01-01-2016

عبدالقدیر علم

بمناسبت سال نو میلادی
01-01-2016

عبدالقدیر علم

بمناسبت سال نو میلادی

حلول سال نو میلادی ویاد میلاد حضرت عیسی مسیح ع بمثابه نماد قدرت شگفت انگیز الهی بر همه مسلمانان جهان وجهانیان مبارکباد..!
با استمداد از فرموده ای الهی تجلیل از روز تولد پیامبران بزرگ الهی وحتی رحلت ایشان بخاطر یاد آوری ارشادات الهی وذکر ودرود بر فرستادگان الهی خیلی شایسته ونیکو بوده با عث اجر وثواب میگردد.عده ای که با تکلف واجتهاد کودکانه تجلیل وبزرگداشت میلاد النبی ص وسائر پیامبران را بدعت میدانند روحا مریض اند.چه بسا که این گروه انتحار و وانفجار وسر بریدن را که در هیچ دینی نبوده توجیه میکنند واما در تجلیل های آموزنده ودینی ملاحظه دارند.؟من میگویم اجرائی هر عملی که ضررش به دیگران نرسد وحقی را تلف نکند وشرعا منع نشده باشد مشکلی ندارد واگر یاد ونام پیامبران در آن تکرار گردد جزء عبادت محسوب میشود.
                                           ز اجتهاد عالمان کم نظر ... اقتدا بر رفتگان محفوظ تر
ارشاد الهی از زبان حضرت عیسی علیه السلام:(والسلام علی یوم ولدت ویوم اموت ویوم ابعث حیا.)آیه 33 سوره مریم. ذکر تولد حضرت یحیی وحضرت عیسی علیهما السلام در قرآن شریف با کلیمات زیبای سلامتی بما این پیام را میدهد که بایست این روز هارا گرامی بداریم. واینک چند آیه از سوره مریم بمناسبت میلاد حضرت مسیح علیه السلام.که داستان تولد شگفت انگیز حضرت عیسی ع را به تصویر میکشد.
 
و اذكر فى الكتاب مريم اذ انتبذت من اهلها مكانا شرقيا (16
 فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا (17
 قالت انى اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا (18)
 قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلما زكيا (19)
 قالت انى يكون لى غلام و لم يمسسنى بشر ولم اك بغيا (20
 قال كذلك قال ربك هو على هين و لنجعله آيه للناس و رحمه منا و كان امرا مقضيا (21)
 فحملته فانتبذت به مكانا قصيا (22)
 فاجائها المخاض الى جذع النخله قالت يا ليتنى مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا (23)
 فنادئها من تحتها الا تحزنى قد جعل ربك تحتك سريا (24)
 و هزى اليك بجذع النخله تسقط عليك رطبا جنيا (25)
 فكلى و اشربى و قرى عينا فاما ترين من البشر احدا فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا (26)
 فاتت به قومها تحمله قالوا يمريم لقد جئت شيا فريا (27)
 يااخت هرون ما كان ابوك امرا سوء و ما كانت امك بغيا (28)
 فاشارت اليه قالوا كيف نكلم من كان فى المهد صبيا (29)
 قال انى عبد اللّه آتانى الكتاب و جعلنى نبيا (30)
 و جعلنى مباركا اين ما كنت و اوصنى بالصلوه و الزكوه ما دمت حيا (31)
 و برا بولدتى و لم يجعلنى جبارا شقيا (32)
 و السلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا (33)
 ذلك عيسى ابن مريم قول الحق الذى فيه يمترون (34)
 ما كان لله ان يتخذ من ولد سبحانه اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون (35)
 و ان اللّه ربى و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم (36
 
 
بعدد از بيان سرگذشت يحيى (غ) رشته سخن را به داستان تولد عيسى (غ) وسرگذشت مادرش مريم مى كشاند، چرا كه از لحاظ خلقت  پيوند بسيار نزديكى در ميان اين دوماجرا است.
اگـر تـولـد يـحـيـى از پدرى پير و فرتوت و مادرى نازا عجيب بود، تولد عيسى ازمادر بدون پدر عجيبتر است.
اگـر رسيدن به مقام عقل و نبوت در كودكى ، شگفت انگيز است ، سخن گفتن در گهواره آن هم از كتاب و نبوت ، شگفت انگيزتر است.
و به هر حال هر دو آيتى است از قدرت خداوند بزرگ ، يكى از ديگرى بزرگتر، و اتفاقا هر دو مربوط به كسانى است كه با هم قرابت بسيار نزديك از جهت نسب داشتند چرا كه مادر يحيى خواهر مادر مريم بود، و هر دو زنانى نازا و عقيم بودند و در آرزوى فرزندى صالح به سر مى بردند.
آيـه مـى گـويد: ((و در كتاب آسمانى قرآن از مريم سخن بگو آنگاه كه از خانواده خود (به صورت مـتـواضـعـانـه و گمنام) جدا شده و در يك منطقه شرقى قرار گرفت))(واذكر فى الكتاب مريم اذانتبذت من اهلها مكانا شرقيا).
او در حـقيقت مى خواست مكانى خالى و فارغ از هرگونه دغدغه پيدا كند كه به راز و نياز با خداى خود بپردازد.
(آيه)ـ در اين هنگام ، مريم ((ميان خود و آنان حجابى افكند)) تاخلوتگاهش از هر نظر براى عبادت آماده باشد (فاتخذت من دونهم حجابا).
((در ايـن هـنگام ما روح خود (يكى از فرشتگان بزرگ) را به سوى او فرستاديم و او در شكل انسان كـامـل بـى عيب و نقص و خوش قيافه اى بر مريم ظاهر شد))(فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا).
(آيه)ـ پيداست كه در اين موقع مريم از ديدن چنين منظره اى كه مردبيگانه زيبايى به خلوتگاه او راه يـافته چه ترس و وحشتى به او دست مى دهد ؟ لذابلافاصله ((صدا زد: من به خداى رحمان از تو پناه مى برم اگر پرهيزكار هستى)) (قالت انى اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا).
و اين نخستين لرزه اى بود كه سراسر وجود مريم را فراگرفت.
بردن نام خداى رحمان ، و توصيف او به رحمت عامه اش از يك سو، وتشويق او به تقوا و پرهيزكارى از سوى ديگر، همه براى آن بود كه اگر آن شخص ناشناس قصد سوئى دارد او را كنترل كند.
(آيـه)ـ مـريـم با گفتن اين سخن در انتظار عكس العمل آن مرد ناشناس بود،انتظارى آميخته با وحـشـت و نـگـرانى بسيار، اما اين حالت ديرى نپاييد، ناشناس زبان به سخن گشود و ماموريت و رسـالـت عظيم خويش را چنين بيان كرد و ((گفت : من فرستاده پروردگار توام)) ! (قال انما انا رسول ربك).
ايـن جـمـلـه هـمچون آبى كه بر آتش بريزد، به قلب پاك مريم آرامش بخشيدولى اين آرامش نيز چـندان طولانى نشد، چرا كه بلافاصله افزود: من آمده ام ((تا پسر پاكيزه اى (از نظر خلق و خوى و جسم و جان) به تو ببخشم)) ! (لا هب لك غلا ما زكيا).
(آيـه)ـ از شنيدن اين سخن لرزش شديدى وجود مريم را فرا گرفت و بارديگر در نگرانى عميقى فرو رفت و ((گفت : چگونه ممكن است من صاحب پسرى شوم ، در حالى كه تا كنون انسانى با من تـماس نداشته و هرگز زن آلوده اى نبوده ام)) ؟!(قالت انى يكون لى غلا م ولم يمسسنى بشر ولم اك بغيا).
او در اين حال تنها به اسباب عادى مى انديشيد.
(آيه)ـ اما به زودى توفان اين نگرانى مجدد با شنيدن سخن ديگرى ازپيك پروردگار فرو نشست او بـا صراحت به مريم ((گفت : مطلب همين است كه پروردگارت فرموده ، اين كار بر من سهل و آسان است)) (قال كذلك قال ربك هوعلى هين).
تـو كـه خوب از قدرت من آگاهى ، تو كه ميوه هاى بهشتى را در فصلى كه دردنيا شبيه آن وجود نـداشـت در كنار محراب عبادت خويش ديده اى ، تو كه ميدانى جدت ((آدم)) از خاك آفريده شد، اين چه تعجب است كه از اين خبر دارى ؟!.
سپس افزود: ((و ما مى خواهيم او را آيه و اعجازى براى مردم قرار دهيم))(ولنجعله آية للناس).
و ما مى خواهيم او را ((رحمتى از سوى خود)) براى بندگان بنماييم (ورحمة منا).
و به هر حال ((اين امرى است پايان يافته)) و جاى گفتگو ندارد (وكان امرا مقضيا).
(آيه)ـ.
مريم در كشاكش سخت ترين طوفانهاى زندگى :.
((سرانجام مريم باردار شد)) (فحملته) و آن فرزند موعود در رحم او جاى گرفت.
((اين امر سبب شد كه او (از بيت المقدس) به مكان دوردستى برود))(فانتبذت به مكانا قصيا).
او در اين حالت در ميان يك بيم و اميد، يك حالت نگرانى توام با سروربه سر مى برد، گاهى به اين مى انديشيد كه اين حمل سرانجام فاش خواهد شد، چه كسى از من قبول مى كند زنى بدون داشتن همسر باردار شود، من با اين اتهام چه كنم ؟.
امـا از سـوى ديگر، احساس مى كرد كه اين فرزند پيامبر موعود الهى است يك تحفه بزرگ آسمانى مـى بـاشـد، خـداونـدى كه مرا به چنين فرزندى بشارت داده و باچنين كيفيت معجزآسايى او را آفريده چگونه تنهايم خواهد گذاشت ؟.
(آيـه)ـ هر چه بود دوران حمل پايان گرفت ، گرچه در اين حالت زنان به آشنايان و دوستان خود پـناه مى برند تا براى تولد فرزند به آنها كمك كنند، ولى چون وضع مريم يك وضع استثنايى بود و هرگز نمى خواست كسى وضع حمل او راببيند، با آغاز درد زائيدن ، راه بيابان را پيش گرفت.
قـرآن در ايـن زمـيـنه مى گويد: ((درد وضع حمل ، او را به كنار درخت خرمايى كشاند)) (فاجاها المخاض الى جذع النخلة).
كه تنها بدنه اى از آن درخت باقى مانده ، يعنى درختى خشكيده بود.
در اين حالت ، توفانى از غم و اندوه ، سراسر وجود پاك مريم را فراگرفت به قدرى اين توفان سخت بود كه اين بار بر دوشش سنگينى مى كرد كه بى اختيار((گفت : اى كاش پيش از اين مرده بودم و بكلى فراموش مى شدم)) ! (قالت يا ليتنى مت قبل هذا وكنت نسيا منسيا).
بـديـهـى اسـت تنها ترس تهمتهاى آينده نبود كه قلب مريم را مى فشرد،مشكلات و مصائب ديگر مـانند وضع حمل بدون قابله و دوست و ياور، دربيابانى تنهاى تنه، نبودن محلى براى استراحت ، آبى براى نوشيدن و غذا براى خوردن ، وسيله براى نگاهدارى مولود جديد، اينها همه امورى بود كه سخت او را تكان مى داد.
(آيـه)ـ اما اين حالت زياد به طول نيانجاميد و همان نقطه روشن اميد كه همواره در اعماق قلبش وجـود داشـت درخـشـيـدن گـرفت ; ((ناگهان از طرف پايين پايش صدا زد كه : غمگين مباش ! پروردگارت زير پاى تو چشمه آبى (گوارا) قرارداده است)) (فناديها من تحتها الا تحزنى قد جعل ربك تحتك سريا).
(آيه)ـ و نظرى به بالاى سرت بيفكن چگونه ساقه خشكيده به درخت نخل بارورى تبديل شده كه مـيـوه ه، شـاخه هايش را زينت بخشيده اند ((تكانى به اين درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ريزد)) (وهزى اليك بجذع النخلة تساقطعليك رطبا جنيا).
(آيه)ـ از اين غذاى لذيذ و نيروبخش ((بخور، و (از آن آب گوارا) بنوش))(فكلى واشربى).
((و چشمت را (به اين مولود جديد) روشن دار)) ! (وقرى عينا).
و اگر از آينده نگرانى ، آسوده خاطر باش ((پس هرگاه بشرى ديدى (و از تو دراين زمينه توضيح خواست) با اشاره بگو: من براى خداى رحمان روزه گرفته ام (روزه سكوت) و به همين دليل امروز بـا احـدى سخن نمى گويم)) (فاما ترين من البشر احدا فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا).
بنابراين ، از هر نظر آسوده خاطر باش و غم و اندوه به خاطرت راه نيابد.
از تعبير آيه چنين بر مى آيد كه نذر روزه سكوت.
بـراى آن قوم و جمعيت ، كار شناخته شده اى بود، به همين دليل اين كار را براو ايراد نگرفتند ولى اين نوع روزه در شرع اسلام ، مشروع نيست.
مسيح در گاهواره سخن مى گويد:.
((سـرانـجـام مريم در حالى كه او (كودكش) را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد)) (فاتت به قومها تحمله).
هـنـگـامـى كـه آنها كودكى نوزاد را در آغوش او ديدند، دهانشان از تعجب بازماند، بعضى كه در قضاوت و داورى ، عجول بودند گفتند: حيف از آن سابقه درخشان ، با اين آلودگى ! و صد حيف از آن دودمـان پـاكـى كـه ايـن گـونه بدنام شد((گفتند: اى مريم ! كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى)) ! (قالوا يا مريم لقد جئت شيئا فريا).
(آيـه)ـ بـعـضـى بـه او رو كردند و گفتند: ((اى خواهر هارون ! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نيز هرگز آلودگى نداشت)) (يا اخت هرون ما كان ابوك امرا سووما كانت امك بغيا).
ايـنكه آنها به مريم گفتند: ((اى خواهر هارون)) ! به جهت اين است كه هارون مرد پاك و صالحى بود، آن چنان كه در ميان بنى اسرائيل ضرب المثل شده بود، هركس را مى خواستند به پاكى معرفى كنند مى گفتند: او برادر يا خواهر هارون است.
(آيـه)ـ در اين هنگام ، مريم به فرمان خدا سكوت كرد، تنها كارى كه انجام داد اين بود كه : ((اشاره به نوزادش عيسى كرد)) (فاشارت اليه) اما اين كار بيشترتعجب آنها را برانگيخت.
((بـه او گـفتند: ما چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن بگوييم)) ؟! (قالواكيف نكلم من كان فى المهد صبيا).
(آيـه)ـ به هر حال ، جمعيت از شنيدن اين گفتار مريم نگران و حتى شايدعصبانى شدند آن چنان كـه طـبق بعضى از روايات به يكديگر گفتند: مسخره واستهزا او، از انحرافش از جاده عفت ، بر ما سخت تر و سنگينتر است !.
ولـى ايـن حـالـت چـنـدان بـه طول نيانجاميد ؟ چرا كه آن كودك نوزاد زبان به سخن گشود و ((گفت : من بنده خدايم)) (قال انى عبداللّه).
((او كتاب آسمانى به من مرحمت كرده)) (آتينى الكتاب).
((و مرا پيامبر قرار داده است)) (وجعلنى نبيا).
(آيـه)ـ ((و خـداونـد مرا وجودى پربركت (وجودى مفيد از هر نظر براى بندگان) در هر جا باشم قرار داده است)) (وجعلنى مباركا اين ما كنت).
((و مرا تا زنده ام توصيه به نماز و زكات كرده است)) (واوصينى بالصلوة والزكوة مادمت حيا).
(آيه)ـ و نيز ((مرا نيكوكار و قدردان و خيرخواه ، نسبت به مادرم)) قرار داده است (وبرا بوالدتى).
((و مرا جبار و شقى قرار نداده است)) (ولم يجعلنى جبارا شقيا).
در روايـتى مى خوانيم كه حضرت عيسى (غ) مى گويد: ((قلب من نرم است ومن خود را نزد خود كوچك مى دانم)) اشاره به اين كه نقطه مقابل جبار و شقى اين دووصف است.
(آيـه)ـ و سرانجام اين نوزاد (حضرت مسيح) مى گويد: ((و سلام و درودخدا بر من باد آن روز كه متولد شدم ، و آن روز كه مى ميرم ، و آن روز كه زنده برانگيخته مى شوم)) (والسلا م على يوم ولدت يوم اموت ويوم ابعث حيا).
ايـن جمله هم در مورد يحيى آمده و هم در مورد حضرت مسيح (غ)، با اين تفاوت كه در مورد اول خداوند اين سخن را مى گويد و در مورد دوم مسيح (غ) اين تقاضا را دارد.
(آيه)ـ.
مگر فرزند براى خدا ممكن است ؟!.
بـعـد از آن كـه قـرآن مجيد در آيات گذشته ترسيم بسيار زنده و روشنى ازماجراى تولد حضرت مـسـيح (ع) كرد به نفى خرافات و سخنان شرك آميزى كه درباره عيسى گفته اند پرداخته چنين مى گويد: ((اين است عيسى بن مريم)) (ذلك عيسى ابن مريم).
مـخـصـوصـا در ايـن عـبارت روى فرزند مريم بودن او تاكيد مى كند تا مقدمه اى باشد براى نفى فرزندى خدا.
و بـعـد اضـافـه مى نمايد: ((اين قول حقى است كه آنها در آن شك و ترديدمى كنند)) و هريك در جاده اى انحرافى گام نهادند (قول الحق الذى فيه يمترون).
(آيـه)ـ در ايـن آيـه با صراحت مى گويد: ((هرگز براى خدا شايسته نبودفرزندى انتخاب كند او منزه و پاك از چنين چيزى است)) (ما كان للّه ان يتخذ من ولد سبحانه).
بـلـكه ((او هرگاه چيزى را (اراده كند و) فرمان دهد به آن مى گويد: موجود باش آن نيز موجود مى شود)) (اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون).
اشـاره به اين كه : دارا بودن فرزند ـن چنان كه مسيحيان در مورد خدامى پندارندـ با قداست مقام پـروردگـار سازگار نيست ، از يك سو لازمه آن جسم بودن و از سوى ديگر محدوديت ، و از سوى سوم نياز خداوند است.
تعبير ((كن فيكون)).
ترسيم بسيار زنده اى از وسعت قدرت خدا و تسلط و حاكميت او در امرخلقت است.
(آيـه)ـ آخـريـن سـخن عيسى بعد از معرفى خويش با صفاتى كه گفته شداين است كه بر مساله تـوحيد مخصوصا در زمينه عبادت تاكيد كرده ، مى گويد: ((وخداوند پروردگار من و شماست او را پرستش كنيد اين است راه راست)) (وان اللّه ربى وربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم).
و بـه ايـن تـرتـيـب مـسـيـح (ع) از آغاز حيات خود با هرگونه شرك و پرستش خدايان دوگانه و چندگانه مبارزه كرد.
(آيه)ـ ولى با اين همه تاكيدى كه مسيح (ع) در زمينه توحيد و پرستش خداوند يگانه داشت ((بعد از او گـروهـهايى از ميان پيروانش اختلاف كردند)) و عقايدگوناگونى مخصوصا در باره مسيح ابراز داشتند (فاختلف الا حزاب من بينهم).
((واى بـه حـال آنها كه راه كفر و شرك را پيش گرفتند، از مشاهده روز عظيم رستاخيز)) (فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم).
تاريخ مسيحيت نيز به خوبى گواهى مى دهد كه آنها تا چه اندازه بعد ازحضرت مسيح (ع) در باره او و مساله توحيد اختلاف كردند.
بـعضى گفتند: او خداست كه به زمين نازل شده است ! عده اى را زنده كرده وعده اى را ميرانده سپس به آسمان صعود كرده است !.
بعضى ديگر گفتند: او فرزند خداست !.
و بـعـضـى ديگر گفتند: او يكى از اقانيم سه گانه (سه ذات مقدس) است ، اب وابن و روح القدس (خداى پدر، خداى پسر و روح القدس)!.
و بعضى ديگر گفتند: او سومين آن سه نفر است : خداوند معبود است ، اوهم معبود، و مادرش هم معبود!.
سرانجام بعضى گفتند: او بنده خداست و فرستاده او.
و از آنجا كه انحراف از اصل توحيد، بزرگترين انحراف مسيحيان محسوب مى شود در ذيل آيه فوق ديديم كه چگونه خداوند آنها را تهديد مى كند.
(آيـه)ـ ايـن آيـه وضع آنها را در صحنه رستاخيز بيان كرده ، مى گويد: ((آنهادر آن روز كه نزد ما مى آيند چه گوشهاى شنوا و چه چشمهايى بينا پيدا مى كنند !ولى اين ستمگران ، امروز كه در دنيا هستند در گمراهى آشكارند)) (اسمع بهم وابصريوم ياتوننا لكن الظالمون اليوم فى ضلا ل مبين).
اصـولا مـشـاهـده آن دادگاه و آثار اعمال ، خواب غفلت را از چشم و گوش انسان مى برد، و حتى كوردلان آگاه و دانا مى شوند، ولى چه سود كه اين بيدارى وآگاهى به حال آنها مفيد نيست.
(آيه)ـ بار ديگر روى سرنوشت افراد بى ايمان و ستمگر در آن روز تكيه كرده ، مى فرمايد: ((آنان را از روز حسرت [ روز رستاخيز كه براى همه مايه تاسف است ] بترسان ، در آن هنگام كه همه چيز پايان مـى يابد ! و آنها در غفلتند و ايمان نمى آورند)) ! (وانذرهم يوم الحسرة اذ قضى الا مروهم فى غفلة وهم لا يؤمنون).
هـم نـيكوكاران تاسف مى خورند اى كاش بيشتر عمل نيك انجام داده بودند وهم بدكاران چرا كه پرده ها كنار مى رود و حقايق اعمال و نتائج آن بر همه كس آشكارمى شود.
(آيـه)ـ ايـن آيـه بـه هـمـه ظـالمان و ستمگران هشدار مى دهد اين امولى كه در اختيار آنهاست ، جـاودانى نيست همان گونه كه حيات خود آنها هم جاودانى نمى باشد، بلكه وارث نهايى همه اينها خداست ، مى فرمايد: ((ما زمين و تمام كسانى را كه بر آن هستند به ارث مى بريم و همگى سرانجام به سوى ما باز مى گردند)) (انانحن نرث الا رض ومن عليها والينا يرجعون).
(آيه)ـ.
منبع استفاده :تفسیر فوق از مختصر تفسیر نمونه از آیت الله ناصر مکارم شیرازی استفاده شده
 

 

نظرات شما

محمد سرور انوری غوری
علم صاحب متشکرم از مطلب عالی که بدست نشر سپرده اید. آرزومندم که جهان سال 2016 را بصلح ،امنیت، پیشرفت های عالی و بخوبی سپری نمایند.

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب