07-02-2015

محمد نبی

خــــــــــــواب حقیقی
07-02-2015

محمد نبی

خــــــــــــواب حقیقی


 
بودنبود درزيرآسمان كبود پسربودكه هميشه باخورد وبزرگ به  نيكي و مهرباني برخوردداشت.
درماه مبارك رمضان پسردرتب وتلاش بودكه به مردم نيكي كند تاكه باشددلهاي مردم  مسكين را بدست آورد. چون كه گفته اند.ازهزاران كعبه يك دل بهتراست پسرهمه ماه مبارك رمضان رادرطاعت عبادت سبري مينمودودعاي عفوه گناهانش را از خداوند كريم ميكرد. 
 
ماه مبارك رمضان به خوبي سپري ميشد .درشب بيست هفتم كه شب ليلتلقدرهم
ميگويند پسرباپدرش عصربه مسجدرفت نمازرا ادا كرد مردم آهسته .آهسته غذاهارا  براي افتار روزه به مسجدمياوردند. پسر هم روزه را باجمع ازمردم درمسجد افتار  نمود نمازشام را با جماعت ادا كردند.
بعد پسرباپدرش به خانه برگشت بعدازنان خوردن لحظه نشستند 
و بعدبه نماز تراويح به مسجدرفتند نمازراباجماعت ادا نمود بعدازاداي نمازبه خانه آمد پسررفت تادربسترخوابش بخوابد اما يادش آمدكه امشب شب بيست هفتم رمضان است .باخودگفت: امشب بايدبيدارباشد وطاعت وعبادت خداوند(ج).رابكند.درهمين فكربود كه آهسته آْهسته چشمانش راخواب فروبرد ودرخواب عميق رفت او درخواب بودكه ناگهان خواب ديد ، كه تمام خانه كه وي در آْن است پرازنورميشود وفرشته اي ازآسمان به پائين ميايد ودربالاي سرپسرمينشيند دست خودرابه سراوميكشد.پسرفكرميكندكه مادرش است وچشمانش رابازميكند.اماميبيندكه مادرش نيست. فقط شعله 
يك نوراست كه هيچ شباهتي باانسان ندارد پسردرحيرت مي افتد.فرشته چندباردست خودرابه سرپسرميمالد وبعدميرود
روبه روي قبله استاد ميشود چندركعت نمازميخواند وبعدبه پسرميگويدكه طاعت عبادت توبه درگاه خداوند(ج) قبول شده است فرشته لبخندي بسوي پسرميزندوبسوي آسمان پرواز ميكند وناپديد ميشود.
 
پايان
چغچران
قوس ١٣٨٩

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب