27-12-2014

عبدالقدیر علم

آزادی بیان
27-12-2014

عبدالقدیر علم

آزادی بیان

 

 آزادی بیان برای همیش یکی از مباحث داغ روز است. آزادی بیان واندیشه واظهار عقیده از ضرورت های ابتدائی حیات اجتماعی انسان بوده ومعرف اصلی جوهر وشخصیت انسانی به حساب میآید.

انسان ها با فریاد رسا وبیان آزاد از زنجیر ها سانسور وتهدید پیام رهای بخش حق ،عدالت وآزادی را که ضامن سعادت ،رشد وتکامل جامعۀ انسانی است به گوش جهان بشریت زمزمه میکنند.آزادی زبان وقلم این رسالت را به نحو شایسته انجام میدهند.

* وقتی از آزادی صحبت میکنیم مفهوم آن گریز از نورم وارزش های نیست که شخصیت فرد وجامعه را پر بها وبا ارزش میسازد بلکه آزادی بیان در مطابقت با خواست اکثریت افراد جامعه صورت میگیرد چون آزادی بیان واندیشه درهرکشور متناسب با بستر فرهنگی آن میباشد وجامعه خواستگاه اصلی این آزادی است.

* آزادی بیان پیام آزادی انسانیت را به جهان میرساند بناء قدسیت وحرمت این آزادی به پهنای بزرگواری وکرامت انسان است که نباید به شوخی گرفته شود.

* آزادی بیان فریاد فرد به خصوص نیست. بلکه خواست ملکوتی جامعۀ انسانی است در جهت رسیدن به قله های شکوهمند آزادی سعادت وتمدن ورهائی از حدود وثغوریکه بال پرواز انسانیت را بسته است .

* آزادی بیان یک ارزش است واین آزادی به معنی آزادی تهمت وافتراء نیست همان است که میگوئیم هر فریاد فریاد مظلومانه نیست چنانچه هر شعار آزادی بیان گفته نمیشود. داکتر سروش درین ارتباط چنین سروده است ..ظالم آن قومیکه چشمان دوختند * وز سخن هاعالمی را سوختند.  بسیار اتفاق افتاده است که مدعیان کاذب آزادی بیان وحقوق بشر آتش خفتۀ شر وفتنه را بیدار وشعله ور تر ساخته اند.اما هیچ خدمت سازندۀ را درجهت رشد وتوسعۀ آزادی انجام نداده اند.

برخی ها با شعارهای تند وتهمت های عاری از حقیقت چنگ بر خون آزادی میزنند طوریکه تمام این هستی وارزش پر بهای جهان آفرینش را به چالش میکشند .باید این را بدانیم که آزادی بیان یگانه حق انسان نیست که به خاطر آن باید ازحریم همه ارزش ها گذشت وهیچ کس این حق را تنها برای خود نمی خواهد واین حق وقتی ارزش پیدامیکند که با حقوق انسانهای دیگر موزون ومتناسب باشد.احقاق حق نباید باعث سلب حقوق دیگران شود واگر مفهوم آزادی بیان افتراء وتهمت برحقوق و آزادی های دیگران باشد دران صورت چهره وقامت این حق نهایت زشت ونا رسا خواهد بود.

 سر زمین دلها باید جولانگاه پیام آزادی بیان باشد واین حق بر دل بنشیند وریشه زند تا بار آورشود تا همگان ازین نعمت یکسان بهره مند شوند چون این حق حق یک فرد نیست ونه یک مرکب شخصی است بلکه مسابقۀ جمعی است که دران حقوق وارزش های همه افراد جامعه باید مصئون ومحترم باشد.. گاهی این هدف در انتخاب خاموشی شکل میگیرد انکار ازحسن خاموشی انکار ازنیم واقعیت آزادی بیان است.

اگر تهمت، افتراء ودشنام آزادی بیان باشد شکی نیست که زدن وکشتن وبستن وسوختن آزادی عمل است.همان طوریکه اعمال بد شنیع وناپسند است بیان بد نیز از چنین حیثیت بر خوردار خواهدبود لذا آزادی بیان شعار واهی میان خالی وتکرار کلیمات زشت وحمله بر حیثیت فرد وجامعه نیست.

 آزادی بیان در کشور ما افغانستان:- با تأسف باید یاد آور شوم که حق آزادی بیان در افغانستان به شیوه  مطالبه میگردد که ماهیت اصلی این حق را مسخ وچهرۀ آنرا خشین وغیر قابل پذیرش برای جامعه میسازد که نمونه های آنرا به شرح ذیل بر می شماریم.

اول:- شعار پردازان آزادی بیان در کشور ما قبل ازینکه ارزش آزادی رابه جامعه معرفی نمایند به اشتهار ومعرفی خود می پردازند و با استعمال کلیمات سلیقۀئی ووارداتی  تمام  شئونات وارزش های رائج در جامعه را مورد حمله قرار میدهند. ومخا طبین  را نادان تر از خود فکر میکنند ومیکوشند اصطلاحات را به کار برند که از طرف نهاد های مشخص در خارج از کشور حمایت شود وعدم استقبال مردم را بر نا رسائی سیاسی مردم تعبیر مینمایند.باید عرض شود که رساندن وقبولاندن یک ارزش در جامعه یک هنر است پس درک و تشخیص شرائط پذیرش یک داعیه هنر بالاترازان است. بناء ایجاب مینماید تا ما زبان مردم خودرا درک نمائیم وشیوۀ عرضۀ اندیشه های مورد ضرورت روزرابا حکمت وعقلانیت دنبال نمائیم. تا چه وقت خارجی ها ازشعار ما حمایت کنند ومارا بر ملت تحمیل نمایند وما دربین جامعۀ خود منفور باشیم.

دوم: حامیان آزادی وحقوق بشر در افغانستان بجای رفتن در متن جامعه فقط به پشت میز خطابه اکتفا نموده چشم هارا می بندد ودهان را باز نگهمیدارد هرچه دلشان خواست نثار ملت مینمایند به استثنائی خود تمام ملت را مجرم خطاب مینماید. مثلا با کلیمات مد روز آغاز میکند{ کشور ما طی سه دهه جنگ به ویرانۀ مبدل شد کمونستان خونخوار مجاهدین جنایت کار وطالبان شرارت پیشه هرکدام به نوبۀ خود کشور را به خاک وخون کشیدند  حقوق بشر وآزادی بیان را زیر پا کردندوهزاران تهمت ودشنام را ردیف میسازند.... } اگر گفته شود آغا کدام حقوق بشر وآزادی بیان؟ به یاد دارید که قبل از کمونست ها{خلقیها} در افغانستان اجتماع گروه ده نفری ممنوع بودوهیچ کس حق انتقاد وإعتراض بر حریم قدسیت دولت را نداشت. برخوب وبد آن اشاره نمیکنم حقیقت چنین بوده. حال از برکت هر چه بوده ملت بیدار شده باید از تصادم وبر خورد جلوگیری کنیم وآنچه برای ملت ما قابل درک وهضم است برای شان پیشکش نمائیم واگر ما ملت را فهمانده نتوانستیم باید به دشنام واهانت هم نپردازیم.

 سوم اینکه اکثر روشنفکران وسخن پردازان ما به واقعیت های موجود در کشور دقت نمیکنند خوشنودی یک خارجی را بر خوشنودی هزار ها افغان ترجیح میدهند قبل ازینکه خودرا به ملت خود پیوند دهند به جامعۀ جهانی وحلقات خارجی گره می زنند.وملت را زیر نام گروه ها مورد طعن ولعن قرار میدهند.

 واقعیت این است که ملت ما در ادوارمختلف به اصطلاح سه دهۀ که ترانه روز شده به همین گروه ها منسوب بوده اندبناء ما همه کسانی راکه در حکومت خلقی ها کار کرده به یک تیر نشانه نگیریم.

*اگر شرائط بد اجتماعی آن روز که با تفاوت های اجتماعی وطبقاتی فاحش همراه بوده عدۀ از هم میهنان مارا به شعار برابری وبرادری وعدالت اجتماعی زیر نام سوسیالسم ویا کمونسم خوش بین کرده باشد وایشان به حکم ضمیر وقلب انسانی این داعیه را پذیرفته باشند مردمان گرامی اند. این شعار مربوط به حزب وگروه خاص نیست این خواست ندای ضمیرهرانسان نیک سرشت وپاک طینت است که مسیر انسانیت را می پیمایدومربوط به ایدیولوژی خاصی هم نمیباشد.

جنایت کار کسانی اند که دران وقت به اشارۀ خارجیان عدۀ زیادازهم میهنان مارابنام مخالف واشرارو حتی اعضای حزب خلق را به جرم عدم اطاعت کورکورانه از اجنبی ها به دیار نابودی فرستادند ومشخصا ظلم کرده اند که باید نام شان گرفته شود نه همه کسانیکه با این قافله با شعار مقدس که داشتند همراه بودند. چنانچۀ دربین مجاهدین هم افراد ملکوتی اند که از برکت همت وایمان شان کشور آزاد شد ومجاهدین تنها کسانیکه در کابل بر سر قدرت جنگیده اند نیستند  بلکه مجاهد اکثریت قاطع ملت افغانستان است که در مبارزه علیۀ روسها شرکت داشتند انکار از نقش وحقانیت مجاهد انکار از تاریخ وانکار از شهامت وایمانداری افغانهاست اگر کسی زیر نام جهاد ظلم کرده باید نام آن گرفته شود که اکثر مدعیان آزادی همین جرئت را هم ندارند تنها مجاهدین واقعی راکه باز فردا در جهت مقابله با تجاوزاشغالگران به آن نیاز دارند مورد حمله قرار میدهند..  واین شاعرهای بیرون مرزی خود نیز خروج وشکست روسهارا در افغانستان تجلیل مینمایند واین پیروزی را افتخار ملت میدانند ملتیکه رزمیده ودران وقت مجاهد بوده  وحالا تفنگ سالار خطاب میشود. مگر این روسها به حرف وشعار از افغانستان بیرون شده اند؟ هرگز نه. درین کشور ملتی بنام مجاهد به تناسب نفت وتیل روسها خون مصرف کرده وبه اندازۀ لاشۀ تانک ها وطیارات دشمن گوشت واستخوان خودرا تل ساخته تا برای فراری دیروز ومنادی امروز فرصت داده درپشت تریبون سخنرانی بیاستدو تفنگ سالارو جنایت کارش بخواند .باید حساب کنیم مردمان که نه خلقی بودند نه مجاهد نه مقاوم ونه طالب چند فیصد از جامعۀ مارا تشکیل میدهند وایشان از کدام کته گوری میباشند.همان طوریکه تأئید مطلق خلقی هاف مجاهدین ،ومقاومت گران  کار درست نیست کفران وکوبیدن بلا إستثنائی آنها نیز کار شایستۀ به حساب نمی آید . آزردن قلب اکثریت ملت مارا ازرسیدن به پیروزی باز میدارد وشعار اکثریت خاموش در افغانستان قبل ازینکه یک واقعیت باشد یک شعار عاطفی مطابق به مد روز است که در بیرون مصداق عملی ندارد.

هدف ما فرار از عدالت وپاسخگوی در برابر ملت نیست بلکه هدف عبور از اختلاف ونفاق وبیگانه پرستی به سوی اتحاد وهمبستکی وخود گرائی است.اگر یک گروپ که در شرائط بحران بیرون از حوادث درد ناک کشور بوده وحال خودرا مقدس وفرشتۀ نجات فکر کند هر گز قدم به جادۀ پیروزی نگذاشته بلکه اشتباه بدتر از گذشتگان را مر تکب میشوند.

*همین حال القاعده در افغانستان فعال است  از سالهای قبل که بگذریم از سال 2005 تا حال بیش از 2000 نفر به قتل رسیدهاست  اگر جنگ با طالب ها امروز در رکاب خارجی ها امر معقول ومنطقی باشد مقاومت گران دیروز که با دست خالی علیۀ طالبان وحامیان شان رزمیده اند باید از مشروعیت وافتخار بیشتر برخوردار باشند.* اگر جنگ های دیروز با طالبان بانقض حقوق بشر وتجاوز جنسی با زنان همراه بوده جنگ های فعلی هم با حقوق بشر هم آهنگی ندارد از زنان بگذریم با مردها هم تجاوز جنسی صورت گرفته زنان واطفال درنتیجۀ بمبارد ها زیر آبار ها مانده اند به هر حال این ناگواری ها میراث شوم جنگ است که خداوندمارا از شرش نجات دهد. شاید تاریخ نویسان آینده در مورد این جنگ ها ودست آورد های شان چیزهای بنویسند که ما تا هنوز پیش بینی نکرده ایم .

*کسانیکه دیروز با طالب ها می رزمیده تفنگ سالار اند واما جنگ جویان داخلی وخارجی امروز فدا کار؟ به هر حال در جهت مقابله با تهاجم خارجی ها همیشه به تفنگ سلار وجنگجو نیاز است نه به شاعر ومداح ووترانه خوان..لذا هرکدام بجایش ضرورت است   جهان چون چشم وخط وخال وابروست * که هر چیزش بجای خویش نیکوست .شاعر ونطاق بجایش تفنگ سالار وشمشیر سالار بجایش هردو باید یکدیگر را تحمل کنند چونهردو پدیده مطابق شرائط نیاز جامعه اند. .امید وارم هم میهنان ما در جهت اشاعۀ فرهنگ اطاعت پذیری از بیگانگان آنقدراز نام آزادی بیان وحقوق بشر استفادۀ سوء نکنند تا فردا هیچکس روحیۀ بیگانه ستیزی نداشته باشد و ازترس اینکه مبادافردا دردوام تاریخ به اشارۀ استعمار بنام تفنگ سالار وجنگ سالار محکوم شودهرگزعلیه تجاوز واشغال اقدام نکند.

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب