27-01-2015

محمد دین محبت انوری

محــــــو فرهنگ بیگانه
27-01-2015

محمد دین محبت انوری

محــــــو فرهنگ بیگانه

 

 
 
ممکن ما نتوانیم مانند اجدادمان رسوم وعنعنات خودرا رعایت نمایم.
پیروی از کارنامه های پدران ونیاکان درعصر قدیم وجیبه پسندیده پنداشته میشد ونسلهای بعدی هم این اصل را بپا داشته ودرهمه ابعاد زندهگی خودرا بهر شکلی سهمدارو شریک میدانستند ،افتخارات وامتیازات برجسته وشایسته را سرمشق عملکرد روزمره قرارمیدادند. گذشته گان ورفته گان ازخود نابسامانیها واعمال نفرت انگیزنیز بجا گذاشته اند.که برای  نسلهای بعدی قابل پذیرش نبود ویاهم ازصحنه عمل خارج شده است. درهمان وقت بعضی از کارنامه ها بخاطر عدم درک خوب وبد آن از جانب حاکمان برای پیروان وطرفداران شان تحمیل میگردید وبیک عادت موقت مبدل شده بود. تااینکه با گذشت تاریخ رسم حکومت داری ورایت داری انکشاف میکند و فرزندان جامعه ازخود ابتکارات وتحولات نوین را بگونه مستقل ترعملی نموده و درصحنه عمل می آورند همواره شایق بودند  تا متکی بودن به اصل هدف ومرام اجدادشان را مرعات کرده وپند سخن سنج را بیآموزند. تاحد امکان نوآوری های خاصی بنمایند. رفته رفته کم ازکم مانندایشان وبا بهتر ازآنها دست آورد های بی نظیروخوبی داشته ودرمیدان جنگ وسیاست متفاوت ازدیگران تجلی کنند. گرچه اکثرآ کارکردهای آن دوران نماد فرمایشی ومیراثی داشت ولی با آنهم بودند کسانیکه اصلیت جنس ومذهب خودرا بگونه شایسته حفظ ومواظبت کرده وبه هیچ وجه اصل ونصب قبیلوی وقومی خودرا فراموش نکرده وپابند به رعایت ارزشها وداشته های آن بودند.
واضح است که اوضاع زمان دگرگونی های خودرا داشته ونظربه ضرورت شرایط محل وتقاضای مردم آن وقت ایجاب تغیر در روحیه ورفتار حاکمان ، پادشاهان وحتی مردمان عادی دیده میشد وسطح فهم ودانش بطور نسبی بلند میرفته ومرحله به مرحله تاثیرات آن دررویدادهای جامعه رونما میگردید.که نتایج آن درهمان وقت هم محسوس بوده ،
 اگر عاقلانه فکر کنیم ملک ما درعرصه حفظ فرهنگ نسبت به زمان حال نه چندان انحرافی وتسلیم طلبی بوده است پیشرفت دوران ثابت ساخته که هرطبقه وگروه قدرت طلب تا وقتیکه دل ملت را بدست نه آورده است حاکمیت پایدارنداشته ، ولو ملت درگرو زور هم بوده اند.اینکه دربرقراری و دوام قدرت حکومت هامردم سهیم بوده یا نبوده اند ویاموافق نبوده اند وچه توقعات داشته اند؟ وهمچنان حکومتها واقعآ  چه میخواسته اند مربوط به دوران شان میباشد. ولی همیشه تفاوت ناهماهنگی های ناموزون در بین دولت وملت وجود داشته که درطول تاریخ این برابری حقوق ومیزان تعادل قدرت درهیچ حکومتی مسلمآ بطورکامل برقرارویکسان نبوده وشاید کمتر ازشاهانی را بیاد داشته باشیم که اکثریت کافه ملت ها را راضی کرده باشند وشماراندک حکمرانان درذهن  تاریخ باشد که بالای ملت تحت سلطه خودش ویادیگری ظلم وستم نکرده باشند.
ایمان وارمان هرحکومت خودکامه طوری بوده که هرموجودی سرکش را دربرابرشان به سجود آورده وتن گردنکشان را به زمین خم مینمودند.
همینگونه جلو کاروان مدنیت ازیک دست بدست دیگری تاهنوز به سرمنزل نرسیده وسلسله پادشاهی ، حکمرانی ، جمهوری وریاستی بجای رسیده که  توام با خشونت ورقابت ادامه داشته که حالا چشمان مان به دیدن آن عادت گرفته است وامیدهای تازه ناشگفته به بسوی نا امیدی محو میگردد.
نظراندازی تیزوکوتاه اجمالی شاید شامل حال وطن عزیزما نیزبشود که درین چند سطر پراگنده نه قضاوتی ونه تحلیل درستی صورت گیرد. شاید همانگونه که حرفهای مانرا همیشه باد میبرد حرف من هم جامعه سرخ بخت را نا پوشیده بمیرد. هرچه گذشت تقاضای زمان بود وبس ، حرف زدن و دست زدن به این و آن ویا افسوس وارمان یا تکراردریغ دردی را دوا نمیکند دربین ملتهای آزاد افراد رسالمتند وخردمند وباتدبیر بوده که عقل سازنده شان جامعه ومردم را بسوی منطق معقول برده وصدر رهبری را مطابق روحیه مردم وحقانیت وقت مستحکم به پیش سوق داده است. که یقینآ حرمت وعزت جامعه رامانند مردمک چشم دوست میداشتند وازمنافع علیای جوامع حراست کرده وازسروجان در راه اعتلای (شگوفای) آن کوشیده واز ته دل قربانی داده وجانساری کرده اند.
میگویند «عطر آنست که خود بوید نه آنکه عطار گوید» وقت گفتن وشنیدن های مشابه وپیهم که همواره شینده شده به ما وقت از دست رفته را دوباره زنده نمیکند. هرچه هست مشت پوشیده هزار دینار ولایه لحاف تاریخ بجایش سنگین باشد وما کارها ومسئولیت های نو وتازه را در پیشرو داریم فرهنگ ما درحالت سستی، انحرافی وفقر رسیده حد اکثر توجه وتلاشها برای تطبیق وبراه اندازی پروژه های بازسازی ونوسازی وغیره شده است.
گرچه ساختن زیربنائی جامعه هم کاری با ارزش وحیاتی است ولی جامعه ایکه فرهنگ واخلاق آن ضعیف باشد بهتر است که شب گرسنه بخوابد ازآشیکه لب های مارا بسوزاند مارا صبراست. شاید کسی بگوید فرهنگ واخلاق در قدمه بعدی جور میشود، موافق مفکوره من نیست هرچیز ازوقت وزمانش بگذرد ارزش خودرا از دست میدهد. کودکی امروز که به روحیه فرهنگ تجارتی وناپسند صادرشده از خارج بزرگ شد. دوباره جوان کودک نمیشود.
ادعای گفته هایم این است که: درولایت غور یک مرکز فرهنگی مناسب وجود ندارد تا در راه رشد فرهنگ ما کارموثرکرده باشد. مثلا کوچک اینکه: ازکودکان ونوجوانان گیله ندارم میترسم  که  بزرگان هم دادن سلام مفت ورایگان را فراموش کنند چه رسد به بحث وموضوعات دیگربخشهای فرهنگی بیشترین مستفدین فرهنگ بیگانه بعدازین اطفال ونوجوانان هستند. زمانیکه درخطرهستیم منتظرزنگ چراباشیم.
این تبلیقات ونمایشات رسانه های تصویری طوری ساخته شده است که راه را درقلب های اطفال ونوجوانان بازمیکند.پس درین جاست که یکی ازاهداف که ما تاهنوز متوجه آن نشدیم ازجانب اجنبی ها پیاده وبرآورده میشود. من نمیگویم که خلاف رسانه ها،روزنامه ها،تلویزیون ها وشبکه های انترنتی هستم.بلکه میگویم امکان دارد بیخ بته فرهنگ وعنعات ورسم ورواجهای سنتی ومذهبی  فقیری مارا به همین بهانه سست وضعیف ترکنند. درآن زمان با کی دعوا وجنجال کنیم اگر کسی را متهم بسازیم میگویند دوست عزیز فرزندت  رانگهمیداشتی چون میدانستی که ضرر دارد وآسیبش راخوش نداشتی جلو اولادت را خودت میگرفتی. آنجا ملامتی هم بدوش خودمان میشود.همه مشکلات موجود تنها بانوشتن وگفتن حل نمیشود بلکه پیداکردن راهبرد معقول وقابل قبول مطابق به ذوق نسل بکاراست تا همه ملت ودولت یک دل ویک زبان در امر تطبیق آن گام های عملی وتجربه شده را بردارند. من با وصف شکایه وگیله های زیاد بازهم ازریاست اطلاعات وفرهنگ دیارما دوستانه خواهش میکنم ، باوجود تلاشها وفعالیت های که دارند بازهم جهت احیا ورشد ،ترویج بهترفرهنگ اصیل غورنامدار باهمکاری ویاری دانشمندان،سخنوران،قلم بدستان،شاعران، فرهنگیان ،بزرگان،عالمان دین وسایراقشاروافراد جامعه خشت تهداب یک پروسه حرکت وفعالیت جدید را ازنوبگذارند تا چیزهای نهفته درخاک وخفته درسینه های مردم بیشترازین ثبت تاریخ پرافتخاردیارخودما گردد.وهمچنان فرزندان ما که امید وآینده سازان فردای این سرزمین هستند. قادر وتوانمند شوند تا افتخار وابتکار ادامه فرهنگ گران سنگ کهن قدیمه سرزمین امپراطوری چهارصدساله غوریان را بدوش داشته باشند وتناب ناب کهنه  به ارث مانده نیکان مارا تا به ابد به دنبال خود بکشانند وهرگزنگذارند این سلسله پیشرو ومانگار به نحوی گسسته شود ونو نهالان ما به این ساده گی شیفته فرهنگ ناپسند بیرونی شوند وهرجایکه باشیم به هر رنگ ولباس باشیم بازهم افغانی هستیم غرور وغیرت ما اجازه نمیدهد که هویت واصلیت نازنین خودرا متوجه و محوفرهنگ بیگانه سازیم هیچ لزومی ندارد که دول وتیپ دلربای ما بخاطر پوشیدن لباسهای بی کیفت وکم اصل تولید  شده خارجی تغیرکند.   
 
پایان
چغچران
جدی ١٣٩٠

 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب