26-12-2014

رسول پویان

سال غم
26-12-2014

رسول پویان

سال غم

 

این شعر به طور ناخودآگاه در روز کریسمس در مغزم نقش بست و به دون درنگ نبشتم و به هموطنانم تقدیم کردم؛ اگر در آن کم و کاستی دیدید مرا می‏بخشید.

امسال سـال درد و غـم رنج و ماتـم است
گر راست گویمت شبی مرگ دمادم است


کــس نیسـت آگـه از دل تـرکـیـدۀ یـتـیــم
از نـقـد روزگار فـقـط قسمتش غـم است


آنی کـه تکـیه کـرده بـر اورنـگ اقـتـدار
گرخوب بنگری دوسه‏تا تخته‏اش کم است


یک سـو بساط چـور و فساد و سـتـم تنک
یک سـو انتحاری وخودسوزی و بم است


فـوج فـرنگ نـشۀ ز تریاک و بـوی نفـت
نظاره‏گـر ز دور بـر اوضاع مبهـم است


بازار دانـش و هـنــر و معـرفـت کسـاد
دوران جهل وسفسطه ودزدی و چم است


دیگر حدیث جـود و کـرم نیست در میان
آزادگی برفت و کـنون سـوگ حاتم است


جـمعـی بـرای دالــر و کلـدار خـارجـی
دست طمع دراز وسرهای شان خم است


بـعـضی نهــاده کـپـۀ نـسـوار در دهــن
بی اخـتـیـار منـتـظـر نـشـۀ ســم اســت


کیـسه تـهـی و کلـه ز بــاد غــرور پــر
مردم خراب وحال وطن زارودرهم است


جام وطن تهی شده از باده سـال‏ها است
نـه داسـتان رسـتم و نـه قصۀ جـم است


25/12/2013

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب