19-01-2015

صدیق رهپو طرزی

مـــا، اسطــــوره و واقعیت
19-01-2015

صدیق رهپو طرزی

مـــا، اسطــــوره و واقعیت


 
زایش و فرو ریزی فرهنگ ها
 
آن گونه که می دانیم عامل های جغرافیایی، از آن میان رود خانه ها، نقش تعیینگری را در شکل دهی تاریخ انسانان بازی نموده اند.
ابن خلدون (۱۴۶۰-۱۳۳۲)، تاریخ نگار حوزه تمدنی ما، که برای بار اول تاریخ این بخش را از دیدگاه ساده حادثه نگاری به سوی بررسی عامل های عینی و تاریخنگاری به مفهوم دقیق کلمه متحول ساخت، به این باور است که همبود های اجتماعی انسانی از حالت ابتدایی، وحشیگری، عشیره یی، طایفه یی و قبیله یی با عبور از روند دشوار گذار همبستگی شدید، تنگاتنگ، محکم و قهرمانانه، به یک جامعه پــُرنظم دست یافته اند.
حاصل این تلاش پـُر کژ و مژ و دشوار، دست یافتن به سرچشمه های توانایی انسانی و طبعی و آرام آرام شکل دهی روند فرهنگی معین می باشد. در جریان دگرگونی های بعدی، این نیرو و توان از درون فروکش می نماید و فرهنگ یاد شده، راه سراشیبی را پیش می گیرد.
دردرازای تاریخ، ما شاهد این اوج گیری ها و سپس فروریزی ها بوده ایم. این امر را می توان در حوزه مان، از فرمانروایی عیلام تا فروریزی ساسانیان مشاهده کرد. این امر، در مورد سرزمین ما نیز می تواند مصداق بیابد.
 
رقم ها و داده های باستانشناسی
سرزمینی که اکنون ما آن را افغانستان، می نامیم، دارای تاریخ کهن می باشد.
براساس کاوش های باستانشناسی، به روشنی دیده می شود که این محل پیوندگاه فرهنگ های مهم شرقِ میانه، آسیایِ مرکزی، آسیایِ جنوبی و شرقِ دور می باشد.
گروه ها، طایفه ها، عشیره ها، قبیله ها و قوم های گونه گون در عصر و دَور کهن سنگی Palaeolithic، در این سرزمین زنده گی می کردند.
این اصطلاح به دوره یی به کار می رود که انسان خـِــرَدمند Homo Sapiens از سنگ برایش افزار کار می سازد. این دوران از دونیم میللیون سال پیش آغاز و تا ده هزار سال پیش از میلاد عیسا، را در بر می گیرد. بعد، دوره های افزار سازی فلز، پا در میان می گذارد.
از دره کور Kur، واقع در بدخشان، در نزدیک دهکده بابا درویش، به اثر کاوش هایی که در یکی از مغاره ها در سال (۱۹۶۹)، اجرا شد، اثر هایی به دست آمده است که از دوره کهن سنگی تا عصر آهن (۵۰۰۰۰ تا۱۹۰۰ پ. ع.) را دربر می گیرد. همچنان در این جا، به گمان برخی توته هایی از جمجمه انسان نندرتال Neanderthal سر از گور بیرون کرده است. از دیدگاه بشر شناسی، این اصطلاح علمی به انسانی به کار می رود که دارای جثه نیرومند بوده است. نمونه یی از این جسد انسانی، در دره یی به نام نیندر در ناحیه دوسلدورف، واقع در جرمنی، کشف شده است.
از این نگاه، تمام انسانان مربوطه به گروه قفقازی Caucasoid را که در دوره یخچال های اول در اروپا، غرب و مرکز آسیا، زیست می کردند، وارد این دسته بندی می گردد.
جای تاسف هست که بررسی بیش تر بر این یافته، بنابر بحرانی که از دهه هفتاد سده بیستم تا کنون کشور را فرا گرفت، اجرا شده نتوانست. آقای ل. دوپری L. Dupree باستانشناس و افغانستان شناس معروف، که کار بررسی را بر آن آغاز نموده بود، این آرمان را با خویشتن به گور برد. در کنار این جسد، ابزار دیرینه سنگی که (۳۰) هزار سال پیش، مورد استفاده بوده، نیز به دست آمده است.
برخی سندها، شاهد این امر اند که فرهنگ نوسنگیNeolithic  که بر پایه رام کردن چارپایان، استوار بوده، در این جا وجود داشته است. اثر های دَور و عصر مفرغ، گواه برآن اند که در این جا بازمانده های فرهنگی پیش و پس از تمدن وادی سند وجود داشته است.
این جا، شاهراه داده و ستد بازرگانی میان چین، میان دو آب یا بین النهرین و مصر در عصر مفرغ بوده است.
 
-۱-
 لاجورد مهم ترین سنگ قیمتی یی بود که از این جا، دردل آن سرزمین ها راه یافته بود.
به این گونه، در درازای تاریخ، گروه های گونه گون مردم در این سرزمین تکامل یافته و یا گذشته اند. در این جریان  برخی در آن ساکن شده اند. بر اساس آخرین رقمی که در سال (۱۹۸۶)، به دست آمده است، در این سرزمین، پنجاه و پنج گروه قومی، زنده گی می نمایند. قومان ساکن در این سرزمین را می توان به سه دسته بزرگ تقسیم نمود : هند و اروپا یی، مغولی ـ ترکی.
 
تاریخ سنتی یا عنعنه یی ما
آن گونه که آگاهی داریم به صورت عموم تاریخ سرزمین و حوزه تمدنی ما بر پایه بررسی ها و کاوش های دانشمندان اروپایی استوار است. این یافته ها از نیمه سده نزده ام در دسترس قرار دارد. گذشته از آن، در هاله یی از اسطوره، قصه و افسانه و بخشی از تاریخ واقعی قراردارد. این امر ریشه در افسانه هایی دارد که سینه به سینه و به صورت شفایی برای ما رسیده اند. در متن این قصص، چهره های ویدایی و اوستایی که با گسترش باور زرتشتی پهنای بیش تر یافته است، جلوه گر اند. این تاریخ سنتی تا پایان دوره ساسانی که در آن رسم تاریخ نویسی نیمه رسمی جان می گیرد، ادامه می یابد. خدای نامگ را می توان تبلور این تلاش دانست.
پس از گسترش اسلام، این اثر که به گونه های متعدد جان سالم از تهاجم بدر برد، به وسیله روزبه یا ابن مُـقفع     (۷۵۷ع.) به عربی بر گردانده شد. این باور وجود دارد که کسان دیگری هم به برگردان این کتاب دست زده اند. پس تر ها، برگردان پارسی آن که بر پایه ترجمه ابن مقفع استوار است، به شکل نثر و نظم نیز صورت گرفت. در میان این ها، معروف ترینش مقدمه کهن تر شاه نامه است که به دستور منصور عبدالرزاق حکمران خراسان در سال (۹۶۰ع.) صورت گرفت. برخی به این باور اند که همین اثر پایه اساسی شاهنامه، سروده فردوسی را که در سال (۱۰۱۰ع.) تکمیل شد، می سازد. آن گونه که روشن است واژه شاه نامه برگردان ساده و جدید خدای نامگ می باشد. این اثر، گسترده ترین بیان تاریخ سنتی به حساب می آید.
 
این تاریخ سنتی و یا عنعه یی را می توان به چار دوره تقسیم نمود :
الف) شاهان پیشدادی که با گیومرث، بنیاد گذار نظام شاهی آغاز می یابد. این ها را می توان شاهان اسطوره یی خواند که بر همه موجودهای این دنیا فرمان می راندند. اینان در نبرد دایمی با دیوانی اند که آنان را اهریمن خلق نموده است. آنان راه و رسم زنده گی را می آموزند، هنر و فن را معرفی می کنند و نهاد تمدن را شکل می دهند.
ب) شاهان کیانی را می توان به دو خط رده بندی کرد: اولی از کیقباد آغاز می گردد و به کیخـُسرو که همراه با جنگجویانش به صورت اسرار آمیزی ناپدید می شود، پایان می یابد. دومی با لــُهراسپ شروع و با شکست دارا به دست سکندر ، مهر ختم می خورد.
پ) شاهان اشکانی اند که بیان کوتاهی در مورد شان وجود دارد.
ت) شاهان ساسانی از اردشیر تا به یزد گــِرد سوم که با هجوم عربان به دوره اش نقطه پایان گذاشته می شود.
آن چی در این میان جالب است، این امر می باشد که در این تاریخ سنتی، ما رد پایی از مادها و هخامنشیان را نمی یابیم. به باور بسیاری دانشمندان، از این که نامی از کوروش و داریوش و دیگر و دیگر .…برده نشده است، ناشی از تسلط باور زردشتی در آن دوران می باشد.
یار شاطر، محقق و کاوشگر معروف و دبیر دانشنامه ایرانیکا در این مورد چنین می نویسد :
٫٫به این گونه، در تاریخ سنتی ما به جای بررسی نقادانه واقعیت ها، به ترکیبی از افسانه، اسطوره، قصه، تخیل، پندار گرایی، اخلاق گرایی، بیان پـُـرمبالغه کردار قهرمانان، وفاداری، بلند پروازی ها، قربانی ها، آرمان ها، آرزو ها و دیگر و دیگر... بر می خوریم. در این جا، انسان اسیر و در بند سرنوشت محتوم است. آن چی در این تاریخ دیده می شود، نگاه قدرتمندان دوران ساسانی است که به آن شکل داده اند.،،
مورخان نامدار ما نیز بدون این که دید نقادانه یی به این امر بیندازند، این افسانه ها و اسطوره های اولی را وارد تاریخ ساخته اند.
·         فیض محمد کاتب، در اثرش به نام سراج التواریخ (۱۴-۱۹۱۲) از کیان و پیشدادیان تنها، آن هم با نقل قولی از دیگران، نام می برد و به این باور است که در آن زمان این سرزمین را کابلستان و زابلستان می خواندند. به این گونه، او هم به گفته رشید وطواط بدون ٫٫جدا کردن سره ازنا سره،، اسطوره ها را وارد تاریخ می نماید.
·          احمد علی کهزاد کسی که در حال و هوای برتری نژادی آریایی، در آن سال هایی که هیتلر به شیپور این امر، پـُـف بزرگ می نمود و حکمرانان کشور زیر سیطره استبداد کبیر با آن همنوایی نشان می دادند و سر تایید تکان می دادند، با شور و شوق به این امر می پردازد. او که خود ده سال تمام بر کرسی ریاست انجمن تاریخ، ــ در حالی که
-۲-
 روشنفکران آزاد اندیش سر به نیست شده بودند و یا در سیاهچال ها به سر می بردند ــ قرار داشت، در اثرش به نام تاریخ افغانستان (۱۹۴۶)، در بحث پیشدادیان به اضافه صفت بلخی، با استناد به اوستا از پیشدادیان با روشنی به نام شاهان اولیه یاد می نماید. بعد، او در جریان بحث در مورد یما او را ٫٫اولین پادشاه آریایی،، می خواند. به این نوشته توجه کنید تا به ژرفای افسانه یی و اسطوره یی بودنش پی ببرید، ٫٫باید بگوئیم که در آن دورۀ مسعود نه گرمی زیاد وجود داشت و نه سردی نه عمر بود و نه مرگ نه ارواح خبیثه و حسد و کینه و بغض تولید کرده می توانست. همه مردم مستریح و آرام می زیستد.،،
جالب است که یک مورخ و آن هم کسی که بر چوکی ریاستش نشسته است، بدون پرسش و نقد، این را می نویسد و به آن باور دارد. در این تصویر، جز خیال و پندار در مورد یک زندگی آرمانی، چیز دیگری به چشم نمی خورد. این را می توان تصویر بلند بالایی از بهشت گمشده و شهر طلایی خواند و بس. تا همین اکنون، برخی از نویسنده گان ما هنوز هم در این حال و هوای تخدیری به سر می برند.
·بعد ها، با شگفتی مورخ دیگری مانند غلام محمد غبار، آن هم در نیمه دوم سده بیستم، در اثرش به نام افغانستان در مسیر تاریخ، (۱۹۶۷) این اسطوره را تکرار نموده یاد آور می گردد که ازی دهاکا یا ضحاک پادشاه سامی بر این جا یورش برده و به سیطره پیشدادیان که در وجود جمشید یا یما متبلور بود، پایان می بخشد. او دیدش را بر اسطوره هایی که در شاهنامه ها آمده اند، بدون این که نگاه پــُر نقدی بر آن ها بیاندازد، و خط فاصل میان افسانه و واقعیت را بکشد، استوار می سازد.
·این امر را ع.ح. حبیبی مورخ دیگر ما، باز هم در نیمه دوم سده بیستم، در اثرش به نام تاریخ افغانستان (۱۹۶۷)، همان افسانه یما را که خود می داند بر پایه خدای نامه ها که بعد ها شاهنامه ها یاد می گردند، استوار است، تکرار می نماید.
·صدیق فرهنگ مورخ دیگر ما نیز در اثرش به نام افغانستان در پنج قرن اخیر (۱۹۸۸) از دوران زرتشت که خاستگاه چنین اسطوره هاست، حرف زده و آن را آغاز تاریخ ما می داند.
همین اکنون هم برخی از پژوهشگران ما بر این نکته پا می فشارند و نام های گونه گونه آریایی سراسر فرهنگ نام های ما را اشغال نموده اند.
به این گونه، بر پایه داده های این بخش، نمی توان نگاه تاریخی عینی به گذشته انداخت.
 
دوره تاریخی
برای این که نگاه ژرف برگذشته اش بیندازیم، بایست لایه های گونه گون زنده گی، به ویژه فرهنگی آن را به کاوش و بررسی بگیریم.
به باور من، اگر بررسی گذشته مان را در چارچوب و تنگنای جغرافیای سیاسی کنونی سرزمین ما در بند بکشیم، نگاه به گذشته، از یک سده و اندی بیش تر راه به دور دست ها، باز نمی نماید.
بر همه روشن است که انگلستان و روسیه که در پایان سده نزده ام عیسایی چنان ابر قدرت جهانی به حساب می رفتند که در سرزمین اولی آفتاب غروب نمی کرد و در دومی قلمروش از برآمدگاه خورشید در آسیا تا غروبگاه در اروپا گسترش یافته بود، چون جاندار آبزی هشت پا، یا به لفظ قدیمی ها اختاپوت Octopus، در جوار ما راه باز نمودند.
این دو کشور جهانگیر، حرف نهایی را در مورد سرنوشت و حتا کشیدن دیوار خانه دیگران، می زدند. همین دو، بر آن شدند تا ازفرش گسترده قومیی که در جریان حادثه های پُر از فراز و نشیب تاریخ این جا شکل گرفته بود، به وسیله خط کش منفعت های جهانگیری شان، سرزمینی برای ما قیچی و برش نمایند. به این گونه آنان مرز و بومی که شباهت به لحاف قورمه یی یا به تعبیر دیگر چپن پینه پینه یی فقیر یا درویش ــ از دیدگاه قومی ــ داشت، به اندازه قد و اندام رهبران این جا، بریدند و به رویا و خواب امیر آهنی که کشیدن چار دیواریی را در دورادور خانه اش، آرزو می نمود، تحقق بخشیدند.
به این ترتیب، کشوری به وجود آورده شد ــ از دید مرز بندی های سیاسی ــ که از اقلیت های قومی ساخته شده است.
پس، به باور من، برای این که بتوان بــه گذشته نظر داشت، اول ازهمه به این مرزها دربند نشد، زیرا به شدت به گسترش و کاهش رو به رو بوده است، و دوم باید به حضور فرهنگی بیش تر توجه نمود، زیرا این پدیده، مرز را نمی شناسد.
باز هم اگر بخواهیم چارچوب سیالی را فرض نمایم، بایست به عامل جفرافیایی به ویژه دریا ها توجه نمود. به این گونه می توان از سرزمین میان سه آب سخن زد. به این معنا که مرز و بومی را در نظر داشت که در دوسوی دریای های اندوس، اباسین و یا سند از یک سو، اکسوس، جیحون و یا آمو از سوی دیگر و سیحون، سیر دریا، شاش و یا جک سیر تیزJaxartes از جانب دیگر، قرار داشته است. این جا، مثلث یا سه گوشه فرهنگی بزرگی را می سازد. البته آن گونه که روشن است، حضور دست آورد های فرهنگی را نمی توان در کناره های این آب ها و یا دریا ها، دربند کشید. اسپ تیز تگ فرهنگ،
 دیگر این آب ها را به ساده گی شنا می نماید وصدای شیهه اش از آن سوی دریا ها، شنیده می شود.
اگر ــ برای این که دروازه نقد بسته نگردد ــ در چارچوب همین مرز بندی به بررسی بنشینیم، پیش از آن که سرزمین ما زیر لایه هایی ناشی از مهاجرت و یا هجوم مردمانی که به زبان هند و اروپا یی، سخن می زدند، قرار بگیرد، دراین میان سه آب، تمدن درخشانی به نام سند و هلمند وجود داشته است.
 
سر آغاز فصل تاریخ ما
از آن جایی که مانده های این تمدن در بخش ها و شهر های این ساحه کشف شده است، به نام تمدن سند یا وادی سِند و شهر هایی که درکنارش قراردارند، یاد می گردد.
برای این که حضور ما در این تمدن روشن گـــردد، بــاید یــاد آور شــد کــه شـــهر موندی گگMundigak  واقع در سی و پنج ک. م. شمال غرب کندهار، د رکنار دریای کشک نخود که شاخه یی از دریای ارغنداب می باشد و در سال (۱۹۵۱) به وسیله باستانشناسان فرانسه یی در ان کاوش صورت گرفت،  نقش مهم  را  به دوش می کشد. هم چنان   تپه ده مراسی Deh Morasi Ghudai که هردو بخش های یک شهر بزرگ بوده اند، در این راستا جایگاه پــُراهمیتی دارد. به باور باستان شناسان، این دو جای، به دوره پیش از تاریخ، تعلق دارند و در ردیف شهر های موهنجو دارو و هَررَپ په، در پاکستان، قرار می گیرند. شهر های بیستون در ایران و شانیدار در عراق را می توان در این رده دانست.
البته باید یاد آور شد که نفوذ فرهنگ، از این ساحه ها گسترش می یابد و تمدن میان سه آب این سرزمین چون سند و آمو، و سیر دریا با تمدن میان دو رودخانه یا دجله ــ فرات پیوند می یابند.
کشف این تمدن (۱۹۲۴)، تکان شگفت انگیزی را در دنیای باستان شناسی، از خود به جای گذارد. این کار، دو اثر بزرگ و روشن بر دید دانشمندان گذارد:
ــ نخست این که در خط تاریخ، تمدنی به صورت کامل جدید کشف گردیده است
ــ دوم این که تمدن یاد شده پیش از هجوم و یا آمدن مردمانی که به زبان هند و اروپا یی سخن می زدند و فرهنگ مربوط شان در وجود ویدا و اوستا، تبلور می یابد، وجود داشته است.
این سند ها در اثر بررسی های عملی نشان دادند که تمدن کشف شده، به گذشته دور میان سه هزار و ششصد تا یک هزار نه صد، پیش از عیسا، پیوند دارد. در حالیکه زمان، در کهن ترین سرود های ویدایی و خواهر هم تنی اش اوستا یی، در اولی به بیش از هزار و پنجصد سال و دومی به بیش از هفتصد سال پیش از عیسا، نمی رسد.
آن گونه که می دانیم در میان هزاره سوم و دوم پیش از عیسا، تمدن ها یا شهرهایی در وادی نیل، دجله ـ فرات و سند سربلند کردند. این را باید یاد آور شد که بود و حضور همین ده های دهقانی ــ زراعتی یاری رساندند تا این شهر ها و تمدن ها به میان بیایند. تولید کشت و کار کشاورزی در این ده ها، سبب شد تا زمینه رشد و شکل گیری برای لایه و قشری که می توانستند به امور سیاسی ــ دینی و یا فنی بپردازند فراهم گردد. به همین سبب، خاک پُربار و آماده برای کشت در موندیگک و تپه ده  مراسی که در بر گیرنده وادی هلمند می باشد، زمینه را برای رشد وادی سند فراهم نمود.
جایگاه ده های ما در این تمدن
چارچوب بزرگ این فرهنگ را می توان از پامیر، آمو و سیر دریا در شمال، دو طرف دریای سند در جنوب و شهر های شرقی ایران در غرب، دید. البته این فرهنگ در این چارچوب تنگ و تـُرش باقی نمی ماند و راه اش را به دور دست ها، باز می نماید.
 
موندیگک و تپه ده مراسی
ل. دوپری، در زمینه چنین ابراز نظر می نماید، ٫٫باید یاد آور شد که این دوجای در افغانستان، در برپایی تمدن سند نقش بزرگی را به دوش کشیدند.،،(افغانستان۱۹۹۷). در این راستا، ژین ماری کازال Casal در سال (۱۹۶۱) در موندیگگ دست به کاوش زد و ل. دوپری در سال (۱۹۶۳)، به کاوش در تپه ده مراسی پرداخت. هردو، در روشن ساختن دوران پیش از تاریخ در این سرزمین، نقش بزرگی داشته اند. به باور اینان٫موندی گک آهسته آهسته از یک دهکده زراعتی و کشاورزی، با نشانه های از حالت نیمه ساکن نیمه کوچی، همراه با گدام، ممکن به پایتخت ایالتی تمدن سند، بدل شده باشد.،،
 ویللــِم فوگــِـل سانگ، Vogelsang,Willem، نویسنده کتاب افغانان (۲۰۰۲)،  آن گاهی که در مورد تمدن سند حرف می زند، با اشاره به اهمیت موندیگک آن را تمدن هلمند، نامیده و آن را موازی با تمدن سند می خواند.
یادداشت: نگفته نبیاید گذاشت که این اثر به سبب پذیرایی که از آن صورت گرفت، درهمان سال، دو بار به دست نشر سپرده شد.                                           -۴-
با این نگاه، می توان به روشنی یاد آور شد که سرزمین میان دریای آمو، سند و سیحون، نقطه های مهم تمدن سند  (۱۵۰۰۴۰۰۰ پ. ع.) را می سازند. این تمدن را می توان آغاز فصل تاریخ این سرزمین خواند. حضور و بود جای هایی چون موندی گک Mundigak و تپه ده مُــراسی Deh Morasi Ghundai در نزدیکی کندهار که به دوران کهن سنگی، پیوند دارد، گواه روشن این امر اند.
وضع کنونی
از پایان هزاره دوم پ.ع. به بعد، ما شاهد مهاجرت مردمان مربوط به خانواده های زبان هند و اروپا یی به سرزمین ما هستیم. چنین به نظر می آید اینان به گروه زبانی هند و اروپا یی کهن و یا پیشین، که در دشت های فراخ جنوب روسیه و یا اوکراین میان هزاره چارم و سوم پ.ع. می زیسته اند، پیوند دارند. برخی از واژگان این دو زبان نشان می دهد که   گوینده گان به کشت می پرداختند، چارپایان اهلی به همراه داشتند. بالا تر از همه این که از ارابه ها و یا گردون هایی که با اسپ رانده می شدند و مهم ترین نقش را در یورش های جنگی به دوش داشنتد، بهره می گرفتند.
شاخه های فرعی این زبان، به دو بخش هند و ایرانی و هند  و آریایی تقسیم می گردند. هند  و  ایرانی شامل زبان های پارسی، کردی، پشتو، بلوچی و دیگر و دیگر .... می گردد. زبان هند و آریایی در بر گیرنده زبان های هندی، بنگالی، نیپالی و دیگر و دیگر می شود. از این امر می توان نتیجه گرفت که گوینده گان زبان هند  و  آریایی پیش تر از سخنوران هند و  ایرانی وارد، این بخش شده اند.  تبلور  آن  را می توان در وجود زبان های دوگانگی ویدا (۱۵۰۰پ.ع.) و اوستا              (۷۰۰پ.ع.)، دید.
کسانی که به زبان های غیر هند  و  اروپا یی سخن می زدند، آنانی اند که پیش از مهاجرت و یا هجوم مردمی که به زبان هند و  اروپا یی گپ می زدند، در این سرزمین می زیسته اند. در این جا ما به زبان براهو یی بر می خوریم که مربوط زبان دراویدی، یا زبان مردمان جنوب هند است. بعد ها گوینده گان شاخه هایی از زبان هند و اروپا یی، باشنده گان اصلی را به جنوب هند راندند. اما، زبان براهو یی در وادی های ژرف شرق بلوچستان، به حیاتش ادامه داد.
حضور قدرت ها
بر پایه سند های تاریخی که از آن میان سنگ نوشته ها در آن نقش مهم دارند، مادها برای بار اول در این حوزه پــُر پهن دست به ایجاد سلطنت با شکوهی زدند. سیطره این فرمانروایی از  بین النهرین درغرب تا باکتر در شرق ادامه داشت.
بعد، کوروش کبیر، شاهنشاه هخامنشی (۵۳۰ -۵۵۰) پ.ع.)، مدیا را شکست داده بر این جا دست یافت.
داریوش اول، (۴۸۶ -۵۲۲)، پایه های این فرمانروایی را تحکیم بخشیده و بر ولایت های زیر که در محدوده مرز های سیاسی کنونی کشور قرار دارند، دست یافت:
۱- هریوا یا آریــا Haraiva/Areia (هرات)،
۲- باکتریاBacteria/Baxtish  (بلخ)،
۳- ستاگیدیا Thatagush/Sattagydia (غـزنی تا دره سند)،
۴- اراکوزیا Arachosia/Harauvatish (کـــندهــار) و  
۵- درنگیانا Zarangiana-Drangiana/Zaranka» (زرنــــج یـــا سیـــستان)
۶- گندهارا (Gandara/Gandhara) (کابل و پشاور) دست یافت.
یادداشت : نام هایی که با خط مایل درج شده اند، تلفظ پارسی کهن می باشند.
از نوشته کسیاس Ctesias طبیب یونانی در دربار خشیار دوم، شاه هخامنشیان (۳۵۹-۴۰۴ ق.ع.)، ما با مردمی به نام باختریان و از هـیرادوتوس Herodotus با مردمی به نام سکایان Scythian  بر می خوریم که در افغانستان کنونی می زیستند. سکایان در پایان سده دوم پ.ع. از شمال وارد سرزمین پهناوری شدند.
بعد، السکندر بزرگ (۳۲۷ پ. م.) جای هخامنشیان را پُر می کند.
به دنبال آن دوران فرمانروایی خاندان یونانی به نام سلوکی منسوب به سلوکوس ۳۵۸-۲۸۱ پ.ع.) می رسد. این نام، مربوط خانواده یی است که پس از السکندر بر این سرزمین فرمان راندند. سپس خانواده مـَــوریای Mauryas  از هند در وجود آشوکا Ashoka جای آنان را می گیرد.
بعد، نوبت خانواده های محلی یونان ـ باختر Bactrian-Graeco، سپس پارتیان Parthians، کوشانیانKushans ، ساسانیانSassanid  و هپتالی Hepthalies یا یفتلیانEphthalites  و دیگر و دیگر... می رسد.
آن گونه که می دانیم، عربان همراه با دین اسلام، پس از دو صد سال لشکر کشی، با یاری مردم خود این جا، بر این سرزمین دست یافتند. اما، سیطره سیاسی آنان به صورت کامل، چند روزی بیش دوام ننمود. مردم با یاری حس آزادی خواهی، در وجود طاهریان، صفارییان، سامانیان، غزنی یان و دیگر و دیگر... از فرهنگ، به ویژه زبان خویش، با تمام وجود دفاع نمودند.
این جریان تند کوچ کردن ها و یورش ها، کاشیکاری زیبای قومی و زبانی را در این سرزمین به میان می آورد.
بی دلیل نیست که مارگن شترنی، زبان شناس معروف نارویایی، که از سال (۱۹۲۴)، به بعد به بررسی این امر در کشور دست می زند، این جا را گنجینه بی بهای، زبان و فرهنگ یاد می نماید.
افغانان، یکی از توته های این کرباس، پرده و کاشیکاری قومی را می سازند.
اکنون به آن پرداخته و در نوشته دیگر به رنگ های دیگر این کاشیکاری قومی دست خواهم زد.
 

افغانان

تاریخ قوم افغان، مانند همه قومان دیگر، از اسطوره آغاز می گردد و راه به سوی واقعیت باز می نماید.
در این جا باید از افسانه و اسطوره حرف زد تا به واقعیت دست یافت.
اسطوره ها
تاریخ اولی افغانان، در هاله یی از اسطوره ها و افسانه های پیش از تاریخ پنهان است. نویسنده گان و مورخان افغان، به دلیل های گونه گون، حتا تا جنبش روشنایان در سده شانزده ام عیسایی به کار رد یابی پیشینه قومی شان چنان کم توجه یی نموده اند، که به مشکل می توان به سندهای ثـــُـقــه و موثق در این باره، دست یافت.
ما و این دیدگاه
الف ــ اصل یهودی
کهن ترین اثری که در آن اشاره هایی در این زمینه صورت گرفته است، کتاب آیین اکبری (۹۸ ـ ۱۵۹۷)، نوشته ابوالفضل می باشد. او، در این اثرش با اشاره گذرایی می گوید که افغانان خویش را اولاد بنی اسراییل می دانند.
نویسنده گان دیگر پس از این اثر، چون :آخند درویزه در اثرش به نام تذکره اشرار و ابرار (۱۶۰۳ ـ ۱۶۱۳)، نعمت الله هروی در کتابش به نام تاریخ خان جهانی و مخزن افغانی»(۱۳ ـ ۱۶۱۲)، همین امر را بدون دقت لازم، تکرار می نمایند.
آن گونه که اشاره شد، نعمت الله هروی در کتابش به نام تاریخ خان جهانی و مخزن افغانی، هنگام سلطنت جهانگیر شاه مُغول در هند در سده هفده ام، نظریه اصل یهودی را گسترش بیش تر داد. به باور او، افغان پسر بزرگ ساول یا به زبان عبری شاول، ملقب به ملک تالوت می باشد. بر اساس روایت انجیل او به وسیله سامویل قاضی، و با رای مردم، به حیث اولین شاه اسراییل برگزیده شد. او همچنان یاد آور می شود کـه دود مان افغان ده نسل به ابراهیم و بیست نسل به آدم می رسد!
به این گونه، این افغانان در فلسطین زنده گی می کردند. نسل های بعدی آنان، اسیر سارگون دوم، شاه آشوری       (۷۲۲ پ. ع.) می گردند. اینان بعد توسط بخت النصر شاه بابل که بیت المقدس را در سال (۵۸۶ پ.ع.) فتح و یهودان را به کوهستان یا غور تبعید می نماید، از آن جا رانده می شوند.
 

ب ــ اصل اسلام

کیس، قیص، قیص الاسلام یا عبدالرشید
افغانان، در اسطوره هایی که تاریخش به پس از گسترش اسلام می رسد، سعی برآن دارند تا به شکلی از شکل ها، خویشتن را از راه افسانه های دینی به رهبران این دین، پیوند بدهند.
بر اساس این گونه سنت شجره نویسی، افغانان ـ صرف نظر از این که تا چی پایه ارزش دارد! ـ همه به این باور اند که به قیص یا کیس جد مشترکی، پیوند دارند. آنان به این عقیده اند که قیص نزد محمد، پیامبر اسلام می رود و مسلمان می گردد. پیامبر اسلام، بر او نام عبدالرشید را می گذارد. بر اساس همین افسانه، خالد بن ولید فرمانده معروف اسلام زیر فرمانده یی او، به فتح  سوریه موفق می گردد.
مورخان عرب، بر عکس این افسانه، نامی از قیص نمی برند. آنان همچنان در مورد واژه افغان نیز خاموش اند.
در دانشنامه اسلام در این مورد چنین اشاره یی صورت گرفته است :
٫٫ریشه این نظریه، به کتاب جهان خانی و مخزن افغانی می رسد. این امر، در بین مسلمانان رواج فراوان دارد که اصل و نسب خویشتن را به  محمد، پیامبر و یا بازمانده گانش برسانند.،،-۶- به این گونه، می توان به این نتیجه دست یافت که این دیدگاه، به صورت کامل، به اسطوره و افسانه تعلق دارد.
در این راستا، اسطوره ها و افسانه های دیگری نیز در این مورد وجود دارند :
۱/ افغانان یا پتانان، به این باور اند که کیس در کوه د کیسه غر (به زبان افغانی یا پشتو به معنای کوه کیس) در خراسان یا خراسان کاکر به خاک سپرده شده است. این ساحه، در ایالت ژوب در غرب کوه سلیمان ـ اکنون در پاکستان ـ قرار دارد. سلسله کوه های سلیمان میان دریای گومل و شمال دریای سند واقع شده است.
۲/ بر اساس افسانه دیگری، کشتی «نوح» پس از فرو کشی توفان، بر یکی از قله های کوه سلیمان فرود آمد.
۳/ بر پایه اسطوره دیگری، سلیمان، پسر داوود، (۹۳۴ پ.ع.) پادشاه یهود، برای ازدواج با بلقیس باری به نیم قاره هند سفر نمود. آن گاهی که او از این جا، سوار بر تختِ پرنده یا قالینچه پرنده اش بر می گشت، بلقیس از او خواهش نمود تا برای آن که آخرین نگاه را بر زادگاهش بیاندازد، لحظه یی در آن جا توقف نماید. به این گونه،« تختِ پرنده» اش، مدتی بر قله کوه فرود آمد. از آن پس، این قله به نام تخت سلیمان یاد می گردد. این قله هم اکنون بیش از سه هزار متر بلندی دارد.
روشن است که ریشه این باور به افسانه های سنتی پیوند دارد.
بر اساس نوشته حبیب الله تږی در اثرش به نام پشتانه می نویسد،٫٫ برخی تلاش می نمایند تا نسب  افغانان را به بنی اسراییل، قبطیان، مصریان، مغلان، ارمنیان، تاتاریان، هپتالیان، ساکان، راجپوتیان، برهمنان، جتان، یونانیان، ترکان و حتا عربان" برسانند.،،
او خود پس از بررسی دیدگاه های گونه گونه، به دریافت زبانشناسان باور می یابد. بر مبنای این امر افغانان به آن گروه زبانی تعلق دارند که به هند و اروپا یی، دسته بندی و معروف شده است.
دیدگاه های دیگران
اروپاییان آن گاهی برای بار اول با این مساله روبه رو می شوند که وارد این جا می گردند.
 هنری ونسیت تارت،Henry Vansittart ، در سال (۱۷۸۴)، به کتابی به نام اسرار افغانه، نوشته مولوی خیر الدین، بر می خورد. در اصل، این اثر فشرده کتابی است که حسین ولد صابر آن را به پشتو نوشته بود. او ترجمه این اثر را با نامه یی به سر ویللیام جونز William Jones ، کسی که برای بار اول به وجود زبان های هند و اروپایی متوجه می گردد، می فرستد. همو بود که نظریه یهودی بودن افغانان را رواج بیش تر می دهد.
از او به بعد اروپاییانی مانند: الکساندر برنس،(S. A. Bernes, (۱۸۳۲، ویللیام مورکرافت، (۱۸۲۵)             Moocraft   چارلز ماسون C. Masson، جورج روز(H. G.Rose,  (۱۸۵۲، هِنری بـِللــِو H.W Bellew،1834 - 1892            هِنری راورتی، ( H. G. Raverty (۱۸۵۴  تا دانشنامه یهود، با دست یابی به برخی سند ها و گفتار های سنتی و عنعنه یی، افغانان، به شمول گفته یی از امیر دوست محمد، اینان را از اولاد اسراییل می گمارند.
اما، ٫٫مونت ستوارت الفنستون، (M.E. Elphinstone (۱۸۱۴ اولین دانشمند اروپایی بود که این نظریه را زیر سوال برد. بعد این برناد دورن (۱۸۳۶) شرق شناس به نام است که بررسی های خویش را بردیدگاه علمی و دانشی استوار می سازد. او این قوم را شاخه یی از مردمان هند و اروپا یی می داند.
البته این را باید یاد آور شد که بررسی بسیار مهم را در این زمینه مارگن شترنی ( Mogenstierne (۱۹۷۹ زبان شناس معروف نارویایی، به پیش برده است.
آن گونه که بیان شد، از نگاه دانش زبان و واژه شناسی، هیچ گونه پیوندی میان زبان سامی که عبری و عربی به آن دسته تعلق دارد و زبان افغانی (پشتو) وجود ندارد. زبان دومی شاخه یی از زبان هند و اروپا یی می باشد.
 

واقعیت ها

بسیاری از نویسنده گان افغان در سده بیستم به ویژه در دهه سی، در خط تلاش برای رد یابی و یا ساختن یک نوع هویت خاص و ویژه، آن هم ملی و نو، سعی می نمودند تا این امر را طرح نمایند که احمد مربوط به قوم ابدالی ــ با تاکید بر درانی بودنش ــ بنیادگذار کشور افغانستان است. در حالی که او چنین هوایی برای ایجاد کشوری به نام افغانستان در سر نداشت. از همین رو، بخش زیاد تاریخنگاران او را به نام شاهنشاه ابدالی یا درانی و هم چنان شاه خراسان، خوانده اند.
این تلاش، یک نوع خط سرخ و ممنوعه یی را با گذشته دراز این سرزمین، که به باور خود آنان تاریخ بیش از پنج هزار سال و بیش تر دارد، می کشد. به این گونه، تاریخ کشور، ره از سده هژده به پیش نمی برد.
بر اساس دیدگاه برخی مورخان ــ تا جایی درست هم هست ــ امیر عبدالرحمان (۱۹۰۱۱۸۸۰)، را بنیاد گذار
-۷-
 افغانستان کنونی می دانند.(ل . دوپری.۱۹۹۷) در همین زمان بود که مرز های بین المللی کشیده شد و عبدالرحمان به گفته
 خودش به یکی از٫٫آرزوها و رویا،، های دیرینه اش، دست یافت.
او، این سرزمین را یاغستان می خواند. برخی آن را سرزمین رام نشدنی، سرزمین آزاد و یا سرزمین منفرد و یگانه می خوانند.(ل. دوپری.۱۹۹۷).
الف ـ واژه افغان در متن های کهن
واژه افغان»یک نام کهن است. می توان دیدگاه هایی را در این مورد، چنین رده بندی کرد :
۱- برخی دانشمندان از آن میان آقای داکتر مجاور احمد زیار، به این باور اند که که واژه افغان در سند های دوره ساسانی به ویژه سنگنوشته شاهپور اول (۲۶۰-۲۷۳ پ.ع.)، در تخت جمشید، بــه شکل واژه ا ــ بگان A-bagan و ا ــ په گانA-Pagan حک شده است. (برگرفته از نامه هایی که با هم مبادله نموده ایم.۲۰۰۶).
۲- زبان شناسان دیگر، به ویژه برخی از ریـشه شناسان، به این باور اند که واژه افغان از کلمه اشواکا Ashvaka که یک واژه سانسکریت می باشد و معنای اسپ را دارد، گرفته شده است.
۳- پانینی Panini که زبان شناس سده پنجم ع. در هند است، آن را آشوا کایاناAshvakayana ثبت نموده است.
۴- ورها می هیرا (Varaha Mihira (۵۸۷-۵۰۵ باشنده اوجینِ واقع در هند» فیلسوف، ستاره شناس و ریاضیدان هندی می باشد. از او اثر معروفی به نام پنکا- سیدهانتیکا Panca-Siddhantika، یا پنج رساله در مورد دانش ستاره شناسی یونان، مصر، روم و الکسندریه به جای مانده است. در این اثر، در کنار دانش ستاره شناسی، می توان تصویر کامل هند سده ششم عیسایی را دریافت. او برای بار اول در اثرش به نام برهات سمهیتا Brhat Samhita ، این واژه را به شکل اواگانهAvgana ــ باید یاد آور شد که مردم همین اکنون آن را اوغان یا اوگان تلفظ می کنند ــ به کار برده است. او در مورد چنین می نگارد،٫٫در زیر قلمرو این ستاره دنباله دار، سرزمین های زیر قرار دارند: سنگر های کوهی، پهلویان، سوتیان، کولان، اوگانان...و مردمِ بیدادگر و خود خواه،،.
۵- شوان- ژانگ یاHüen-Tsang (این نام دارای تلفظ های گونه گونه است. من همان بخش انگلیسی اش را بر گزیده ام. طرزی.) راهب و زایر چینی که در سده هفتم ع.(۶۶۴ - ۶۰۲ ع.) می زیست، به زیارت معبد های بودایی به این جا سفر نموده بود، ازمردمی به نام  آ ــ پوکین و یا او ــ پوکین A-Pokier/O-Pokier و یا ابوجان یا ابوگان Abojan ذکر نموده است. این واژه، با تلفظ همان دوره در چین، نزدیک به اوگان یا افغان می باشد.
من، به این باورم که عربان، واژه اپگان را به اصطلاح معرب ساخته اند. آنان بر اساس دستگاه صوتی خویش، حرف (و) را به (ف) و (گ) را به (غ) تبدیل نموده و جمع آن را افاغنه، بر اساس دستور زبان خود شان، ساخته اند.
ب ـ واژه افغان در متن های نو
افغانان، در سده های هشتم و نهم عیسایی، آن گاهی که نیروی جنگی قابل توجه یی را در خدمت جهان گشایان بزرگ در خط اصل داد و ستد فراهم می آورند، حضور تاریخی می یا بند.
در این مورد پروفیسر ارمندرا کمار تاکورA. K. Thakur در اثرش به نام هند و افغانان: بررسیی محل فراموش شده (۱۵۷۶ – ۱۳۷۰ع.). یاد آور می شود،٫٫نیروها و واقعیت های محیطی، از افغانان جنگجویان سر سخت بار آورد... به همین دلیل، هرگاهی که جهانگشایان مسلمان و یا سلطانان دهلی بر آن می شدند تا به نبرد سنگینی دست بزنند، از سر کرده گان افغان و لشکریان ایشان بهره می گرفتند.،،
این امر، بر اساس نوشته فرشته (۱۲۹۲/۵۸۸ع.) از خدمت به سبگتگین (۹۹۷-۹۷۶ ع.) آغاز و هم چنان تا بازی بزرگ در سده بیستم عیسایی و اکنون، ادامه می یابد.
در اثر های زیر، واژه افغان را چنین رد یابی می توان کرد :
۱) در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب که نویسنده اثر ناشناس باقی مانده است و در زمان محمد بن احمد فریغون، از خانواده و آل فریغون، معاصر نوح بن منصور، مربوط بــه خانواده سامانی، که در (۹۸۲ع.) نوشته شده است، در فصل گفتگو در باره کشور هندوستان و شهر هایش  در  شماره  (۴۸)، صفحه (۱۶) الف ـ اصل اثر ـ و صـــفحه   (۱۹) ترجمه مینورسکی، زیر نام ساول پس از ذکر گردیز در شماره (۴۷) آن را شهر مرزی میان غزنین و هندوستان می خواند. سپس، او یاد آور می شود که این شهر بر فراز دره یی قرار دارد و در میان آن، دژ یا حصار نیرومندی با سه دیوار ساخته شده است و باشنده گان این جا خاریجت می باشند. او بعد در مورد ساول ــ ممکن همان شال باشد که بیهقی از آن بار ها ذکر نموده است ــ چنین می نویسد،٫٫یک دهکده خوشگوار و زیباست و بر فراز کوهی قرار دارد. در آن افغانان زنده گی می کنند. آن گاه که شما به سوی هوسی نان می روید، راه از میان دو کوه می گذرد. هنگام گذر از این راه، انسان بایست از هفتاد و دو آب (دریا) بگذرد. راه پُر از خطر ها و دهشت ها ست.،،
۸ -
او همچنان زیر شماره (۴۹) در مورد شهر هوسی نان چنین می گوید،٫٫ شهری است در محل گرم و داغ و برصحرایی قرار دارد.،، او در جای دیگر در شماره (۵۰) در مورد شهر نین هار یا بنی هار ــ ممکن همین ننگرهار کنونی باشد ــ یاد آور می شود، ٫٫جایی هست که در آن شاه سعی می کند خویشتن را مسلمان نشان بدهد. (به عبارت خود حدودالعالم... ٫٫مسلمانی نماید). و زنان زیاد دارد. او سی تا زن مسلمان، افغان، و هندو دارد. زنان دیگرش یا به عبارت حدود العالم... و ٫٫دیگر مردم،، از میان گروه های بُت پرست، گرفته شده اند.
۲) عُتبی Otbi، محمد بن عبدالجبار. (فوت. ۱۰۴۹). نویسنده تاریخ یمینی است. این اثر درباره دوره سامانیان، تمام دوره غزنیان و خاندان دیگر است. او، آن را به زبان عربی نوشته و بعد ابوالشرف ناصح بن ظفر جرفادقانی یا گلپایگانی که یکی از دبیران دوره سلجوقی می باشد، آن را به زبان پارسی بر گردانده است. او در این اثرش، در فصل ذکر افغانیان چنین می نویسد،٫٫... سلطان از بهر دفع جمعی از طوایف افغانیان که مصاعد قلال و معاقل جبال وطن ساخته بودند و بوقت معاودت سلطان از غزو قنوج دست تطاول با ذناب حاشیت او یازیده بودند. مشغول شد و خواست بر ایشان تاختی کند و آشیانۀ ایشان برباد دهد و مادۀ فتنۀ آن قوم منقطع گرداند. از غزنه بیرون آمد و آوازهٔ قصد جانبی دیگر بر آورد و نا گاه در سر ایشان افتاد و شمشیر در ایشان بست و خلقی را به فنا آورد...،،
۳) ابو ریحان محمد بیرونی، ریاضیدان و فیلسوف معروف خوارزم (۱۰۵۰-۹۷۳) نویسنده کتاب هند یا تحقیق ماللهند می باشد. این کتاب اثری است درباره دین فلسفه، ادبیات، جغرافیه، گاه شماری، وقایع نگاری، ستاره شناسی، سنت ها و رسم و رواج ها، بخت، طالع بینی و قانون های کشور هندوستان. او در فــــصل هژده ام در صفحه (۱۰۲) در جریان بحث روی سر چشمه دریای سند، و مرز شمال و شمال غرب هند، چنین می گوید، ٫٫ این دریا از کوه های اونانگ در سرزمین ترکان سرچشمه می گیرد... در این جا، برف هرگز آب نمی شود... فاصله میان قله کوه و سطح مرتفع کشمیر دو فرسخ است... این جا دورترین جایی است که سوداگران ما، مال های خویش را رسانیده می توانند. از آن جا پس تر، هرگز نرفته اند. این جا، مرز شمالی هند را می سازد. در کوه های مرز غربی هند تا وادی سند، قبیله های متعدد افغان زنده گی می کنند.،،
۴) خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، (۱۰۸۰۹۹۵) در اثرش چار بار از افغان شال ذکر می نماید. واژه شال یا شار همان شهر یا شهرستان معنی می دهد. این محل، در شهر غزنی وجود دارد. آرامگاه سبگتگین پدر محمود در آن قرار داشت. به گفته بیهقی، سلطان محمود در آن جا کوشک یا کاخ با شکوه یی، بنا نهاده بود. در صفحه (۷۲۱) تاریخ بیهقی چنین آمده است، ٫٫... و روز آدینه بیست و یک ماه بسلامت و سعادت بدارالملک رسید و به کوشک محمودی (ستوده یا ستایش شده. ط.) بافغان شال بمبارکی فرود آمد.،،
۵) ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» در اثرش به نام زین الاخبار (۱۰۵۰) در صفحه (۱۰۲) چنین می نویسد،٫٫چون امیر(مسعود)، به هُپیان ــ در سمت شمال کابل و صورت دقیق در پروان قرار دارد. ط. ــ رسید، آن جا مقام کرد و امیر مجدود رحمه الله به دو هزار سوار ملتان فرستاد، و امیر ایزید یار (پسرش. ط.) را سوی کوهپایه غزنین فرستاد، که آن جا افغان عاصیان بودند و گفت: آن ولایت نگهدار! تا خللی نباشد...،،
۶) بر اساس نوشته فرشته (۱۱۹۲) اردوی معززالدین محمد بن سام از گروه های قومی گونه گونه از آن میان :ترک، افغان و تاجیک متشکل شده بود. از آن سو، در ارتش پریتوی راج، مردمان راجپوت و در کنار شان سوارکاران افغان قرار داشتند. این امر نشان می دهد که افغانان در هر دو سوی جبهه، دست به جنگ می زدند.
۷) ابن بطوطه،( ۱۳۶۸-۱۳۰۴ع.) جهانگرد معروف مراکشی که در سده چاردهم عیسایی دست به سفری از مراکش تا چین زد، در یادداشت هایش می نویسد که افغانان در جای هایی میان غزنی و سند زنده گی می نمایند.
۸) بابر، شهنشاه مغولان هند در سده شانزده ام عیسایی در یادداشت هایش که به نام تزوک بابری معروف هست یاد آور می شود که در جنوب کابل مردمانی به نام افغان زنده گی می نمایند.
فرضیه تازه
برخی از دانشمندان به ویژه زبان شناسانی که در مورد زبان های گونه گونه و به خصوص کهن و قدیمی ما، دست به کاوش در محل زده اند، به این باور می باشند که ممکن ــ هنوز بر بررسی ها توافق همه جانبه صورت نگرفته است ــ (خط تاکید از من است. طرزی.) افغانان همان ساکاSaka یا ساکایان که یونانیان آنان را سکیت Scyth می خواندند، بوده باشند. تصویر این قوم در رواق کاخ داریوش بزرگ (فر. ۴۸۶-۵۲۲ پیش از میلاد)، که به نام اپادانا، یاد می شود، به شکل نیم برجسته، شناخته شده است. آنان پیراهن و تنبان به بر دارند و چنان دستمالی به سر بسته اند که سر، زنخ و گردن شان را پوشانیده است. موی های دراز لشم و ریش همانند دارند. در سند های دیگر، از آنان به نام باکتریان یاد می گردد.

بعد، اینان در سده دهم ع. به سوی جنوب با گذر

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب