05-01-2015

محمد اسحاق ثنا

هـــــــــــــــتوس
05-01-2015

محمد اسحاق ثنا

هـــــــــــــــتوس

بینمش آفت جان برسر راهی گاهی 
مست سازد من از کیف نگاهی گاهی 

دادمن گر ندهی اشک من و آه سحر
که توان سوخت ترا آتش آهی گاهی 

هوس وصل کشم هر نفسی کار خطاست 
آرزو هست مرا وصل تو گاهی گاهی 

سخت شرمنده ام از جرم گناهی که مراست 
بگذری از گنه ام بار الهی گاهی 

مست و شادان شوم وخنده به لب می آرم 
تا ببینم به رهی چشم سیاهی گاهی 

چی شود با نگه ای شام سیاهی که مراست 
نور افشان شوی با چهره ماهی گاهی 

شاد و مغرور شوم همچو ثنا آن روزی 

خندد از باد صبا شاخ گیاهی گاهی

م-اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا 
یکشنبه ۴/۱/۲۰۱۵

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب