26-12-2014

رسول پویان

نـــور وحــــدت
26-12-2014

رسول پویان

نـــور وحــــدت


شـب که نـور خدا هـویدا شـد
درِ فــردوس از دلـــم وا شــد


همه جا پر زنـور وحـدت بود
نـاز و نعمت فـقط برکـت بود


عشـق جولان جاودانی داشت
بـرِ جـانـانـه زنـدگانـی داشت


دیگـر از مـا و مـن خبر نبود
حـب دنـیـا و کـر و فــر نبـود


دین و مذهب و فـرقه و ملـت
نـور بگـداخته در دل وحـدت


جنس ما هیچ قید و بند نداشت
روسـری و ریـش بلند نداشت


از نـژاد و وطـن نـبـود خـبـر
نه زغرب و شمال واز خاور


ذرّه و کهــشــان از یـک کان
گه نباتـات و یک دمی حیوان


یا که درشکلِ ذاتِ انسان بود
پر ز ا نوار عشـق جانان بود


یـد بیضا دیگـر عـصا نداشت
ترسی از مار و اژدها نداشت


پاپ غلمان و حورمی بوسـید
شهد لب ها وفـور می نـوشید


عیسی تنها نبودحـوری داشت
قید تجرید را حضوری داشت


جـام احمد پـر از می رنگـیـن
تلخ نـه همچو انگـبین شـیرین


گل بـودا چه خنده ها می کرد
رقص و ساز کریشنا می کرد


مهر زرتشـت نقـش مانی بود
آتشی داشـت و پر معـانی بود


سقراط زهر نه عسل میخورد
با ارسطو می جـدل میخـورد


شعرخیام شور و حالی داشت
جـذبه وعشق بی مثالی داشت


شـمـس در نیـسـتان می غرّید
مـولـوی بـس عـیان می غرّید


حافظ هر سـو گلاب می پاشید
عطر شعر و شـراب می پاشید


بیدل ازهسـتی و عـدم می گفت
رنگ میریخت ازصنم می گفت


مارکس از عدل و داد می نالید
کارگـر و انـقــلاب مـی پـالـیـد


دیگر آنجا نـه بیـش نـه کم بود
هرکسی هرچه داشت باهم بود


تیغ چنگـیزنوش جان میریخت
هیتلر عطر ارغـوان میریخت


عـشق و صلـح و نـوای آزادی
مجلـس و بـاده و کـفِ شــادی


هرکسی شاهد و شرابی داشت
حـال مسـتانـه و ربـابی داشت


جـبـر در اخـتـیـار جـاری بود
بسکه لطف وسخا سـاری بود


دل در آنجا فقط خدایی داشت
عالمی، عشق باصفایی داشت


26/5/2014

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب