27-01-2015

محمد دین محبت انوری

خون انسان وارزش خــــــــــــار
27-01-2015

محمد دین محبت انوری

خون انسان وارزش خــــــــــــار

 

سرچشمه ومعنی جریان حادثه سفرآن روز درتعبیر خواب شب گذشته ارتباط داشته است.
از دوآب دولینه تا قریه تکه بغور ره پرخم وپیج را هردریور پیداکرده وهرموترطی کرده نمیتواند.
تپه های همرنگ وهم نفس سنگ لاخ های سرمه ای وخاکستری زمین های دیمه بور سفید لوش کخ وسرخ رقم به دورهمدیگرگردنه ها وخوال ها،را پیچه کرده اند.
نمیه جرک های کوتاه وهوارنو توک ها وچمن های زه زده وکنده کنده پروای درخت های بید لاغرونزدیک باهم را ندارند. آب چشمه ها وکاریزها بخاطرسیلابه های تند گلواستاده نمیشوند.
خارهای خیره چشم ،ترخت وزخدار ازبته های پرور ومعتبربهترند.
اسکیچ های لقچک وکم پیدا ازیمه های دود دار سیاه دل وگیرون خوشتول تر وخوشبود وخوشرنگ ترند.
خوزبه های پفک وتپلک درهرکجا وکم کمک جای دیگربه گیاه نمیدهند.
چشم وحش طبیعت نظاره گرسمت وسوکس نمیشود.
رنگ نورآفتاب درخشش صبح بهترنمیدهد.
قهروجهرباد وباران رحم ووسیله مسافران سست پا وخسته دل رانمیکند.
شبنم شب جای برف شب های گذشته را خالی نمیگذارد لحظه های طلوع خورشید سفیدی چشمش آب میشود وقطره های چکیده بزیرخاک پهنان میشود. گل ولای برخواسته ازیخک شبنم پای رهرو را ازروی کینه بوسه میزند وتیرموتروسیکل را بی مدعا لخشیده ولخشک میدهد.گوسفندان وگاوها زودتر ازخر ها به چاردورعلف چرهای تعین شده قشلاق ها وقریه هارفته پس چرهای خودرا باردیگرمیخورند.
وچیزی ازعلف خشک ونیم قنج به خرها سست وتپل وتنبل وکاته نمیگذارند.
گوربک موش ها تلاش دارند هرچه به دهن شان گیرکند به تندی وخف خفک به قلچه وغار خود ببرند.
وتادیرنشده چابکتر بیرون شده هنتو تابیگه خرچ شب را وهرچه خوش دارند همکش کرده به دهن غلچه میرسانند وسرسنگ ها پشقل انداخته چرت وفکر خودرا صاف وبهترمیکنند.
کلاغ های مفت خور ویله گرد به هوا مستی کنان به باله همدیگر شوش بال مینمایند.
وهمینقدر فکرندارند که جزی ها وجل های بیچاره ازصدای بالهای شان میترسند. کفترهای سوزرنگ دانه های مرغهای جتی وکلونگی هارا ازپیش چشم شان ورمیدارند. باشه وچرغ، بال های خودرا بالیی هم نموده بی صدا سرکوه بلند وسنگ نمو دار ششته وره گله جادو ها وچوچه مرغ هارا سیل میکنند.
سگ های قریه بدنبال مردهای پای پیاده خیزنمی زنند. نفس خودرا بخاطره ی سیکل وموتر می سوزانند،وقتی موتر وسیکل استاد شد شرمنده وآرام میشوند. پشک ها رد موش ها وجادوهای خانگی را دارند وازترس سگ ها به مرغ ها سلام میدهند.
مردهای کلان وبچه های خورد ازخاطرآوردن هیزم،سرپوچه وشلوار وسرزانوهای شان شاریده وپینه کرده اند.خرهاهیزم بر پالان های پشت شان پاره پاره وسم های پای شان سوده شده که به آسانی راه رفته نمیتوانند. دست وپای مردها وبچه های هیزم کش ازمردهای خانه نشین سخت ودرشت ترشده ونان را ازسرچرچو زود خلاص میکنند ودست وروی آنها مانند نان نیم سوخته کرچک نمایان بوده وپخته شده است. نمال های عاجزه های غریب وپولداراز دور فرق میشوند پیرزال مریض قرارقرار قدم میزند ودستمال سرخودرا سال یکبار بازوبسته میکنند.هیزم خره های بوته جلوتر ازخانه های نشیمند به سمت جلو خانه ها سر زمین ها قراردارند ودرپهلوی سایه خانه سایه خودرا شریک کرده اند واگرباچشم باز خود سایه آنرا تماشا نکنی به یقین فریب میخوری که اصل سایه ازخانه است ویاهیزم خره ها.
این همه ناگواری ها برای کسانیکه به محلات رفته وازبابت کار وبارشان آگاه شده ونیت ارایه خدمات وکمک ها را برای آنها دارند یک رمز وراز پیچیده وپر ازتخیلات ورویاها میماند.
اهالی قریه ها نسبت به هم قریه گی اش به صورت وتن مسافران نو رسیده بیشتر وزق تردرنگاه عمیق تروبیگانه وارمیدیدند. وهربیننده ای چشمهارا ازصورت وجسم مسافران واپس نمیگرفتند.
بتاریخ 6 قوس 1392 روز چهارشنبه ساعت 12:15 ظهر به اثرمناقشه ومشاجره لفظی بین چوپان وخارکن های قریه تکه بغورو شیخ آباد ولسوالی دولینه که بچه های کوچک قریه شیخ آباد ازکندن خاردشت بیابان نزدیک به خانه های شان بچه های قریه تکه بغور راممانعت میکردند که دراثرفیرچند فیرمردمی توسط پسری نوجوان ازقریه شیخ آباد بالای بچه جوان وزن دار اهالی قریه تکه بغور ابتدا بالای چند تن ازبچه ها با مردمی فیرکرده وآنهارا به سیلی زده وازآنجا میراند وبعدآ یکی ازبچه های آقاصاحب که برای عذرخواهی وجلوگیری ازمنازعه به ساحه نزدیک میشود وبا همان پسرخشمگین مشاجره لفظی میکند وهمچنان پسرتفنگ بدست به آسانی بالای پسرآقا فیرمیکند وآنرا ازناحیه بطن وکمرزخمی مینماید وبعداز یکساعت ونیم زخمی توسط موتر کرایی کارکنان برنامه همبستگی ملی به کلینک ولسوالی انتقال میشود ودرمسیرراه به اثر خون ریزی ونرسیدند کمک های اولیه جانش تلف میشود که موضوع ازجانب ساکنین محل به پولیس گزارش داده میشود وپولیس به محل حادثه آمده وپسرمهاجم را دستگیر وباخود میبرد.
به گفته پدرمقتول درسالیان گذشته نگذاشت که پسرانش درقریه تفنگ بیآورند ودرخانه ها نگهداری کنند که این اولین پسراوبود که قربانی حادثه دلخراش وغمگین شد وهمچنان پسریکه تفنگ را باخود حمل میکرد به علت نگهداری گوسفندان ازشرگرگان آنرا به شانه کرده بود.
اما دل تمام زنان ،کودکان ومردان قریه تکه بغور بخاطرازدست دادن جوان شان بخاطرموضوع ومسله بی اهمیت خون وغمبارشده بود وازساعت 12:15 بعدازظهر تا4:30 عصر که جنازه به قریه آورده شد ناله وزجه وفریاد گریه به آسمان وکوه نزدیک قریه می پیچید اطفال کوچک بازمانده ازپدرمرحوم بطور منظم بشکل قطار دریک مسیر باهم در دل کوه قدم میزدند وباهم ناله وگریه میکردند وپدر را یادمینمودنداما پدر دربین نمد فرسوده خون آلود رخ درنقاب خاک کشیده بود ورنگش مانند زعفران زرد مینمود وخون ازبدنش هنوزهم میریخت،ماهم تااین قسمت حادثه شاهد محل بودیم ودرغم مشترک عزیزرفته ازدنیا اشک ریختاندیم لیک طاقت بیشترازین را نداشتیم راه سفررا درپیش گرفته وازنزداقارب مرحومی اجازه خواسته به دنبال کارخود رفتیم.
انا الله و اناالیه راجعون
نوت: دوستان خواننده باید بدانند که بعضی کلمه ها به لحجه زبان محلی ساکنان ده نشین غور نوشته شده است ومن آنهارا با ترجمه معنی درزیرنوشته رعایت نکردم که بیشتراین نوشته به فهم مردم غورخواهد بود لیکن هردوست که به معنی ازین جملات پی نبرد ازمن پرسان کند تا با کمال میل برایش پاسخ بدهم.

پایان
دولینه
7قوس 1392


 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب