24-02-2016

حسام الدین یعقوبیان فیروزکوهی

قبر زقم پادچا را دارند ویران میکنند !
24-02-2016

حسام الدین یعقوبیان فیروزکوهی

قبر زقم پادچا را دارند ویران میکنند !

 

زقم پادچا کی بود؟


قولیست از میر صاحب حبیب الله بیک خشنوحه لعل، کرمان و سرجنگل ایشان میفرمایند "که زقم پادچا از توابع غزنه بودند و در زمان های که نادر شاه به قتل رسید و یکی از سران توابع غزنه را به کابل فرخواندند تا به کودکش محمد ظاهر شاه بیعت نماید.  وقتیکه داخل بارگاه سلطنتی میشود در مقابل سلطان محمود کاکا محمد ظاهر شاه قرار میگیرد و علت فراخواندنش را از سلطان محمود جویا میشود. سلطان محمود اینگونه به سخن در میآید: ترا فراخواندم تا به سلطان جدید بیعت نمایی، زقم در پاسخ میگوید: که کو پادشاه جدید خانواده ی شما؟، به کودکی نازنین به تخت آرمیده اشاره میفرماید و زقم به سخن در میآید این کودک نازنین خانواده شما از عهده ی سلطنت برنیاید، اگر تو به تخت میروی من به تو بیعت کنم، نه به این کودک که از دهانش بوی شیر همیاید. این زقم که به او بیعت نکرد سلطان محمود به خشم در همیآید و او را تحت الحفظ به غور امر تبعیدش را به امضای المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه پادشاه افغانستان صادر مینماید و زقم پادچا را پای پیاده در رکاب پولیس آن زمان به غور میفرستد و درینجا در کاروان سرایی برایش اتاق از طرف والی آن زمان عطا مینماید: زقم مرد قوی هیکل که شلوار و کوت از موشو (برک) بهار  و تابستان ، پاییز و زمستان به تن داشته است. او از طریق فراچنگ آوری معاش مامورین از والی زمان گرفته تا کاتب تحویلدار صکوک باید به او حق میدادند. در صورت ابا ورزیدن زقم در حضورش قرار میگرفت و او را از دهن سگ داخل کرده، از مقعدش بیرون میکشید. لاجرم مامورین بلند رتبه و پایان رتبه هر ماه از مزد که داشتند حقوق زقم پادچا را سیوا میکردند. که این کار را از هراس که از او داشتند حتمی به زقم همی پرداختند. که دکانداران آن زمان نیز این کار را میکردند و زقم که روابطش با خانواده اش کاملا قطع بود ازین طریق امرار معیشت مینمود. اکنون پشت جوی محمد حنیف خان والی زمان که به گونه ی مزموزی به قتل رسیده بود دفن گردیده است البته در مرکز شهر فیروزکوه."
اکنون شهردار محترم شهر فیروزکوه دستور عطا فرمودست تا آنانکه باغ فروشی همینمایند باغهاشان را در قبر این مرد بالا نمایند و به مشتریهای که دارند بفروش برسانند. مگر ما، مخالف نظر شهردار هستیم، امیدواریم که قبر زقم پادچا را احترام نمایند نه اینکه مغشوشش کنند و فردا این حریم را به فروش برسانند.
آری! در شهر فیروزکوه گورستان ها، حریم ندارند و حریم خصوصی برای شهروندان و باشندگان این شهر مثل که در قانون اساسی شهر فیروزکوه را در حاشیه قرار دادند، میباشد. از شهردار امیدواریم ازینکه اکنون نه سلطان محمود است و نه المتوکل علی الله بیایند حریم این گور را احترام فرمایند و ایشان را از تبعید نجات عطا فرمایند و حریم قبرش را اگر روضه ی نمیسازند به ما اجازه بفرمایند تا سنگ دیوارش کنیم ویا تا باشد یاد از آن خاطره ی تلخ تبعید را به خاطره ها زنده نگهداریم و همچنان لازم به یادآوری میدانم تا از جناب آقای مبین صاحب اظهار سپاس و قدردانی نمایم که مرا در امر مطبوعات سازی این قضیه همکاری فرمودند، جهان سپاس مرایشان را... اگر رسان های مقیم شهر فیروزکوه علاقمندی به نشر و پخش این قضیه رغبت همیفرمایند میتوانند با جناب محمد قاسم علم و جناب محمد جان کندیوالی مراجعه فرمایند، ایشان از من کلانتر و با زقم آشناترند و معلومات خوبتری را میتوانند ارایه فرمایند. 

نظرات شما

محمدنصیر توکلی
جناب استاد فیروزکوهی درود بر شما!<br /> من چیزی که در باره زقم پادچا نمی دانستم، برایم روش ساختید<br /> اما راجع به تخریب قبر که شما سخن گفته اید، باید بگویم که اینجا افغانستان است. ناممکن ترین کارها، امکان پذیر می&zwnj;شود.<br /> با درود دوباره
محمد حسین نبی زاده- هرات
جا دارد از محترم فیروزکوهی صاحب بایت نشر و معلومات &nbsp;مفید در مورد زقم پادشاه تشکری کنیم<br /> من شخصا نظر به معلومات شفاهی که از مردم شنیده بودم اتفاقا می خواستم در مورد زقم پادشاه تحقیق کنم که متاسفانه موفق نشدم. آنچه که من می دانم &nbsp;و برداشت دارم در حقیقت افرادی مانند زقم از جمله اولین افرادی بوده اند که فعالیت های مدنی داشته و جهت آگاهی مردم و جلوگیری از ظلم و ستم حاکمان آن زمان که به اشکال مختلف از نزد &nbsp;مردم مالیات می گرفتند می ایستاد و جلو ظلم و ستم حاکمان را می گرفت. اکنون که نه زقمی است و نه آن حاکمیت های ظالمانه &nbsp;برمردم شریف ولایت غور به ویژه فعالین مدنی است که &nbsp;از وی بعنوان اولین فعال مدنی یادبود کند و جلو تخریب مقبره آن را بگیرد. علاوه برآن از لحاظ شرعی و قانونی نیز کار شهرداری &nbsp;غیر قانونی و حرام می باشد. و من الله توفیق
کاربر مهمان
سلام عرض ادب دارم حضور شما ا گروقت دارید یکبار پای صحبت عرضی حسین خان بنشینید او با زقم پادشاه معرفت داشت ومن هم از خود زقم پادشاه چیز های شنیدم واورا دیده ام،با پیراهن تنبان دورنگ وافتابه حلبی آن ومزاقهای دلنشین آن تا سالهای 1348_1349از زنده بودنش بیاد دارم،بعدا شنیدم که جهانرا وداع گفته،روزی ازبرابر صنف ما می گذشت،راجع به امیر شیر علی خان بحث بود،زقم گفت بینی امیر مثل سر خانه چلم واری بود.محمد عارف ملکزاده غوری

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب