26-12-2014

رسول پویان

جـــــــــــــام دل
26-12-2014

رسول پویان

جـــــــــــــام دل

 

در دل امواج هستی شور وغوغا می کنم
درّ و گـوهـر از بحار عـشـق پیدا می کنم


صدهزاران قصه بنویسم زهرپیچ وخمش
گـنـج هـای ســرّ پنـهـانـی هـویـدا می کنم


گـره هـا از کارهـای بسـته بگشـایـم بسی
بـا اصـول تـازه یی حــل معـمّـا می کـنم


چشـم کـورانی که در بند شـبان افتاده اند
در طلـوع صبحدم دوبـاره بـیـنـا می کنم


نعش بدبـوی تعصب را کنم در زیرخاک
سجـده در بتخانـه و دیر و کلیسا می کنم


از خـم محـراب مسجـد تـا در میخانه ها
راز دل بـا بـاده و تسـبیح و مینا می کنم


کینه و تبعـیض نبـود در دل انسـان پاک
دوستی بـا مسـلم و هندو و ترسا می کنم


تا بدست آرم متاع عشق و مستی وجنون
عقل ودین را برسردروازه سودا می کنم


تا که خشکستان میهـن را کنم باغ بهشت
نهرها جاری به هـرسوزاب دریا می کنم


عهد بسـتم با وطنداران که با لفـظ و قـلـم
خاینان را هرکجا از ریشه رسوا می کنم


گـر به بندد دشمن میهن در لطف و کـرم
از دل پاکان درِ عشـق و صفا وا می کنم


همچو قلب لاله و نرگس در صبح وصال
جام دل پـر از شـراب چـشم لـیلا می کنم


یار مـن شـاید رضای وحـدت کامـل دهـد
زان سـبب دل را بـرای آن مهـیّا می کنم


6/7/2014

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب