27-01-2015

محمد دین محبت انوری

سردی سفر بــــــــــــــاور دیگر
27-01-2015

محمد دین محبت انوری

سردی سفر بــــــــــــــاور دیگر


سفر درحضر کردم ولیکن دور از خاک وخستگی به شهر دیگر کردم.
سفر از دلبستگی ها وپیوندهای پیشنیه ودیرینه به سوی هوای دیگر وآسمان پنهاور ترمتفاوت تر بود.
دلگیری وکسالت دیقی وتفریحی روحی مرا بیشترازین دیار خسته شده وخسته پرورده بسوی کنج وکناردیارهوا ، کوه وزمینهای دیگر میکشاند.لحظات وسوسه کار وماندن درجایگاه مجاور با زادگاه مجبوری بیش نبود.
امروز را به امید فردا گذشتاندن ودر اخیر روز وهفته خودرا قناعت دادن بخاطر که سختی وتلسم جسم زنده را به جولانگاه حیات به پیش بردن وباری هم دل را تسکین دادن به بهانه که از ایام کاری ، اوقات تنگ وعواطف هر رنگ (کم رنگ) به سستی وبی میلی تیرشدم.
هروعده که دیرشد،ازهرغذا که انسان سیرشد دوستی وملاقات که به بهانه سلام امام کلام را ربود، شفقت ومحبت که بوی مقصد وریا داد انگیزه نگاها را ورویاها را بی ثمروبی جا جلوه میدهد.
در زوایای خانه ومحیط، محل ومکان کارسخنان ساختگی گقته میشود.اینجا صداقت ومنافقت از نگاها شناخته میشوند. تفاوت بین شیروموش درجنگل ما به توصیف ارباب تعلق دارد.
توافق بین جسم وذهن برپیکر مردان وزنان کمتر دیده میشود.
افسرده گی جایش را با شادی ها در ضمیرها وا کرده است.
ازین شخم وباغ دلم گرفته نهال دست دوستان ریشه نمیگیرد.
زمین قیمت وزن خودرا در زندگانی از ما میخواهد.
پلیددی وشرمساری درگوشه خانه دل به آسایش رسیده وبی مروتی میکند.
حق من وتو ازسرچشمه درجویبار مزرعه نمیرسد وامید هاخشکیده است.
دل سنگ وتفنگ سرد وسیاه است.
قهر آخری به رحم اولی نوبت نمیدهد.
آفتاب روشنی اش را بهرسو نمیدمد.
جنون بپاخواسته دوست وآشنای ندارد.
کودک در فکر پیران وپیران درفکر دیگران است.
ازین سرزمین ودیار پرغبارپروانه پرنمی زند.
پاها بین بوت ها تاب خنک را ندارد.
گوشها تنها طاقت گفت وگو را ندارد.
سخن سرد وحرف پیر مرد دیروزشنیدنی یود.
کبوترها آسمان خودرا گم کرده اند.
وپروازشان کوتاه وپراگنده است.
عمل وگفتار سطر بی حیاهی است.
درشتی ونرمی زندگی! حدش کجاست.
دلم میخواهد از دریچه خانه بیرون شود.
حرفی کو دلم شاد کند باور ایام را آباد کند.
** ** ** ** **
دروس شاگردان به میل معلم ودرصورت حوصله وفراغت داده میشود.
اعلان کاریابی (نصب منصب مامور): «باشه ببینیم چکارمیشود» بدلخواه، قدرت، قوت وپایه وواسطه متکی است.
لیاقت وتعهد درطاق بلند باشد تا دیگران هرگز لایق وصادق نشوند.
امورات وکارهای مهم بعداز رسمیات بهتر انجام میشود.
بالای آدم ناشناس اعتماد کردن وقت ضایع کردن است ریشه وپیشه قبلی اش ضامن و بدرد تقررنمیخورد.
زاری ، ضدیت وشله گی شخص حل مشکلات اورا بیشترمیکند.
پشت کار دوامداروتلاش،کسب مهارت در محیط کاری وخصوصآ در ادارات باعث بغض وکینه میشود.
این بود اصطلاحات وسخنان کوتاه مروج که مرض روزمره درشکم کاری دولت روزتیرکن جایگزین شده والبته ازبین رفتن عرف وسنن امروز راهبرد ندارد واگر داشته باشد حالا وقتش نیست اگر وقتش باشد بدتر ازهمه این که عادت کرده ایم.
پایان
چغچران
عقرب 1391

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب