22-06-2015

احمد شکیب حمیدی

شباهت های ولسمشر کرزی با امیر دوست محمد خان و امیر عبدالرحمن خان
22-06-2015

احمد شکیب حمیدی

شباهت های ولسمشر کرزی با امیر دوست محمد خان و امیر عبدالرحمن خان

تاریخ تکرار میشود
اگر بتاریخ کشور عزیز ما در 160 سال اخیر نظری بیفگنیم به  وضوح در میابیم که در میان دوره امیردوست محمد خان, امیر عبدالرحمن خان  و ولسمشر کرزی خان مشابهت های فراوانی وجود دارد. هر سه پس از یک دوران طولانی جنگ  برای دفاع از کشور, در اوج بی ثباتی ظاهرآ توسط رهبران ملی بقدرت رسیده اند! هر سه در زمان تجاوز خارجی و در دوران دفاع از کشور در خارج از کشور تشریف داشتند و در دفاع از کشور هیچ نفشی نداشتند و هر سه پس از استحکام قدرت خانوادگی , استقلال کشور را رسمآ بدشمن فروخته و خود بعنوان رئیس ستون پنجم دشمن در دستگاه اداری کشور نقش شان را بخوبی ادا نموده اند و بهمین سبب مثل یک مامور از طرف خارجی ها,  گاهی تقدیر و گاهی هم تنبیه گردیده اند.  چنانچه  حذف و از بین بردن همان رهبرانی ملی که با شمشیر از وطن شان در برابر دشمن دفاع نموده اند از وظایف اصلی و اساسی اینها بوده و سر انجام  توانسته اند همه رهبران ملی میهن  را با توطئه, خدعه و تزویر از سر راهشان بر دارند.هر سه در مسئله خاندان پرستی و قوم پرستی دارائی نقطه ضعیفی اند. بنابرین ما در واقع  در یک  چرخ تسلسل تکراری  در درون یک دایره خبیثه  تاریخی قرار داریم  که متاسفانه هیچ درسی از آن نمیگیریم! 
 آری!  ملت ما توانست در 1843 در میدان جنگ بر انگلیس موفق شود و یکی از رهبران ملی ما (نایب امین الله خان) زمام امور را بدست گیرد , اما همین نایب امین الله خان لوگری که سمت نایب پادشاه را داشت با سایر رهبران ملی, که هیچکدام هوای گرفتن تاج و تخت را نداشتند جهت انتخاب زعامت کشور بدور وزیر محمد اکبر خان جمع شدند و بر او اعتماد کردند! که  متاسفانه نتیجه این اعتماد منتج به از دست رفتن استقلال سیاسی کشور و نابودی تمام رهبران سیاسی گردید زیرا وی که تحت تاثیر عاطفه خاندانی و" پدر فرزندی" قرار داشت. پدر جبون و زبونش را که جیره خور انگلیس بود برای زعامت کشور برگزید و سر انجام پس از نثار خون هزاران تن از وطنپرستان واقعی یکدسته از شهزادگان فراری که وطن را در برابر شمشیر دشمن ترک گفته بودند از هند و ایران بکشور ریختند و امیر دوست محمد بقدرت رسید غبار در این مورد مینویسد" زمانیکه امیر دوست محمد خان در 1843 بکابل رسید . رهبران انقلاب را که انگلیسها برای سر هر یک شان جایزه تعین کرده بود به انواع مختلفی از پا در آورد: نائب امین الله خان لوگری دشمن شماره یک استعمار خارجی , بحکم امیر دوست محمد در مکافات خدمات تاریخی و ملی خود مصادره و تاراج و در زندان ارگ بالاحصار محبوس شد و بعد از تحمل آلام زندان امیر,  بعمر 72 سالگی بمرد. محمد شاه خان غلجائی مردیکه انگلیسها او را دشمن بزرگ میگفتند بواسطه سوقیات امیر مورد هجوم و تاراج قرار گرفت! سردار سلطان احمد خان که شانه به شانه ملت  و رهبران ملی جنگیده بود بحکم امیر در ایران تبعید شد! وزیر محمد اکبر خان پسر امیر در دربار زیر مراقبت قرار گرفت .و بالاخره توسط گولی زهرآگین یک طبیب هندی مسموم و چشم از جهان پوشید همچنان تمام رهبران ملی تحت مراقبت و نظارت قرار گرفتند و نام و نشان شان عامدآ و قاصدآ برافتاد ( افغانستان در مسیر تاریخ ص 573)اینجاست که انگلیس ها در تمجید وی نوشتند " امیر دوست محمد مرد زحمت کش,خوش خلق, محبوب مردم و پابند به عهد است. او از شراب دست کشیده و قران مطالعه میکند. همچنان فریزر تتلر در توصیف امیر مینویسد که امیر دوست محمد یک لیدر خوب سواره نظام و مثل سایر اعضای خاندان خود دارائی نبوغ یک اداره کننده مادر زاد است. اما بر عکس وقتی امیر در صدد استرداد پشاور بر آمد و با دولت روس تماس گرفت آقای "سرجان کی" در توبیخ او نوشت " دوست محمد یک سپاهی هرزه بی تعلیم و بیسواد و دائم الخمر است!" افغانستان در مسیر تاریخ ص 471
عبدالرحمن خان و رهبران ملی!1880-1901
داستان فرار عبدالرحمن از زندان بخارا و قرار گرفتن در راس قشون ملی در کوهستان و قطغن بیشتر به داستان فیلم های رامبوئی میماند تا یک حقیقت تاریخی که ذکرش در این نوشتار نمیگنجد.
غبار مینویسد همینکه عبدالرحمن خان پادشاه شد تمام رهبران ملی به استثنای سردار ایوب خان فاتح جنگ میوند به او اظهار اطاعت کردند اما پس از آنکه روش تمایل و سازش او را با انگلیس  دیدند همگی به ایوب خان متمایل گردیدند . امیر هم به این واقعیت پی برد و  قبل از دعوای تاج و تخت با ایوب خان, بجان رهبران ملی افتاد او جنرال محمد جانخان و عصمت الله خان را محبوس و سپس با 200 سوار بشهر مزار تبعید و همه را اعدام کرد محمد افضل خان و موسی خان صافی سنگسار شد . میربچه خان کوهدامنی فرار کرد و سایر پهلوانان جهاد کوهدامن و کوهستان ( کانون انقلاب ملی در جنگ های ضد انگلیس ) مانند جلندر خان و غلام محمد خان تتمدرهیی , میر درویش خان بابه قچقاری و دیگران, به هندوستان فرار کردند. ملا مشک عالم  لقب " موش عالم" را از جانب امیر کمائی و سپس با تمام خانواده و قومش تاراج و بقتل رسید( غبار ج-1 ص658) به همین دلایل داکتر والتر در یک کانفرانس در تمجید امیر گفت" افغتنستان یک کشور آسیایی نیست زیرا امیر عبدالرحمن خان خورد و خواب را بر خود حرام کرده تا تهداب ترقی و مدنیت افغانستان را گذاشت.."  اما لارد کرزن در توبیخ امیر مینویسد " امیر معجون مرکبی از سیاست مداری ظرافت و وحشی گری است" وی خود گفته که 120 هزار نفر را کشته است! ص 474 افغانستان در مسیر تاریخ
 

 ولسمشر حامد کرزی و ادامه بازی سده 18 و 19 در سده 21

جلوس ولسمشر  کرزی بر تخت آبایی و اجدادی اش نیز با همان سادگی  گذشته صورت گرفت وی  توانست در ابتدا با استفاده  از نیروی عظیم مجاهدین  و مردم خسته از جنگ , حمایت جامعه جهانی , تکنوکراتها و  ناسیونالیستهای افراطی را کسب نماید اما شرایط زمانی عصر ولسمشر با  روزگار  سده های 18 و 19 فرقی فاحشی داشت  و  ولسمشر  نمیتوانست همانند عبدالرحمن خان و دوست محمد خان با مشت آهنین در برابر نیروی آزادیخواه , مجاهد سلحشور و معتقد به تغییر بنیادین بایستد زیرا  آزادیخواهی و رهائی از چنگ استبداد حسی است که  با طبیعت انسانهای این مرز و بوم درآمیخته شده است.بنابرین  در حالیکه  وی مجبور است  علی الظاهر جایگاهش  را به عنوان انسان دموکرات  در میان روشنفکران سایر ملیتها با ریا کاری حفظ کند. بر عکس در تمام این مدت در تبانی با تیم همرا ه اش بی باکانه مبادرت به تولید تزهای فاشیستی  نموده و راسیستی ترین حرفها را مطرح مینمایند  وی موفق شد با سیاست تظاهر و   ریا که یکی از  ویژگیهای منحصر به فرد جناب ایشان است.در این ده سال آزگار هم به نعل بکوبد و هم به میخ , و موفقیت های بی نظیری را که گلبدین با فیر هزاران راکت و ملا عمر با آتش زدن تاکها و درختان و قتل هزاران نفر نتوانست بدست آرد بسهولت نصیب شود. با اینحال او موفق نشد که آرزوی اربابان و تیم تمامیت خواه اش   را در بدنام کردن , به محاکمه کشانیدن و بالاخره از بین بردن سران مبارزین ملی  در شش سال اول پادشاهی محقق کند و جاده را برای برادران ناراضش صاف نماید . بنابرین وی که  در اجرای  نخستین ماموریت  در اوایل سلطنت ناکام بود در سال هفتم مورد توبیخ و سرزنش اربابان خارجی و کاسه لیسان داخلی قرار گرفت. میدیا جهانی, که روزگاری در تمجیدش دهن پاره میکرد و چپنش را مظهر وحدت ملی میگفتند و خودش را تکنوکرات و کارفهم با 180 درجه تغیر زبان به توبیخ ایشان گشود و او را  شخص بی کفایت , چرسی ,معتاد و رهبرمتفلب یک اداره فساد مبدل گردانید. بار ها به او بشکل مستقیم و غیر مستقیم تفهیم کردند که  وی بعنوان رئیس جمهور باید شر رهبران ملی  " جنگ سالاران" را یکطرفه نماید. اما ولسمشر که  در  سالهای اول  با تشکیل اداره  عدالت انتقالی به شدید ترین واکنش ها از سوی مجاهدین مواجه گردیده بود جرات اجرای چنین کاری را بطور مستقلانه نداشت! باداران خارجی نیز از یکسو از وی ناامید شده بودند و از سوی دیگر چون در میان سایر مزدوران خویش بدیل او را پیداکرده نتوانستند بالاخره خود دست بکار شدند اما پیداست که بدون همکاری بی قید و شرط  ولسمشر این پروسه به ناکامی می انجامید . سرانجام وی نیز زیر اینهمه فشار ناگذیر مجبور به پذیرش نقش یک مهره  عادی در اجرای این دام شوم گردید لهذا  با سیاست تظاهر و  ریاکاری،  که هماناهم به نعل و هم به میخ کوبیدن است با عوام فریبی بکارش ادامه داد . و اینجاست که نقشه ترور های زنجیره ای سران جهاد و مقاومت چهار سال قبل طرح و بمنصئه اجرا گذاشته میشود و اینهم  مثل روز روشن است که  سر نخ تمام ترور های زنجیره ای که در چهار سال اخیر اتفاق افتاد ریشه در ارگ دارد! بنابرین ملت ما در هر ماه شاهد از دست دادن و بخون غلطیدن بهترین و عزیزترین فرزندانشان است اما حکومت و در  راس ولسمشر  با  تقبیح و محکوم کردن هر حمله تروریستی به شدید ترین الفاظ,به تشکیل کمیته های پیگیری,مبادرت میورزد و در نهایت   اشک تمساح میریزد , سفر های کاری خویش را با وارخطایی لغو میکند و در گلیم غم و سوگواری مینشیند. بیخبر از اینکه  اعمال و رفتار ریایی مانند درخت بی ریشه ای است که با یک باد نه چندان قوی از بیخ و بن کنده می شود.
 

ترور استاد ربانی و دستپاچگی تیم

 

هرچند ستون پنجم دشمن با برنامه ریزی دقیق و مرموز، توانستند  نقشه شهادت استاد را موفقانه عملی نمایند  و بزعم خود کار جمعیت اسلامی " شمالی تل وال " را برای همیش  یکسره نمایند. ولی هوشیاری ملت غیور مان،نشان داد که امروز دوران عبدالرحمن خانی و امیر دوست محمد خانی نیست که با زدن رهبر, بتوان یک تشکل سیاسی را از هم پاشاند ! شاید آنها فراموش کرده اند که ما در عصری زندگی می کنیم که قهرمانان و رهبران را میشود در دنیای مجازی و ارتباطات چون ( فیس بوک ( Facebook)، توئیتر (Twitter ...)  جست! از همینرو  در تمام دنیا صدای دوستداران و بویژه جمعیتی ها بگونه اعتراض چنان بالا گرفت که دشمن ناگذیر به شکست خویش معترف و از ترس به تمام خواسته ها معترضین برای بار نخست لبیک گفت.از سوی دیگر با شهادت استاد معلوم گردید که حتا آنانی که خود را تافته جدا بافته از جمعیت میدانستند معترف به از دست دادن رهبر عزیز شان گردیدند   آری دشمن شکست خورد و امروز تمام مقتضيات برای تشکيل و سر و صورت دادن به تشکل جمعیت اسلامی با یک  "همبستگی ملی" موجود است. بشرطیکه این تشکل سراسری از سوی نطفه های نابالغِ سياسی  دزدی هوائی (Hijack ) نگردد. امروز زمان آن فرا رسیده است که بدشمنان داخلی و خارجی نشان دهیم که در طول این ده سال هرچه آن ها علیه هویت ما, زبان ما , تنظیم ما, رهبران ما, فرماندهان ما, و تکنوکراتهای ما  تاختند ,مفهوم "هویت " بیش از پیش در وجود ما شعله  کشیده  و راه های متحد شدن را  برای ما روشنتر ساخته است. اتحادی که می تواند سازنده ی افغانستان بی تبعیض فردا باشد. آنها باید بدانند که این رفتارهای فاشیستی تیم تمامیت خواه ارگ بود  که  سبب شد به صورتی واکنشی  دوران بیداری فرهنگی ـ ملت ما  آغاز و روز به روز گسترش بیشتری پیدا کند. 
و بالاخره زمان آن فرا رسيده که پرده از چهره سياهِ بعضی  از عوامل دشمن که اینبار با ترفندها و شگردهای مرموز و بنام ایجاد وحدت و همدلی، به تسلی  ما میپردازند بر داشته شود. 
 نکته جالب و در خور توجه  تسلیم شدن بی چون و چرا ولسمشر به خواست ها و آرزو های پیروان استاد است , این موضوع بیشتر از اینکه برای من مشکل گشا باشد، سوال بر انگیز بوده و مرا سر در گم کرده است. زیرا این مداری بزرگ حتا بالای پیکر مطهر استاد با چشم سفیدی و بی حیائی مکنونات قلبی اش را که ادامه سیاست مصالحه با درندگان وحشی عصر حجری بود پنهان نتوانست ولی چی شد که او امروز خود بحیث سخنگوی رهروان استاد معترف به موجودیت ستون پنجم دشمن در داخل نظام گردیده  و حتا با 180 درجه تغیر در سیاست, امروز حاضرشده است  تا  تلاش های به اصطلاح صلح را با برادرانش متوقف سازد
هرچند هویداست که وقتی مداری بزرگ و تیم تمامیت خواه به این نکته پی بردند که مسير حركت فكرى عموم مردم رااینبار با منتر نمیتوان به سمتى  دیگر رهنمون کرد ، بنابرین علی الظاهر میخواهند با تظاهر نقش بازی کنند و بدینوسیله خود را  همراه و هماهنگ با همین جريان عمومى نشان مى دهد؛ اما در باطن خیالی ديگرى در سر مى پروراند؛ هرچند هم مردم و هم تیم حاکم خود میدانند که اين مكنونات ، براى هميشه پنهان نخواهد ماند.
 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب