27-01-2015

محمد دین محبت انوری

مــــرد کـــــــار و اخلاق
27-01-2015

محمد دین محبت انوری

مــــرد کـــــــار و اخلاق

 
کاروفعالیت درمحیط که زنده گی میکنیم مسئولیت و وجیبه هرفرد از جامعه است اما بعضی از افراد جامعه نسبت به دیگران بهتروبیشترکارمیکنند ودرعمل خویش ممتاز وسرآمد هستند کار رکن اساسی زنده گی انسان را تشکیل میدهد طوریکه دیده میشود برخی از اشخاص همزمان کارشان آمیخته با عشق ومحبت وطن ، مردم وزنده گی است که این وارسته گی دروجود بعضی از افراد دیده میشود.
ما ازجمله اشخاص وفادار، کارکن و با اخلاق اینبار از جوان پرکار،شایسته ودارای اخلاق نیک یاد آور میشویم.
دفتر همبستگی ملی دروجود انجینر نورمحمد حسینی استوارشد حالا که او ازجمع مارفته و جای دیگر کارمیکند لایق میدانیم که از سابقه کاری وخوبی های که داشت چند سطری به قلم وکاغذ بسپاریم.
انجینر نورمحمد حسینی در ابتدا بحیث انجینر دفتر کارمیکرد ولی بعدآ نظر به ضرورت پست آمر دفتر به  اعلان گذاشته شد او درین رقابت اشتراک کرد وبه صفت مسول دفتر کامیاب وبرگزیده شد.
لیکن وقتیکه مسول دفتر انتخاب شد همان آدم سابق بود هیچ تغیری درشخصیت وی رونما نگردید.
او غرور، تکبر وخودنمائی نمیکرد مانند یک کارمند دفتر کارمیکرد وبه همه کارها میرسید برای تمام کارمندان دربخش های کارشان معلومات میداد ودر وقت ضرورت رهنمای میکرد.
او مانند یک آمر ومدیر بادیگران رفتارنمیکرد وامر آمرانه را خوش نداشت با صمیمت وروحیه همکاری کارهای دفتر را پیش میبرد ازموجودیت اودر دفتر همه احساس راحتی کرده ومطمئن بودند وی برعلاوه وظیفه خودش از همه بخش های دفترنظارت داشت وکارشانرا عملا پیش میبرد ونواقص را از کاردورمیکرد.
او جوان خوش برخورد وخوش قیافه بود که درحین صحبت با وی برای هرکس شیفته گی خاص دست میداد وگرویده اخلاق واخلاص اومیگردید در اوقات حرف زدن روحیه بشاش اوبیشتر دیگران را بخود جلب کرده ومجذوب حسن خدادادش میشدند.
وی دربرخورد با خورد وبزرگ دیگران را احترام وگرامی میداشت وهمچنان خود نیزنزد همه محبوب وعزیزبود.
انجینر حسینی فرد لایق ، با استعداد، بربار،زیرک وکارفهم بود اما کارهایش همه براساس راستی وصداقت استوار بوده وبیشتر از محدوده مسئولیت خویش تلاش میکرد وبه همکاران دفتر نیز هروقت کمک لازم مینمود او از چگونگی انجام کارهای آخرین فرد دفتر باخبربود وبه خوبی برایش توصیه وهمکاری بی شایان مینمود.
میخواهم چندنقطه عمده واساسی رادرمورد خصایل خوب وپسندیده او بطور نمونه مثال در سطرهای زیربنویسم.

  1. بدون خستگی وخودنمائی با صداقت کارمیکرد.

  2. از کاروفعالیت خود هیچ کسی را آگاه نمیکرد ونمیگفت کار زیاد است.

  3. او انسان خاکسار، با ابتکار، بی کبر، دیندار واجتماعی بود.

  4. هیچ وقت از چوکی ومقامش استفاده نکرده وبه آن نمی بالید.

  5. رضایت همه کارمندان ودیگران را بدست آورده بود.

  6. او به شیوه کارمیکرد که کس نمیدانست  اینقدر کارهارا چه وقت انجام داده است.

  7. خشم وپیشانی ترشی در وجود او جای نداشت.

  8. سخت علاقه مند کمک وهمکاری بدیگران بود.

  9. درهروقت آماده کاربود درجریان کار وقت رسمی وغیر رسمی را نمیشناخت.

  10. انسان با حوصله دور اندیش ومشکل کشاه بود.

ترجیح میدهم که درین جا با یاد آوری چند خصلت خوب وبرازنده از آقای حسینی بشکل مشت نمونه خروار بسنده باشد.
او درجریان چند سالیکه مسول دفتر واحداداری ولایتی همبستگی ملی بود همه کارهای اداری وعملی رونق یافته بود وتمام امورات بخوبی پیش میرفت وهرکس دروظایف خویش آشنائی کامل داشت که میتوان گفت مایک دفتر کوچک ولی با حجم زیاد کارداشتیم وهیچ نواقص درکارها دیده نمیشد همه کارمندان دفتر مانند یک تن واحد همدل وهمزبان بودند این همه تحول از رهبری سالم وسنجیده برادر ما انجینر نورمحمد حسینی بدست آمده است.
کاروزحمت وعمل نیک او درنزد مردم غیور وبا شهامت غورباقی خواهد ماند به همه معلوم است که وی تمام توانای وقدرت کاری خودرا بخاطر خدمت به مردم وتطبیق درست برنامه همبستگی ملی بخرچ داد وبهترین روزهای جوانی اش را درپهلوی مردم ودرچوکات یک دفترمنسجم رهبری کننده هسته برنامه همبستگی ملی ولایتی غور سپری نمود، خوشابحالش که مااز اوخاطره نیک وخوب فراموش ناشدنی داریم این نوشته رامنحیث سند تقدیر و سپاس از خدمات وتلاش های گسترده او به نشر میسپاریم تا آگاهان وخواننده گان گرامی آگاهی بیشتر درمورد مردکارواخلاق که واقعآ برای غورکارکرد حاصل نمایند وهمچنان به ادامه بیوگرافی اورا نیز ذیلا تحریر میداریم
 
 نورمحمد حسینی
اینجانب نورمحمد حسینی فرزند سیدمحمد در 26 حمل 1360 هجری شمسی در یک خوانواده مسلمان و متدین با اقتصاد متوسط بدنیا آمدم، ودر سن 7 سالگی شامل مکتب متوسطه هریوا که در نزدیکی خانه ما قرار داشت گردیدم،از همان ابتدا شوق و علاقه زیاد به آموختن درس ورفتن به مکتب داشتم و پدر و مادرم مشوقین من برای ادامه دادن درس ها بودند، چون پدرم از سواد مکتب بی بهره مانده بودند بناً همیشه مرا تشویق میکردند تا درس بخوانم ودر پهلوی درس خواندن حرفه دیگری را نیز یاد بگیرم تا بتوانم مصدر خدمت بهتری به مردم وفامیلم باشم واز نگاه اقتصادی احتیاجاتم در آینده مرفوع گردد.
 و بهمین دلیل مرا به نزد کاکایم برای یاد گرفتن حرفه خیاطی فرستادند تانیمه روز را به مکتب ونصف روز دیگر را به دوکان خیاطی مصروف باشم، روزگار به همین منوال میگذشت تا اینکه در سال 1376 از صنف نهم بدرجه اول از مکتب متوسطه هریوا فارغ گردیدم. وبرای ادامه دادن به تحصیل شامل صنف دهم مکتب لیسه مولانا عبدالرحمن جامی شدم و تا صنف دوازدهم در آن مکتب به دروس خویش ادامه دادم ودر سال 1379 از صنف دوازدهم به درجه هفتم فارغ التحصیل گردیدم.
بعد از فراغت شوق و اشتیاق زیاد برای ادامه تحصیل در یکی از پوهنتون ها را داشتم و همین بود که برای اشتراک در امتحان کانکور ثبت نام نمودم، و به امید روزی بودم تا بعد از اتمام درس هایم بتوانم به مردم و کشور خود خدمت نمایم،که بالاخره آن روز فرا رسید و به امتحان کانکور اشتراک کردم و بعد از تکمیل کردن سوالات در ورق انتخاب رشته ها بترتیب پوهنحی های طب، انجینیری و اقتصاد را انتخاب کردم و در انتظار نتایج کانکور ماندم تا اینکه یکی از دوستانم با من بتماس شد و نوید داد که نتایج کانکور آمده و به پوهنحی انجینیری کامیاب گردیدم، از خوشی در لباسم نمیگنجیدم و بسوی پوهنتون هرات براه افتادم  در آنجا بدنبال نام خود در لست های که بدیوار ها نصب گردیده بود میگشتم و بعد از جستجوی زیاد دیدم که با کسب 246 نمره به فاکولته انجینیری کامیاب شدم. وبعد از ثبت نام و طی مراحل به شماره 575 در کتاب اساس پوهنحی انجینیری هرات نامم ثبت گردید، البته در اوایل سال 1380 بود که درس های ما شروع شد. وقابل ذکر است که در آنزمان هیچ امیدی به آینده کشور نبود و بیشتر شاگردان دست از درس خواندن میکشیدند. بلاخره با دست و پنجه نرم کردن وتحمل مشکلات زیاد در سال 1385 موفقانه از پوهنحی انجینیری بدرجه لیسانس فارغ التحصیل گردیدم.
و چند روز بعد توسط یکی از همصنفی های دوران پوهنتون اطلاع حاصل نمودم که دفتر همبستگی ملی غور به انجینیر ضرورت دارد، بناً خلص سوانح ام را به دفتر زون همبستگی ملی تسلیم نمودم و بعد از سپری نمودن امتحان و مصاحبه بصفت انجینیر دفتر ولایتی همبستگی ملی انتخاب شدم و قرار داد امضا نمودم. و اولین روز قرار داد من 15 جولای 2006 میلادی بود و ولایت هرات را بمقصد ولایت غور ترک نمودم.
وبعد از رسیدن به چغچران مرکز ولایت غور در دفتر همبستگی ملی شروع به فعالیت نمودم،  و کوشش میکردم تا با دیگر بخش های دفتر همکار باشم ونظر به اعتماد و شایستگی کاری در اوقات ضروری مسئولیت پیشبرد امورات دفتر را در غیاب مسئول دفتر بعهده داشتم. تا اینکه بعد از استعفای آمرولایتی دفتر و سپری نمودن امتحان و مصاحبه و اعتماد مقام وزارت انکشاف دهات و دفتر مرکزی همبستگی ملی بصفت آمرولایتی دفتر همبستگی ملی انتخاب گردیدم و اولین روز کاری بنده در این موقف 31 مارچ 2008 میلادی بود.
تا اینکه نظر به ازدیاد مشکلات فامیلی و مریضی والدینم طی درخواستی عنوانی دفتر مرکزی همبستگی ملی خواهان تبدیلی خود از ولایت غور به ولایت هرات گردیدم تا به فامیلم نزدیک شده وبتوانم به والدینم خدمت بهتری بنمایم ،تا اینکه بعد از اخذ موافقه مقام محترم وزارت ،دفتر مرکزی و زون همبستگی ملی از دفتر ولایتی غور به دفتر ولایتی همبستگی ملی بصفت انجینیر ولایتی تبدیل گردیدم. و آخرین روز کاری بنده با دفتر همبستگی ملی غور 18 دسمبر 2010 میلادی مطابق با 27 قوس 1389 بود. و قابل ذکر میدانم که درین مدت چهارونیم سال از کار کردن برای مردم غور احساس خرسندی مینمایم و جا دارد تا از محبت و صمیمیت مردم شریف غور ابراز تشکر و قدردانی نمایم و با خاطرات فراموش ناشدنی آن دیار غیور را ترک نمودم.
و تشکری خاص از همکاران نهایت گرامی ام در دفتر همبستگی ملی غور که همیشه با من همکار بودند وهمیشه مرا یاری نمودند و نیز از همکاری همه جانبه همکاران دفتر زون، ریاست انکشاف دهات و همکاران محترم دفاترهمکار ابراز امتنان نموده و از خداوند متعال موفقیت های روز افزون هر یک از عزیزان را استدعا مینمایم. 
با احترام
انجینیر نورمحمد حسینی
1 دلو 1389      

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب