مجلات و کتب

عبدالوقار دانشیار

09-01-2015
ايــديولوژی و نقش آن در زندگی انسـان ها


 

قبل از این که روی ایدیولوژی، صحت یا بطلان ایدیولوژی ها و معیار های آن ها بحث کنم؛ این سوال را پاسخ می گویم که آیا بدون ایدیولوژیی که رابطه انسان ها را بین هم تنظیم کند، روابط دیگری هم وجود دارد و یا خیر؟
اگر به تاریخ و سیر تاریخی جامعه بشری نظر اندازیم به این نتیجه می رسیم كه بدون ایدیولوژی هم روابطی وجود دارد که زندگی انسان ها را میان شان تنظیم می کند اما نه به طور دایمی و در تمام ابعاد زندگی، بلکه به طور مؤقتی و یک بُعدی؛ زندگی انسان ها را تنظیم می کند. و این روابط به پنج نوع است:
1-   رابطه وطن پرستی.
2-   رابطه ملیت گرایی "نژادی".
3-   رابطه مصلحتی.
4-   رابطه روحانیت "روحانی"
5-   رابطه ایدویولوژیکی"رابطه عقیدوی"
 
از جمله این پنج نوع روابط فوق فقط رابطه ایدیولوژیکی می تواند زندگی انسانی را در جامعه تنظیم کند و انسان ها را به طرف بیداری سوق داده به ترقی فکری نایل گرداند بناءً به صراحت گفته می توانیم که چهار نوع دیگر روابط فوق نمی تواند رابطه میان انسان ها را در جامعه تنظیم کند و اگر احیاناً تنظیم هم کند موقتی و زودگذر خواهد بود و هم چنان در یک بخش زندگی این ایدیولوژی یا عقیده عقلی است زندگی و روابطه انسان ها را در جامعه تنظیم نموده  و مشکلات را حل نموده و پاسخ گو تمام سوالات و نیازمندی انسان می باشد و طریقه حل این نیازمندی و ضروریات انسانی را به وجه احسن  انجام می دهد. بناء ایدیولوژی را اولاً تعریف و بعداً انواع ایدیولوژی و مقایسه ایدیولوژی ها را مورد بحث و بررسی خواهیم گرفت.
 
ایدیولوژی چیست؟
ایدیولوژی عقیده عقلی است که از آن نظام تشکیل گردیده و این عقیده عبارت است از فکر همه جانبه از کائنات، انسان، حیات و از ماقبل حیات دنیا و مابعد آن و از رابطه آن به ماقبل و مابعدش.
نظام: معالجه برای حل مشکلات (برداشتن موانع از سر راه غرایز) اشباع غرایز مطابق عقیده بناء از تعریف فوق چنین نتیجه گرفته میشود که ایدیولوژی از دو جزء لاینفک تشکیل شده است.
1-   فکره
2-   طریقه
 
1-   فکره: عقیده ی که معالجه مشکلات انسانی می باشد یعنی سوالات و مشکلات  که در کائنات دارد باید همین فکره حل نماید و هم چنان سولات و مشکلات که در باره انسان دارد باید همین فکره پاسخ و حل نماید و بالاخره سوالات و مشکلات در باره حیات دارد باید همین فکره پاسخ و حل نمایند و رابطه این ها با هم دیگر را باید همین فکره تنظیم نماید.
بنابر آن اساس ایدیولوژی را تفکر عمومی از کائنات، انسان و حیات تشکیل می دهد. و باید سه سوال انسان را پاسخ دهد "از کجا آمده ایم؟ برای چه؟ به کجا خواهیم رفت؟" و این امر  لازم و ضروری برای این تفکر بوده تا این که ایدیولوژی تشکیل گردد. اما این که باید تفکر عمومی اساس باشد به خاطری که این عقیده قاعده فکری و رهبری فکری می باشد و بر اساس آن اتجاه فکری انسان و نظریه انسان در مورد حیات تعیین می گردد و تمام افکار بر آن پایه گزاری می شود و همه معالجات مشکلات حیات انسان و کائنات از آن سرچشمه می گیرد.
2- طریقه: بیان کیفیت برای اجراء و محافظت و حمل بر عقیده را طریقه نامیده می شود بنا بر آن طریقه از سه جزء تشکل شده است "تنفیذ، محافظت و حمل یا دعوت" طریقه برای ایدیولوژی امر لازم و ضروری می باشد و دلیل آن این است که نظامی که از عقیده نشأت می کند وقتی که متضمن بیان چگونگی اجراء آن برای معالجات و بیان چگونگی محافظت عقیده و بیان چگونگی پیشبرد رسالت دعوت برای ایدیولوژی نباشد، پس در این صورت فکره فلسفه خیالی و فرضی بوده و در بین کتاب ها پنهان مانده و آن هیچ نوع اثر در زندگی دنیا نمی داشته باشد. و از این رو حتمی است که عقیده باید وجود داشته باشد و ناگزیر معالجه مشکلات صورت گیرد و ناگزیر طریقه وجود داشته باشد تا ایدیولوژی تشکیل گردد. زیرا صرف موجودیت فکره و طریقه در عقیده که از آن نظامی ساخته می شود دلالت به صحیح بودن ایدیولوژی نمی کند. بلکه تنها به این دلالت می کند که گویا این یک ایدیولوژی می باشد. یعنی به کدام چیزی دیگری دلالت ندارد. و چیزی که به صحیح بودن و غلط بودن ایدیولوژی دلالت می کند آن عقیده ایدیولوژی از حیث صحیح بودن و غلط بودن آن می باشد. زیرا که این عقیده قاعده فکری است که به آن هر فکر متمرکز می گردد و آن همه نظریات را تعیین می کند، و از آن همه معالجات و طریقه بوجود می آید.  هرگاه این قاعده فکری صحیح باشد پس مسلماً که ایدیولوژی نیز صحیح می باشد و در صورتی که آن باطل باشد واضح است که ایدیولوژی نیز از اساس خود باطل بوده است.
هرگاه قاعده فکری با فطرت انسان توافق داشت و مبتنی بر تعقل بود پس آن قاعده صحیح است، و در صورتی که با فطرت انسان موافق نبوده و هم چنان مبتنی بر تعقل نباشد، پس این قاعده فکری باطل می باشد. و معنی اتفاق قاعده فکری با فطرت انسان این است که باید آن موافق غریزه تدین و دیانت بوده باشد و معنی مبتنی بودن آن بر تعقل این است که آن نباید استوار بر ماده و یا حل وسط (سازش یا کمپرومایز) باشد.
منبع ایدیولوژی:
ایدیولوژی که در ذهن شخص نشأت می کند، از دو طریق ذیل می باشد: 1- وحی الله سبحانه و سبحانه و تعالی. 2- و عبقریت دانائی.
1-   وحی الله سبحانه و تعالی: ایدیولوژیکی در ذهن شخص از طریق وحی الله سبحانه و تعالی به او نشأت می کند آن ایدیولوژی درست و صحیح بوده، زیرا که آن از طریق پروردگار کائنات انسان و حیات رسیده است، و آن ایدیولوژی قطعی می باشد و باطل بودن آن محال است.
2-   عبقریت: اما ایدیولوژی که در ذهن شخص از طریق عبقریت پیدا شده آن ایدیولوژی باطل است زیرا آن ایدیولوژی از عقل محدودی که از احاطه کردن و احتوأ داشتن وجود عاجز است نشأءت کرده است و هم چنان به خاطری که فهم انسان در مورد تنظیم به معرض تفاوت، اختلاف، تناقصی و تأثیر از جامعه ی که او در آن زندگی می کند واقع می شود بالاخره منجر به بمیان آمدن نظام متناقضی که سبب بدبختی انسان شده، می گردد. و از این سبب است ایدیولوژی که از ذهن شخص نشأت می کند در عقیده اش و نظامی که از آن به وجود می آید باطل می باشد.
 
انواع ایدیولوژی
در دنیا سه نوع ایدیولوژی وجود دارد:
1-   ایدیولوژی سرمایه داری یا کپیتالیزم.
2-   ایدیولوژی سوسیالستی "که نظام کمونستی از آن نشأت کرده است"
3-   ایدیولوژی اسلام.
 
1- ایدیولوژی سرمایه داری "کپیتالیزم": اساس ایدیولوژی سرمایه داری را جدایی دین از زندگی تشکیل داده است. و همین عقیده قیادت فکری و قاعده فکری این ایدیولوژی می باشد. و بنابر این قاعده فکری، انسان کسی است که برای خودش نظام حیات می سازد و در این جا محافظت از آزادی های انسان چیزی خیلی مهم است و آن آزادی ها عبارت اند از: آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی ملکیت و آزادی شخصی. دیموکراسی چیزی است که از این ایدیولوژی گرفته شده است. پس دیموکراسی به این اساس به وجود آمده است که انسان برای خودش نظام درست می کند و هم چنان مصدر قدرت ها می باشد. پس مردم نظام را ترتیب می کند و مردم می توانند که حاکم  را اجاره گیرند تا به مردم حکم کند. و مردم هر زمانی که خواسته باشند می توانند این صلاحیت را از  حاکم بگیرند. و برای حاکم نظام دل خواه آن را تحمیل کنند زیرا دیموکراسی معتقد است که حکم یک قرار داد اجاره بین مردم و حاکم می باشد که حاکم باید طبق خواست مردم حکم کند.
دلیل اصلی نشأت این ایدیولوژی همانا ظلم شاهان و قیصران اروپایی می باشد، به خاطری که آنان از دین وسیله استثمار مردم، ظلم بالای مردم و ریختاندن خون مردم ساخته و استفاده می کردند و از رجال دین برای به دست آوردن آرزو های خود کار می گرفتند که آن منجر به دایر شدن موضع گیری های خطرناک گردید که در نتیجه بعضی از فیلسوفان و روشنفکران به یک نظر متفق علیه رسیدن که دین باید از حیات و سیاست دور باقی بماند. و از این اتحاد نظر شان مسأله جدایی دین از دولت به شکل طبیعی به وجود آید و به این نتیجه رسیدند که درباره نفی دین و یا همراه اعتراف به دین هیچ صحبت نگردد بلکه به این نقطه توافق کردند که گویا جدایی دین از سیاست و حیات یک امر ضروری، واجبی و لازمی می باشد. و همین فکر حل وسط بوده که در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره آن ها انعکاس یافته است.
2-   ایدیولوژی سوسیالستی "کمونستی"
ایدیولوژی سوسیالیستی که توسط مارکس اصول اساسی آن طرح ریزی شده بود، بعد از انقلاب بلشویک  در سال "1917" عملاً نظام را به دست گرفتند و اندیشه های مارکس را در جامعه پیاده کردند. و بعد از جنگ سرد در سال 1992 عملاً در جامعه و جهان به شکست مواجه گردیده فقط در تیوری باقی مانده  است. نظام کمونستی که جزء نظام سوسیالستی بوده معتقد است که کائنات، انسان و حیات ماده هستند. و ماده اصل همه اشیاء پنداشته و از تطور و تکامل تدریجی آن وجود اشیاء به میان آمده است. و در ماوراء ی ماده مطلقاً هیچ چیزی وجود ندارد و همین ماده، ازلی و قدیمی بوده و آن را کسی پیدا نکرده است یعنی ماده واجب الوجود می باشد، و از این رو مخلوق بودن اشیأ را برای خالق انکار می کنند یعنی از ناحیه روحی در اشیاء انکار ورزیده و اعتراف به وجود آن را خطری بر زندگی می پندارند و از این جهت دین را افیون مردم می دانند حتی گمان دارند که فکر انعکاس ماده بر دماغ است بناءً ماده اصل فکر و اصل همه چیز بوده است و از تکامل تدریجی مادی اش اشیاء بوجود می آید و به این ترتیب منکر وجود خالق اش می باشند و  ماده را چیزی ازلی می دانند و ایشان ماقبل حیات و مابعد اش را رد می کنند و تنها معتقد به زندگی هستند.
باوجودی که این دوایدیولوژی "سرمایه داری و کمونیستی" در اندیشه اساسی در مورد کائنات انسان و زندگی با هم اختلاف دارند اما در مسأله این که والا ترین آرمان انسان ها ارزش های اند که خود انسان آن ها را وضع می کند اتحاد نظر دارند. و سعادت را در استفاده اعظمی از اشیاء روی زمین می بینند زیرا که آن وسیله برای به سعادت رسیدن می باشد و در مورد این که به انسان آزاری شخصی به نحوی داده شود که هر چه بخواهند انجام دهند. تا زمانی که در این تصرف سعادتش را می بینند. نیز این ایدیولوژی با هم توافق دارند و بدین اساس این دو ایدیولوژی سلوک و آزادی شخصی را مقدس می پندارند.
بدین اساس ایدیولوژی کمونستی مسئولیت پیشبرد آن نوع قیادت فکری را به عهده دارد که آن عبارت از مادیت و تکامل تدریجی ماده می باشد. و به اساس آن بر نظام هایش حکم می کند، این مکتب به طرف مادیت و تکامل تدریجی ماده مردم را دعوت کرده و سعی می ورزند تا آن را در هر جا تطبیق کنند.
3- ایدیولوژی اسلام:
اسلام معتقد است که در ماوراءکائنات، انسان و زندگی خالقی وجود دارد که عبارت از الله سبحانه و تعاللی می باشد و از این رو اساس اسلام را اعتقاد به وجود الله سبحانه و تعالی تشکیل داده است. و همین عقیده ناحیه روحی را تأسیس کرده که عبارت از مخلوق بودن کائنات، انسان و زندگی برای خالق می باشد. و از این رو ارتباط کائنات صفت مخلوق الله سبحانه و تعالی است ناحیه روحی کائنات را تشکیل داده و ارتباط حیات صفت که مخلوق الله است ناحیه روحی حیات را تشکیل نموده و این که انسان مخلوق و الله خالق است با هم ارتباط می گیرد که همین ناحیه روحی انسان محسوب می گردد، و به همین اساس در این جا مقصد از روح ادراک انسان برای ارتباط اش به الله سبحانه و تعالی می باشد.
ایمان آوردن به الله سبحانه و تعالی باید توأم با ایمان به نبوت محمد صلی الله علیه وسلم و رسالت او و توأم با این که قرآن کریم کلام الله است صورت می گیرد.
پس ایمان آوردن به همه آن چیز های که از جانب الله نازل شده واجب می باشد. از این رو عقیده اسلامی مقتضی ایمان آوردن به ماقبل حیات که آن عبارت از ذات پاک الله می باشد، و مقتضی ایمان به مابعد حیات که آن روز که آخرت بوده و مقتضی ایمان به این که انسان در همین زندگی دنیا مقید به اوامر و نواهی الله است و این همان ارتباط زندگی به ماقبل اش می باشد. و مقید بودن به محاسبه بر پیروی از اوامر الله و اجتناب از نواهی ارتباط زندگی به مابعدش پنداشته می شود از این جهت بر مسلمان واجب است که ارتباط اش را با الله در وقت انجام اعمال اش قایم کند و این همان معنایی اختلاط ماده با روح می باشد. و هدف از تطبیق اعمال با مطابق اوامر و نواهی الله به دست آوردن خشنودی و رضای الله سبحانه و تعالی می باشد و هدف نهایی از اجرای آن همان ارزشی می باشد که از اعمال به دست می آید. "روحی، مادی، انسانی و اخلاقی"
بناءً اهداف علیا را برای حفظ جامعه به هیچ وجه انسان ساخته نمی تواند بلکه از اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی به شمار رفته که ثابت بوده و قابل تغییر نمی باشند. پس حفاظت نوع انسان، حفاظت عقل، کرامت انسانی، جان انسان، حفاظت ملکیت فردی، محاظت دین، تأمین امنیت و حفاظت دولت اهداف برازنده علیا و ثابت برای حفظ و تقویت جامعه محسوب می شوند و این ها چیز هایی اند که تغییر و تطور را نمی پذیرند. و از این رو الله سبحانه و تعالی برای حفاظت این ارزش ها عقوبات و قیودات سنگین و قاطع را وضع نموده است. چنان چه برای حفاظت همین اهداف ثابت قیودات و محدودیت ها را وضع و در نظر گرفته است. پس حفاظت از این اهداف علیا برازنده واجب بوده زیرا که این ها از جمله اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی به شمار رفته نه این که این ها ارزش های مادی را به وجود می آورند و به همین اساس است که مسلمان و دولت اسلامی مکلف به انجام دادن اعمال حسب اوامر الله و نواهی او سبحانه و تعالی می باشند. زیرا این امورات انسان را تنظیم می کنند.
 

نوشتن دیدگاه