دیگر لمس نماییم.

 

پرندگان لطیف افکار،
در پرنیان چین چین مغز،
بسان کبوتران سرگردان،
پرواز می کنند.
و از زیر خیمه سیاه شب،
سکوت را می نگرند .
نسیم ملایم،
آرام آرام،
بر سیمای امواج خاطره ها،
بوسه می زند.
ستارگان زیبا،
بی آزار و پر تمکین،
چونان ماهیان سپید،
در اقیانوس بی پایان شب،
غوطه ورند .
بید مجنون مرموز و سحر انگیز،
طبیعت زیبا را نظاره می کند-
وزلف سبزینه را، 
چون:
لیلا بردوش ریخته است.
بلبلان آبی،
در جوبیار مجاور خانه ما،
مستانه می خوانند-
و با زندگی، عشق می ورزند.
آه!
قطره های اشک حسرت،
در دریای دیدگانم،
بسان مرغابیان بسمل،
در خویش می غلطند-
و گاهگاهی با چکش خود،
سکوت را می شکنند.
شاید!
تنها منم، 
که با جوشش افکار،
در پاسخ زندگی،
قطره اشکی می ریزم-
و با قایق دل،
در موجخیز رویا ها،
منتظر توفانم.


7/2/1361

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب