20-04-2015

محمد دین محبت انوری

دروازه نیمه باز
20-04-2015

محمد دین محبت انوری

دروازه نیمه باز

 
مرد پخته سن قد بلند، گندمی چهره با موهای سیاه نزدیک به خاکستری درعقب میزکارش نشسته بود وخانم لاغر میانه قد،باریک اندام وسفید چهره درپهلوی میزاواستاده بود.
مرد دست خودرا به جان خانم میکشید،با عجله وشوق دستش را به بدن خانم میمالید وخودرا شورمیداد.خانم سیاه چشم وجوان درکنار او با اراده خودش استاده ومطیع ومودب جسمش را دراختیار او قرارداده بود.خانم مانند غلام وپیشخدمت تنش را به اختیارآن مرد قرارداده بود، مرد با وجودیکه متوجه صفحه کمپیوترش بود وخانم نیز خودرا درکارش شریک نشان میداد، یک لحظه هم دست خودرا ازجان خانم دور نمیکرد. هرلحظه بجانش دراز کرده وبین زانوهایش را لمس مینمود وبا هیجان وشوق آتش شهوت وهوس نفسانی اش را برایش اظهار مینمود خانم مانند پرستارغمخوار بی حرکت وبی صدا تن خودرا به شیوه عشوه گری ومعشوقه بازی به مرد نمایان میساخت واورا مدهوش ودیوانه ناز وهیله گری خودساخته بود.
مرد با صدای لرزنده اوف اوف کنان وحرف مخصوص کنده کنده قوت مردانگی را ازگلون، به گرسنگی شهوانی برایش اظهارمیکرد و هردم صدایش لرزان ترمیشد وچنین نمایان میکرد که گویا دچارتب لرزه شده باشد.ازشدت پیش آمد وحرکات مرد چنین وانمود میگشت که از مدت ها گرسنه ومنتظرارتباط جنسی زنی بوده است.
ولی خانم از خود بی تفاوتی نشان میداد که گویا هنوز آماده رابطه جنسی نشده والتهاب شهوانی اش به اوج لذت نرسیده است.
مرد که دستان دراز داشت ورگ های دستانش به اثر تحریک وشوق شهوت مانند لین برق زیرپوست بدنش برجسته واوماس کرده معلوم میشد،وصدایش باربار می لرزید وخودرا بسوی خانم میکشاند وبادست وبازوی بین زانووپاهای خانم مانند سگ گرسنه حمله میکرد واورا بخود نزدیک ترمیساخت.
خانم نیز با راحتی ودلی جم دربرابرش استاده بود واز لذت بردن ونزدیک شدن مرد هوس باز لذت میبرد وچنان به نظرمیرسید که بازیکی ازمردهای گرسنه را بدام خود انداخته وتماشای هرلحظه آب شدن وتسلیم شدنش را دارد.
آن هردو درحال لذت بردن ولمس کردن بدن همدیگر بودند ودروازه اطاق نیمه بازمانده بود.
وآنها هیچ متوجه بازبودن دروازه نشده بودند که مرد دیگری بخاطر اجرای کار بدروازه اطاقشان می آید میخواهد که داخل اطاق شود متوجه میشود که دروازه اطاق نیمه باز است.
وازپشت دروازه نگاه میکند می بیند که یک مرد وزن نامحرم درحال انجام گناه هستند ومرد مانند گاو گرسنه خودرا به خانم میمالد واورا می لیسد. او اول فکر میکند شاید درست ندیده باشد کمی بیشتر دقت میکند دوباره می بیند که براستی هردو برای انجام عمل جنسی آماده میشوند.وی جرعت نمیکند داخل اطاق شان شود چون ازدیدن صحنه وحشت زده وحیرت زده میشود وهمت داخل شدن به اطاق را از دست میدهد.
او برای اولین بار درچنین وضیعت گیرمانده بود.
به آهستگی واحتیاط ازدم دروازه دور میشود ومیرود تا وقت دیگرمراجع نماید ولی با خود میگوید «ازکسیکه نمیدانی بدان» وتعجب وتعصب سراپایش را فرامیگیرد وبدون اینکه چیزی بگوید به اطاق کارش میرود ودمی باخود فکرمیکند وخیلی شرمنده وغمگین ومتاثرمیشود وازدیدن حالت بد اخلاقی وبی حیایی نفرت او نسبت به آن مرد وزن هوس باز زیاد ترمی گردد. وبا خود میگوید ای کاش هیچ وقت این وضعیت را نمی دیدم وازترس ومایوسی غرق افکار خود شده بارها خودرا ملامت کرده ودرخود می پیچد ازین هم میترسد که مبادا آن دو ازآمدن او تادم دروازه بدانند وبلای برسرش بیآورند اما تا چند روز دیگر نمیخواهد که صورت های کثیف آنهارا مشاهده کند واز صبح تاختم روزمشغول کارهای خود میباشد وبگونه ای خودراپشیمان ونگران حال خود ودیدن ماجرای آنها میداند که کسی دیگری ازدرد دلش خبرنمیداشت.
خانم هیله گر وزیرک همیشه میخواسته با مردان با قدرت وبا صلاحیت ارتباط نامشروع ونزدیک داشته باشد ونظربه تقاضای شرایط ازآنها استفاده ناجایز نموده وبخاطر حفظ پست وصلاحیت خود وارتقاع ورشد بیشترتن فروشی میکند که بدین گونه نیازمندی های روزمره خودرا برآورده نموده ومرد های با صلاحیت ضعیف نفس محل کارش را طابع خواهشات خود ساخته وهرچه دلش خواسته باشد انجام بدهد.
وهروقت دراجرای امورات نظروحرف وی پذیرفته شده واز امکانات وتسهیلات دفتر به نفع خویش سو استفاده نماید.
مرد نظاره گر هرزمانیکه آن صحنه شرم آور بیادش می آید دست به دندان می گزد وهیچ گاهی دلش را قانع نمیکند که چرا وچطور بی خبر چشم اش را بدیدن صحنه کوتاه گناه اندوخته بود.
وازهمین بابت هراس دارد که اگر مرد وزن بداخلاق وفساد پیشه از مسله مشاهده ناگهانی جریان باخبرشوند برایش درد سرساخته وبگونه ای برایش ضررخواهند رساند.
 وازهمانروز به بعد مناسبات او با آنها تیره وخراب میشود وبد بینی ونفرت در میان شان پیدا شده و او از آنها بد میبرد وآنها از بودن وی دلتنگ بوده وهر روز به بهانه گیری وبد گوی ازکار او در انتقاد نموده وبرخلاف او مجراجوی نموده وعرصه کاروفعالیت را بر وی تنگ میکردند ودرصدد برکنار نمودن او ازکارش بودند.

پایان
چغچران
سنبله ١٣٩٢
 

نظرات شما

رهګذر
عجب مطلبی نوشتیِ و شاید حقیقتی را تعریف کردید که فعلآ هم جریان دارد . اما باید اقدام به جلوګیری میکردید.....حد اقل وجدان شما راحت میبود

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب